کد خبر : 81049
/ 10:45
داستان‌نویسان خراسانی از تبیین «جایگاه مخاطب در نگاه نویسنده» می‌گویند

محترم بدار، نادیده بگیر!

با چند داستان‌نویس مشهدی و خراسانی گفت‌وگو کردیم و از آنان درباره «جایگاه مخاطب در نگاه نویسنده» پرسیدیم، از اینکه نویسنده در هنگام نوشتن اثرش، تاچه اندازه باید به مخاطب اهمیت بدهد؟ و آیا باید در ذهن خودش تعیین کند که برای چه مخاطبی قرار است داستان بنویسد یا اینکه آیا می تواند فارغ از این موضوع، اثرش را خلق کند؟

محترم بدار، نادیده بگیر!

فاطمه خلخالی استاد- آنچه از ذهن داستان‌نویس به عنوان آفریدگار اثر هنری تراوش می‎کند، همیشه مطابق پسند و سلیقه مخاطبانش نیست. گاهی چنان فاصله‌ای بین این دو می‌افتد که اثر خلق‌شده پس از انتشار، درجا از دست می‌رود و برخی مواقع نیز، منطبق‌شدن ذهنیت نویسنده و مخاطب و پیوستگی آنان با اثر هنری، آن‌چنان به خوبی اتفاق می‌افتد که داستان خلق‌شده را پس از انتشار، تازه وارد جریانی از رشد و بالندگی می‌کند و ماندگارش می‌سازد.
این بالندگی و ماندگاری، آرزوی هر نویسنده‌ای است که رسیدن به آن، پیچیدگی‌ها و دشواری‌های بسیاری دارد. برای روشن‌شدن این موضوع با چند داستان‌نویس مشهدی و خراسانی گفت‌وگو کردیم و از آنان درباره «جایگاه مخاطب در نگاه نویسنده» پرسیدیم، از اینکه نویسنده در هنگام نوشتن اثرش، تاچه اندازه باید به مخاطب اهمیت بدهد؟ و آیا باید در ذهن خودش تعیین کند که برای چه مخاطبی قرار است داستان بنویسد یا اینکه آیا می تواند فارغ از این موضوع، اثرش را خلق کند؟

برآوردن خواسته مخاطب، یعنی شکست
شهریار وقفی‌پور، داستان‌نویس مشهدی، معتقد است هنرمند (یا نویسنده)، هنگام خلق اثر، به تنها چیزی که باید بیندیشد، اثر هنری و روابط فرمال(صوری) عناصر اثرش است. وی در توضیح این اعتقاد می‌گوید: درواقع نویسنده نباید به هیچ‌چیز متعلق به خارج از اثر فکرکند و پروای آن را نیز نباید داشته باشد. در اینجا شاید این ذهنیت و پرسش پیش بیاید که با این حساب، هنرمندان ساکنان برج عاج و انگل‌های اجتماع هستند و آیا باید برای آنان نقش اجتماعی درنظر گرفت؟
نویسنده رمان «دَهِ مُرده»در این باره پاسخ قاطعی می‌دهد: هنرمند دقیقا به خاطر همین اندیشیدن درون‌فرمی به اثرش است که برج‌عاج‌نشین نیست. درواقع برج عاج‌نشین آن کسی است که در داخل روابط سلطه و به نفع وضع موجود می‌اندیشد، حال، اثر، به هر جهت یا مقصودی که می‌خواهد،
باشد. به نظر وی، درواقع هنرمند با کنارگذاشتن مخاطب (مصرف‌کننده اثر هنری) است که در دقیقه یا برایند آخر، وی را وارد جهان اثر هنری‌اش می‌کند. به عبارت دیگر، مخاطب‌داشتن اثر هنری، تولید جنبی است (تولید جنبی در مقابل تولید خود اثر هنری که تولید اصلی است) که به طور مازاد حاصل می‌شود.
این مترجم درباره مسئله اهمیت‌دادن به نقد و نظر مخاطب و اعمال آن در آثار بعدی نویسنده بیان می‌کند: هنرمند تنها باید به خود اثر هنری‌اش بیندیشد، تنها مدیران روابط عمومی و کارگزاران تولید کالاهای جدید به سلیقه و خواسته‌های خریداران می‌اندیشند و این افراد مسلما هنرمند نمی‌شوند.
از نگاه وقفی‌پور، وقتی هنرمندی به مخاطب بیندیشد و برآورده‌ساختن خواسته‌های آگاهانه و به‌زبان‌آورده‌ وی را در کارش لحاظ کند، مسلما هم در کار هنری و هم جذب مخاطب، شکست می‌خورد، چراکه جذب‌شدن افراد به اثر هنری، تنها در سطح ناخودآگاه آنان رخ می‌دهد و هرگونه توصیف یا تشخیصِ خواسته‌ای ایجابی از سوی نویسنده، صرفا نوعی فریبکاری ناخودآگاه است: از طرف دیگر در سازوکارهای تولید اثر هنری، تنها فرم اثر است که مؤثر و کارآمد واقع می‌شود، یعنی ویژگی‌های غیرایجابی و بیان‌نشدنی(می‌توان گفت همان چیزی که ژاک لاکان آن را امری واقعی می‌نامد) اثر است که آن را برای مخاطبی خاص، جذاب می‌سازد و این، چیزی است که هیچ‌فردی، چه هنرمند و چه مخاطب و چه منتقد، نمی‌تواند آن را بشناسد و یا توصیف کند.

نویسنده و مخاطب باید به یگانگی برسند
حسین خسروجردی می‌گوید در نوشتن، همیشه تابع سازوکارهای زندگی است و سعی می‌کند در اثری که می‌نگارد، خود رمان و داستان، حد و اندازه و جایگاهش را تعیین کند و پیشتر از آنکه به خواننده فکر کند به تأثرات و روحیات و تمرکز و آگاهی‌های خودش بیندیشد و اینکه باید با مردم و خوانندگان داستان‌هایش به تعلق خاطر و ضمیر مشترکی برسد.
نویسنده رمان «از مزرعه بیا، پدر» درباره جایگاه مخاطب در نگاه نویسنده، در هنگام نگارش اثر بیان می‌کند: اگر هنر را امکان بالقوه‌ای بدانیم که به داستان می‌رسد، و اگر این داستان برخاسته از واقعیت‌های اجتماعی باشد و از مقتضیات محیط که رنگ و بوی قومی و فرهنگی و اقلیمی نیز دارد، خبر‌بدهد و افزون‌بر آن‌ها، فردیت خلاق نویسنده بر آن مترتب گردد، طبعا همه این‌ها موقعیتی را می‌سازد که تو گویی مردم و نویسنده به یگانگی می‌رسند. مردم از من(به عنوان نویسنده) برمی‌خیزند و من از آن‌ها برخواهم خاست.
با این توضیحات به نظر وی در این یگانگی، نویسنده همیشه در مخاطب و مردم می‌زید و هیچ‌گاه فارغ از آن‌ها نخواهد بود .
خسروجردی درباره اینکه داستان‌نویس چقدر باید نقد و نظر مخاطبانش را در آثار بعدی‌اش لحاظ کند، می‌گوید: جانبدار بسیج آنی و واکنش و قضاوت عجولانه خوانندگان نیستم و در عین احترام به آن‌ها، بر آنم که تا چه حد و پایه، می‌توان به خواننده اندیشه، شناخت، احساس پایدار و عمیق داد و این در حالی است که واکنش و نقد مخاطب را هم در نظر دارم و آن را می‌سنجم و می‌پایم .

نظر مخاطب آینه و چراغ است
مهرداد صدقی، نویسنده طنزپرداز خراسانی، با تأکید بر اینکه جایگاه مخاطب برای نویسنده مهم است، ابراز می‌کند: اگر جایگاه مخاطب مهم نبود، هیچ نویسنده‌ای اثرش را منتشرنمی‌کرد.
وی ادامه می‌دهد: اما میزان اثرگذاری مخاطب بر روی نویسنده و اثرش، بین نویسنده‌های مختلف و درعین‌حال بر روی آثار مختلف یک نویسنده، می‌تواند تفاوت داشته باشد.
به نظر نویسنده رمان «آبنبات هل‌دار» اگر داستان‌نویس، بتواند خودش را به عنوان مخاطبی سخت‌گیر، از اثرش راضی کند، رضایت طیف گسترده‌‌ای از مخاطبان را نیز جلب کرده است. صدقی در تکمیل صحبتش می‌افزاید: هرچقدر نویسنده بتواند موقع نگارش، مستقل از سطح گسترده مخاطبانی که در ذهنش هست، بنویسد و استقلال خودش را حفظ کند، اثر نیز به خودش نزدیک‌تر است.
نویسنده رمان «رقص با گربه‌ها» می‌گوید داستان‌نویس هرچقدر سعی کند برای دیگران بنویسد، چون از خودش فاصله می‌گیرد، از اثر نیز ناراضی‌تر خواهد بود و در پی آن، بخش زیادی از مخاطبان هم از دست می‌روند و آن اثر، ماندگار نخواهد‌شد. وی درباره اعمال نظر مخاطبان در آثار بعدی نویسنده بیان می‌کند: اگر قرار باشد اثری ادامه‌دار باشد و در چند جلد منتشر شود و یا داستان‌نویسی، به یک سبک و روش، آثار متعددش را بنویسد، برایند و معدل نظر مخاطبان، می‌تواند اصلاح‌کننده باشد و این در تعارض با استقلال نویسنده نیست. درواقع نظر مخاطب، مانند آینه‌ یا چراغی است که نقاط تاریک و عیوب کار را مشخص می‌کند.
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی