کد خبر : 52152
/ 09:43
قدیمی‌های محله دانش از ماه خدا می‌گویند

رمضان‌هایی که کسی «مشغول‌الذمه» نمی‌ماند

مشهد عصاره آداب و رسوم ایران‌زمین است، جایی است که می‌شود رمضان را بو کرد و نفَس کشید و آن را مزمزه کرد. رمضان در این شهر قداست دیگری دارد؛ چند نفر از قدیمی‌های محله دانش با یادآوری خاطراتشان با ما از ماه خدا می‌گویند؛

رمضان‌هایی که کسی «مشغول‌الذمه» نمی‌ماند

اجناس«سرک‌کشیده»
حاج‌حسین مرتضایی، پیرمرد خوش‌سخن مشهدی از حال و هوای سال‌ها پیش مردم این شهر مقدس در ماه میهمانی خدا برایمان می‌گوید؛ حال و هوایی که قداست و شرف رمضان را دوچندان می‌کرد و خاطره‌ای شیرین و به‌یادماندنی برای نسل قدیمی این دیار نورانی است. مرتضایی هم‌کلام با شهرآرا می‌گوید: آن روزها رمضان حال و هوای مردم را کاملاً عوض می‌کرد و رفتارشان را تغییر می‌‌داد، دوستی‌ها افزایش می‌یافت و ارزاق فراوانی می‌گرفت. بی‌شک مشهدی‌های قدیم هم مشکلاتی در زندگی روزمره خود داشتند، اما از آنجا که جریان زندگی اجتماعی بیشتر به دست خود مردم بود تا مراکز حکومتی، مشکلات مردم هم در همان مجامع مردمی حل می‌شد؛ بی‌پولی و بی‌خانمانی با نذر و خیرات و گلریزان، قهر و گرفتاری‌های این‌چنینی هم در مسجد و زورخانه.
او می‌افزاید: در گذشته معمولاً از اردیبهشت‌ماه تا پایان تابستان، ماه‌های فراوانی و ارزانی بود و اگر مثل روزگار ما، ماه مبارک رمضان در تابستان واقع می‌شد، نگرانی و دغدغه‌ای از نظر تأمین موادغذایی نبود و اگر ماه‌مبارک در زمستان‌ها واقع می‌شد، با ذخیره‌سازی موادغذایی، خود مردم به‌خوبی آن‌را مدیریت می‌کردند. باتوجه به اینکه در گذشته و فصول گرم سال مردم کمتر از گوشت‌- به‌ویژه قرمز- استفاده می‌کردند و گوشت مرغ نیز چندان مورد اقبال مردم قرار نمی‌گرفت، لبنیات، میوه‌ها، سبزی‌ها، عصاره‌ها و شربت‌آلات به‌فراوانی مصرف می‌شدند و در کنار آن‌ها، حبوبات نیز از‌جمله موادغذایی‌ بود که به سفره روزه‌داران راه می‌یافت و از آنجا که گوشت و حبوبات، سبب عطش می‌شود، استفاده از این نعمت‌های ‌الهی، کمتر صورت می‌گرفت و مصرف بیشترِ سبزی و میوه جای آن‌را می‌گرفت.
مرتضایی ادامه می‌دهد: چند روز مانده به ماه مبارک رمضان، بسیاری از کسبه، تکه‌سنگی را در کف ترازو در کفه‌ای که سنگ ترازو را قرار می‌دادند، می‌گذاردند تا «مشغول‌الذمه» نشوند و جنس را اصطلاحاً «سرک‌کشیده» و چرب‌تر برای مشتری محاسبه می‌کردند و بسیاری نیز با ارزان‌کردن جنس خود، طلب آمرزش برای خود و نزدیکان و والدینشان از مردم داشتند و چه بسا این مهم را فرصتی برای حلالیت طلبیدن می‌دانستند.

برکت خدا
حسن‌زاده، شاطر کهنسال محله هم می‌گوید: نانوایی‌ها در این ماه، مثل تمام ماه‌های سال پر از مشتری و طالبان نان بود، اما از آنجا که فقط دو وعده پخت در طول روز انجام‌ می‌شد، طبیعی بود که با ازدحام مشتری پیش‌از افطار مواجه شوند و این بهترین فرصت بود تا خلوص‌نیت خود را نشان دهند. برخی خودشان در خانه اقدام به پخت نان محلی جِزغاله یا قِلفتی(دیگ مسی) می‌کردند.
در این ماه، نان سنگک پنجه‌خورده، کنجدی، سیاه‌دانه‌ای، دوباره تنور، قهوه‌ای و بغل تنور، مطبوع‌ترین نان‌ها بود و مردم از خوردن نان‌های حجیم دوری می‌کردند. بعد از نان سنگک، تافتون که دوبار تنور می‌شد و بیشتر در «خشکه‌پزی»‌ها عرضه می‌شد، نان مطبوع مردم در این ماه بود. دیگر نان‌ها از جمله «نان خراسانی»، لواش و بربری نیز طالب داشت، اما از آنجا که بربری و خراسانی حجیم بودند و میانشان خمیر باقی می‌ماند و لواش هم نازک بود، اقبال عمومی به سنگک و تافتون بود و دلیل دیگر، سبوس‌دار بودن آرد این نان‌ها در آن روزگار بود که علاوه بر آسان کردن هضم غذا، از نظر ارزش غذایی هم بهتر بودند.

پاکیزگی و ایمان
خدامردی که به گفته خودش سال‌ها تون‌تاب یکی از حمام‌‌های عمومی محل که مدت‌هاست تخریب و تغییر کاربری داده شده، بوده است، نیز اظهار می‌‌کند: امروزه همه خانه‌ها حمام دارند، درصورتی‌که اگر فقط به 50سال پیش بازگردیم کمتر خانه‌ای پیدا می‌شد که «حمام سرخانه» داشته باشد و حمام‌های عمومی در همه محلات و خیابان‌ها، در تمام ساعات روز پذیرای مردم بودند. در این روزها، حمام‌ها از افطار تا نزدیکی‌های سحر، مملو از مردم محل بودند؛ جای باصفایی که تمام‌ اهل محل، علاوه‌بر مسجد محله و خیابان خود، فرصت رویارویی در این مکان را نیز پیدا می‌کردند و خیلی از اوقات با دیدن یکدیگر، اگر دلخوری میان آن‌ها بود رفع می‌شد و حتی با پادرمیانی دیگران، چه دوستی‌ها که شکل نمی‌گرفت.

ضرب و زنگ
هادیزاده، پیرمرد پهلوان‌مسلک محله هم که همچنان اهل گود مقدس زورخانه است، می‌گوید: مساجد، پس‌از افطار و به‌ویژه در شب‌های احیا و قدر، مملو از جمعیت بودند و اهالی گود و زورخانه، بعد از اقامه نماز و شنیدن وعظ واعظ، راهی زورخانه‌ می‌شدند و جالب آنکه، پهلوانان  همچون اهالی مسجد قبل از ماه مبارک رمضان، دست به رفت‌و‌روب برده و تمام گود و ادوات آن را از پلیدی‌ها پاک می‌کردند. اصل رعایت ورود سادات به گود  در این روزها، حتی اگر یک نوچه و نوخاسته  از سلاله سادات بود، بر اهالی گود؛ اعم از پیش‌کسوت، پهلوان و نوخاسته  فرض و واجب بود و اولاد پیامبر(ص) و علی(ع) برتری داشتند و آنان نیز رسم ادب و پهلوانی در رخصت طلبیدن را نیز به خوبی رعایت می‌کردند. ضرب و زنگ، در شب‌های قدر و ضربت خوردن و شهادت حضرت‌علی(ع) کاملاً از صدا می‌افتاد و به جای آن زمزمه «منم، منم گدای تو، علی، علی، علی، علی» به عرش‌اعلی می‌رسید.

عبادت و شادابی
حاج‌خانم نظرآبادی، از قدیمی‌های محله هم تعریف می‌کند: قدیم‌ها چند تا عروس هم‌زمان با هم در خانه پدرشوهر زندگی می‌کردند. آن روزها در ماه رمضان کارمان بیشتر می‌شد و شاداب‌تر بودیم و مثل حالا خواب و استراحت خیلی مفهومی نداشت؛ ما عروس‌ها از نیمه‌شب از خواب برمی‌خاستیم و با کمک هم غذای سحری را آماده می‌کردیم و بعد از پهن کردن سفره، بقیه اهالی منزل حتی بچه‌ها را از خواب بیدار می‌کردیم. بعد از نماز صبح هم نمی‌خوابیدیم و تا ظهر مشغول رُفت‌‌و‌روب و سبزی پاک‌کردن و آشپزی بودیم.

سحر و افطار
طاهری یکی دیگر از اهالی محل با اشاره به اینکه مشهد در روزگار ما خواب ندارد و هرگاه به بیرون از خانه پا بگذاری، آدم‌ها و خودروها را در حال حرکت می‌بینی، یادآور می‌شود: در روزگاری که ماشین‌ها هنوز همه زندگی ما را تحت تأثیر قرار نداده بودند، فقط در ماه‌ مبارک‌ رمضان بود که مردم از افطار تا سحر بیدار می‌ماندند و وقت سحر، به‌ویژه در تابستان‌ها، ‌از آنجا که بر پشت‌بام خوابیدن رسمی عمومی بود، پشت‌بام به پشت‌بام صدا برمی‌خاست و حتی در روزگاری کمی دورتر، کوبیدن بر پشت طشت‌مسی نیز رسم بود و در برخی محلات، مردم به‌صورت گروهی «چاووشی‌خوانی» می‌کردند تا کسی خواب نماند و برخاستن از خواب، همچون فریضه نماز، بر همه اهل خانه واجب بود و خرد و کلان و سالم و بیمار نمی‌شناخت و چون این باور عمومی وجود داشت که دعای سحرگاهی، مورد استجابت درگاه الهی واقع می‌شود، صدای دعا و استغاثه‌ بیماران و همراهان آنان‌ به‌گوش می‌رسید.
همگان با شنیدن صدای توپ و برخاستن نوای «ا...‌اکبر» مؤذن از مسجد محله، دست از خوردن و آشامیدن سحرگاهی می‌کشیدند، اما بعدها با رواج استفاده از ساعت شماطه‌دار و رادیو، رسوم کوبیدن بر طشت و چاووشی‌خوانی و ندا دادن، از میان رفت. البته هنوز این رسم پسندیده در برخی روستاهای مشهد زنده مانده است که صدای طبل و دهلِ ندادهنده سحر و نقاره‌زنی بر روی بام خانه‌ها از دوردست‌ها به‌گوش می‌رسد. من خدا را شکر می‌گویم که در مکانی نفس می‌کشم که وقت سحر، از نقاره‌های بارگاه ملکوتی حضرت‌رضا(ع) صدا و نجوای سحر شنیده می‌شود.

ثواب کوچک و نیت بزرگ
همشهری قدیمی دیگری می‌گوید: هرچند در آن روزگاران رسم نبود که با «بریز و بپاش» سفره‌های رنگین بگسترند و افطاری بدهند ولی از آنجا که «اطعام مساکین» رسمی علی‌وار بود، سفره اطعام گسترده می‌شد و برای شستن ظروف، برخی نیت کرده و برای آنکه اندکی از آلام زندگی و گناهان خود بکاهند و جبران مافات کنند، دست به‌کار می‌شدند و از دیگ گِل‌گرفته سیاه شده از آتش گرفته تا دیگور، آب‌گردان، کفگیر، ملاقه، دوری، دیس و هرآنچه بعد از افطار باقی می‌ماند را می‌شستند و بعد از خشک کردن به گوشه‌ای می‌نهادند تا روزی دیگر، برای سفره‌ای دیگر به کار آید و مثل امروز نبود که از سفره یک‌بار مصرف گرفته تا قاشق و ظرف یک‌بارمصرف، با غذای نیم‌خورده، کفران نعمت می‌شود.
محدثی ادامه می‌دهد: فراموش کرده‌ایم برنج، (بارَنج) است و گندم،‌ قوت‌لایموت و این‌چنین است که ظرف با تمام محتویاتش به سطل زباله روانه می‌شود و نان خشک هنوز هم یکی از معضلات جامعه ماست!

صله رحــم
وی در ادامه خاطرنشان می‌کند: در مشهد قدیم، در ماه رمضان و به‌جز ایام قدر و شهادت مولا‌علی(ع) مردم به دید و بازدید می‌رفتند و «صله‌رحم» به جا می‌آ‌وردند و حتی گاهی صحبت خواستگاری به‌میان می‌آمد و «نشانه»ای گذارده می‌شد تا برکت زندگی در این ماه بیشتر شود و بقیه مراسم به بعد از عیدفطر موکول می‌شد. زدودن کینه و کدورت از دل‌ها، ازجمله مهم‌ترین آداب این ماه و پخش شیر نذری در روزهای
ضربت خوردن و شهادت امیر‌مؤمنان‌علی(ع) از کارهای رایج مردم بود.

هیچ‌کس گرسنه نمی‌ماند
حاج‌آقا هدایتی یکی از معتمدان محله دانش نیز می‌گوید: در میان مردم مشهد قدیم، به همان‌ اندازه که کفران نعمت، بد و ناشایست بود هیچ شکمی هم گرسنه نمی‌ماند و کافی بود در کوچه و خیابان کسی ندای گرسنگی سر دهد، در اندک مدتی درِ خانه‌ها باز می‌شد تا ثواب این عمل، نصیب نخستین کسی شود که آن گرسنه را سیر کرده بود. در همین ماه بود که اعمال خلاف اخلاق و شرع کمتر و چه‌بسا بسیاری از اعمال مطرود و مکروه، ترک می‌شد و افراد با درس‌گرفتن از عمل خود، اعمال و رفتار زشت را به‌کنار می‌گذاشتند.

نذورات
وی همچنین اظهار می‌‌کند: حلوا و آش در انواع مختلف از‌جمله نذورات مردم بود و هرکس به فراخور حال خود برای باقیات‌صالحات و فاتحه اهل قبور و طلب آمرزش، دو، سه ساعت مانده به افطار آش و حلوایش را آماده می‌کرد و نیم ساعت مانده به افطار، دست‌کم برای هفت خانه، نذری می‌فرستاد.
با شنیدن این حرف‌ها و دیدن صفای باطن و احساس رقیق قدیمی‌ها، دلم بیشتر برای گذشته و رمضان‌هایش تنگ می‌شود؛ رمضان‌هایی که بهترین ماه خدا بودند؛ با ‌اسراف‌نکردن، اطعام مساکین و وجود دل‌های بی‌کینه و نزدیک‌شده به خدا.
شبنم کرمی

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی