کد خبر : 82891
/ 08:53
روایت از مدرسه ای مختلط در حاشیه شهر مشهد

کانکس‌های کلاسی

در هنگام ورود به مدرسه با صحنه‌ای دردناک مواجه می‌شویم. مدرسه قدیمی‌ساز است و کلاس‌های محدودش ظرفیت پذیرش همه شاگردان را ندارد. برای مقابله با این مسأله، دو کانکس در کنار حیاط مدرسه گذارده‌اند و بچه‌ها در آن درس می‌خوانند.

کانکس‌های کلاسی

فرنود فغفور مغربی - شهرآراآنلاین، انتهای بولوار آوینی جایی است در منتهاالیه شهر مشهد. جایی به نام نوکاریز. نوکاریز چندی قبل به حوزه خدمات شهری منطقه 4‌پیوسته است. برای رسیدن به این منطقه جاده‌ای با پیچ‌و‌خم را باید طی کرد و از زمین‌های کشاورزی دایر گذشت و به زمین‌های بایر رسید و از‌ آن‌ها هم عبور کرد تا آرام‌آرام برسی به نوکاریز! تصویری که در همان اول کار به چشم می‌آید، تابلوی قدیمی مدرسه است که در حاشیه‌اش نوشته شده است ، « مختلط». دبستانی مختلط در جایی بر مرز شهر مشهد و بیرون از آن. به قول مدیر مدرسه هرچه‌قدر که جاده را بیایی باز هم به مدرسه نمی‌رسی از بس که راه دور و ناشناخته است.

در هنگام ورود به مدرسه با صحنه‌ای دردناک مواجه می‌شویم. مدرسه قدیمی‌ساز است و کلاس‌های محدودش ظرفیت پذیرش همه شاگردان را ندارد. برای مقابله با این مسأله، دو کانکس در کنار حیاط مدرسه گذارده‌اند و بچه‌ها در آن درس می‌خوانند.

گفته بودند هم‌زمان با هفته معلم، مدیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی استان خراسان ‌رضوی به مدرسه خواهد آمد و از معلمان تقدیر خواهد کرد. دو ساعتی صبر کردیم تا حجت الاسلام علی‌اکبر سبزیان آمد و کلاس به کلاس رفت و شاخه‌ای گل همراه با کتابی به آموزگاران هدیه داد و چند کلمه‌ای هم با دانش‌آموزان گفت‌وگو کرد. از همه قول گرفت شب به شب کتاب بخوانند.

بازدید او از دبستان دولتی فتح‌المبین (دوره اول و دوم) بهانه‌ای شد که علاوه بر انعکاس این رویداد که کمتر شانس اتفاق افتادن در منطقه‌ای به غایت کم‌برخوردار مثل کاریزنو دارد،گزارشی از وضعیت این آموزشگاه ارائه کنم.

مسیری دشوار

راه آن‌چنان دور افتاده از بافت شهری است که تصور می‌کنی به مسافرت آمده‌ای. می‌اندیشم معلمان و دانش‌آموزان چگونه این راه طولانی را طی می‌کنند. تعجبم وقتی بیشتر می‌شود که مدیر مدرسه می‌گوید هر روزه باید این مسیر را از انتهای بولوار فرامرز عباسی بیاید و سال‌هاست که این کار را انجام می‌دهد. او می‌گوید: معتقدم هر خیر و برکتی در زندگی‌ام روی می‌دهد به واسطه اجری است که خدمت به بچه‌های این منطقه محروم دارد. این را به همکارانم هم متذکر شدم. به یکی از آن‌ها گفتم مطمئن باش قبول شدن در مقطع ارشد که تازگی موفق به آن شدی محصول همین آمدن‌ها و زحمت کشیدن برای کودکانی است که از کمترین امکانات بهره می‌برند.

جغرافیای محل

باید بولوار طولانی آوینی را پشت سر بگذاری و برسی به آوینی 40. در کوچه‌ای اریب جلو بیایی تا پس از طی مسافتی نه چندان کم به 

حکیمی 1‌یا کاریز نو برسی. جوی میان خیابان بوی بدی می‌دهد و احتمالا با گرم‌تر شدن هوا، بوی بدش مضاعف خواهد شد. مدرسه، صورتی قدیمی دارد و به روایت تابلو رنگ‌و‌رفته‌اش مدرسه فتح‌المبین است و پذیرای دوره اول و دوم ابتدایی. اطراف مدرسه خانه‌های چند طبقه دیده می‌شود که عموماً مخروبه و یا نیمه‌سازهستند و شیشه‌هاشان شکسته و سمت دیگر به زمینی بایر منتهی می‌شود که بنا به گفته اهالی در روزهای بارانی مسیل باران می‌شود و بعد از آن تبدیل به مکانی گل‌آلوده و باتلاق مانند می‌شود و رد این سؤال در ذهنم می‌ماند که دخترکان و پسران دبستانی این مسیر را چگونه برای رسیدن به خانه طی می‌کنند؟

با فهمیه توکلی، مدیر مدرسه که گفت‌و‌گو می‌کنم می‌گوید که حتی روزهای پنجشنبه که بنابر تقویم آموزشی تعطیل است معلم‌ها به مدرسه می‌آیند و برای دانش‌آموزان کلاس درس دایر می‌کنند تا شاید دانش‌آموزان هر‌طور شده کمتر در کوچه‌هایی که بیشتر شبیه بیغوله است، سر کنند. با مدیر مدرسه درمیان می‌گذارم که ممکن است این کوچه‌ها برای دانش‌آموزانش خطرآفرین باشد و او می‌گوید نگویید ممکن است، بلکه حتماً مشکل‌ساز بوده و هست... هر‌دومان ناگفته‌ها را می‌فهمیم و بحث را ادامه نمی‌دهیم.

کانکس یا کلاس، مسئله این است؟

مدرسه ساختمانی قدیمی دارد. گوشه حیاط چند دست‌شویی قدیمی است که یکی از آن‌ها را به آموزگاران و کادر دفتری اختصاص دادند و سه چشمه دست‌شویی دیگر در اختیار حدود 200‌دانش‌آموز مدرسه است. این سوتر خارج از ساختمان مدرسه که بعضی مشکلات ساختمانی‌ هم دارد و سعی شده کهنگی آن را با رنگ زدنی نه چندان به‌قاعده و چسباندن تبلیغات آموزشی بپوشانند، دو کانکس دیده می‌شود. کانکس‌هایی که دو کلاس از مجموعه کلاس‌های مدرسه را تشکیل می‌دهند. زودتر از مسئولی که برای بازدید به مدرسه آمده است وارد کانکس می‌شوم و دانش‌آموزان و معلمشان به خیال آن که همان مدیر دولتی هستم برپا می‌دهند و صلوات می‌فرستند و دست و سوت می‌زنند. از نوع بلبلی ورژن بی‌دست! می‌گویم خبرنگارم و آمده‌ام تا مدرسه‌تان را ببینم و باز هم سوت می‌زنند. می‌پرسم در کلاس مختلط درس خواندن چگونه است؟ اصطلاح مختلط را متوجه نمی‌شوند و می‌گویم یعنی پسرها و دخترها در یک کلاس درس خواندن. این را که می‌گویم یکهو همه شاکی می‌شوند. پسرها از دخترها گله می‌کنند و دخترها هم از آن‌ها و جالب اینکه هر دو گروه می‌گویند گروه مقابل آن‌ها را می‌زنند و دوست دارند هر گروه با مثل خودشان هم‌‌‌کلاسی شوند.

از گوشه و کنار می‌شنوم مدیر این مدرسه قبلاً در منطقه نیک روز که منطقه‌ای کم‌‌‌برخوردار است در مدرسه‌ای مشابه بوده و با تلاشی که داشته خیری خوش‌نیت پیدا کرده و زمینی را وقف آموزش‌‌وپرورش گرفته و خیری ایرانی که در خارج از کشور حضور داشته به عشق میهن و فرزندانش کل هزینه ساخت مدرسه را متقبل شده است. خانم مدیر امیدوار است دوباره این معجزه که به مدد قلب‌های پاک خیران چندان دور از ذهن نیست دوباره تکرار شود و مدرسه‌ای در آستانه خرابی، نونوار شود و کلاس‌های کانکسی به کلاس‌هایی استاندارد و پایدار برای آموزش تبدیل شود.

بافت دانش‌آموزی 70‌به 30‌است

گفته می‌شود مدرسه حدود 200‌شاگرد دارد و بر اساس دیده‌ها حدود نیمی پسر و نیمی دختر هستند. از این میان 70‌درصد دانش‌آموزان تبعه افغانی هستند. معلم یکی از کلاس‌ها می‌گوید از خیابان حکیم نظامی واقع در منطقه کوهسنگی مشهد مسیری دور را هر روزه می‌پیماید و امیدوار است نیتش برای خدمت به خلق محروم خدا خالص باشد. او می‌گوید بچه‌های کلاس اول را آموزش می‌دهم. به چهره‌های شاگردان کلاسش که نگاه می‌کنم نگاه‌ها نامأنوس است و چهره‌ها بیشتر از هفت سال به نظر می‌رسند. توضیح داده می‌شود که بچه‌ها همگی تبعه افغانستان هستند و کلاسشان البته درست اینکه بگویم کانکس‌شان از آبان‌ماه شروع شده است و وقتی از بچه‌ها پرسیده بودند که در افغانستان چه می‌کردید بعضی گفته بودند چوپانی!

اهالی رغبت ندارند

مدیر مدرسه در گزارشی که ارائه می‌کند می‌گوید: با توجه به اینکه پسرهای دبستانی و دخترها در یک کلاس درس می‌خوانند اهالی رغبت چندانی به این مدرسه ندارند و حتی گاهی از فرستادن فرزندانشان به مدرسه

سر باز می‌زنند و یا از خیر تحصیل می‌گذرند و یا فرزندانشان را به مدرسه‌هایی که در داخل شهر است، می‌فرستند. ما اما کوتاه نمی‌آییم و به هیچ‌وجه نمی‌توانیم قبول کنیم کودکی که دوره شش ساله ابتدایی را تمام نکرده در خانه بماند و مدرسه نیاید. بارها شده که به صورت حضوری به خانه دانش‌آموزان رفتیم و با والدینشان گفت‌و‌گو کردیم.

همکاری نهادها دلگرم‌کننده است

مدیر مدرسه می‌گوید: من هفت سال است در این منطقه کار می‌کنم. مشکلات هم زیاد بوده است. پیش از این در دبستانی دیگر بودم و به مدد خیرانی خیراندیش در داخل و خارج از کشور هزینه نوسازی مدرسه‌ای در همین حوالی را تأمین کردیم و الآن مدرسه‌ای با قابلیت‌های استاندارد، مکان آموزشی آن منطقه را تشکیل می‌دهد. امیدواریم این اتفاق دوباره روی دهد و بچه‌های این حوالی هم مشمول شانس داشتن مدرسه‌ای خوب باشند.

او اضافه می‌کند، بارها پیشنهاد داشته‌ام تا در اداره آموزش‌و‌پرورش مسئولیت داشته باشم اما مانده‌ام. همکاری و کمک‌هایی که کتابخانه محل و شهرداری منطقه 4‌با مدرسه داشته است دلگرممان می‌کند. به تازگی جلسات کتاب‌خوانی گروهی در مدرسه به همت کتابخانه قائمیه که در نزدیکی مدرسه است، راه‌اندازی شده است. در این جلسات که با مدیر مسئول کتابخانه برگزار می‌شود در گروه‌هایی چندین نفری بچه‌ها دور هم جمع می‌شوند و خلاصه کتابی که خوانده‌اند را برای هم بازگو می‌کنند و حس اعتماد‌به‌نفس در آن‌ها تقویت می‌شود.

115673.jpg

دبستان میزبان نشست‌های کتاب‌خوانی است

مدیر مدرسه به دیگر اقدامات بخش کتاب‌خوانی که در مدرسه فتح المبین انجام می‌شود، اشاره می‌کند و می‌گوید: با توجه به کمبودها و سطح پایین توانایی مالی که در خانواده‌های دانش‌آموزان دیده می‌شود و این موضوع تأثیری منفی در ایجاد رغبت به مطالعه و تأمین کتاب دارد.‌ برنامه‌ریزی شده ‌هر سه هفته یک نوبت برای دانش‌آموزان مدرسه کتاب می‌آورند و میان آن‌ها توزیع می‌کنند و در قالب همین توزیع امانی کتاب جلسات کتاب‌خوانی را برنامه‌ریزی و اجرا می‌کنیم. ما کتابخانه و کتاب را به مدرسه آوردیم. گاهی هم مسابقاتی با محوریت کتاب برگزار می‌کنیم. نمونه شاخص آن برمی‌گردد به مسابقه کتاب‌سازی که بچه‌ها متنی در قالب کتابی کوتاه می‌نویسند و کتاب با امکانات موجود می‌سازند و بین کتاب‌های نوشته شده و ساخته شده مسابقه برگزار می‌کنیم.

او اضافه کرد: درب مدرسه من به روی همه نهادهایی که هدف کمک به وضعیت مدرسه را دارند باز است.

آموزشگاهی برای اولیا

در بخشی دیگر از گزارشی که مدیر دبستان از بافت اجتماعی منطقه می‌دهد، می‌گوید: اکثر والدین دانش‌آموزان کارگر ساده هستند. در این بین افرادی پیدا می‌شوند که فاقد سوادند. ما فراخوان دادیم که افراد بی‌سواد می‌توانند به مدرسه بیایند تا برای آن‌ها آموزش سواد داشته باشیم. در این بخش نهضت سوادآموزی هم می‌تواند کمک‌رسان ما باشد.

همه با هم با هدف ارتقای سواد و مطالعه

در قالب بازدید مدیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی ‌خراسان از دبستان فتح‌المبین مطرح شد که باید نشست‌های کتاب‌خوانی در مدارس با کمک از استعدادهای منطقه برگزار شود. مدارس باید تلاش کنند که این طرح را در قالبی خلاقانه اجرا کنند. در نمونه‌ای از اجرای این طرح، حتی در ساعت غیرکاری با حضور کتابدار محلی و همراهی اولیای دانش‌آموزان نشستی با محتوای کتاب بر‌قرار شد. اگر این نگاه در همه موارد لحاظ شود باعث ارتقای کیفیت کار خواهد شد.

وضعیت کتابخانه‌های محلی

مریم رام، رئیس اداره کتابخانه‌های عمومی شهرستان مشهد نیز که در این بازدید محلی حاضر شده بود، به خبرنگار ما گفت: سعی ما بر این بوده که برنامه‌ کاریمان بر بافت حاشیه شهر متمرکز شود. برای همین در محدوده منطقه عمومی طلاب کتابخانه‌های عمومی علاوه بر خدماتی که دیگر کتابخانه‌ها ارائه می‌کنند میزبان نشست‌های کتاب‌خوان، نشست‌های مدرسه‌ای و مسابقات کتاب‌خوانی هم هستند مدارس منطقه هم با حمایت کتابخانه‌ها جشنواره‌های «بخون و بساز» را که ترکیبی از کار علمی و عملی برای دانش‌آموزان با محوریت مطالعه و نوشتن و ساختن است اجرا می‌کنند. علاوه بر همه این موارد می‌توان به مسابقات ‌‌‌مناسبتی در ایام سال هم اشاره کرد.او درباره تعداد و تنوع کتاب‌های موجود در کتابخانه‌های محلی گفت: فرآیند تجهیز کتاب در کتابخانه‌ها به صورت متمرکز انجام می‌شود. ممکن است بعضی کتابخانه‌ها بر اساس نیازهای خاص و مخاطبانشان کتاب‌های دیگر هم از انبار کتاب دریافت کنند. کتابخانه‌هایی که برای کودکان تعبیه شده محیطی مناسب و جذاب برای کودکان است.او اضافه کرد: سعی می‌کنیم نیازسنجی مناسبی از آنچه مخاطبانمان می‌خواهند داشته باشیم. در سال هم چند نوبت عضویت رایگان در کتابخانه‌های سطح شهر داریم و علاقه‌مندان می‌توانند به رایگان در کتابخانه‌ها عضو شوند و از امکانات موجود بهره ببرند.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی