کد خبر : 82220
/ 13:03

مردی که خراسانیان مدیون اویند

بی‌شک یکی از جنجال‌برانگیزترین گروه‌های ایجاد‌‌شده در ایران پس از مشروطه، روشن‌فکران دینی هستند.

مردی که خراسانیان مدیون اویند

رضا سلیمان نوری- شهرآراآنلاین، بازشناسی مؤثرترینِ این قشر می‌تواند جایگاه واقعی آن‌ها در جامعه ایرانی را مشخص کند. افرادی چون آیت‌ا... طالقانی، دکتر شریعتی،‌‌‌ شهید مطهری، مهندس بازرگان و دکترسحابی را همه افراد، گروه‌ها و نحله‌های مدعی حضور در این عرصه به مثابه شخصیت‌های اثرگذار روشن‌فکری دینی پذیرفته‌اند. در این میان، استاد محمدتقی شریعتی، پیر روشن‌فکری دینی خراسان، در سایه حواشی فراوان زندگی و اندیشه‌های فرزند برجسته خود، دکتر علی شریعتی، متأسفانه از نظر اغلب اهل فن پنهان مانده است. این در حالی است که بررسی روشن‌فکری دینی در ایران بدون تأمل در فعالیت‌های وی که حتی «پدربزرگ روشن‌فکری دینی ایران» نامیده شده ، کاری ناتمام است.
دلایل این مدعا با نگاهی کوتاه به زندگی او درک می‌شود. محمدتقی سال ۱۲۸۶ خورشیدی در خانه ملای روستای مزینان سبزوار به ‌دنیا آمد. تا دوران جوانی همانند سایر روستاییان بود. فقط پدرش شیخ محمود هرچه می‌دانست به او آموخت تا به‌‌عنوان ملای ده جانشینش باشد ولی محمدتقی افقی دورتر را می‌دید. او سال ۱۳۰۶ برای استفاده از حوزه دینی مشهد راهی این شهر شد اما دوران طلبگی‌اش دیری نپایید و اقدامات رضاشاه برای محدود کردن اهل دین، وی را از لباس روحانی محروم کرد. او سپس در قالب فرهنگی، تدریس علوم دینی را در مدارسی چون فردوسی و ابن‌یمین مشهد آغاز کرد. ورود به این لباس همان گمشده سالیان گذشته وی بود تا جایی که وقتی آیت‌ا... بروجردی پس از سقوط پهلوی اول از وی خواست لباس روحانیت بر تن کند، امتناع کرد و گفت: «محیط کار اقتضا می‌کند من این لباس را نداشته باشم. این لباس در جامعه فرهنگی ما هنوز آثاری از بدبینی در جوانان ایجاد می‌کند. به همین دلیل، حرف را از آن‌ها دیرتر می‌شنوند.»
محمدتقی شریعتی در این دوران با درک جدیدی از اسلام به مقابله با عقاید توده‌ای‌ها برخاست. او برای مقابله با این تفکر، تنها ترویج مذهب را پیشه نکرد بلکه به پالایش دین از خرافات رو آورد. استاد بر همین اساس به تغییر در شیوه‌های کهن درسی که در آن معلم متکلم وحده بود اقدام و دانش‌آموزان را نیز در بحث‌ها شریک کرد. این اقدام تأثیری شگرف بر جوانان آن روز خراسان داشت. او به این امر هم بسنده نکرد و در هر وضعیتی به مباحثه با طرف‌داران حزب توده می‌پرداخت. همین امر باعث شد «سقراط خراسان» خوانده شود. این کار نیز او را قانع نکرد. به همین دلیل، به تأسیس کانون نشر حقایق اسلامی تصمیم گرفت. شریعتیِ پدر در کانون از یک‌ سو برای جوانان نهج‌البلاغه و تفسیر قرآن می‌گفت و از سوی دیگر، آن‌ها را برای مباحثه و مجادله با توده‌ای‌ها آماده می‌کرد. این‌گونه بود که کانون نشر حقایق اسلامی به پاتوق نواندیشان مذهبی تبدیل شد.
گسترش فعالیت جریان ملی-مذهبی در جغرافیای سیاسی کشور در نخستین سال‌های دهه ۳۰ زنگ خطر را برای قشریون مشهد به صدا درآورد و برخی متحجران هدف اصلی خود را به جای مبارزه با شاه و درباریان فاسد به مبارزه با کانون نشر حقایق دینی و محمدتقی شریعتی تغییر دادند. روند این نوع برخورد سنتی با کانون ادامه داشت تا سرانجام استاد به همراه تعدادی از اعضای کانون، سال ۱۳۳۶ به جرم همکاری با نهضت مقاومت ملی بازداشت و کانون تعطیل شد تا دولتیان و متحجران هم‌زمان شاد شوند. این اقدام دولت باعث شد سقراط خراسان تلاش برای روشنگری دینی را افزایش دهد و جلسات تفسیر و سخنرانی خود را به منزل آیت‌ا...العظمی میلانی انتقال دهد.
سال ۱۳۳۹ کانون نشر حقایق اسلامی بازگشایی شد تا خرداد ۱۳۴۲ که دولت کانون را تعطیل کرد. تعطیلی کانون استاد را راهی حسینیه‌ ارشاد سپس مسجد هدایت تهران کرد. این‌گونه گروه دیگری از جوانان با اندیشه‌های وی آشنا شدند. ۱۷ آبان ‌۵۱ آخرین سخنرانی استاد در حسینیه ارشاد انجام شد زیرا پس از آن، ساواک حسینیه را تعطیل کرد. نوشتن و تربیت نسل جدیدی از شاگردان سرگرمی استاد در سال‌های پس از آن -چه پیش و چه پس از انقلاب- بود تا اینکه سرانجام در حالی در ۳۱فروردین ۶۶ روح بلندش قفس تنگ جسم را ترک کرد که نسل‌های گوناگونی از ملت ایران به‌ویژه خراسانیان بخش بزرگی از خودی خویش را وام‌دار او و اندیشه‌هایش بودند و هنوز هم هستند. 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی