کد خبر : 83127
/ 11:01
بانوی هنرمند و کارآفرین محله سجاد از نقاشی‌ها و کلاژهایش می‌گوید

دورریختنی‌های ماندگار

آنچه از رنگ و طرح نمایان است، همه از جنس پارچه است. انگار لباسی رنگارنگ بر تن سفید بوم‌ها پوشانده‌اند. نام این هنر زیبا، کلاژ یا تکه‌چسبانی است که هنرمند محله سجاد، گلبهار‌حیاتی به بهترین شکل آن را انجام می‌دهد.

دورریختنی‌های ماندگار

کیان- شهرآراآنلاین، دورتادورم پر از تابلوهای نقاشی است، نزدیک‌تر می‌روم و دقیق‌تر نگاه می‌کنم. نه، این‌ها نقاشی نیستند. روی تابلوها هیچ رنگی به‌کار نرفته است. آنچه از رنگ و طرح نمایان است، همه از جنس پارچه است. انگار لباسی رنگارنگ بر تن سفید بوم‌ها پوشانده‌اند. نام این هنر زیبا، کلاژ یا تکه‌چسبانی است که هنرمند محله سجاد، گلبهار‌حیاتی به بهترین شکل آن را انجام می‌دهد. 

زندگی او روایتی پر‌ماجرا از خاطرات جنگ است که بعدها به هنر گره می‌خورد. روایت بانویی موفق که تقدیر او را از آبادان و شیراز و تهران راهی مشهد می‌کند تا از او هنرمندی موفق بسازد. نقاشی را از 35سالگی شروع می‌کند. این شروع برای او دیر نیست. برای او که کارش به جایی می‌رسد که در اسپانیا، آلمان، بلاروس، قزاقستان، ارمنستان، قرقیزستان، مجارستان، ترکمنستان و افغانستان هنرش را به نمایش می‌گذارد و با استقبال رو‌به‌رو می‌شود. حالا هم با آموزش هنر خاصش، برای بانوان دیگر، کارآفرینی ایجاد کرده است. 

لحن خون‌گرمش وام‌دار گرمای جنوب است، زادگاهش آبادان یا به قول خودش شهر سرافراز خطۀ زرخیز و مظلوم آبادان بوده که تا 17سالگی در این شهر زندگی کرده است و بعد از آن به‌خاطر جنگ، به‌همراه خانواده‌اش مجبور به کوچ شده است، اگرچه پدر و برادرهایش در آبادان می‌مانند و او به اتفاق مادر، خواهر‌ها و همسران برادرانش راهی شیراز می‌شوند. از اندوه چهره‌اش می‌فهمم که این سفر آغاز دوره‌ سختی در زندگی او بوده است، چرا که برخلاف انتظارش در شیراز استقبال خوبی از آن‌ها نمی‌شود و مجبور می‌شوند به تهران بروند. بعد از مدتی هم از تهران راهی بوشهر می‌شوند. خیلی خوب در خاطرش مانده است: «‌در نیروگاه اتمی بوشهر، محلی بود به نام کمپ آلمانی‌ها که در آن خانه‌های پیش‌ساخته‌ زیبا و مرتبی داشت و به ارتشی‌ها می‌دادند و ما در یکی از این خانه‌ها مستقر شدیم. بعد از مدت‌ها فضای تقریبا آرامی بر زندگی ما حاکم شد اما این آرامش طولی نکشید و در سال 66 مادرم به رحمت‌الهی رفت.» دوباره گردی از اندوه بر چهره‌اش می‌نشیند. هنوز نمی‌دانم چگونه تقدیر او را از آبادان و شیراز و تهران راهی مشهد کرده است تا از وی هنرمندی موفق بسازد.

115976.jpg

برای آینده برنامه‌ریزی داشتم

وقتی از او راجع به زندگی شخصی‌اش در زمان شروع جنگ می‌‌‌پرسم می‌گوید، آن‌موقع من 17سال داشتم. تازه سوم دبیرستان را تمام کرده بودم. در شاخه نظری درس می‌خواندم. برای آینده برنامه‌ریزی دقیقی کرده بودم. در آن زمان دایی من رئیس‌کل بانک سپه در استان خوزستان بود و به من وعده داده بود که اگر دیپلم بگیرم می‌توانم منشی مخصوصش بشوم. من با جدیت بسیار درس می‌خواندم تا بتوانم کارمند بانک شوم، غافل از آنکه سرنوشت نیمه‌‌پنهانی دارد که ورای دانسته‌های ماست و گاهی ما را به جایی می‌برد که هرگز فکرش را نمی‌کنیم. به اینجا که می‌رسد لبخند تلخی می‌زند. حس می‌کنم یادآوری دوره نوجوانی‌اش با آن همه امید و آرزو که همگی با شروع جنگ رنگ می‌بازد، هنوز هم برایش تلخ است.

از 35سالگی نقاشی را شروع کردم

ازدواج با همسرش که مشهدی است او را راهی دیار ما می‌کند. راهی دیار مشهد شدن همان و به راه هنر رفتن همان.

مشتاقانه برایم تعریف می‌کند: شغل اصلی همسرم نقاشی بود و در بازار‌مرکزی مغازه داشت. اگرچه فضای هنر نقاشی در آن زمان مناسب نبود و ما سختی زیادی کشیدیم اما من با عشق و علاقه،‌ به کار‌هایش نگاه می‌کردم و احساس می‌کردم به نقاشی علاقه‌مندم، اما جسارت قلم به دست گرفتن را نداشتم. خجالت می‌کشیدم و به خودم می‌گفتم من که چیزی بلد نیستم.

115975.jpg

نفسی تازه می‌کند و ادامه می‌دهد: بعد از مدتی پسرم میلاد به دنیا آمد و پس از او دخترم نیلوفر. در سن 35سالگی، زمانی‌که فرزندانم کمی بزرگ شده بودند، به همسرم گفتم که می‌خواهم نقاشی یاد بگیرم. بعد از تلاش‌های بسیار زیاد، به این نتیجه رسیدم که می‌توانم این کار را ادامه دهم. همسرم نیز با دیدن کارهای من به شوق آمد.

لبخندی می‌زند و اضافه می‌کند: آموزش من بیشتر از دو سال طول نکشید، چون شبانه‌روزی تمرین می‌کردم و همسرم معلمم بود. کم‌کم از حالت آماتوری خارج وبه‌صورت حرفه‌ای وارد این رشته شدم. حالا هم 56‌سال دارم و20‌سال است به‌صورت حرفه‌ای نقاشی می‌کنم.

هنرمند، بدون خلاقیت افت می‌کند

کنجکاو می‌شوم بدانم چگونه از نقاشی با رنگ‌و‌روغن وارد هنر کلاژ شده است. می‌گوید: پس از اینکه در نقاشی حرفه‌ای شدم میل به خلاقیت و نوآوری مرا به سمت کلاژ سوق داد. یک هنرجوی نقاشی پس از حدود سه ماه می‌تواند یک تابلو نقاشی بکشد اما اگر این هنرمند دارای خلاقیت و نوآوری نباشد، به مرور افت می‌کند. من معتقدم که یک هنرمند باید به‌روز و خلاق باشد و از تکرار بپرهیزد.

اما خلاقیت او به کارگرفتن چیزهای دورریختنی برای تبدیل به یک اثر هنری است. در‌این‌باره می‌گوید: خداوند را شاکرم که این توانایی را به من داده ‌است که با هر وسیله دور‌ریختنی، می‌توانم چیزی بسازم یا یک اثر هنری خلق کنم. در حیطه هنرهای تجسمی، کلاژ یعنی استفاده از اشیا به‌جای رنگ در یک تابلوی هنری. هنرمندان بسیاری در این زمینه کار کرده‌اند. در حیطه صنایع‌دستی هم به معنای قطاعی کارکردن است، قطاعی کاغذ، قطاعی چرم، قطاعی پارچه و ...

خلق مینیاتور با کلاژ پارچه...

او توضیح می‌دهد که در ابتدا با ضایعات کارخانه سنگ، شروع به ساخت آثار کلاژ کرده است. بعد از آن یک نمایشگاه برگزار می‌کند که بسیار مورد استقبال واقع می‌شود، اما به کار او ایراد می‌گیرند که چون این مواد از پلاستیک است، تجزیه آن در طبیعت، سال‌ها طول می‌کشد و به محیط‌زیست آسیب می‌رساند.

بانوی هنرمند محله سجاد ادامه می‌دهد، بعد از آن تصمیم گرفتم مواد کار را تغییر دهم. هم‌زمان به نمایشگاه‌های سایر کشور‌ها نیز می‌رفتم و در آنجا کلاژ پارچه را دیدم. البته در مشهد هم کلاژ پارچه بود اما نه به این صورت که من کار کردم. کلاژ پارچه در همه‌جا با تکه‌های بزرگ پارچه انجام می‌شد اما من پارچه را به قطعات بسیار ریز برش دادم و اولین تابلوی نقاشی‌ام را درست کردم.

بعد هم سعی کردم پارچه‌ها را ریز‌تر کنم و تابلوی عطار‌نیشابوری را خلق کردم. بعد به مرحله‌ای رسیدم که با این روش مینیاتور هم کار کردم. مینیاتور با پارچه، کار بسیار مشکلی است. سپس چهره انسان، زن، مرد، پیر، جوان و بچه را به‌صورت فیگوراتیو کار کردم.

115974.jpg

او می‌گوید، برای آماده‌کردن یک تابلو مانند تابلو عطار‌نیشابوری، بین یک تا دو ماه روزی 8 الی 10ساعت، زمان صرف کرده است.

تمثالِ زرین رهبر

از او می‌خواهم از افتخارات و توفیقات خود در زمینه نقاشی کلاژ پارچه بگوید، بیان می‌کند:‌ خداوند را بسیار شاکر هستم که توانستم به عنوان یک زن توانمند و کار‌آفرین، ایجاد اشتغال کنم. از طرفی سه دوره متوالی در جشنواره بین‌المللی امام رضا(ع)، برگزیده کشور شدم. کار تخت‌جمشید من در برترین‌های صنایع‌دستی، اثر برگزیده شد. در اسپانیا، آلمان، بلاروس، قزاقستان، ارمنستان، قرقیزستان، مجارستان، ترکمنستان و افغانستان نمایشگاه برگزار کردم که بسیار مورد استقبال قرار گرفت. در قزاقستان به خاطر اجرای زنده کار برای دانشگاهیان، به بنده دانشنامه افتخار دادند. مدتی قبل هم نمایشگاهی در عشق‌آباد ترکمنستان داشتم که بسیار عالی بود.

حیاتی راجع به آثار اخیرش نیز این‌گونه برایم توضیح می‌دهد: تابلوی عطار‌نیشابوری من در فروردین‌ماه و هم‌زمان با روز ملی بزرگداشت این شاعر، رونمایی شد. همچنین عکس مقام معظم رهبری را با 50هزار قطعه میلی‌متری از پارچه ابریشم و زری‌ ،کار کرده‌ام که رونمایی از آن در عشق‌آباد صورت گرفت و هم‌اکنون در نمایشگاه برج میلاد است. مایل هستم در صورت امکان آن را به خود ایشان هدیه‌کنم.

آموزش رایگان به هنرجویان

حیاتی در زمینه‌ کارآفرینی نیز فعالیت‌های خوبی داشته است. خودش می‌گوید با تأسیس یک شرکت تعاونی در زمینه هنر‌ها و صنایع‌دستی کار خود را در زمینه کارآفرینی آغاز کرده است. این شرکت، به عنوان شرکت برتر استان شناخته شده و در سال 96‌از لحاظ هنر و خلاقیت، عنوان برتر ملی را کسب کرده است. او در‌حال‌حاضر نیز مشغول آموزش رایگان کلاژ به 20‌نفر هنرجو به منظور اشتغال‌زایی و کارآفرینی است.

از او راجع به استقبال مردم از این هنر می‌پرسم. می‌گوید که مردم اقبال خوبی به این هنر نشان داده‌اند چرا‌که برخی از هنرجویان وی از نقاط دور مثل طلاب و سیدی به آموزشگاه در محله سجاد می‌آیند.

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی