کد خبر : 70674
/ 18:19
گفتگو با پدر و مادر سه‌قلوهایی که بعد‌از به دنیا‌ آمدن بچه‌هایشان، روزهای سختی می‌گذرانند؛

سه قلوهای آبان در انتظار مهر

هر سه‌تایشان را وسط هال کنار هم ردیف کرده بودند و مادر می‌گفت واکسن دوماهگی‌شان را تازه زد‌ه‌اند.

سه قلوهای آبان در انتظار مهر

نجفی- آقا و خانم حسنی حالا از جنوب شهر، جایی در حوالی میدان‌بار ساختمان کوچ کرده‌اند به انتهای خیابانی در بولوار سرافرازان؛ جایی که وقتی درِ خانه را باز می‌کنی، کوه بلندی را می‌توانی ببینی و کوچه‌هایی که هنوز آسفالت نشده‌اند. هوا سوز دارد و می‌گوید زمستان‌ها اینجا در و دیوارش هم یخ می‌زند. اینجا خانه خواهر همسر آقای حسنی است. آسیه جاهی، مادر سه‌قلوها وقتی فهمید که بچه‌هایش هر کدام ۵۰تا ۱۰۰گرم در دوماهگی وزن کم دارند، تصمیم گرفت به اینجا بیاید. خودش به‌تنهایی نمی‌تواند هر سه‌تایشان را نگه‌دارد و این باعث ضعف بچه‌ها شده است. حالا اما هر کدام بغل یک نفر می‌خوابند و موقع گریه هم یک نفر هست که آرامشان کند. بعداز گفتگو تازه فهمیدم که خانواده‌های دارای چندقلو، کم نیستند و اصلا انجمنی دارند به همین اسم؛ انجمن چندقلوها. برخی از آن‌ها به‌سختی روزگار می‌گذرانند. هزینه‌های نگهداری بچه آن‌قدر زیاد شده که کسی رغبت به بچه‌دارشدن ندارد یا فکر می‌کند همان یک بچه کافی است. اما خانواده‌هایی این‌چنینی که ناخواسته چندقلو دارند، تکلیفشان چیست، وقتی پدر برای تامین هزینه شیر خشک و پوشک بچه حیران مانده و خواب و خوراک از خانواده‌ گرفته شده است؟

..........................................

 

وقتی فهمیدم شوکه شدم

دو دختر و یک پسر دارند. نسبت فامیلی هم در کار نبوده و سال۹۱ ازدواج کرده‌اند. خانم می‌گوید: «بعداز اولین سونوگرافی متوجه شدم. حساب کنید ما برای یک بچه‌، کلی با هم کل‌کل می‌کردیم که اسمش را چه بگذاریم و مسائل دیگر... تا فهمیدم سه‌قلو هستند، شوکه شدم. گریه‌ام تا مدتی بند نمی‌آمد.» آقا می‌گوید نگرانی‌ها و دلواپسی‌ها بیشتر می‌شد و ما نمی‌دانستیم باید چه کنیم؛ «با خودم می‌گفتم ما اینجا؛ خانواده‌مان آن سر شهر و برخی هم توی چناران؛ احساس غربت می‌کردیم. هر کدام از ما الان ۱۵، ۲۰کیلو کم کرده‌ایم؛ یعنی خانمی که باید چند ماه بعد‌از زایمان، کاهش وزن داشته باشد، حالا در عرض چند هفته این اتفاق برایش افتاده است. تقریبا هرشب تا صبح بیداریم و اصلا نمی‌فهمیم کی روز می‌شود و کی شب. خودتان نگاه کنید دیگر. تا اولی را می‌خوابانی، دومی بیدار می‌شود و تا به سومی شیر می‌دهی، اولی شیر می‌خواهد. ما حالا دیگر از پنجره خانه، اوضاع بیرون و شب و روز را متوجه می‌شویم!»

 

به‌خاطر نارس‌بودن بچه‌ها باید داروهای خارجی بخریم

سه‌قلو‌ها حدود یک‌وماه‌و‌نیم زودتر از موعد به دنیا آمده‌اند و این یعنی نیاز به مراقبت بیشتر و تغذیه بهتر. و ازآنجاکه اغلب داروهای تقویتی و باکیفیت طبق آنچه دکترها می‌گویند، خارجی است و نمونه ایرانی‌اش چندان خوب نیست، قیمت بیشتری هم دارند که تهیه‌کردنش از توان خیلی‌ها خارج است. مادر می‌گوید: «دکتر که می‌رویم، فقط داروی خارجی تجویز می‌کند؛ چون سه‌قلوها نارس به دنیا آمدند باید بیشتر بخورند و تقویت‌کننده‌های بهتری به آن‌ها بدهم. حتی فکر نمی‌کردم برای سونوگرافی باید به‌ازای هر بچه پول بدهم؛ یعنی دقیقا بعد از آن همه‌چیز برای ما سه‌برابر شد. حتی دکتر هم سه‌برابر ویزیت می‌گیرد؛ درواقع به‌ازای هر بچه جداگانه پول می‌گیرد. از طرف دیگر برای هر رفت‌و‌آمدی باید تاکسی بگیریم و تازه یک نفر دیگر هم همراه ما باشد تا بچه سوم را بگیرد.» آقا‌ابوذر، پدر بچه‌ها می‌گوید:« پدر من نظامی بازنشسته است که می‌تواند ما را هم بیمه کند. هزینه‌ای که او برای بیمه‌کردن ما می‌دهد، چیزی حدود ۴۰۰هزار‌تومان است که از حقوق خودش کسر می‌شود.»

 

سلام آقای گرفتار!

98588.png«سلام آقای گرفتار» جمله مشهوری است، البته بین اهالی این شهر. بچه‌دار که بشوی از روی مهربانی و اظهار همدردی صدایت می‌کنند «آقای گرفتار». ولی گاهی این مهربانی‌ها صورت خوشی به خود نمی‌گیرد و باعث دلخوری می‌شود؛ آن هم زمانی که شخص، آواری از مشکلات روی سرش ریخته و نیاز به کمک دارد. ابوذر می‌گوید واکنش اطرافیان به سه‌قلو‌بودن بچه‌هایش، متفاوت بوده است؛ «اطرافیان همسرم به او می‌گفتند یک درد زایمان را برای سه بچه تحمل می‌کنی و بعدش تمام می‌شود؛ در‌واقع او را دلداری می‌دادند. از آن طرف، دوستانم هم، چه به مسخره و چه با مهربانی، مدام من را آقای گرفتار صدا می‌کردند. حتی پرسنل بخش پذیرش بیمارستان هم همین‌جوری صدایم می‌کردند و البته کارهایم را هم بدون مشکل راه انداختند. اما نمی‌دانم چرا پرستارها عین خیالشان نبود! می‌گفتند ما نمی‌توانیم هر سه بچه را نگه‌داریم، باید خود مادر کارهایش را انجام دهد.»

او ادامه می‌دهد: قبل‌از اینکه بچه‌ها به دنیا بیایند، با خودم می‌گفتم دارم شلوغش می‌کنم و بیخودی نگرانم. بالاخره یک‌جور از پسش برمی‌آیم ولی به محض اینکه بچه‌ها به دنیا آمدند، رفتیم زیر بار قرض. اطرافیان به‌خصوص خواهر و مادر همسرم واقعا کمکمان کردند. محل کارم هم دیگر تبدیل شده بود به صحنه بحث و جدل برای انتخاب اسم بچه‌هایم. هرکسی هم بنا به گرایشات و علاقه‌هایش اسمی می‌گفت. دیگر این آخری‌ها دعوایشان شده بود!»

 

می‌گفتند کمکمان می‌کنند ولی خبری نشد

ابوذر می‌گوید موقع تسویه‌حساب به او گفته‌اند اگر بیمه نبود، به‌خاطر نارس‌بودن بچه‌ها و استفاده از دستگاه باید برای هر‌کدامشان ۱۲میلیون پرداخت می‌کرد. با اینکه در آن بیمارستان همه می‌دانستند تنها سه‌قلوی به‌دنیاآمده بچه‌های خانواده حسنی‌ هستند و انتظار توجه بیشتری از آن‌ها می‌رفت، آن‌طور‌که آقای حسنی می‌گوید کسی به این موضوع اهمیتی نمی‌داده. انگار سه‌قلو به‌دنیا‌آوردن، عذاب‌کشیدن بیشتر تلقی می‌شد؛ «این همه تبلیغ می‌کنند فرزند داشته باشیم که آخرش به این وضع بیفتیم؟ من ناراضی نیستم؛ یعنی همین که بچه‌هایم سالم هستند، باید خدا را صد‌هزار مرتبه شکر کنم و شاکرم. یک بار به من گفتند برو دفتر آقای رئیسی، آنجا تسهیلاتی برای این موضوع در‌نظر گرفته‌اند. رفتم آنجا. حدود دو‌هفته قبل از به‌دنیا‌آمدن بچه‌هایم بود. خیلی استقبال کردند. گفتند به‌محض به‌دنیا‌آمدن بچه‌ها بیا اینجا که ما خودمان همه‌جوره هوایت را داریم. بدون هیچ اغراقی همین‌ها را به من گفتند. خیلی خوشحال شدم. ذوق کردم. دقیقا دو روز بعد‌از اینکه بچه‌ها به دنیا آمدند، رفتم و دیدم نخیر؛ از این خبرها نیست! گفتند نهایتش می‌توانیم وامی به تو بدهیم؛ یک ضامن معتبر هم باید داشته باشی. گفتم مشکلی نیست؛ همین پول را بدهید. ۳،۴میلیون بیشتر نبود. نیاز شدیدی به آن پول داشتم. گفتند حالا که نمی‌شود! برو هر وقت نوبتت شد بیا. بعد رفتم بهزیستی. گفتند به هر بچه، ماهی ۴۰هزار‌تومان می‌دهیم. گفتم با این پول که نمی‌توانیم کاری بکنیم! گفتند همین ۴۰تومن را الان نمی‌توانیم به تو بدهیم؛ باید منتظر باشی؛ چون بودجه نداریم یا نرسیده و هنوز پول باقی آن‌هایی را که توی صف هستند، نداده‌ایم. به او گفتم پس این اخباری که توی روزنامه‌ها می‌نویسند چه می‌شود؟ اینکه از چندقلوها حمایت می‌کنیم. ببخشید که من این‌ها را می‌گویم ولی آن کارمند، راست توی صورتم نگاه کرد و گفت: آن‌ها مزخرف می‌گویند! از آن طرف، بعضی از آن‌هایی که می‌دانم در شورای شهر و جاهای دیگر نفوذ دارند، به من زنگ می‌زدند که کمکت می‌کنیم ولی بعد خبری نشد. بین این همه وعده فقط یک نفر بود به اسم آقای سلطانی. ایشان حدود ۲میلیون‌تومان به ما کمک کرد. حتی نفهمیدیم از کجا آمده و کارش چیست. بعد هم رفتیم انجمن چندقلوها. قبلش البته هماهنگ کرده بودیم و قول داده بودند که لااقل پوشک بچه‌ها را به‌صورت نصف‌قیمت به ما بدهند. رفتم آنجا و گفتند که ما اصلا روحمان هم از این موضوع خبر ندارد! گفتم رئیستان چنین حرفی زد. در این مدت برای پوشک و شیر خشک، خیلی ما را سَر دواندند.»

 

به شوخی می‌گفتند آگهی فروش بزنیم

ابوذر به‌تازگی مشغول به کار شده و آن هم آزمایشی. او ظاهرا چیزی حدود ۷۰۰هزار‌تومان حقوق می‌گیرد که ۲۵۰هزار‌تومان آن صرف اجاره خانه می‌شود؛ «می‌رفتم داروخانه و دکتر می‌گفت پول داروها می‌شود ۱۲۰هزار تومن؛ می‌دیدم توی جیبم ۱۱هزار تومن پول است. برادر همسرم به‌شوخی می‌گفت بگذار آگهی فروش یکی‌ از بچه‌ها را توی سایت «دیوار» بزنم، شاید پولی گیرتان بیاید! از طرف دیگر و از‌آنجاکه این بچه‌ها نارس به دنیا آمده‌اند، هر هفته باید آن‌ها را برای شنوایی‌سنجی و بینایی‌سنجی و غربالگری کف‌پا و واکسن و دکتر و خیلی جاهای دیگر ببریم.»

با همه این‌ سختی‌ها از مادر درباره بخش شیرین ماجرا سوال می‌کنم. هر دو می‌گویند شیرین‌ترین بخش، همین است که آن‌ها سال هستند؛ «حالا با خودم فکر می‌کنم اگر یکی بود، چقدر بی‌مزه می‌شد!» و پدر هم می‌گوید: یک بار مجبور شدیم آن‌ها را بین خواهر و مادرم تقسیم کنیم. پسرمان که خیلی گریه می‌کند هم پیش خودمان بود. رفتیم خانه خودمان دیدم آرام و ساکت گرفته خوابیده. وقتی با هم هستند، تا یکی می‌خوابد، آن یکی بیدار می‌شود و نمی‌گذارد دوتای دیگر بخوابند و این روند همین‌طور ادامه دارد. خانه‌ خودمان هم، همسایه‌ای داریم که گاهی شب‌ها دیر‌وقت به خانه می‌آیند و درِ خانه را محکم می‌بندند و همه زحمات ما را برای خواباندن بچه ها از بین می‌برند.

 

98590.jpg

 

بچه‌آوری حمایت می‌خواهد

مادر از هزینه‌های بیمارستانی می‌گوید که زایمان در آن، رایگان نیست و معلوم نیست این همه تبلیغات برای بچه‌دار‌شدن قرار است به کجا برسد؛ «‌آمده‌اند بیمارستان‌هایی را رایگان کرده‌اند برای زایمان که باید از جانت سیر شده باشی تا آنجا پا بگذاری! پرسنل بیمارستان به ما گفتند اگر بیمه نبودید باید به‌ازای هر بچه ۱۲میلیون تومان می‌پرداختید! خودتان حسابش را بکنید آن‌هایی که بیمه ندارند، چه بلایی سرشان می‌آید و چه می‌کشند.»

سارا و سحر حالا کم‌کم آرام گرفته‌اند. محمدحسام ولی هنوز توی بغل مادربزرگش ورجه‌وورجه می‌کند و نمی‌گذارد باقی بخواند. این سه‌قلوها هر کدام به فاصله حدود یک‌دقیقه از هم به دنیا آمده‌اند؛ ۱۰صبح، ۱۰ویک‌دقیقه و ۱۰و یک‌دقیقه و ۳۰ثانیه!

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی