کد خبر : 82889
/ 08:42
پشت پرده دژکوب 300ساله باغ موزه نادری

سالم‌ترین غنیمت

آن‌ور آبی‌ها خوب بلدند از جنگ‌ یا هر چیز دیگری در تاریخشان، هرچند کوچک و بی‌اهمیت، حماسه و اسطوره بسازند.

سالم‌ترین غنیمت

کاملان- شهرآراآنلاین، آن‌ور آبی‌ها خوب بلدند از جنگ‌ یا هر چیز دیگری در تاریخشان، هرچند کوچک و بی‌اهمیت، حماسه و اسطوره بسازند. البته کاش فقط به اسطوره‌سازی بسنده کنند. کلی هزینه می‌کنند، فیلم و مستند می‌سازند، کتاب چاپ می‌کنند و حتی در تاریخ دست می‌برند تا ثابت کنند که مثلاً فلان جنگ در پای فلان تپه اتفاق افتاده و این تعداد کشته داده است. یا اینکه یک اسلحه یا هر ادوات نظامی دیگری را درجایی مثل میدان اصلی شهر و یا موزه می‌گذارند و می‌گویند این آخرین سلاح فلان قهرمان جنگ که تا موقع کشته شدن در دستش بوده است . هر سال هم کنار آن مراسم باشکوهی می‌گیرند تا خدایی ناکرده یاد وخاطره‌اش از ذهن مردم و سیاست‌مدارانشان پاک نشود. کسی هم احتمالاً خیلی کنکاش نمی‌کند که اصلاً این جریان و جنگ واقعی هست یا نه؟ یا اینکه چنین قهرمان و انسانی وجود خارجی دارد؟ آن وقت ما کلی واقعه و جنگ و آثار ملموس دیگر داریم که از قضا در بیشتر منابع تاریخی معتبر هم رد و نشانی دارند، اما هیچ‌وقت آن‌طور که بایسته است به آن‌ها پرداخته نشده است. یعنی هیچ‌کسی پیدا نشده که بیاید این واقعه‌ها را حماسی کند یا از آدم‌هایش اسطوره بسازد، یا حتی حداقل اگر آثاری از آن جنگ یا واقعه به جا مانده درست نگهداری و به مردم معرفی کند. بعد توقع داریم که کشورهای دور و برمان دست به سرقتشان نزنند. نمونه‌اش همین توپ جنگی‌ای است که در ورودی باغ نادری گذاشته‌اند. این‌قدر برای مسئولان بی‌اهمیت بود که تا چند سال پیش زیر باد و باران به امان خدا رها شده بود. هرکسی هم که می‌آمد، فکر می‌کرد این توپ احتمالاً متعلق به نادر بوده و در یکی از جنگ‌ها از آن استفاده کرده است. غافل از اینکه این توپ جنگی، سالم‌ترین غنیمت نبرد بازپس‌گیری قشم و هرمز از پرتغالی‌هاست که خودش یک حماسه کامل است. به بهانه 28اردیبهشت‌ماه، روز جهانی موزه و میراث فرهنگی درگفت‌وگو با جواد نوائیان، پژوهشگرتاریخ، این نبرد حماسی را بازخوانی کردیم.

اکتشاف صوری

هم‌زمان که در ایران شاه اسماعیل صفوی به قدرت رسید، تکاپوهای استعماری اروپایی‌ها هم آغاز شد. چون جامعه‌شان دچار تحول شده بود و کارخانه‌های صنعتی به راه افتاده بودند، نیاز شدید به منابع اولیه و تجارت جدید داشتند و چه جایی بهتر از نقاط ناشناخته دنیا مثل آسیا و آفریقا. کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمب این جریان را بیش‌تر از قبل تقویت کرد و بعد از آن بود که فهمیدند می‌شود در سایر نقاط دنیا هم مستعمره داشت و از آن‌ها استفاده کرد. برخلاف تصور بقیه اولین استعماگران دنیا همین پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها بودند که با نیروی دریایی‌شان و آدم‌هایی که استخدام کرده بودند، شروع به کشف راه‌های تجاری دریایی جدید کردند. یکی از همین وابستگان دولت پرتغال که در مسیرهای نزدیک به ایران مشغول اکتشاف بود، یک دریانورد جسور به نام آلبوکرک بود. این دریانورد دراقیانوس هند جاهایی را کشف و به دولت متبوعش اطلاع داد تا اینکه پایش به خلیج فارس باز شد و تجارت مروارید منطقه توجهشان را جلب کرد.

115668.jpg

تجارت زوری

این تجارت جذاب در خلیج فارس برای ایرانی‌ها تبعاتی داشت. آلبوکرک و نیروهایش اول از همه با حمله به بحرین آنجا را تسخیر کردند. بعد نوبت به قشم و گمبرون و هرمز رسید. به محض تصرف هم در تمام این بنادر اقدام به ساخت قلعه‌های نظامی کردند که هنوز بقایای برخی از آن‌ها وجود دارد. صفویه از وجود این‌ها خبردار بود و می‌دانست که در جنوب ایران دارد چه اتفاقی می‌افتد اما چون درگیر جنگ‌های متعدد با عثمانی و ازبکان بود، خیلی کار‌به‌کار پرتغالی‌ها نداشت. این‌ها هم هرکار دلشان می‌خواست می‌کردند. به میل خودشان تجارت می‌کردند، حتی اجازه نمی‌دادند که دیگر دولت‌های اروپایی پایشان به خلیج فارس باز شود و رابطه تجاری برقرار کنند. رفتارشان هم با مردم ایران و بومی‌های مناطق تصرف شده، به شدت تحقیرآمیز بود، تعرض و تجاوز به حقوق مردم را به حد اعلای خودش رسانده بودند و حاکمان منتسب به دولت صفویه را به قول معروف آدم حساب نمی‌کردند.

دل‌خوشی‌ای که کار دست ایرانی‌ها داد

درگیری با دیگر دشمنان در مرزها یکی از دلایل برخوردنکردن شاه اسماعیل با پرتغالی‌ها بود. در واقع دلیل اصلی‌اش این بود که شاه اسماعیل دل‌خوش کرده بود که با اروپایی‌ها متحد شود و با هم عثمانی را از بین ببرند. برای همین کج‌دار‌و‌مریز با اشغال سه بندر ایرانی کنار آمده بودند و خیلی مته به خشخاش آن‌ها نمی‌گذاشتند. از طرفی اروپایی‌ها هم یک روز می‌گفتند که ما با شما متحد هستیم و روز دیگر زیر بار اتحاد و حمله به عثمانی نمی‌رفتند. این امروز و فردا کردن پرتغالی‌ها تا زمان شاه عباس ادامه داشت تا اینکه کاسه صبر صفوی‌ها بالاخره لبریز شد و تصمیم گرفتند که به چندین سال مماشات با اشغالگران پایان دهند. 

امام‌قلی خان، نفر اول جنگ با پرتغالی‌ها

خیلی طول نکشید که شاه عباس به ا... وردی خان، حاکم فارس و جنوب ایران دستور داد که هرچه سریع‌تر بندر گمبرون از پرتغالی‌ها پس گرفته شود. این‌گونه بود که امام‌ قلی خان به دستور پدرش یعنی همان ا... وردی خان فرماندهی سپاه را به عهده می‌گیرد، اما حمله اول چندان کارساز نیست و راه به جایی نمی‌برد. درهمین گیرودار ا... وردی فوت می‌کند و پسرش به جای او به تخت می‌نشیند. اولین کاری هم که می‌کند، جمع‌و‌جورکردن سپاه شکست خورده از نبرد اول است. حمله برق آسای دوم به قلعه پرتغالی‌ها در گمبرون موفقیت‌آمیز است و آنجا بالاخره فتح می‌شود. این نبرد در سال1000خورشیدی اتفاق می‌افتد. در نزدیکی گمبرون بعدها شهری ساخته می‌شود که نامش را بندر‌عباس می‌گذارند. ایرانی‌ها برای فتح قشم با مشکل کشتی جنگی روبه‌رو بودند، برای همین ابتدا با هر زحمتی بود بحرین را از چنگ پرتغالی‌ها در‌آوردند و پس از آن حق کشتیرانی در آب‌های خلیج فارس هم از آن‌ها گرفته شد. 

وقتی پای انگلیسی‌ها هم به جنگ باز می‌شود

در کش‌و‌قوس نبردهای باز پس‌گیری جزایر ایرانی، نبرد سنگینی بین نیروهای انگلیسی و پرتغالی در خلیج فارس اتفاق می‌افتد. در طی این جنگ امام قلی خان با دیدن ناوگان رزمی دریایی بریتانیایی‌ها به این فکر می‌افتد که از این ظرفیت برای ادامه نبرد استفاده کند ‌‌‌‌اما انگلیس‌ها زرنگ‌تر از این‌ها بودند که بدون گرفتن هیچ امتیازی اجازه بدهند ما با استفاده از ناوگان آن‌ها شهرهایمان را آزاد کنیم. امام‌قلی‌خان حق تجارت در بندر بوشهر را به انگلیسی‌ها داد و در عوض از توان لجستیکی‌شان استفاده کرد و در سال1001خورشیدی پرتغالی‌ها را از قشم بیرون راند. پرتغالی‌ها از آنجا هم بدون توقف به سمت هرمز رفتند. اول از همه قلعه را محاصره کردند و با تسلیم نشدن نیروهای داخل آن، مسیر آبی که به سمت آنجا بود را بستند. باز هم مقاومت ادامه داشت تا اینکه دوباره نیروهای امام‌قلی خان به سمت قلعه حمله بردند و آن را فتح کردند. جالب اینجاست که برخلاف نبردهای معمول آن‌زمان، ایرانی‌ها مسیر زیادی را شبانه پارو زدند تا اینکه به جزیره هرمز رسیدند و بی‌هیچ استراحتی جنگ را آغاز کردند. پرتغالی‌ها پس از روشنایی هوا تازه فهمیدند که در جزیره محاصره‌اند. صبح روز پیروزی هم امام‌قلی خان پرچم ایران را روی قلعه نصب کرد تا پایان سلطه چندین ساله آن‌ها در خلیج فارس به همه اعلام شود. تلاش‌های بعدی‌شان هم برای بازپس‌گیری پایگاهشان هیچ فایده‌ای نداشت، چون دیگر قدرت آن روزهای اول را نداشتند.

ماجرای دژکوب 300ساله در باغ نادری 

بالاخره طبیعت هرجنگی گرفتن غنایم از دشمن است. از پرتغالی‌ها در این جنگ چندین توپ‌ به جا ماند که الان بخشی از آن‌ها در جزیره هرمز است. یکی از آن‌ها که اتفاقاً ساخت اسپانیاست، از طرف انجمن آثار ملی ایران، پس از ساخت باغ موزه نادری به این مجموعه اهدا شده است. از قضا این یادگار نبرد باز‌پس‌گیری هرمز، از همه آن‌هایی که باقی‌مانده سالم‌تر است و تا سال‌ها زیر آفتاب و باد و باران به حال خودش رها شده بود و هیچ‌کس نمی‌دانست که این توپ متعلق به این نبرد حماسی است. تا اینکه بالاخره کسانی پیدا شدند و دلشان به حال میراث تاریخی ایرانیان سوخت و آن را در ویترین گذاشتند تا بیش از این آسیب نبیند. متأسفانه در طول همه این سال‌هایی که در تقویم روزی به نام خلیج فارس داریم، به فکر هیچ‌کس نرسیده که می‌شود یکی از بهترین بزرگداشت‌ها را در کنار یادگار این جنگ برگزار کرد و غرور ملی مردم را تحت‌تأثیر قرارداد.

115670.jpg

نبرد هرمز به روایت اسکندربیگ ترکمان 

در تاریخ عالم آرای عباسی

وز هر طرف که گوش نهی مژده ظفر

«از فتوحات (پیروزی‌هایی) که دراین سنه (سال) مبارکه مطابق احدی و ثلثین و الف(۱۰۳۱ قمری) به نیروی اقبال قرین حال اولیای دولت بی‌زوال گردید، فتح و تسخیر بلده هرموز است که بسعی امام‌قلی‌خان امیر الامرا فارس بوقوع پیوست؛ و در سال گذشته اشعاری شد (به شعر درآورده شد) که بنابر ظهور بی‌ادبی‌های فرنگیه پرتکالیه (پرتغالی‌ها) مقیم آنجا. امیر الامرا مذکور لشکر بتادیب (مجازات) ایشان فرستده خود نیز متعاقب رفت. در این وقت که فرنگیه پای از دایره ادب بیرون نهاده به اموری که بتحریر پیوست اقدام نمودند. جماعت انگلیسی را اخبار نموده ایشان نیز بر حسب وعده آماده خدمت شدند.

القصه ‌امام‌قلی خان شجاعت شعار با جنود قاهره فارس (سربازان پیروزمندپارس) متوجه آن صوب (سوی) گشته خود در بندر گمبرون که الیوم به بندر عباسی موسوم است اقامت کردند و افواج قاهره (سپاهیان پیروزمند) از دریا با کشتی‌ها و سفاین عبور نموده داخل جزیره هرمز شدند. القصه بعد از دو ماه و چند روز امتداد ایام محاصره و جنگ و جدال به نیروی دولت و اقبال که همواره قرین حال این دودمان والاست، قلعه رفیع بنیان هرموز که در متانت و حصانت شهره جهان و از کارنامه‌های نادره فرنگیان است، مسخر اولیای دولت ابد پیوند گردید. چون خبر فتح هرموز رسید، جناب خانی (امام‌قلی خان) مورد تحسین و آفرین شاه (عباس) و سپاه گردید و آن خبر بهجت اثر بر مبارزان قلعه گشای رکاب همایون مبارک و میمون آمده در همان روز قلعه قندهار نیز بتوفیق کردگار مفتوح گشت. از هر طرف که چشم گشایی نشان فتح. وز هر طرف که گوش نهی مژده ظفر.»

 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی