کد خبر : 73870
/ 21:41
سردار محمود باقرزاده، جانباز نابینا و از فرماندهان عملیات «الی بیت‌المقدس» از روزهای آزادسازی خرمشهر می گوید؛

جنگ را احساسی نشان دادیم

از آزادسازی خرمشهر خیلی شنیدیم و سوم خردادی که هرگز در یادها کهنه نشد؛ اما سؤالی که شاید بهتر باشد نسل جوان روی آن تأمل کنند و پاسخ دهند، حقیقت جنگ و برنامه‌ریزی برای بازپس‌گرفتن وجب‌به‌وجب خاکمان است.

جنگ را احساسی نشان دادیم

خبرنگار: حمیده وحیدی

گفتگوی شهرآرا آنلاین / اصلا صدام چطور به خودش اجازه داده بود تا سه‌روزه به تهران برسد؟! مگر تجهیزات نظامی‌او تاچه‌اندازه قدرتمند بود که او را تا این اندازه مطمئن می‌کرد؟ پشتیبانی غرب و استکبار جهانی چه دلایلی داشت؟ چرا بعد از آزادسازی خرمشهر، کشور متجاوز مشخص نشد و سازمان ملل پنج سال بعد، اولین قطعنامه را نوشت؟ به مناسبت سوم خرداد و سالروز آزادسازی خرمشهر گفتگویی با سردار محمود باقرزاده از فرماندهان آن روزهای پرافتخار داشته ایم که می خوانید.

 

آقای باقرزاده، از جانبازان هشت سال دفاع مقدس و از فرماندهانی هستید که در کنار شهید خادم‌الشریعه و شهید چراغچی در فتح خرمشهر حضور داشتید. کمی‌برایمان از آن روزها بگویید.

بعد از پایان عملیات «فتح‌المبین» بود که دستوری برای آماده‌شدن جهت عملیات «الی بیت‌المقدس» به بچه‌های خراسان داده شد تا تحت قرارگاه قدس به مأموریت خودشان ادامه دهند. منطقه‌ای بین سوسنگرد و حمیدیه یعنی تقریباً می‌شود گفت تمام منطقۀ عمومی‌ هویزه دست ما بود. اگر هم بخواهم دربارۀ درصد مشارکت سپاه خراسان صحبت کنم، باید تأکید کنم در همان لحظۀ اول یعنی بعد از عملیات فتح‌المبین، نوزده گردان آفندی آماده‌به‌خدمت داشتیم؛ هرچند بعد از شروع عملیات نیز گردان‌های زیادی به ما اضافه شدند؛ به‌گونه‌ای که در مرحلۀ سوم «الی بیت‌المقدس» خبری از گردان‌های اولیه به‌طور سازمان‌یافته نبود، چراکه رزمندگان و فرماندهان جدیدی واردعمل شدند و به ما پیوستند. اما در بحث حساسیت عملیات «الی بیت‌المقدس» باید عرض کنم که ما بعد از عزل بنی‌صدر با طراحی سردار حسن باقری سلسله‌عملیات‌های کربلا را انجام دادیم. ابتدا دشمن با توجه به نزدیکی عملیات ثامن‌الائمه(ع) و حساسیت خرمشهر تصور می‌کرد که ما به سراغ این شهر خواهیم رفت؛ اما یک‌باره غافل‌گیر شد و ما از منطقۀ بستان سر درآوردیم و شکافی بین جبهۀ شمالی و جنوبی عراق ایجاد شد. باز هم عراق احتمال می‌داد که ما به‌سمت خرمشهر خواهیم رفت؛ اما با تدبیر طراحان جنگ تا به خودش بیاید، ما در منطقۀ شوش دزفول حضور پیدا کردیم و عملیات «فتح‌المبین» را انجام دادیم.

 

پس مطمئناً بعد از دستاوردهای جبهۀ ایران آن‌ها می‌دانستند که قطعاً به خرمشهر خواهیم رفت. آیا برنامه‌ریزی‌های سختی برای استمرار اشغالگری نداشتند؟

اتفاقاً بعد از عملیات «فتح‌المبین» بود که عراق کاملا مطمئن شد تنهامنطقه‌ای که دراختیارش باقی مانده است، منطقۀ عمومی‌ خرمشهر و هویزه است؛ به‌همین‌خاطر کل استکبار جهانی برای تخریب ایران قدم جلو گذاشتند و به اندازه‌ای امکانات رزمی‌ در منطقه تزریق شده بود که برای ما جای سؤال داشت. آن‌ها بر ویرانه‌های شهر خرمشهر تپه ساختند، تیرآهن‌ها را برپا کردند و دورتادور شهر را سیم خاردار و میدان مین کاشتند. سپس در عمق شهر خرمشهر تونل زدند و خودشان را برای عملیات بزرگی آماده کردند. یکی از ژنرال‌های شوروی سابق می‌گفت: «ما در جلسۀ آخر به صدام تضمین داده بودیم که اگر تمام ارتش دنیا پای‌کار بیایند و پنج‌برابر توان خودشان را بالا ببرند نیز نخواهند توانست از این موانع عبور کنند؛ اما دیدیم به خواست خدا تا به خودشان بیایند، همۀ این موانع را پشت‌سر گذاشتیم و خرمشهر آزاد شد.

 

چطور و با چه منطقی بدون هیچ امکاناتی توانستید خرمشهر را فتح کنید؟

تمام دشمنان شرقی و غربی با صدام همکاری کردند و ضعف‌های او را رفع کردند. در آخر هم در تمام رسانه‌هایشان گفتند: «هیچ کسی نمی‌تواند از این موانع عبور کند»؛ اما تا‌ به خودشان بیایند، ما پیروز شدیم. جالب است که بدانید ما در آن زمان در تحریم به سر می‌بردیم و حتی سیم خاردار هم نداشتیم؛ چه رسد به مهمات! سردار رفیق‌دوست برای خرید مهمات به سوریه و لیبی رفته بود. یادم هست ایشان به قذافی گفته بود: «من تجهیزاتی برای آزادسازی خرمشهر می‌خواهم.» قذافی نیز خندۀ تمسخرآمیزی کرده بود که یعنی: «می‌خواهید خرمشهر را آزاد کنید؟!» عمداً هم امکاناتی دراختیار آقای رفیق‌دوست قرار نداده بودند و دست‌خالی بازگشتند. پس می‌خواهم بگویم تاچه‌اندازه کار بر ما سخت بود. از طرفی چهارصدنفری که در گردان من حضور داشتند، قرار بود خط‌شکن باشند و فقط ۱۷۰ سلاح داشتیم! یعنی تصور کنید ما تنها یک تیربار و آرپیجی داشتیم؛ حتی خودم که فرمانده گردان بودم، بی‌سیم هم نداشتم، چه رسد به معاونان و فرمانده گروهان و دسته! اما اصل موضوع این است که باورهای بچه‌های ما آسمانی بود. اثرات توکل به خدا، متوسل‌شدن به ائمه‌اطهار(ع) و بالأخره مددگرفتن از مولا امام‌زمان(عج) همه‌اش چاشنی بعدی ما شد. در کنار این موضوع استمرار بچه‌ها بر رسیدن به خواسته‌شان خیلی نقش داشت و انگیزه‌ساز بود. ما در شش روز ابتدایی شب‌ها از هر منطقه‌ای که حمله کردیم، یا اصلا موفق نشدیم یا اگر هم عبور کردیم، نتوانستیم آن منطقه را حفظ کنیم. دشمن جابه‌جایی‌های دائمی‌ ما را رصد می‌کرد و تزریق نیرو، روحیه‌اش را ضعیف کرده بود. بچه‌های ما در آزادسازی خرمشهر از مرحلۀ مقاومت گذشتند و به مرحلۀ استقامت رسیدند. چندین‌مرتبه شکست و استمرار بالأخره کارگشا بود و مسیر باز شد. استقامت بچه‌ها هزینه داشت و قیمت آن همان شش‌هزار شهید و همچنین پانزده‌هزار جانباز و مجروحی بود که در این عملیات تقدیم کردیم. اگر آن اعتقادات قوی نبود، هرگز نمی‌شد خرمشهر را آزاد کرد. خداوند خود وعده داده است که با توکل حقیقی، وحشت را از دل مؤمن برمی‌دارد. وقتی بچه‌های ما با مرگ بازی می‌کردند، پس از چه چیزی هراس داشتند؟

 

خرمشهر قبل از انقلاب بارها به دست بیگانگان اشغال شده بود، درست است؟

بله. خرمشهر تا‌به‌امروز چهار مرتبه به اشغال بیگانگان درآمده است. یک‌مرتبه برای بازپس‌گرفتن این شهر، امیرکبیر استان سلیمانیه را به اشغالگران داد. در دوره‌های دیگر، استان هرات را پیش‌کش به دشمنان دادیم و یک مرتبه‌ هم امتیازات نفتی و دیگرامتیازاتی در قبال خرمشهر به انگلستان داده شد و فقط در سال۶۱ بود که رزمندگان ما توانستند با شجاعت تمام و از خودگذشتگی کامل این شهر را آزاد کنند.

 

سؤالی که در این ایام به‌ویژه در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، این است که چرا بعد از بازپس‌گیری خرمشهر، جنگ تمام نشد؟ به‌عنوان یکی از فرماندهان دفاع مقدس که کاملا در بطن جریان بودید، برایمان این سؤال و شبهات به‌وجود‌آمده را پاسخ دهید.

آیۀ شریفه قرآن می‌گوید: «با دشمن بجنگید؛ تا‌زمانی‌که فتنه کاملا از بین برود.» دشمنان، جنگ را بر ما تحمیل کردند. همه می‌دانند که ما جنگ‌طلب نبودیم. بعد از فتح خرمشهر، قطعنامه‌ای صادر نشد و سازمان ملل ‌برای حمایت از حقوق‌بشر که این‌روزها تااین‌حد مدعی صلح‌طلبی است، کاملا ساکت مانده بود. عده‌ای داخل کشور مجمع عقلا را راه‌اندازی کردند و حرف‌های زیادی هم مبنی‌بر پایان جنگ زده شد؛ اما باید سیلی اصلی را به دشمن می‌زدیم تا دیگر کسی جرئت دست‌درازی به خاکمان را نداشته باشد. حقیقت امر این بود که دلسوزان خارجی امیدشان به سقوط ایران بود. به‌همین‌دلیل نه قطعنامه‌ای وجود داشت و نه متجاوز شناخته شده بود؛ بنابراین بچه‌های رزمنده پای دل و ایمانشان به خدا و امام(ره) ایستادگی کردند تا جنگ به نتیجۀ مطلوب خود رسید. این تصمیم وقتی درستی‌اش را نشان داد که بعد از پذیرش قطعنامه، منافقین از یک طرف و نیروهای بعثی از طرفی دیگر به ما حمله کردند و اگر تدبیر فرماندهان آن روزگار نبود، مجدداً خرمشهر و دیگر‌شهرها سقوط می‌کرد. در سال۶۱ تنها بحث آتش‌بس مطرح بود؛ کمااینکه برخی از شهرهای ما هنوز در دست دشمن باقی مانده بود، پس هرگز نمی‌شد آتش‌بس کرد.

 

ما سال‌ها کتاب نوشتیم، دررسانه‌هایمان از جنگ گفتیم؛ اما چرا باز هم شبهه‌هایی بین نسل جوان به وجود می‌آید و کسی دربارۀ نخبگان و طراحان جنگ چیزی نمی‌داند؟

متأسفانه رسانه‌ها کم‌لطفی کردند. ما جنگ را احساسی نشان دادیم؛ نه عقیدتی و حقیقی. به نظرتان چرا تاریخ تحریف شده است؟ اگر همین جریانات را بگیریم و به عاشورا برسیم، می‌بینیم که یک‌سری مرفهین بی‌درد سکان‌دار این مسئله شده‌اند؛ حتی برعکس گفتۀ شما ما برای حفظ ارزش‌های جنگ، کاری نکردیم. کشورهای زیادی هستند که از ما پیشروتر هستند. کره‌جنوبی به‌صورت نمادین، تنۀ درختی را در موزه گذاشته است؛ چراکه روزگاری سربازی برای رفع خستگی بر این درخت تکیه داده است. آیا امروز ارزش ما بچه‌های جبهه از این تنۀ درخت کمتر است؟! روزی به دختر جوانی که ما را متهم به ادامۀ جنگ می‌کرد، گفتم: «اگر آن روز آن بچه‌های رزمنده نمی‌رفتند، شما هم امروز نمی‌توانستید روبه‌روی من بایستید؛ چراکه امنیت امروزتان را نداشتید.» بارها گفته‌ام ما خانوادۀ شهدا و ایثارگران و جانبازان نیازی به تقدیر و تشکر نداریم؛ چراکه ما به‌خاطر خدا رفته‌ایم. اسلام سر ما منت گذاشت و ما را انتخاب کرد. هر چقدر هم این‌روزها توهین کنند، میدان را خالی نمی‌کنیم؛ اما انسان هستیم و ظرفیت و حدی داریم. کسانی که به خدا ایمان آوردند، عدۀ دشمن را ندیدند. سیم خاردار و میدان مین و سنگرها و تانک‌ها و سلاح‌های مخوف برایشان دیده نمی‌شد، اصلا وحشت در دل بچه‌های ما معنایی پیدا نمی‌کرد.

..........................................

 

۲۳ روزی که ما از دروازه‌های اهواز خودمان را به خرمشهر رساندیم، صحنه‌های باورنکردنی دیدیم

پلاک فتح خرمشهر در دستان خراسانی‌ها

 

سپاه خراسان در جنگ بسیار نقش قابل‌اهمیتی داشت. ابتدا از هویزه وارد عمل شد و از چند جبهه خطوط عراقی‌ها را شکست؛ همان وقت بود که توانستیم آن مکان را بازپس بگیریم. در جادۀ اهواز-خرمشهر توفیقی حاصل شد که خود بنده نیز به‌عنوان خدمتگزار و فرمانده وارد عمل شدم و خطوط اول و دوم را از دشمن گرفتم. بعد از این قضیه بیشترین نفوذ از منطقۀ دارالخوین انجام شد. پاک‌سازی مناطق مهمی‌ از دارلخوین تا هویزه به دست بچه‌های خراسان شکل گرفت. ما در جنگ کمتر از پاک‌سازی جنگی و حفظ زمین گفته‌ایم؛ اینکه چقدر می‌تواند این مسئله قابل‌اهمیت باشد، پنهان است. نگهداری یک منطقه گاهی از فتح آن هم بااهمیت‌تر است. بچه‌های خراسان به فرماندهی شهید چراغچی دراین‌بین زحمات زیادی کشیدند. ما بعد از پاک‌سازی به‌همراه دیگربچه‌های رزمنده در نوار مرزی و از ایستگاه حسینیه به‌سمت پاسگاه کوشک و از آنجا به‌سمت پاسگاه ضد حرکت کردیم و به شلمچه رسیدیم. در همین مسیر بود که محمد‌مهدی خادم‌الشریعه شهید شد. بعد از آن بچه‌های ما موفق شدند و جزو اولین نیروهایی بودیم که به شلمچه راه یافتیم و عراقی‌ها در خرمشهر محاصره شدند. همین امروز در تصاویر، سیل اسرای عراقی را می‌بینیم که در ورودی خرمشهر اسیر شده‌‌اند. بعد از روز سوم فتح خرمشهر، عراق از سمت شلمچه پاتکی را شروع کرد تا دوباره منطقه را پس بگیرد؛ متأسفانه تعدادی از بچه‌های ما همان‌جا به دست عراقی‌ها اسیر شدند. یعنی علاوه‌بر اینکه ما نقش تحسین‌برانگیزی در آزادسازی خرمشهر داشتیم، از روز سوم آزادسازی خرمشهر تا شروع عملیات رمضان، حفظ خود شهر هم برعهدۀ خراسانی‌ها بود. اگر بخواهم در یک جمله بگویم، ۲۳روزی که ما از دروازه‌های اهواز خودمان را به خرمشهر رساندیم، اتفاقات عجیب‌وغریبی رخ داد. فشارهای زیادی را تحمل کردیم، گاهی در پیشروی بودیم و برخی وقت‌ها هم عقب‌نشینی کردیم. گاهی فشار روحی و روانی به اندازه‌ای زیاد بود که تنهاکارمان استغاثه بود. یادم هست دو مرتبه به اندازه‌ای از شهادت بچه‌های گردانم بی‌تحمل شده بودم که شروع به استغاثه و اشک‌ریختن کردم. مدتی پیش در کتاب «فاتحان خرمشهر» که از خاطراتم نوشته می‌شد، نویسنده گفت: «فرمانده که گریه نمی‌کند، اما من به او پاسخ دادم "این حقیقت محض است"». وقتی به جادۀ اهواز-خرمشهر رسیدم، متوجه شدم سردار حسن باقری از شدت فشاری که عراق بر او آورده و نیروهایی که از دست داده است، گریه می‌کند. البته جملۀ حضرت امام(ره) که گفتند «خدا خرمشهر را آزاد کرد.» دور از حقیقت نبود و نوری شد برای استقامت بیشتر. این‌روزها می‌بینیم حقایق زیادی از جنگ بر سینه‌ها مانده است که نمی‌دانیم چطور برای نسل جوان بگوییم بچه‌های ما برای نگه‌داشتن یک پل فلزی روی هم می‌ریختند. ما بهترین فرماندهان را داشتیم؛ اما به‌جای اینکه با بچه‌های رزمنده و ایثارگر مهربان باشیم، فقط از شهدایمان تابلویی برای خیابان‌ها ساختیم. چه کسی می‌داند مادری که چهار فرزندش شهید شده است، یعنی چه؟ چشم‌هایتان را برای ده دقیقه ببندید، دنیا را چطور می‌بینید؟ ما هیچ‌وقت گله‌ای نداشتیم؛ اما قلبمان نیز تحمل شنیدن هر حرفی را ندارد.

 

103216.jpg

 

..........................................

 

دیدگاه یک/ سرهنگ آزاده و جانباز ارتشی، ابوالحسن ایزدجو

  • ادغام ارتش و سپاه در آزادسازی خرمشهر

 

نقش ارتش را در آزادسازی خرمشهر تاچه‌اندازه تأثیر‌گذار می‌دانید؟

پاسختان را با یک درددل آغاز می‌کنم و آن این است که تمام ارتشی‌ها معتقدند در حقشان کم‌لطفی شده است؛ چراکه تبلیغات ارتشی‌ها در این سال‌ها بسیار کمتر بوده است، کمااینکه رسانه‌ها نیز به سراغ آن‌ها کمتر رفتند. این مسئله تااین‌اندازه کم‌رنگ است که برخی‌ها حضور ارتش قوی جمهوری اسلامی‌ را در جنگ فراموش کرده‌اند! اما باید در پاسخ بگویم لشکر۷۷ خراسان از همان ابتدای جنگ در مناطق حضور داشت. به‌عنوان‌مثال خود بنده در تمام عملیات‌های مهم شرکت داشتم و در آخرین ماه‌های جنگ اسیر شدم. اگر بخواهم از خرمشهر صحبت کنم، باید بگویم عملیات‌های ثامن‌الائمه(ع) و فتح‌المبین شرایط را برای عملیات «بیت‌المقدس» آسان کرد. می‌بینید که شکست حصر به دست لشکر۷۷ خراسان شکل گرفت؛ حتی حضرت امام(ره) هم پیامی‌ مبنی‌بر قدردانی در آن زمان صادر کردند؛ منتها چون در آن عملیات مورد پاتک شدید عراق قرار گرفتیم، نتوانستیم مرحلۀ دوم عملیات را انجام دهیم؛ وگرنه همان‌وقت خرمشهر را آزاد کرده بودیم. درهمین‌راستا نقش پررنگ ارتش را می‌بینیم. در عملیات ثامن‌الائمه(ع) حضور ارتش بسیار پررنگ بود. در فتح‌المبین، گردان‌های پیادۀ ارتش با سپاه ادغام شدند و این اتحاد بسیار زیبایی بین همه ایجاد کرد. عملیات هم به بهترین نحو انجام شد. بنده در فتح‌المبین دیده‌بان بودم و کاملا مشاهده می‌کردم سه‌هزار تن از نیروهای عراقی پیراهن سفیدشان را درآوردند و تسلیم شدند. هواپیماهای ارتشی و توپخانه‌های ما در آزادسازی خرمشهر به‌شدت نقش مؤثری داشتند. نیروهای بعثی وجب‌به‌وجب اطراف خرمشهر را سر نیزه کاشتند تا مبادا بچه‌های ما ورود کنند و اصلا برایشان حضور ما در خرمشهر باورکردنی نبود؛ به‌همین‌دلیل از شدت ترس، خودشان را در کارون می‌انداختند.

 

به نظرتان باوجود کمبود امکانات چطور شد که ایران توانست خرمشهر را باز پس بگیرد؟

ما از خط اول به‌خوبی عبور کردیم؛ یعنی به اندازه‌ای تدبیر و برنامه‌ریزی وجود داشت که بچه‌ها قدم‌به‌قدم جلو می‌رفتند. امکانات ما دربرابر عراقی‌ها صفر بود؛ اما بچه‌هایمان ایمان و خلوص خاص خودشان را داشتند. وقتی دستور عملیاتی صادر می‌شد، اصلا کسی از فرمان رو برنمی‌گرداند. بچه‌های ما از مرگ نمی‌ترسیدند؛ اما عراقی‌ها حتی از فریاد «ا...اکبر» ما نیز وحشت داشتند، یعنی همین که سربازان ما در خط اول صدایشان بالا می‌رفت، آن‌ها در خط دوم فرار می‌کردند!

 

آبا سربازان وظیفۀ‌ ارتش نیز این روحیه را داشتند؟

قطعاً همین‌طور بود. سربازان ما در ارتش به این باور رسیده بودند که موفق خواهند شد. ما در دو عملیات قبلی به ضعیف‌النفس‌بودن عراقی‌ها پی برده بودیم؛ بنابراین ترسی نداشتیم. شب قبل از عملیات، بچه‌های ما برای شهادت آماده بودند؛ به‌ویژه حرف امام(ره) باعث ایجاد روحیه و انگیزه شده بود. ایشان گفتند: «خرمشهر باید آزاد شود.» عراقی‌ها می‌دانستند که حرف امام(ره) تاچه‌اندازه برای ما اهمیت دارد و ما باید کار را تمام کنیم. دقت توپخانه‌های ما به‌ویژه بسیار بالا بود و همین مسئله خیلی به ما کمک کرد. عملیات بیت‌المقدس بی‌نهایت برنامه‌ریزی‌شده بود؛ حتی شب قبل نیز فرمانده لشکر گفت: «شاید خیلی از شماها فرداشب در بهشت باشید.» ولی بچه‌ها خوش‌حال بودند. ارتشی‌ها تمام ظلم و ستمی‌ را که در حق مردم خرمشهر اتفاق افتاده بود، به چشم خودشان دیده بودند و همین‌مسئله باعث غیرتمندی آن‌ها شده بود.

..........................................

 

دیدگاه دو / مولف کتاب راز قطعنامه، دکتر کامران غضنفری

  • بعد از آزادسازی خرمشهر قطعنامه‌ای وجود نداشت

 

بعد از آزادسازی خرمشهر، قطعنامه‌ای وجود نداشت. عده‌ای از افراد که مطلع نیستند، گلایه دارند که اصلا چرا بعد از آزادسازی خرمشهر آتش‌بس را نپذیرفتیم. به نظرم بهترین پاسخ برای این سؤال و افراد این است که بگوییم: «غیر از صدام که از موضع ضعف خواستار این جریان بود، عناصری هم در داخل کشور بودند که هم‌سوی با دشمن چنین‌چیزی مطالبه می‌کردند. 

اولا بعد از اینکه ما خرمشهر را آزاد کردیم، دشمن هنوز هزاران کیلومتر مربع از خاک ما را اشغال کرده بود و ما چطور حاضر می‌شدیم جنگ را خاتمه دهیم؛ بنابراین هیچ فرد عاقلی چنین‌تصمیمی مبنی‌بر سازش نمی‌گرفت. 

ازطرفی چرا باید مقاومتمان را می‌شکستیم؟ ما دشمنی را در موضع ضعف قرار دادیم که ادعا کرده بود کشور را ظرف چند روز اشغال می‌‌کند! آیا عاقلانه بود او را رها کنیم و بگوییم دعوایی نداریم؟ پس تکلیف آن‌همه خسارت‌ مادی و معنوی و آوارگی مرد‌وزن و کودک و رزمنده‌ای که توسط بعثی‌ها دچار خسارت شده‌اند، چه می‌شد؟ یک نفر علیه ما جنگی را ظالمانه به راه انداخته و صدمات جبران‌ناپذیری را وارد کرده است؛ حال چون خرمشهر را آزاد کرده‌ایم، بگوییم تمام شد؟! پس خسارت چه خواهد شد و غرامت را چه کسی پرداخت خواهد کرد؟ ازطرفی این حرف به‌منزلۀ این است که تصور کنید دزدی وارد خانه شما شده و یک طبقه را به‌زور گرفته و برخی از اعضای خانوادۀ شما را مصدوم کرده است و اموال شما را هم به غارت برده است. 

حال عده‌ای بیایند و بگویند میانجیگری کنید و صلح انجام دهید؛ حتی یک اتاق را هم دراختیار متصرف بگذارید. آیا هیچ فرد عاقلی چنین‌چیزی را می‌پذیرد؟ این استدلال های افراد ضعیف النفس است که برخی هایشان هم در پشت صحنه با دشمن همکاری داشتند بعدها مشخص شد کسانی شبیه اعضای نهضت آزادی که در پشت‌صحنه دستشان در دست صدام و دولت آمریکا بود و به‌عنوان ستون پنجم دشمن در داخل فعال بودند، در فشار برای آتش‌بس نقش مهمی داشتند.

 

در رسانه‌ها کم‌کاری کردیم

متأسفانه صداوسیمای ما برخلاف آنچه تصور می‌شود، همۀ عناصرش انقلابی نیستند. با کمال‌تأسف، هستند کسانی که از بیت‌المال جمهوری اسلامی تغذیه می‌کنند، گاهی هم نمی‌گذارند برخی‌ها بیایند و واقعیت‌ها را تشریح کنند؛ حتی اجازۀ ورود برخی منتقدین داده نمی‌شود و نباید یک‌سری حقایق به گوش مردم برسد. 

باوجود اینکه فیلم‌های دفاع مقدس دیده می‌شود، اما روشنگری‌های تاریخی و سیاسی جنگ بسیار اندک است؛ یعنی صحنه‌های احساسی و حماسی زیاد پخش می‌شود، اما برخی ناگفته‌های جنگ بسیار زیاد است. 

کسانی که باید به برخی از وظایف خود عمل می‌کردند و از زیر بار آن شانه خالی کردند را پنهان کردیم. باید در این سال‌ها تریبونی می‌گذاشتیم تا تمام واقعیت‌های جنگ دیده شود و سؤال‌ها رفع شوند. 

اصلا چرا حضرت امام(ره) در تیرماه۶۷ از پذیرش قطعنامه به جام زهر یاد می‌کنند؟ چه اتفاق‌‌هایی باعث طولانی‌شدن جنگ شد؟ آیا نمی‌شد به جای هشت سال فرسایشی در چهار سال جنگ را تمام می‌کردیم؟! برای همۀ این‌ها دلایل بی‌شماری وجود دارد که متأسفانه روشنگری نشده است و نبود شفاف‌سازی است که باعث می‌شود عده‌ای از نیت‌های ساده و مخلصانۀ جوانان سوء‌استفاده کنند. هر حرفی را بزنند و منتشر کنند، چراکه فضای مناسبی برای پاسخ‌گویی افراد مطلع وجود ندارد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی