کد خبر : 83066
/ 10:39
گزارشی از سفر یک‌روزه به مُلک‌آباد، ده‌سرخ و بزوشک؛

دیار رنگ‌ها

دیار رنگ‌ها

ملک‌آباد
شیدا حیدری- مُلک‌آباد را که بخواهی وارد شوی، آزاد راه مشهد-‌باغچه را باید تا انتها بروی تا در ١٧کیلومتری مشهد، به یک سه‌راهی برسی و مجسمه‌ آقای کروکودیل که ایستاده وسط میدان، شوکه‌ات کند؛ نمایی جالب و متفاوت که می‌خواهد نشانت دهد کلی کروکودیل دیگر قرار است بیایند توی پارکی همان اطراف و بشوند یک جای دیدنی برای زائر و گردشگری که از مشهد برگشته و حالا دلش اندکی هیجان متفاوت می‌خواهد.
اولین مزرعه کروکودیل خراسان‌رضوی قرار است به‌زودی افتتاح شود و دیدن این فرماندهان زره‌پوش تالاب، به بازدیدکنندگان هدیه داده شود. محل صید و طبخ ماهی تازه نیز، جاذبه دیگری است که در گوشه‌ای از مزرعه در‌حال راه‌اندازی است و ملک‌آباد می‌تواند به‌زودی به آن ببالد. ملک‌آباد، شهری در بخش احمدآباد شهرستان مشهد است.
این شهر به‌همراه روستاهای اطرافش، ده‌سرخ و بزوشک با جاذبه‌هایی چون رابط علاقه‌بند، چشمه گراب و... می‌تواند جایی شود برای سپری‌کردن یک روز خوب. دل که به ملک‌آباد بسپری، راه‌ها دارد برای آرام‌کردنت.

با چه برویم؟
ماشین شخصی، اتوبوس یا مینی‌بوس فرقی نمی‌کند؛ رفتن به ملک‌آباد و روستاهای بکرش، آسان است و دراین‌میان، بیش از همه، مناظر دلفریب مسیر، تو را به جست‌وجو دلگرم‌تر می‌کند و کنجکاوتر.

چه می‌بینیم؟
ملک‌آباد، شهر ندیده‌‌هاست. بهار، تابستان و پاییز، مقصدی می‌شود بکر و آرام و دلپذیر، برای تویی که آرامش می‌خواهی و طبیعت. مسیر، گیاه دارد و رنگ. سبز، قرمز، زرد، بنفش، که همه و همه با آبی آسمان در هم آمیخته است و مجذوبت می‌کند. گویی خداوند، در ملک‌آباد، حوصله بیشتری به خرج داده و زیبایی بیشتری خلق کرده است. اینجا، بیش‌از همه، سکوت و زیبایی جاده، ذهنت را روشن می‌کند و بعد آرام‌آرام لحظات شیرین زندگی‌ به یادت می‌آید و لبخند می‌زنی. قرار است تا ده‌سرخ، مسیری ١٧کیلومتری را بگذری که سمت راستت، گل است بر دامن کوه و رنگ و شادابی و سمت چپت، هر‌جا نشانی است از تکاپوی روستاییانی که امیدوار به رزق خداوند، روزی نو را می‌گذرانند. تک و توک، کاروان‌سراهای قدیمی‌ را می‌بینی که در زمان‌هایی نه‌چندان دور، آرام جان مسافرانی بوده‌اند که به شوق سرمه‌ چشم‌کردن خاک بارگاه حضرت‌رضا(ع)، تن به سختی‌های راه‌های پر‌پیچ‌و‌خم می‌داده‌اند و در دل آرزوها داشته‌اند و حاجت‌ها.
________________________

کاروان‌سرای علاقه‌بند هنوز با علاقه چشم‌انتظار مسافران است
پس‌از گذر از دره‌ها و دامنه‌های زیبا و پر از زندگی، شاهراه قدیمی نیشابور-مشهد را می‌بینی و آن‌گاه «رباط علاقه‌بند» را که مثل مادری صبور، هنوز انگار چشم‌انتظار فرزندانش است که خسته و درمانده و پرهیاهو، از راه برسند، غبار از تن بشویند و خستگی‌شان را دور بریزند و دوباره آماده سفر شوند.
علاقه‌بند را که می‌بینی توی دلت احساس غرور می‌کنی از اینکه هنوز مانده است، هرچند نیازمند کمک فوری، هرچند خسته، ولی هنوز سرپاست، هنوز چشم‌انتظار است و از درز آجرهایش می‌توانی مردمی را ببینی خسته که پیاده یا سوار بر درشکه و گاری، جاده سرسبز را به پیش می‌آیند و برق امیدی در چشم‌هایشان می‌درخشد؛ مردمی که قرار است قصه‌های کوتاه و بلند کاروان‌سرای شاه‌عباسی علاقه‌بند را بنویسند؛ کاروان‌سرایی ششصد‌هفتصد‌ساله که بر باقی‌مانده‌های کاروان‌سرایی کهن‌تر، ساخته شده است، و با نام زیبایش که «بافنده‌ رشته‌های ابریشم» معنی می‌دهد، به چشم خود، دل در‌گرو نهادن‌های زیادی را در بیش‌از دوهزار و ۵٠٠‌متر وسعتش و زیر همین سقف‌ها و صحن‌ها دیده است. هنوز می‌توان ردپای اشتیاق‌ها، لبخندها و امیدهای زیادی را در آن دید.
________________________

ده‌سرخ
هنوز ده‌سرخ عطر امام‌رضا(ع) را دارد
کاروان‌سرای علاقه‌بند را که رد کنی، آرام‌آرام رنگ سرخ خاک تپه‌ها و دامنه‌ها، خبر از نزدیک‌شدن به ده‌سرخ می‌دهد و تو نزدیک می‌شوی، در خلوتی که جاده دارد، به محل وضو‌گرفتن و قامت‌بستن پیشوایت. اینجا ده‌سرخ است، مستندترین محل توقف حضرت‌رضا‌(ع) و جایی که به قول خواجه اباصلت، یار همیشگی امام، حضرت‌رضا(ع)، چون آب طلبیده‌اند برای وضو و با خشکی زمین مواجه شده اند، با دست زمین را کاویده‌اند و آبی شفا‌بخش و خشک ناشدنی از زمین جوشیده که «زمزم رضوی»‌اش می‌خوانند، و آن‌گاه، نماز خوانده‌اند بر مصلایی که هنوز هم باقی است، نمازی روحانی و عاشقانه. ده‌سرخ، عطر امام را با خود دارد.

روستایی با دو‌هزار سال قدمت
سفرنامه‌نویسان بسیاری از این خاک عبور کرده‌اند و دیده‌ها نوشته‌اند. ناصرالدین‌شاه از شفای بیماران گفته و قربانی‌کردن گوسفندان، و هنوز هم که هنوز است، چشمه متبرکی که حضرت از زمین جوشانده‌اند، جان را آرام می‌کند و شفا می‌بخشد و آنجا گوسفند قربانی می‌شود. ده‌سرخ که به‌واسطه خاک سرخش، قریه الحمراء نامیده می‌شده، دو هزار سال تاریخ را به خود دیده است.

چه می‌بینید؟
سنگ‌فرش‌های قدیمی دوره صفوی را هنوز می‌توان توی کوچه‌ها دید که آرام و التهابِ قدم‌های زیادی را به خود دیده‌اند و در بلندی و در دل کوه، غارهایی تنگ و تاریک، محل پناه‌گرفتن مردمی بوده است که از چنگ خوارج و دیگر شورشیان به کوه پناه برده‌اند و دالان‌های تو‌در‌تو و کم‌ارتفاع ساخته‌اند. دالان‌هایی که هنوز می‌توان نگرانی و دلهره و صبر را در آن‌ها لمس کرد و حیرت کرد از هنر دست مردمان. کمی‌ بالاتر از زمین‌های سرسبز و فضای دلپذیر روستا، امامزاده‌ سیدعبدالعزیز آرام گرفته است که زائرانی مخلص دارد و حاجتمندانی مشتاق. قلعه‌ قدیمی‌ دوره‌ صفوی و قلعه قاجاری کوچه کمری نیز قرار است تو را به دهه‌ها قبل ببرند و گذر تاریخ را بهتر لمس کنی.

آب و هوای کوهستانی و میوه‌های خوش‌رنگ
آب و هوای کوهستانی و خوشایند ده‌سرخ، تار‌و‌پود وجودت را نوازش می‌دهد و بی‌آلایشی روستاییان روحت را به وجد می‌آورد. خانه‌های صمیمی که خود را تا کوه بالا کشیده‌اند، حکایت از نزدیکی دل‌های اهالی دارند. منظره‌ای زیبا که چشم می‌نوازد. کشتزارهای کوچک و بزرگ و باغ‌ها در گوشه‌و‌کنار، دست‌ها گشوده‌اند و ده‌سرخ را به سیب‌‌زمینی‌های مرغوب و میوه‌های خوش‌آب‌و‌رنگش شهره کرده‌اند.
________________________

بزوشک
روستایی با خانه‌های پلکانی و آرامشی در اوج
دامان بینالود سرفراز، خانه‌های اهالی را در آغوش گرفته است و شکوه معماری بومی را می‌توان در شکل پلکانی خانه‌ها لمس کرد که کنگ و ماسوله را به‌ یادت می‌آورد. اگر بخواهی بزوشک را که بیش از تمام روستاهای پلکانی خراسان، دست‌ناخورده باقی مانده است، بهتر بشناسی، باید کفش و لباس کوه‌نوردی به‌همراه داشته باشی تا از کوه بالا بروی و غارهای قدیمی بسیاری را که گوشه‌و‌کنار آرام گرفته‌اند، کشف کنی.
قبرستان تاریخی بالای روستا و رنگ‌ مانده از تاریخ پانصد‌ساله بر تن خانه‌ها، حکایت از انبوه مردان و زنانی دارد که در گذر از تاریخ کهن آن، در همین خانه‌ها، صبح‌های زود از خواب برخاسته‌اند و در جست‌وجوی خوشبختی، امید را زندگی کرده‌اند و اول شب، تن را به‌آسودگی خواب سپرده‌اند و امید صبحی روشن.

چه می‌بینید؟
قدم که می‌زنی، لابه‌لای کوچه‌های باریک و پهن و پلکان‌ها، نسیم کوهستانی، شامه‌ات را نوازش می‌دهد و به مردم که لبخند می‌زنی، حس می‌کنی در سرزمینی خلوت و آرام، با مردمی روبه‌رو شده‌ای که جز صفا و لطف ندارند. اینجا مردم مهربانند و مهمان‌نواز. اینجا، نگفته، سخن آغاز می‌کنند. دلشان می‌خواهد با توی تازه‌رسیده حرف بزنند و از روستایشان بگویند که طبیعتش دل‌انگیز است و کوچه‌باغ‌هایش دلنشین، درختان گردویش کهن‌سال، آب چشمه‌ها و قنات‌هایش، زلال و داروهای گیاهی‌اش مرغوب.
بزوشکی‌ها دلشان می‌خواهد هنوز تقویم ١۵،١٠سال پیش را هم توی مغازه‌هایشان نگاه دارند، لبخند بزنند و تو را به خانه‌های قدیمی‌شان که عجیب دوست می‌دارند، دعوت کنند. گویی در بزوشک زمان ثابت مانده است، جایی میان آرامش و زیبایی.
________________________

چشمه گراب
چشمه گراب، درمانگر کچلی و بیماری‌های پوستی
در مسیر برگشت، از دور‌برگردان باغچه که عبور می‌کنی، در مسیر جاده قدیم نیشابور-‌مشهد، درست روبه‌روی مُلک‌آباد، می‌شود ماشین را به شوق لذت‌بردن از زیبایی‌های طبیعی روستای گراب و بیش‌از همه زیبایی‌های چشمه گرابش، کشید توی جاده خاکی و و تابلو سازمان حفاظت از محیط زیست را ببینی که تو را دعوت می‌کند به دیدن یک اثر طبیعی ملی؛ به دیدن و لمس گراب؛ آبی که گری (کچلی) را درمان می‌کند و معالج بیماری‌های پوستی و گوارشی و چه و چه است. گرابی که خود یک سرمایه است. سرمایه‌ای به‌خود‌رها‌شده، اما ارزشمند. بسیار ارزشمند.
 
چه می‌بینید؟
در گراب، زیبایی می‌بینی و گشودگی. اینجا زمین و زمان دست به هم داده‌اند تا تو آرام بگیری و درعین‌حال حیرت کنی. باید بهار باشد یا پاییز یا یک عصر تابستانی تا بتوانی آسوده از تابش آفتاب مستقیم و در سکوت، با قدم بهت‌زده و در‌عین‌حال پر از لذت، وسعت تپه‌ها و دشت‌های گراب را بگردی. اینجا سنگ‌ها با تو حرف می‌زنند و رسوب‌های آتش‌فشانی با تو از قرن‌ها و میلیون‌ها سال قبل می‌گویند، از دوره زمین‌شناسی تریاس که کوتاه‌ترین دوره زمین شناسی است و فقط ۴٠‌میلیون سال طول کشیده. کافی است سکوت کنی و قدم بزنی.در گراب، زمین، تمام جذابیت‌های درونی‌اش را کف دستش گذاشته و به تو هدیه می‌دهد. تمام پیچ‌و‌خم‌ها و خطوط، تمام سطوح هموار و ناهموار، تمام فرسایش‌ها و چشمه‌های رنگارنگ و قطرات مواد معدنی که روی سنگ‌ها جریان می‌یابد، تمامشان رازهای سربه‌مهری بوده‌اند در دلش، رازهایی که زمین، همین زمینی که هر روز روی آن راه می‌رویم، از نوسانات و کش‌و‌قوس‌ها و بلوغ‌هایی که تجربه کرده با خود دارد. و رگ‌های گراب همه‌جا هستند، زیر سنگ‌ها، روی شیب‌ها، توی دیواره‌ها، و جا‌به‌جا، سر باز کرده‌اند، چشمه‌های کوچک و بی‌توقع اما رو به خاموشی، از رازهای زمین با تو می‌گویند. گراب تنهاست، وسیع و سربلند، پربرکت و غنی و با‌این‌همه، نجیب و خاموش. دشتی که سلامت می‌بخشد و بهبود می‌دهد. چشمه‌ای که آرام می‌کند و شفا می‌بخشد. گراب را باید از نو شناخت. 
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی