کد خبر : 82912
/ 11:54
گفت‌وگو با فیلم‌نامه نویس «استرداد»

سینمای ایران پشتش به خراسان گرم است

مهدی رضازاده، نویسنده و کارگردان مشهدی، که می‌گوید سینمای ایران، پشتش به خراسان گرم است، امسال با جای گرفتن نامش در تیتراژ فیلم «استرداد» به عنوان نویسنده، مهر دیگری بر توانمندی سینمای مشهد زد.

سینمای ایران پشتش به خراسان گرم است

مریم قاسمی- بعد از چهل‌و‌اندی سال فعالیت سینمایی، نوشتن بیش از ١۶٠ فیلم‌‌نامه و ١۵ سال حضور در مشهد، درحالی از پشت دوربین تجربه، سینمای مشهد را برانداز می‌کند که نگاهش به آینده این شهر روشن است.
مهدی رضازاده، نویسنده و کارگردان مشهدی، که می‌گوید سینمای ایران، پشتش به خراسان گرم است، امسال با جای گرفتن نامش در تیتراژ فیلم «استرداد» به عنوان نویسنده، مهر دیگری بر توانمندی سینمای مشهد زد.
این فیلم‌ساز که کار حرفه‌‌ای‌اش را در دوران دانشجویی و با دستیاری علی رفیعی آغاز کرده بود، تا سال ٧٠ کنار این هنرمند می‌ماند و پس از آن، دستیاری در کنار مجید فخرایی برای فیلم «روز واقعه» تجربه‌ای فوق‌العاده برایش به وجود می‌آورد. این تجربه‌ها ادامه پیدا می‌کند تا امروز که نویسندگی و کارگردانی فیلم‌ و سریال‌هایی چون استخونای بابام، نیش، لبه‌تیغ، جایزه‌ای برای او، ایستگاه دختران، قصه‌های آبادی، استرداد و افعی را در کارنامه او می‌بینیم.
مهدی رضازاده امروز درحالی در تحریریه روزنامه شهرآرا حضور پیدا کرده که دغدغه‌هایش از سینمای مشهد موضوع گپ و گفتمان است.

مشغول چندمین کارتان هستید؟
فکر می‌کنم حدود ١۶٠ فیلم‌نامه و طرح آماده دارم که برخی‌شان از سال‌ها پیش آماده استفاده هستند. الان هم مشغول نوشتن فیلم‌نامه‌ای بلند هستم.

یکی از فعالیت‌های شما تدریس است. چرا در مشهد کلاسی برگزار نمی‌کنید؟
اعتقادی به دانشگاه خصوصی ندارم. وقتی دانشجو پول می‌دهد، احساس می‌کند هنر را می‌خرد درحالی‌که ما زمانی افتخارمان این بود که دود چراغ می‌خوریم.

وضعیت آموزش امروز را چطور می‌بینید؟
خود من علاقه زیادی به تدریس جمعی ندارم؛ چون وقتی برای گروهی درس می‌دهی نمی‌توانی ذهن شخص را باز کنی؛ آن هم در کلاس‌های فشرده که طرح درس در آن‌ها حکومت می‌کند. در چنین کلاسی نمی‌شود تابع قواعد نبود! این قاعده‌شکن بودن، خاصیت هنرمند است که اگر تقویت نشود دوپول سیاه هم نمی‌ارزد. در واقع باید برای هنرمند فضا مهیا و یک‌سری چیزها برای او معنا شود، به جای اینکه دست و پایش را در طرح مشخص درسی ببندند. هنرمندی که طغیانگر نیست، هنرمندی که شکاک نیست، منتقد نیست، چطور می‌تواند اثر تولید کند؟ به این شیوه آدم‌ها شخصیت هنری پیدا نمی‌کنند و همیشه یا در سکوت محض هستند یا در طغیان محض.

راهکار چیست؟
به نظر من، ما باید اول بچه‌ها را توی گود فیلم‌سازی بیندازیم. وضعیت آموزش ما حکایت یادگرفتن زبان انگلیسی‌مان است که از اول راهنمایی به ما گرامر درس می‌دهند. حالا می‌روی توی هند و پاکستان می‌بینی مثل بلبل انگلیسی حرف می‌زنند. فیلم‌ساز اول باید برود پادویی کند. برود سر صحنه تا معنای دوربین، لنز، صبح زود رفتن و شب دیربرگشتن را بچشد و تجربه کند. بعد که وارد کلاس می‌شود تازه متوجه می‌شود اندازه لنز چیست، چه وقت لایت می‌شود و …

این‌ها که می‌گویید شرایط خودش را نمی‌طلبد؟
بله، این مدل یادگیری نیاز به فضای کار دارد. اول باید فیلم‌سازی گسترده‌تر شود، بعد سیستم آموزشی ما بپذیرد یکسره کرم کتاب تربیت نکند. روش استیج دیدن، جزو خواص فیلم‌سازی شود، بعد کم‌کم فیلم‌های خوب ساخته می‌شود. منظورم از کار خوب، فیلمی نیست که جایزه بگیرد بلکه فیلمی‌است که بتواند مشتری خودش را پیدا کند.

طی سال‌های اخیر طلوعی در سینمای مشهد داشته‌ایم؟
من هر لحظه به این طلوع امیدوارم. اما الان فیلم‌سازی‌هایمان خیلی شبیه به هم شده است. همه کورس گذاشته‌ایم برای جشنواره‌های داخلی وخارجی. خیلی وقت‌ها یادمان می‌رود هدف و کار اصلی ما چه بوده است. علت این است که بچه‌های امروز همه چیز را ساده می‌گیرند. یک بار پسرم پرسید آیا همه کتاب‌های توی کتابخانه‌مان را خوانده‌ام؟ گفتم برخی‌هایشان را فقط ورق زده‌ام و ادامه دادم «اما کتاب‌های خیلی زیادی خوانده‌ام که پول خریدنشان را نداشته‌ام.» وقتی ۹ساله بودم «دن آرام» نوشته میخائیل شولوخوف را خوانده بودم. چهارجلد «بینوایان» را دوره کرده بودم. اما امروز هنرمند در حالی فیلم می‌سازد که «سگ آندلسی» را ندیده است. «دنیای بونوئل» را نمی‌شناسد. گاهی می‌بینیم جوانی بیست‌و‌چهارساله، فیلمش همه جایزه‌های جشنواره فجر را درو می‌کند. همه امیدوار می‌شوند طلوعی رخ داده است. اما فیلم بعدی او بد از آب درمی‌آید و فیلم بعدی‌ بی‌نهایت بد. این مشکل، ریشه در خیلی مسائل دارد که مهم‌ترینش سیستم آموزش است.

شاید بخشی از ماجرا برمی‌گردد به این فکر فیلم‌سازان جوان که باید کارشان را با فیلم کوتاه شروع کنند.
اتفاقا یکی از مسائلی که به کار آسیب می‌رساند همین قطع نما و اندازه فیلم است. اصلا فیلم کوتاه، کار آدم بزرگ است نه آدم تازه‌کار. کسی که قدرت ندارد استریلیزه و کنسانتره سخن بگوید، قدرت فشرده‌سازی ندارد و دانش این کار را پیدا نکرده است، چطور می‌تواند مدعی فیلم کوتاهی باشد که اتفاقا کار انسان‌های بزرگ است! نتیجه این فکر اشتباه، می‌شود فیلم‌های دم‌بریده.

شاید برخی فکر می‌کنند این خاصیت فیلم‌های تجربی است.
اصلا سینمای تجربی این نیست. سینمای تجربی، سینمای افراد باتجربه‌ای است که در زمان کم، بیشترین اطلاعات را منتقل می‌کنند. ایجاز و انتزاع دارند. من فکر می‌کنم واژه اکسپریمنتال درست ترجمه نشده است. معنای این واژه، «سینمای آزمایشگاهی» است نه «برو تجربه کن»؛ سینمایی که من دانش و تجربه خودم را جمع می‌کنم تا با آن، مدل جدیدی ارائه بدهم؛ آزمایشگاه بزرگی برای در‌معرض دید قراردادن اندیشه‌ای که تجربه نکرده‌ام تا بازخوردش را بگیرم و بتوانم مسیر دیگری را انتخاب کنم. مثلا در اروپا موج نو می‌زند بیرون. در این جریان مکاشفه اتفاق می‌افتد. یکی مثل پیکاسو با رئالیست‌ترین و زیباترین آثار نقاشی، غول آثار ناتورالیستی می‌شود. بعد همه این‌ها را می‌شکند و به سبکی ورود پیدا می‌کند به‌ نام کوبیسم.

یعنی پیش از فرم باید بتوانیم فلسفه را بشکنیم؟
مشکل دقیقا همین است که هنرمند ما می‌آید فرم را می‌شکند، درحالی‌که این کاملا از روی بی‌دانشی اتفاق می‌افتد. باید بتوانیم فلسفه‌مان را بشکنیم. درباره نیما اول فلسفه او تغییر کرد بعد فرم؛ تابع فلسفه او عوض شد. یعنی فرم ناچار می‌شود تابع آن اندیشه اعلام موجودیت کند. فلسفه ذهنی نیمایوشیج نمی‌توانست با آنچه غزل و قصیده می‌گوید، پاسخ بدهد.

به اعتقاد برخی، یکی از مشکلات سینمای ما کمبود فیلم‌نامه خوب است. این حرف را قبول دارید؟
بله ضعف‌هایی هست. ما باید برای همه افراد فیلم‌نامه داشته باشیم، این آفت ماست که از بین ۸۰ میلیون نفر، دو میلیون نفرشان سینمارو هستند و ما دلمان را خوش کرده‌ایم به فروش ۲۰ میلیاردی با بلیت ١۵ هزارتومانی یک فیلم! بخشی از این ضعف هم برمی‌گردد به دستِ بسته نویسنده با هزار محدودیت یا قراردادهای مشروط به تصویب. این برای نویسنده تهدید به گرسنگی است.

شما هم فکر می‌کنید در مشهد نمی‌شود سینما کار کرد؟
برعکس من معتقدم هیچ جای ایران مثل شهر مشهد نمی‌شود کار کرد! این شهر مرکز زبان فارسی است و موقعیت خوبی در بین ۴۵۰ میلیون فارسی‌زبان دارد. امام رضا(ع) و فردوسی، موضوعات و پشتوانه‌های خوبی برای سینمای مشهد هستند؛ به‌ویژه که رابطه عجیبی بین سرمایه‌گذاران سینما و مشهد وجود دارد. مسئله پول است. همین امسال به سینمای مشهد پول بدهند، بدون شک چهار یا پنج فیلم خوب برای فجر خواهیم داشت.

اما هیچ وقت تلاشی برای استفاده از ظرفیت‌های مذهبی و ادبی توسط سینماگرها صورت نگرفته است، در حالی‌که مثلا داستان‌های شاهنامه می‌تواند سینمای ما را متفاوت و رقابت‌پذیر کند.
من فکر می‌کنم همه ما آمادگی کامل داریم برای اینکه تمرکز کنیم روی سینمای متفاوتی براساس شاهنامه. همه دنیا زور می‌زنند برای خودشان قدمت ایجاد کنند. ما این قدمت را داریم و به‌ آن بی‌توجه هستیم. درحالی‌که این ظرفیت بزرگ و قدرتمند می‌تواند سینمای مشهد و ایران را خاص، متفاوت و حتی رقابت‌پذیر کند. علت اینکه قدرت کمترین رقابت‌ها با سینمای دنیا را نداریم، فقط امکانات نیست؛ ما هرقدر هم بخواهیم قدرتمند کار کنیم، پول هم داشته باشیم، باز قرار است کارهای آن‌ها را کپی کنیم. اگر داستان و فرهنگ خودمان را بسازیم، حرفی برای گفتن داریم. حتی این امید وجود دارد که با تمرکز روی شاهنامه، کشورهای تاجیکستان، افغانستان، ترکمنستان و بخش عمده‌ای از اردوزبانان هند و چین را به عنوان بیننده داشته باشیم. اما ما این کار را نمی‌کنیم.

برای این پایان خوش از کجا باید شروع کرد؟
به نظرم پشتیبانی رسمی دولت از تهیه‌کنندگان، مفیدترین کار ممکن است. همان اتفاقی که بعد از انقلاب در تهران افتاد تا ویرانه‌ای را که به دست ما رسیده بود، بازسازی کنیم.ما هم آمادگی داریم از خودمان مایه بگذاریم. ما یک چاه نفت داریم به نام سینمای خراسان. کافی است پول بیل و کلنگش را به ما بدهند.
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی