• خانه
  • یادداشت
  • روسو «سعادت» را در چه چیز می‌دید؟
کد خبر : 81297
/ 13:20
احمد ابوالفتحی

روسو «سعادت» را در چه چیز می‌دید؟

روسو می‌گوید: «نشیب و فراز عمر به من ثابت کرده است که سالیان قرین شیرین‌ترین لذات آنانی نیستند که یادشان بیش از باقی ایام بر دل‌مان می‌نشیند و مجذوبمان می‌سازد. حدّتی که آن لحظات شعف دارند باعث می‌شود که نقاطی تُنُک در مسیر زندگی‌مان باشند.»

روسو «سعادت» را در چه چیز می‌دید؟

سعادت در نگاه روسو اندکی با تصور شایع از این مفهوم متفاوت است. برای او دو مفهوم سعادت و پایداری قرین یکدیگرند. روسو از جمله انسان‌هایی است که در لحظات مستی به خماری پس از آن می‌اندیشد و از آن‌هاست که معتقدند به خماری‌اش نمی‌ارزد. سعادتی که دل روسو حسرت آن را می‌خورد از دم‌های گذرا فراهم نیامده است بلکه حالتی‌‌است ساده و مستمر که چیز حادّی در آن نیست لیکن دوام آن بر فریبندگی‌اش می‌افزاید تا به جایی که بالاترین سعادت در آن تواند بود.
چگونه می‌توان حالی گذرا را سعادت خواند؟ روسو چنین پاسخ می‌دهد: «اگر حالی باشد که نشستن‌گاهی به نسبت استوار شود و آدمی را از یادآوری گذشته و آینده فارغ سازد می‌توان آن را سعادت خواند. سعادتی خودبسنده و تام و تمام. این بود حالی که غالبا در جزیره‌ سن‌پی‌یر به من دست می‌داد.»
در دیدگاه روسو سعادت نسبتی تام با بی‌عملی دارد! اما بی‌عملی نه به معنای بی‌تحرکی: «این حال را نه آرامش مطلق باید و نه هیجانی بی‌اندازه. بی‌حرکتی خود موت کاذب است و اگر حرکت نایکسان و زیاده باشد بیدارساز است و ما را به چیزهای پیرامونمان پیوند می‌دهد.»
اوج سعادت روسو از منظر خود او دو ماه طبیعت‌گردی در جزیره‌ سن‌پی‌یر بوده است. آنجا که به جز صدای عقابان و حیوانات دیگر صدایی در آن نمی‌پیچیده است. روسو با نثر درخشان و جزئیات‌گرا _که با فارسی خوب سمیعی گیلانی در فارسی هم لذت‌بخش است_ کیفیت سعادتش در سن پی‌یر را چنین تصویر می‌کند: « ذره‌بینی به دست و کتاب نظام طبیعت به زیر بغل، به بازدید بخشی از جزیره می‌شتافتم. هیچ چیز شگفت‌تر از خلسه‌ها و وجدهایی نیست که بر اثر سیر و تأمل در ساخت و سازمان‌بندی گیاهی و فعل و انفعال اندام‌های جنسی در موسم باروری، که در آن هنگام اسلوب آن برایم کاملا تازگی داشت، مرا دست می‌داد. تمیز و تشخیص خصوصیات جنسی، که سابقا کوچک‌ترین تصوری از آن نداشتم، چون به امید برخورد با خصایص کمیاب‌تری وجود آن‌ها را در گیاهانی که از یک تیره تحقیق می‌کردم، دل‌شادم می‌ساخت. بررستن دو پرچم دراز بَقلَه البرقوق، بردمیدن پرچم‌های گزنه و گوش‌موش، نیش زدن ناگهانی میوه‌‌ گل حنا و ترکش حقه‌ تخمدان شمشاد و هزاران از این گونه بلعجب کاری در جهان باروری، که نخستین بار مشاهده کردم، مرا از شادی سرشار ساخت و بدان‌سان که لافونتن از این و آن می‌پرسید که کتاب حبقوق نبی را خوانده‌اند، من نیز راه می‌رفتم و از این و آن می‌پرسیدم آیا شاخه‌های بقله البرقوق را دیده‌اند؟»
نقل قول‌ها از: روسو. خیال‌پروری‌ها. گردش پنجم. صص: ٩۵ تا ١٠۶. برگردان از احمد سمیعی گیلانی.

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی