کد خبر : 82914
/ 12:20

شوق پرواز با ترس از پرواز!

خلبان: لیدیز اند جنتلمنز! همان‌طور که مشاهده کردید، به علت یک مشکل خیلی کوچولو که توی ناوگان هواپیمایی ما عادی هم هست، مجبور شدیم برگردیم. حالا برای پرواز دوباره، من هواپیما رو می‌‌ذارم رو دنده؛ شما هم یک کوچولو هل بدید تا دوباره راه بیفته.

شوق پرواز با ترس از پرواز!

مهدی محمدی- پرواز شرکت هواپیمایی زاگرس که کیش را به مقصد تهران ترک کرده بود، دقایقی پس از اوج‌گیری در آسمان، مجبور شد به فرودگاه مبدأ بازگردد. هواپیما پس از بازگشت و رفع نقص فنی، دوباره آماده پرواز شد ولی مسافران دیگر سوار نشدند.
خلبان: لیدیز اند جنتلمنز! همان‌طور که مشاهده کردید، به علت یک مشکل خیلی کوچولو که توی ناوگان هواپیمایی ما عادی هم هست، مجبور شدیم برگردیم. حالا برای پرواز دوباره، من هواپیما رو می‌‌ذارم رو دنده؛ شما هم یک کوچولو هل بدید تا دوباره راه بیفته.
یکی از مسافران: شما که گفتید هواپیما تعمیر شد. مگه هنوز نقص فنی داره؟
خلبان: نقص فنی کجا بود جنتلمن؟! هواپیماهای ما قلق داره. قلقش هم هل دادنه. اگه نیروی جاذبه زمین خیلی اذیت نکنه و به پر و پای ما نپیچه، هواپیما نه‌تنها روشن می‌شه، بلکه -چشم حسود کور!- شاید دوباره بتونه پرواز هم بکنه.
مسافر: شما مطمئن هستید که با هل دادن روشن می‌شه و می‌شه پرواز کنیم؟ یعنی می‌شه؟
خلبان: مگه می‌خوایم پنچری لاستیک قطار بگیریم که نشه؟! حالا اگه هواپیما پرواز هم نکنه، زمینی می‌ریم. فقط ممکنه چند جا توقف داشته باشیم و مسافر توراهی سوار کنیم.
مسافر: ولی کیش جزیره است. چطوری زمینی از کیش تا تهران بریم؟
خلبان: شوخی کردم جنتلمن! یادش بخیر! یک دفعه تیم ملی کشتی توی کیش اردو داشت. مسیر برگشت این‌قدر محکم و مردونه هل دادند که با یک نیش‌استارت روشن شد. به قول اون گزارشگرهای توی تلویزیون، باید بهشون می‌گفتم: خسته نباشی دلاور! خدا قوت پهلوان! اجازه بدید برای برج مراقبت هم دوتا بوق بزنم، اون‌ها هم بیان کمک.
مسافر: چه جالب! نمی دونستم بعضی هواپیماها مثل هواپیمای شما بوق هم دارند.
خلبان: آره داداش. از روی ماشین پیکان باز کرده‌م.‌ می‌بینید چه صدای رسایی داره؟ بعد همیشه می‌گید هواپیماهای ما هیچ‌چی‌شون سالم نیست. پس این بوق چیه؟!
مسافر: آقای خلبان! مثل اینکه از جلو هواپیما یک چیزی چکه می‌کنه. زیر هواپیما پر شده.
خلبان: اینو می‌گی؟ مهم نیست! الان زنگ می‌زنم، سه‌سوته مشکل حل می‌شه.
مسافر: به کی زنگ‌ می‌زنید؟
خلبان: به کادر نظافت فرودگاه. الان می‌آن هرچی روغن از زیر هواپیما چکیده تمیز می‌کنند. از شما هم ممنونم که به فکر پاکیزگی باند فرودگاه هستید. اگه همه مثل شما دغدغه‌مند بودند، زمین جای بهتری برای زندگی می‌شد.
خلبان: من از آینه نگاه می‌کنم. اگه کسی هل نده، باید از همین‌جا تا مقصد با پای پیاده بیاد. ضمنا یک قسمت هواپیما تازه از صاف‌کاری اومده بیرون. از اون‌جا هل ندید که داستان درست می‌شه برامون. خب، آماده هل دادن هستید؟!
مسافران: بله آقای خلبان! آماده‌ایم!
خلبان: هر وقت گفتم «سه» شروع کنید به هل دادن. یک، دو، سه!
مسافران: چرا روشن نمی‌شه؟ ما که خیلی محکم هل دادیم!
خلبان: دیدید چی شد؟ یادم رفت هواپیما رو بذارم رو دنده! دوباره هل بدید! آباریکلا! روشن شد. بپرید سوار شید تا خاموش نکرده. چرا از اون همه مسافر فقط تو موندی؟!
مسافر: بعد از اینکه هل دادند و هواپیما روشن شد، همه فرار کردند. می‌ترسیدند سوار بشن.
خلبان: پس تو چرا موندی؟
مسافر: از بس بدشانسم! خیر سرم می‌خواستم هواپیماربایی کنم ولی حالا حتی می‌ترسم هواپیما سوار بشم! راستی اینجا دستشویی عمومی نزدیک کجاست؟
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی