کد خبر : 68005
/ 08:30
تاثیر دولت یازدهم بر روی ادبیات داستانی

زمانی‌که بزبزقندی هم کف خیابان زایمان می‌کرد!

این دیالوگ‌ها بیست سی‌سال دیگر در چنین روزی میان یک مسئول و نتیجه‌اش رد و بدل شده است

زمانی‌که بزبزقندی هم کف خیابان زایمان می‌کرد!

ارژنگ حاتمی- این دیالوگ‌ها بیست سی‌سال دیگر در چنین روزی میان یک مسئول و نتیجه‌اش رد و بدل شده است.
﷯ نتیجه‌های گلم، بشینین می‌خوام براتون قصه بگم.
﷯ نه بابابزرگ، برامون شعر بگو.
﷯ (با عصبانیت) شعر؟ شعر به هیچ دردتون نمی‌خوره. با شعر که مشکلات حل نمی‌شه.
﷯ حالا شما یک شعر بگین، لطفا.
﷯ خب باشه. دویدم و دویدم، سر کوهی رسیدم، دو تا خاتون و دیدم، یکیش به من آب داد، یکیشون کف زمین زایمان کرد. آب رو خودم خوردم ...
﷯ بابابزرگ، مطمئنین این شعر این‌طوریه؟
﷯ ببینین بچه‌ها. قبلا هم براتون توضیح دادم. من چون توی دولت یازدهم سرم خیلی شلوغ بود، بعد از اون تاریخ نتونستم مطالعاتی داشته باشم. شعرهام و داستان‌هایی که بلدم مضمونشون مال قبل از دولت یازدهم هست. قبل از دولت یازدهم تخت بیمارستان اختراع نشده بود و جایی هم در ادبیات ما نداشت. اما بعد از دولت یازدهم یکی از دوستای خوبمون به اسم «تخت‌روانچی» که از زایمان مردم کف خیابون شاکی بود، تخت بیمارستان رو اختراع کرد و به همین خاطر اسم «تخت» رو بر روی این وسیله
گذاشت.
اجازه بدین براتون یک داستان تعریف کنم. یکی بود، یکی نبود، یک بزبزقندی بود که دچار افسردگی شدید شده بود. چون شنگول و منگول و حبه‌انگورش رو کف زمین به دنیا آورده بود و آقا گرگه هم همونجا یک لقمه چپشون کرده بود.
﷯ بابابزرگ، این داستان خیلی ناراحت‌کننده و خشنه، می‌شه یک داستان دیگه تعریف کنی؟
﷯ می‌خواین داستان کدو قلقله‌زن رو بگم، داستان اون خانومه رو بگم که به امید پیدا کردن تختی برای زایمانش توی یک کدو رفت و هی قل خورد و قل خورد؟
﷯ اون‌هم آخرش کف خیابون زایمان کرد؟
﷯ نه، این داستان پایان اعجاب‌انگیز و متفاوتی داره، خانومه این‌قدر با کدو این‌ور و اون‌ور میره که نهایتا بچه‌اش رو کف همون کدو به دنیا میاره.
﷯ بی‌خیال بابابزرگ، داستان نخودی رو برامون بگو. همون که خودش رو نخود هر آشی می‌کرد.
﷯ (با عصبانیت) ساکت باش، بچه بی‌تربیت، دیگه اسم این داستان رو جلوی من نیاری‌ ها. مگه نمی‌دونی من به نخود و داستان نخودی حساسیت دارم؟
﷯ داستان دهقان فداکار رو می‌گین؟
﷯ اوه، آره، این یک داستان فوق‌العاده است. یک دهقان داشته توی شب راه می‌رفته. اون زمان هم هنوز دولت یازدهم روی کار نیومده بود و به همین دلیل حتی برق اختراع نشده بود، همه جا تاریک بوده، بعد یکهو می‌بینه که یک خانومه داره روی ریل راه‌آهن زایمان می‌کنه... اون هم لباسش رو در میاره تا آتیش بزنه...
﷯ خب بابابزرگ چرا اون خانومه رو از روی ریل برنداشتن، این‌طوری که راحت‌تر بوده. بابابزرگ این داستان رو هم دوست ندارم.
﷯ می‌خوای برات داستان غول چراغ جادو رو بگم که به خانومه گفت آرزوش رو برآورده می‌کنه؟
﷯ لابد خانومه هم گفت تخت برای زایمان می‌خواد.
﷯ آفرین! تو از کجا می‌دونی؟ آفرین مطالعاتت زیاد شده.
﷯ خب بعدش چی شد؟
﷯ نمی‌دونی؟ خب غوله گفت که باید تا روی کار اومدن دولت یازدهم صبر کنی و کاری از دستم برنمی‌آد.
﷯ بابابزرگ، واقعا ادبیات داستانی و شعرهای ما به دو بخش تقسیم می‌شه؟ قبل از دولت یازدهم و بعد از دولت یازدهم؟
﷯ بله نوه عزیزم، حتی حافظ هم بعد از اینکه دولت یازدهم روی کار اومد شعری به این مضمون سرود: «سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت، بادت اندر شهر یاری برقرار و بر دوام.»
و بعد ادامه داد: «سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش/ اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام»
﷯ این بیت دومش رو تفسیر می‌کنین برامون؟
﷯ منظور حافظ از «سال خرم»، همون سال‌های پسابرجام است، منظورش از «فال نیکو» هم دراومدن اسم من به عنوان یک مسئول در دولت یازدهم بود، منظورش از «مال وافر» فیش حقوقی‌های نجومی بود که یه‌مدت خیلی خبرساز شدن و همچنین زیرمیزی‌های خفنی بود که یک زمانی دکترها از مردم می‌گرفتن و نکته مهمش هم اینکه آخر شعرش می‌گه: «تخت عالی»، یعنی حافظ هم قبول داشته ما امکانات خوبی به مردم می‌دادیم و قبلش کف زمین زایمان می‌کردن.

 
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی