کد خبر : 83245
/ 10:12
گشت‌وگذاری در خیابان شفیعی به صرف قهوه

بی‌خیال بابا، گلشهر و کافی‌شاپ

رفقا دست یکدیگر را گرفته‌اند و فلان کافی‌شاپ را در فلان خیابان شهر نشان کرده‌اند تا امروز یکی‌دو ساعتی را کنار عطر و طعم دلچسب قهوه، با همدیگر بگذرانند.

بی‌خیال بابا، گلشهر و کافی‌شاپ

عظیم زاده-شهرآراآنلاین، رفقا دست یکدیگر را گرفته‌اند و فلان کافی‌شاپ را در فلان خیابان شهر نشان کرده‌اند تا امروز یکی‌دو ساعتی را کنار عطر و طعم دلچسب قهوه، با همدیگر بگذرانند. میزی را که در دنج‌ترین نقطه سالن است، انتخاب می‌کنند تا از رفت‌وآمدهای احتمالی و نگاه‌های کنجکاو دیگران در امان باشند. چند لحظه اول احتمالا محو فضای تاریک و روشن آنجا می‌شوند و موسیقی بی‌کلامی که دارد پخش می‌شود. حالا در گیرودار همین اندازورانداز کردن‌ها مردی با سبیل فردار فرانسوی به‌سویشان می‌آید و با لبخند پت‌وپهنی به آن‌ها خوشامد می‌گوید. بعد مِنو را می‌گذارد جلویشان. تویش پر است از انواع‌واقسام نوشیدنی‌ها و خوردنی‌ها با اسامی عجیب‌وغریبی که حتی تلفظش سخت است. درنهایت به همان قهوه رضایت می‌دهند؛ «به تعداد، اسپرسو لطفا!» نگاهی به همدیگر می‌اندازند و درحالی‌که باریستای مهربان از آن‌ها فاصله می‌گیرد، روی میز، همگام با موسیقی ملایم کافه، ضرب می‌گیرند و منتظر سفارششان می‌مانند. فضاهای غالب این‌چنینی که به‌نحوی با ژست‌ها و پزهای سوسول‌مآبانه و به‌اصطلاح باکلاس آمیخته شده است، این مفهوم را برای خیلی‌ها تداعی می‌کند که این قبیل جاها، جای قشر خاصی است. شاید دلیل اینکه در مرزبندی‌های خودجوشمان خیلی از کافی‌شاپ‌ها را در بالاشهر می‌بینیم، نیز همین باشد؛ جوری که اگر بگوییم امروز در گلشهر تعداد درخورتوجهی کافی‌شاپ وجود دارد، خیلی‌ها تعجب می‌کنند.  

اولین کافی‌شاپ در گلشهر، 7سال پیش ساخته شد

اگر به‌صورت تصادفی در هر ساعتی از شبانه‌روز سری به یکی از کافی‌شاپ‌های شهر بزنید، حتما یکی‌دو تا میز را در اشغال عده‌ای از جوان‌ها می‌بینید.اتمسفر غالب در چنین مکان‌هایی خیلی خوب این قدرت را دارد که اقشار مختلف و صدالبته بیشتر و بیشتر، جوان‌ها را به‌سمت خودش جذب کند و حتی افرادی را که از تلخیِ طعم قهوه متنفرند، مجاب کند که هرازگاهی محض تنوع هم شده، یک قهوه‌ بر بدن بزنند؛ حالا اسپرسو دارک نه، شده در حد یک لاته. حالا صِرف یک دورهمی ساده یا با چاشنی کارهای فرهنگی. گلشهر هم شاید با‌توجه‌به اینکه در قرن بیست‌ویکم به‌سر می‌بریم، کمی دیر به خیل کافی‌شاپ‌دارها پیوسته باشد اما درنهایت از این قاعده مستثنا نبوده است. حول‌وحوش سال91-90 اولین کافی‌شاپ در گلشهر ساخته می‌شود. این را در کافه‌گردی نیم‌روزه‌ای که در گلشهر انجام دادم، متوجه شدم. نقطه اشتراک تمام این سه‌چهار کافی‌شاپی که به آن سرک کشیدم، این بود که در آغاز راه برای به راه انداختن چنین فضاهایی، مماشاتی در کار نبوده و هرچه بوده، ممانعت بوده است و ناامیدی‌های زبانی و کلامی ازطرف دوست و غریبه و آشنا. با همین غلظت که: «بی‌خیال بابا! کافی‌شاپ در گلشهر جواب نمی‌دهد.» خب، البته شاید حرف خیلی بیراهی هم نبوده، به‌هرحال ریسک زیادی داشته است، اما آنچه درحال‌حاضر عیان است، بازدهی بیش از 50درصدی است که از تحمل این ریسک حاصل شده است؛ حرفی که خودشان هم به آن اذعان دارند و این نکته را البته از کافی‌شاپ‌ها و قهوه‌سراهایی که حالا دیگر جزئی از گلشهر شده‌اند و همیشه مشغول پذیرایی از عده‌ای هستند، می‌شود فهمید و به آن یقین پیدا کرد. به‌هرحال حتما بازخورد مثبتی داشته است که قبلی‌ها همچنان برقرارند و چه‌بسا افراد دیگری که چنین فکری را در سر نپرورانند. حالا، یعنی در ماه‌های آغازین سال97، دیگر چیزی که در گلشهر زیاد است، کافی‌شاپ است و قهوه‌سرا.  

احداث اولین کافی‌شاپ در گلشهر، چیزی بود در حد تابو شکستن 

«کافی‌شاپ خاطره» اولین کافی‌شاپی است که در گلشهر ساخته شده. اینجا در ابتدا یک مانتوفروشی بوده است. بعد از مدتی قرار بر این می‌شود که تبدیل به جایی شود برای سرو آب‌میوه و بستنی یا مغازه‌ای برای اینکه بشقاب‌داغ بدهد دست مردم، اما درنهایت نتیجه می‌گیرند که یک کافی‌شاپ ساخته شود. اینجا هم جایی است با همان رنگ قهوه‌ای غالب به انضمام یک موسیقی بی‌کلام. خب، هفت سال شاید خیلی فلاش‌بک طویل و عمیقی به گذشته نباشد اما در همان دوره‌وزمانه آن‌هم در جایی مثل گلشهر احداث یک کافی‌شاپ برای اولین‌بار چیزی بوده است در حد تابو شکستن؛ چیزی که یکی از جوان‌هایی که اینجا کار می‌کند، هم به آن اعتراف می‌کند. گلشهر امروز خیلی به‌لحاظ فرهنگی از آن گلشهر قدیمی فاصله گرفته و جلو افتاده است، ولی باوجود تمام این تحولات هنوز برچسب حاشیه شهر بودن و کم‌برخوردار بودن به پیشانی‌اش چسبیده است و واقعیت این است که یکی از نمودهای بارز فرهنگیِ نشئت‌گرفته از این تغییرات، همین فضاهای جوان‌پسند است که به‌شدت اقتضای زمان حال حاضر است. 

116113.jpg 

رومانو میل دارید یا آفوگاتو یا کومپانا؟

لابه‌لای همان کوچه‌پس‌کوچه‌هایی که به اسم خیابان شفیعی پلاک خورده است، قدم می‌زنم و چشم می‌چرخانم. دور میدان یک قهوه‌سرا وجود دارد. کوچک است، خیلی کوچک. سه تا مشتری دارد. یک نفر ایستاده است و دو نفر دیگر روی صندلی‌های چرخان پشت پیشخوان کوچک نشسته‌اند. راهم را ادامه می‌دهم و می‌رسم به یک کافی‌شاپ دیگر که در حاشیه خیابان است. آفتاب آن‌قدر با شدت و حدت به چشمانم تابیده است که به‌محض باز کردن در مغازه، تاریکی داخل آن چندبرابر می‌شود. چشمانم موج برمی‌دارد و در همان قدم اول جلوی تنها مشتریان کافه که یک دختر و پسر جوان هستند، سکندری می‌خورم. همان میز اول نشسته‌اند، نزدیک در ورودی. نگاهشان را یک لحظه از یکدیگر برمی‌دارند و زل می‌زنند به من و بعد پقی می‌زنند زیر خنده. تازه به خودم می‌آیم. یک سالن طویل‌ودراز دارد که در دو طرفش میز و صندلی‌هایی چیده شده و میان آن‌ها آب باریکی راه انداخته است و زیر یک پوششِ شیشه‌ای چندتا ماهی قرمز دارند به این‌طرف و آن‌طرف می‌روند. انتهای سالن یک عقب‌نشینی دارد و جای میز و صندلی را مبل‌های راحتی گرفته است. چند قدم آن‌طرف‌تر هم پیشخوان است و دم‌ودستگاهشان. یک میز را در اواسط سالن و در سمت راست انتخاب می‌کنم و می‌نشینم. از صاحب اینجا که به‌ بیان اسم خودش و کافی‌شاپش تمایلی ندارد، می‌پرسم: «چه شد که تصمیم گرفتید یک کافی‌شاپ راه بیندازید، آن‌هم در گلشهر؟» می‌گوید: «تو کاسبی که هیچی صددرصد نیست. اینجا هم یک ماه نمی‌شود که سروسامان یافته و راه افتاده است اما جمعیت گلشهر در حدی هست که از چنین فضاهایی استقبال کنند.» مِنو روی میز است. انواع‌واقسام قهوه و چای و دم‌نوش فراهم است. اینجا از آن اسم‌‌های سخت‌ دارد! آفوگاتو، کوپانا و رومانو و چی‌وچی. صاحب مغازه می‌گوید: «رومانو با لیمو سرو می‌شود، آفوگاتو با بستنی و کومپانا با خامه.» 

گاهی‌اوقات با پدرتان هم به کافی‌شاپ بروید 

«کافی‌شاپ سایه‌روشن» گزینه بعدی است که در یکی از خیابان‌های شفیعی به‌سراغش می‌روم. یک سال نیست که ساخته شده است. نمی‌دانم بگویم بدموقع آمده‌ام یا خوش‌موقع. ترافیک کاری‌شان است. بعدازظهرها ظاهرا بیشتر می‌چسبد این کافه‌گردی‌ها. کما اینکه خود من هم همین موقع آمده‌ام. ساعت هنوز 7 نشده است. میزها ولی اکثرا در قرق پسرهای جوان گلشهری است. من تنها دختری هستم که درحال‌حاضر در کافی‌شاپ حضور دارد. صدای موسیقی هم یک‌بند می‌رسد. اینجا باکلامش را پخش می‌کنند. بهنام بانی دارد می‌خواند. معلوم است می‌شناسند حدوحدود سلیقه جوان امروز را. اینجا هم مثل یکی‌دو جای دیگری که رفتم، رنگ قهوه‌ای غالب است. تداعی‌کننده همان فضای خلسه‌آور و خفن و البته جذاب و متناسب با حال‌وروز جوان‌های امروزی. عکس‌های آویخته از دیوار که دیگر نور علی نور است. هم مارکز را می‌بینی و هم خسرو شکیبایی را. هم چاووشی و هم شهاب حسینی را و هم خیلی‌های دیگر را. وسط سالن یک ستون است که فارغ از خنزرپنزرهایی که برای تزیین از سروکله‌اش آویخته‌اند، اطرافش پر است از کاغذهای یادداشت رنگی با یادگاری‌های مختلف و با دست‌خط‌های متفاوت. بنده‌خدایی روی یکی از آن‌ها نوشته است: «گاهی‌اوقات با پدرتان هم به کافی‌شاپ بیایید!»  

کافه‌کتاب گلشهری

در مغازه را که باز کنی، درست در سمت چپت یک کتابخانه خیلی جمع‌وجور و کوچک قرار دارد. مقیاس کوچک و باارزش از چیزی که شاید در مناطق دیگر شهر به‌کرات و با وسعت بیشتری بتوانی ببینی، اینجا وجود دارد. تعداد کتاب‌ها خیلی زیاد نیست اما تنوعشان چرا. از «الفبای قهوه» بگیر تا «لطفا گوسفند نباشیم» و کتاب‌های شعر مختلف که حتما می‌تواند سلیقه‌های مختلف را راضی کند. روی میزها چشم می‌چرخانم. یک نفر تک‌وتنها در خلوت خودش دارد با یک کتاب سر می‌کند و آن‌طرف‌تر، روی صندلی‌های راحتی که مثل این میز و نیمکت‌ها دیگر این‌قدر خشک و رسمی نیستند، عده‌ای نشسته‌اند و گپ و گعده‌های دوستانه‌شان را تشکیل داده‌اند. یک گروه فرهنگی برای خودشان راه انداخته‌اند و عکاسی می‌کنند و می‌نویسند. بحث و جدل‌ها و انتقاد و پیشنهادهایشان را می‌گذارند برای اینجا ظاهرا. یکی از آن‌ها می‌گوید: «اینجا دیگر پاتوق ما شده است. چند ساعتی را که لازم داریم تا فارغ از دغدغه‌های دیگر زندگی‌مان به علایقمان بپردازیم، اینجا قرار می‌گذاریم. هم فال است و هم تماشا.» و حالا من فارغ از این نگاه جستجوگرایانه و پرسشگر، دوست دارم بی‌خیال همه‌چیز شوم. کتاب شعری را از قفسه کتاب‌ها برمی‌دارم و تنها میز خالی وسط سالن را انتخاب می‌کنم و می‌نشینم. ترجیح می‌دهم این‌بار طعم قهوه را در آرامش یکی از کافی‌شاپ‌های گلشهر امتحان کنم. 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظرات شما
sdegh
11:53 0 0 پاســخ به ایــن نظــر

ممنون از توجه و ریز بین بودن شما دوست عزیز... مرسی که به کافه های گلشهر سر زدید. عالی بود

نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی