• خانه
  • خبرهای سایت
  • شما که رفتید ارزش پول سقوط کرد!
کد خبر : 64886
/ 00:09
یادداشت سیدمهدی شجاعی به مناسبت شهادت سیدمرتضی آوینی

شما که رفتید ارزش پول سقوط کرد!

سیدمهدی شجاعی در مراسم سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی متنی را نگاشته و به مناسبت برگزاری نشست «روایت یک حقیقت» که به همت فرهنگ‌سرای انقلاب اسلامی برگزار شد، آن را برای حضار خواند.

شما که رفتید ارزش پول سقوط کرد!

خبرگزاری فارس هم‌زمان با سالروز شهادت سیدمرتضی آوینی، این متن را منتشر کرده‌است: شهیدان سلام، سلام بر آن روز نورانی که زاده شدید، سلام بر آن ایام نورانی که زیستید و سلام بر آن لحظات شیرین وصال که به معشوق پیوستید. آخرین میهمان شما و آخرین مسافر ما، مرتضی، بهانه‌ای شده‌است تا ما پروبال‌سوختگان، این سوی مرز ماندگان، بی‌پروانگان، از پرواز جاماندگان و دردمندان و حسرت‌کشان و غبطه‌خوران، تا ما هجران کشیدگان و حرمان‌دیدگان در زیر چادر افسوس، سر بر شانه هم گذاریم و دردهای پنهان خویش را مویه کنیم.سخن‌گفتن از این‌سو نیز نه برای آگاهی شماست که شما خود به عین‌ا... بر این‌همه ناظر و حاضرید، بل واگویه‌های دردمندانه جمعی است که از اصل شهادت خویش مانده‌است و میان او و معشوق خویش به قاعده یک جهان فاصله افتاده‌است. پس بشنوید از این سوی دیوار که پس از شما برما چه رفت.

شما که رفتید، بسیاری از ارزش‌ها هم با شما رخت سفر بست و جز در کوچه‌پس‌کوچه‌های غربت، نشانی از خویش باقی نگذاشت. اگر زمانی داشتن و زیاده داشتن عیب بود، پس از شما نداشتن عیب شد. بی عرضگی تلقی شد و ناتوانی. مسابقه‌ای پدید آمد که هرکه به هر دلیل از رفتن و دویدن باز ماند یا سر باززد مهر باطل پیشانی‌اش را زینت داد. شما که رفتید، خون میز در رگ‌هایمان دوید و هرکدام جزئی از صندلی‌هایمان شدیم. «الهیکم التکاثر» روشن‌ترین آیه‌ای است که سلوک ما را به تفسیر نشست. شما که رفتید، ارتشا در زیر سایه قانون نشست و ماشین کهنه «باج» روغن تازه خورد. شما که رفتید، ارزش پول هم سقوط کرد و اقتصاد آن‌قدر سقوط کرد که درست در زیربنای هستی ما قرار گرفت. ارزش پول اکنون آن‌قدر کم شده‌است که با آن فقط انواع ملاهی و مناهی و فسق و فجور را می‌توان مرتکب شد. البته با پول مکه هم می‌توان رفت، وارد دانشگاه هم می‌توان شد، سربازی هم می‌توان نرفت، ولی عمدتا کارهای بد با پول عملی‌تر است. با پول می‌توان عرق خورد، عربده کشید و احترام دید. با پول می‌توان فرهنگ شاهنشاهی را زنده کرد. با پول می‌توان مجالس طاغوتی را دوباره رونق بخشید. ارزش پول کم شده‌است. با پول فوقش بتوان از چنگال قانون گریخت، فوقش بتوان بر سبیل قانون نشست و نقاره زد، فوقش بتوان قانون نوشت، اما از شما خبری نیست. با پول برج جنایت را هم می‌توان بالا برد، به شرط آنکه اضافه‌تراکمش را پرداخته‌باشی. ارزش پول آن‌قدر کم شده‌است که با آن عمده آدم‌های کمتر از پول را می‌توان خرید، فقط به اتیکت‌های آشکار و نهانشان توجه بایدکرد. این‌ها همه به‌خاطر این است که ارزش پول ما کم شده‌است، وگرنه با دلار کارهای بیشتری می‌توان کرد. همه‌کار می‌توان کرد. ارزش پول ما فقط به اندازه معامله ضدارزش‌هاست. با دلار ارزش‌ها را می‌توان معامله کرد. آری، شما که رفتید، ارزش پول سقوط کرد، اما پارتی به اوج ارزش خود رسید. رابطه اعم از سببی و نسبی و محتسبی معنای همه‌چیز را تغییر داد و حتی جای ارتباط با خدا نشست. شما که رفتید، سران ما بر سفره فهد نشستند. مهمان دارالضیافه فهد شدند. در فصل حج به طواف او پرداختند و او را -هم‌سنگ ایران- بالی برای اسلام شمردند. شما که رفتید، دست‌دادگان خدا، دل‌سپردگان به خدا، چشم و پا و جسم دادگان به خدا، جانبازان و دل‌باختگان به خدا و حدفاصلان میان خلق و خدا، علی‌رغم فریادهای مظلومانه ناخدا، تبعیدی دیار فراموشی شدند و مدال‌های عزتشان که شرف قبیله و آبروی تبارمان بود، زیر چرخ‌های تجدد، سیاست‌بازی، غرب‌گرایی، منفعت‌طلبی، نفس‌پرستی و خط‌‌بازی له شدند. بگذارید روشن‌تر بگویم که پس از شما جانبازان، عتیقه شدند آثار باستانی‌ای که هر از گاهی گردگیری و مرمتی می‌طلبند. کسی نگفت که این‌ها شاهرگ هستی ملتند. کسی نگفت که قلب برای تپیدن است و چشم برای دیدن و این‌دو نه برای در ویترین نهادن. کسی جز علم‌دار پیر جانبازان از اینان سخن نگفت و کلام به‌بغض‌نشسته او را هم کسی نشنید. به هر حال، اکنون که سلاح سخن در نیام مصلحت زنگ زده‌است و از دوشکای فریاد در سنگرهای همزیستی مسالمت‌آمیز به‌جای رخت‌آویز استفاده می‌شود. اکنون که سخن‌گفتن از حوض و فواره و چمن و گلدان مطلوب‌تر است از عشق و جبهه و جنگ و عرفان. اکنون که در معرض تهاجم دشمن، خانه از پای بست رو به ویرانی است و بحث‌های اصلی رنگ و نقش و نگار ایوان، در این حال و روز، باید مرتضی‌مردی به پرده کعبه شهادت بیاویزد و خون مقدسش را بر کویر عطشناک وجدان‌هامان بریزد تا یادمان بیاید که کجا بوده‌ایم و اکنون به کجا رسیده‌‌ایم، برای چه آمده بودیم، اکنون چه می‌کنیم، شعارهایمان چه بود، اعمالمان چیست. تا یادمان بیاید که «خلقتم للبقاء و لا للفناء» تا هشدارمان دهد که «لم‌تقولون ما لاتفعلون کبر مقتا عندا... ان تقولو ما لاتفعلون».

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی