کد خبر : 83096
/ 14:32
گفت‌وگو با پاک‌بان محله نوغان که لبخند و اخلاق خوشش او را ماندگار کرده است

این مرد با جارویش جادو می‌کند

لباس نارنجی به تن دارد و کلاه لبه‌دار به سر می‌گذارد اما با جارویش یک محله را جادو می‌کند. او 13سال است که با پیر و جوان و کوچک و بزرگ محله نوغان کنار آمده است و اخلاق خوش و لبخندش با وجود خستگی‌هایش، برای اهالی محله یک جادوست.

این مرد با جارویش جادو می‌کند

منشادی-شهرآراآنلاین، ظاهر و قیافه‌اش با آن جادوگرانی که در کارتون‌های زمان کودکی می‌دیدیم که روی یک جاروی دسته‌بلند می‌نشستند و کارهای خار‌ق‌العاده را سه‌سوته انجام می‌دادند، خیلی فرق دارد؛ نه از آن کلاه نوک‌تیز خبری است و نه از آن پالتوی رنگ‌ورورفته بلند مشکی. لباس نارنجی به تن دارد و کلاه لبه‌دار به سر می‌گذارد اما با جارویش یک محله را جادو می‌کند. این هفته به‌سراغ پاک‌بان محله نوغان رفته‌ایم؛ کسی که اهالی محله ادعا می‌کنند با جارویش نوغان را سه‌سوته تمیز می‌کند و در یک چشم‌برهم زدن تمام زباله‌ها را از خیابان‌های شلوغ نوغان می‌روبد؛ البته این تمام جادوی جوادخان‌ نوروزخار نیست؛ او 13سال است که با پیر و جوان و کوچک و بزرگ محله نوغان کنار آمده است و اخلاق خوش و لبخندش با وجود خستگی‌هایش، برای اهالی محله یک جادوست.

کفاشی که جارو دست گرفت

متولد1359 است و فعالیتش را در دنیای کسب‌وکار با کفاشی شروع کرده است؛ روزهایی که هنوز جنس‌های درجه3 و 4 چینی بازار کفش را قبضه نکرده بود. خودش با گریزی به آن روزها چنین برایمان می‌گوید: «کفاش بودم و کارم را دوست داشتم اما جنس‌های چینی همه‌چیز را خراب کرد. اگر یادتان باشد، اولین کالایی که از چین وارد ایران شد و بازار را به‌هم ریخت، پوشاک و کفش بود. همان زمان تولیدی ما هم آسیب دید و مثل بسیاری از تولیدی‌های بزرگ کیف و کفش از رونق افتاد. همین موضوع بیکارمان کرد و باعث شد دنبال کار بگردم. ازطریق یکی از دوستان قدیمی‌ام با شهرداری آشنا شدم و بعد از مدتی هم به‌عنوان پاک‌بان، جذب این سازمان شدم. از همان ابتدای خدمتم در منطقه ثامن بودم. دو سال اول کارم در خیابان شهید نواب‌صفوی گذشت و بعد از آن‌هم به خیابان نوغان منتقل شدم که با احتساب امسال، 13سال است در این خیابان، به مردم و زائران خدمت می‌کنم.»

جادوی لبخند

یکی از ویژگی‌های مهم نوروزخار، لبخند اوست؛ لبخندی که همیشه همراهش است، حتی وقتی از سختی‌های کار و فعالیتش سوال کنید. او با همین لبخند، خودش را در دل مردم خیابان نوغان جا کرده و ماندگار شده‌ است؛ لبخندی که برخاسته از اخلاق نیکو و آرامش درونی‌اش است: «درست است که زمانی برای خودم در تولیدی کفش کسی بودم، اما امروز هم از جایگاهم ناراضی نیستم و عاشق کار پاک‌بانی هستم؛ به همین خاطر از درشتی بعضی اهالی ناراحت نمی‌شوم و به‌جایش لبخند می‌زنم. همین لبخند باعث می‌شود که کینه و عصبانیت آن‌ها هم بعد از چند روز برطرف شود. روابط خوبی با اهالی محله نوغان دارم و اگرچه خودم بچه این محله نیستم، دیگر جزئی از محله محسوب می‌شوم و بزرگ‌ترها و افراد کهنسال کوچه، من را با اسم کوچک صدا می‌زنند و بسیار باهم صمیمی‌ هستیم.»

دلخوری بدون تذکر

نوروزخار با وجود دل بزرگی که دارد، گاهی‌اوقات از برخورد مردم ناراحت می‌شود: «خیلی‌وقت‌ها از اهالی دلخور می‌شوم؛ چون رعایت حال ما را نمی‌کنند و بدون ملاحظه در کوچه و خیابان آشغال می‌ریزند، تاجایی‌که تعدادی از آن‌ها حتی از سطل‌های زباله کنار خیابان یا جلوی مغازه‌شان استفاده نمی‌کنند و آشغال‌هایشان را گوشه خیابان می‌ریزند، با وجود این هیچ‌وقت نشده است به آن‌ها تذکر بدهم. اوایل خیلی ناراحت می‌شدم ولی بعد از چند سال کار، با این اوضاع راحت‌تر کنار آمده‌ام؛ البته این ناراحتی را هیچ‌وقت به زبان نمی‌آورم تا کسی در محله از من دلخور نشود. چندبار هم درقالب درددل، موضوع را به اهالی محله گوشزد کردم اما گوش شنوایی نبوده و تاکنون چیزی عوض نشده‌ است.» نوروزخار با گلایه از برخی کاسب‌های محله نوغان ادامه می‌دهد: «اگر بگویم 90درصد کسبه بدون ملاحظه آشغال می‌ریزند، غلو نکرده‌ام.»

تعصب روی محله

روزهای زوج هفته روزهای تعطیلی نوروزخار است اما همین روزها هم دلش با استراحت آرام نمی‌گیرد و به هر بهانه‌ای شده خودش را به محله نوغان می‌رساند تا ببیند در روز استراحتش، همکار جایگزینش محله را چطور تمیز کرده! خودش در این‌باره می‌گوید: «خیلی روی کارم تعصب دارم؛ به همین دلیل در روزهای تعطیلی‌ام هم وضعیت ظاهری محله برایم مهم است. حتی روی این مسئله حساسم و برایم اهمیت دارد که در روزهایی که خودم نیستم، چه‌ کسی به‌جای من نظافت را انجام می‌دهد. سر همین مسئله در روزهای تعطیل سعی‌ می‌کنم سری به محله نوغان ببینم؛ البته اگر از قبل بدانم که کدام‌یک از پاک‌بان‌ها در روز تعطیلی‌ام جایگزین من می‌شود، کارها را به‌صورت فهرست‌وار به او می‌گویم و سفارش برخی خانه‌ها و مغازه‌ها را هم می‌کنم.»

عشقم، سلام داده دم سحر به آقاست

می‌گویند کار برای مرد، حکم جهاد را دارد و این عبارت درباره چنین مردانی صدق می‌کند؛ مردانی که صبح قبل از خروس‌خوان بیرون می‌زنند تا مبادا صبح که از خانه بیرون می‌آییم، چهره شهر را نازیبا و کثیف ببینیم. نوروزخار، پاک‌بان محله نوغان، نیز از آن دست مردانی است که دم سحر، صدای خش‌خش جارویش بر روی زمین، تنها صدایی است که شنیده می‌شود؛ البته با تمام سختی‌هایی که کارش دارد، از آن راضی است و در این‌باره می‌گوید: «از کارم راضی هستم. از همان روز اول با عشق وارد کارم شدم و عشقمم دادن سلام دم سحر به آقا امام‌رضا(ع) است. همین که گنبد طلای آقا را دم سحر ببینم، برایم کفایت می‌کند. به‌طورکلی صبح زود بیدار شدن را از پدرم آموخته‌ام و خیلی به آن اعتقاد دارم؛ چراکه برکت می‌آورد. وقتی کسی صبح زود بیدار شود، به همه کارهایش می‌رسد و با آسودگی خاطر می‌تواند عصرها استراحت کند.»

خفت گیری و زورگیری در نوغان زیاد است

نوروزخار در مدت 13سال پاک‌بانی در محله نوغان، حوادث زیادی را دیده‌ است. بیشترین این حادثه‌ها هم به دزدی و زورگیری‌ها برمی‌گردد. او با به یاد آوردن چند نمونه از این دزدی‌ها و زورگیری‌ها که شاهدش بوده‌ است، تعریف‌ می‌کند: «در نوغان صبح‌های زود دزدی زیاد رخ می‌دهد. چند نمونه را خودم به‌چشم دیده‌ام و قبل از آنکه همه دارایی طرف از بین برود، به پلیس و حتی خود کاسب خبر داده‌ام. یک‌بار هم سروصدایی با لهجه عربی به گوشم خورد. هوا هنوز گرگ‌ومیش بود. به‌دنبال صدا دویدم و دیدم که در یکی از کوچه‌های خلوت دو زورگیر، چند زائر عرب را خفت کرده‌اند و می‌خواهند پول و گوشی‌هایشان را بگیرند. تا داد زدم چه‌‌کار می‌کنید و با همین جارو به‌سمتشان دویدم، عرب‌ها را ول کردند و در رفتند؛ البته از این دست موارد زیاد بوده که گاهی تبدیل به خاطره بد شده است و گاهی خوب.»

لطفا آشغال نریزید

در بین گفت‌وگو با نوروزخار از خواسته‌هایش می‌پرسیم و اینکه دوست دارد چه چیزی به هم‌محله‌ای‌هایش در نوغان بگوید. تنها جواب او یک جمله است. اینکه: «لطفا آشغال نریزید».

او ادامه می‌دهد: «من تا به امروز هیچ درخواستی ازمردم محلی که در آن کار می‌کنم، نداشته‌ام. آن‌هم به این خاطر که از کارم و محله نوغان که در جوار حرم مطهر رضوی است، راضی هستم اما امروز فقط یک خواهش دارم و آن، نریختن آشغال است. دوست دارم ازطریق همین رسانه از مردم خواهش کنم که برای این موضوع فرهنگ‌سازی درستی انجام دهند و از اهالی محله هم بخواهم که آشغال نریزند. درست است که جارو و نظافت کوچه وظیفه من است، ولی آشغال ریختن به سلامت آن‌ها هم ضربه می‌زند، ضمن اینکه این فرهنگ غلط را بچه‌ها از بزرگ‌ترها یاد می‌گیرند. اگر کسی که درحال ریختن آشغال است، کمی‌ به این شعار قدیمی «شهر ما خانه ما» فکر کند، دیگر آشغال نخواهد ریخت.»

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی