• خانه
  • یادداشت
  • قهرمان‌ها نمی‌میرند!
کد خبر : 77733
/ 09:59
امیراطهر سهیلی

قهرمان‌ها نمی‌میرند!

اسطوره و قهرمان باید در جان، باید در روح ته‌نشین شود؛ باید ملکه ذهن شود؛ نباید دیکته‌وار نوشته شود. نیازی به حفظش نیست. اصلا اسطوره نباید بر زبان جاری شود؛ باید در قلب بماند. اسطوره سلاح است، ریسمان نیست، راه فرار نیست. تعبیر ما از اسطوره کاملا اشتباه است.

قهرمان‌ها نمی‌میرند!

«اسطوره همانند دری پنهان است که ازطریق آن انرژی لایزال کیهانی در فرهنگ بشری تجلی می‌یابد» (جوزف کمبل).
شما یادتان نمی‌آید؛ این دیگر مختص ما دهه شصتی‌هاست، اینکه معلم بگوید تکلیف امشب دوبار نوشتن از روی «دهقان فداکار» و وقتی لبخند بزنی گچی بخورد پس کله‌ات و جریمه تو بشود سه بار اضافه از روی «دهقان فداکار». مثلا که چه؟ بهتر یا بیشتر اسطوره یا قهرمان را بشناسیم؟
ما بعضی وقت‌ها نمی‌دانیم چگونه با قضایا برخورد کنیم؛ دچار سوءتفاهم می‌شویم. هیچ‌وقت نسل ما معنی فداکاری را نفهمید، معنی ریزعلی را، چراکه قهرمانمان را به‌عنوان جریمه به خورد ما می‌دادند. ما حتی برخورد درست با قهرمان را نمی‌دانستیم.
اسطوره و قهرمان باید در جان، باید در روح ته‌نشین شود؛ باید ملکه ذهن شود؛ نباید دیکته‌وار نوشته شود. نیازی به حفظش نیست. اصلا اسطوره نباید بر زبان جاری شود؛ باید در قلب بماند. اسطوره سلاح است، ریسمان نیست، راه فرار نیست. تعبیر ما از اسطوره کاملا اشتباه است.
من اسطوره را عنصری می‌بینم در یک گوی بلوری، در یک ویترین. ما دو نوع مواجهه با اسطوره داریم. برخورد اول ازآنِ متعصبان‌ است، گروهی که اسطوره را آن‌قدر مقدس می‌دانند که حتی نزدیک‌شدن بدان را هم نمی‌توان تصور کرد. هر لحظه گوی را می‌نگرند، خاکش را می‌روبند، تقدیسش می‌کنند و می‌پرستندش. برخورد دوم را که برخورد بدتری ا‌ست گروهی مدرن‌گرا انجام می‌دهند. افراطیون در فرهنگ امروزی، آن‌هایی که نمی‌توانند طوفان نوح را باور کنند، به‌دنبال دلیل علمی بلعیده‌شدن یونس می‌گردند و از بیخ‌و‌بن بنیانش را برهم می‌ریزند. آن‌ها گوی را بر زمین می‌کوبند و می‌شکنندش. هردو برخورد اشتباه است. ما باید اسطوره را باور کنیم، باید بشناسیمش و از میانش عبور کنیم. این وظیفه ماست.
اسطوره‌های عاشورا و حتی دیگراسطوره‌های دینی ما در ایران تعزیه می‌شدند و در کوچه و بازار به‌شکلی نمایشی اجرا می‌شدند. تعزیه شیوه اجرای خاصی دارد که مشابه است با کابوکی ژاپنی و کاتاکالی هندی که بعدها تئاتر روایی و تکنیک فاصله‌گذاری برشت در اروپا در تکمیل همین شیوه‌های اجرایی ظهور کرد. جالب است که کابوکی و کاتاکالی هم بن‌مایه‌هایی اساطیری داشته‌اند.
ویژگی‌های اصلی تئاتر روایی، تعزیه، کابوکی و کاتاکالی مشترک‌اند: نبود ارتباط حسی بین مخاطب و اثر و جانشین‌کردن رابطه فکری و عقلانی. در یک کلام این‌گونه تئاتر بیشتر از درگیرکردن مخاطب با نقاط حسی داستان دوست دارد او به تئاتر بیندیشد. چیزی که ما اکنون در روایت اسطوره‌های عاشورا آن را کم داریم همین است. حتی در تعزیه‌های جدید هم مخاطب بیشتر دنبال گریستن است تا فکرکردن.
هنگامی‌که اسطوره در ذهن مخاطب نقش ببندد مخاطب آن را به آنچه در زندگی‌اش اتفاق می‌افتد ربط می‌دهد؛ بدین‌ترتیب فرهنگی که پهنه وسیع‌تری از اساطیر داشته به شهروندش گزینه‌های فراوانی برای شیوه رویارویی در اتفاقات مهم زندگی‌اش را می‌دهد. فرهنگی که می‌تواند ریزعلی خواجوی را اسطوره کند می‌تواند به کودکانش بیاموزد که «در بسیاری از شرایط، جانت اهمیت کمتری دارد».
این داستان‌ها، این قهرمان‌ها، این اساطیر از روزگاران کهن به بشر یاری رسانده‌اند، تمدن‌ها را ایجاد کرده‌اند، بسیاری از مسائل درونی و بیرونی بشر را جواب داده‌اند و بارها براساس نیازهایی جدید اسطوره‌هایی جدید زاییده‌اند. بشر امروز بدون آن‌ها در مسیری بی هیچ علامت و نشانه‌ است. اگر نسل ما دهقان فداکار را می‌فهمید، اگر درک می‌کرد، اکنون با جامعه‌ای فداکار طرف بودیم و با بحران خودخواهی هم روبه‌رو نمی‌شدیم.
تمدن جلو می‌رود و همگام با نیازهای آن اسطوره‌هایی جدید متولد می‌شوند. وظیفه‌ تمدن نگهداریِ اسطوره‌هایی است که فرزندان اسطوره‌های پیش از خود هستند، از اسطوره‌های پیش از خود تغذیه شده‌اند و رشد کرده‌اند و اکنون به اسطوره‌هایی مستقل تبدیل شده‌اند. ریزعلی چنین اسطوره‌ای است. فداکاری او به‌حتم زاییده برخورد او با اسطوره‌هایی ا‌ست که بر ذهنش نقش بسته و او را احاطه کرده بودند.
حفاظت از اسطوره تقدیس‌ او نیست، نمایش راه اوست به نسل بعد. این وظیفه انسانی، اجتماعی و حتی دینی ماست که قرآن می‌فرماید: «فکر می‌کنید وارد باغ سعادت می‌شوید، بدون اینکه آزمون‌هایی را از سر بگذرانید که کسانی پیش از شما گذرانده‌اند.»
امیراطهر سهیلی 
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی