کد خبر : 83280
/ 12:12
حرکت خوب یکی از کسبه کوچه سرشور در برپایی نماز اول وقت

چون لیمو؛ شیرین

موضوعی که برای همه ما جالب بود استقبال مشتری‌ها از این برنامه معنوی است که گاه افسوس می‌خورم، کاش فضای وسیع‌تری برای برگزاری نماز جماعت در اختیار داشتیم.

چون لیمو؛ شیرین

سیرجانی- شهرآراآنلاین، وارد اندرزگوی18که می‌شویم، نرسیده به اولین خم کوچه‌، سمت چپ‌، عطاری به نسبت بزرگی به چشم می‌خورد. موضوعی که ما را به محله قدیمی سرشور و عطاری توکلی کشاند؛ نه قدمت عطاری بود و نه سعه‌صدر و رفتار خوش فروشنده‌های جوان آن با مشتری‌ها، بلکه برپایی و به‌جای آوردن نماز جماعت است. نماز جماعتی که چند ماهی، حال و هوای معنوی خاصی به این کوچه و محله بخشیده است.

خدمت به خلق؛ برترین عبادت

وارد فروشگاه که می‌شوم جای سوزن‌انداختن پیدا نمی‌شود. یک‌بار دیگر هم به اینجا آمده بودم، اما به خاطر نبود حاجی توکلی بزرگ، صاحب مغازه، موفق به تهیه گزارش نشدم. مردد به اطراف نگاه می‌کردم تا شاید پیرمرد سپید‌مویی را در بین فروشنده‌ها ببینم که جوانی‌ از پشت دخل با خوش‌آمدگویی به سمت در انتهای مغازه اشاره کرد و گفت «بفرمایید؛ دفتر حاج‌آقا‌ آن پشت است.» به سمت صدا برگشتم. پسر بزرگ حاجی بود‌. همانی که برنامه این قرار را ترتیب داده بود.

از بین جمعیت خودم را به انتهای سالن می‌‌کشانم. در چوبی را که رد می‌کنم به اتاقک کوچکی می‌رسم که دور تا دورش پر است از قفسه‌های مملو از نقل، نبات، زرشک و... . پیرمرد ریزنقشی انتهای اتاق پشت میزی نشسته است. با ورود من بلند شده و خوش‌آمد می‌گوید. قبل هر صحبتی می‌خواهم به‌عنوان یکی از قدیمی‌های محله سرشور از خودش و کارش برایمان بگوید: «‌ انتهای محله سرشور، محله‌ای به نام «برق بازار» بود. من در همان محله به دنیا آمدم. پدرم عبدالصمد، تاجر زعفران بود. آن زمان‌ها ‌زعفران، ادویه اعیانی بود و مصرف همگانی نداشت. دلال‌ها، تاجرهای زعفران را می‌شناختند؛ ازهمین‌رو‌ وقتی به این شهر می‌آمدند، می‌دانستند چه کسی خریدار کالایشان است، پس خودشان به در خانه‌اش می‌رفتند. آن زمان‌ها حمل‌و‌نقل زعفران هم در پیت‌های حلبی روغن بود. بعد‌ها پدرم در «بازار زنجیر» حجره عطاری باز کرد که باز هم بیشترین کالایش عرضه زعفران بود. علاقه من به این حرفه سبب شده بود در تمام این سال‌ها کنار دست پدر راه و رسم کاسبی را یاد بگیرم. 60سال کاسبی توأم با آبرو و اعتبار، نتیجه اعتقاد به این تکیه‌کلام پدرم است که« پسرجان! عبادت؛ به جز خدمت خلق نیست.»

یک تصمیم خوب

از داستان نماز‌های جماعتشان که می‌پرسم، می‌گوید: در روایات و احادیث ائمه‌اطهار(ع) و بزرگان درباره نماز اول وقت فراوان توصیه شده است. معمولا با شنیده‌شدن صدای اذان تمام بچه‌هایی که اینجا کار می‌کنند، فرادا نمازشان را به‌جا می‌آوردند، اما معمولا شلوغی مغازه مانع از این می‌شد که همه موفق به برپایی نماز اول وقت شوند. تا اینکه چند ماه قبل تصمیم گرفتیم برای به جا آوردن نماز اول وقت با دعوت از امام جماعتی، این فریضه‌الهی را وسط همین مغازه به جا بیاوریم. البته به امام‌جماعت هم توصیه کرده‌ام با به جا آوردن تعقیبات و مستحبات، باعث طولانی شدن نماز نشود. چون مشتری‌های ما بیشتر زائر و مسافرند و خدا را خوش نمی‌آید، زیاد معطل بمانند. موضوعی که برای همه ما جالب بود استقبال مشتری‌ها از این برنامه معنوی است که گاه افسوس می‌خورم، کاش فضای وسیع‌تری برای برگزاری نماز جماعت در اختیار داشتیم.

پاسداشت‌ ارزش‌ها

صدای پیشخوانی اذان که بلند می‌شود؛ حاجی توکلی اجازه می‌خواهد برای گرفتن وضو و آماده‌شدن برای نماز، ادامه صحبت با فروشنده‌ها به بعد نماز موکول می‌شود. طنین ملکوتی قرآن، معنویتی خاص به این عطاری قدیمی بخشیده است. کار تعطیل شده است و همه در تکاپوی آماده‌کردن فضایی برای به‌جاآوردن نماز جماعت هستند. یکی موکت و زیراندازها را وسط مغازه می‌گستراند و دیگری مهرها را برای نمازگزاران آماده می‌کند. اقامه که گفته می‌شود، همه به نماز می‌ایستند. روی یکی از صندلی‌های پشت سر نمازگزاران می‌نشینم تا نماز تمام شود. یکی از مشتری‌های این عطاری، زائری از تهران است. او که به همراه خانواده به شهر ما آمده است درباره اقامه نماز جماعت در محل کسب که می‌پرسم، می‌گوید: مسافرخانه‌ای که ما در آن ساکن هستیم، کمی بالاتر از همین مغازه است. شب اولی که از این کوچه می‌گذشتیم و با صحنه برگزاری نماز جماعت در مغازه روبه‌رو شدیم واقعا برایمان عجیب بود. او در حالی‌که دختر حدود دوساله‌ای را در آغوش دارد، ادامه می‌دهد: الان می‌خواستیم برای نمازجماعت به حرم برویم، اما به سبب گرمای هوا از یک‌سو و بُعد ‌مسافت و بچه کوچک از سوی دیگر، همسرم پیشنهاد داد، همین‌جا نماز بخوانیم و بعد هم به بازار برویم.

صفورا خانم که پسر 10ساله‌اش هم به همراه پدر به نماز ایستاده است، ادامه می‌دهد: متأسفانه برخی ارزش‌ها درحال رنگ باختن است، مثل همین اقامه نماز اول وقت در بازارها. شما اگر مکه رفته باشید حتما دیده‌اید که لحظه نماز هیچ مغازه‌داری دادوستد نمی‌کند و همه به نماز ایستاده‌اند. حالا در مشهد مغازه‌دارهای نزدیک حرم با شنیدن صدای اذان از گلدسته‌های حرم، هیچ واکنشی ندارند و به کار خود ادامه می‌دهند. سلام دوم که داده می‌شود، صحبتم با این هم‌وطن تهرانی به پایان رسیده است. با آرزوی سفری خوش از کنارش بلند می‌شوم. به همان سرعت فراهم‌شدن اسباب نماز جماعت، زیراندازها جمع شده و فروشنده‌ها به پشت دخل می‌روند تا مشتری‌ها بیشتر از این منتظر نمانند.

116168.jpg

توفیق الهی

مصطفی تاجی، جوانی که امامت این مراسم را برعهده دارد، خیلی اتفاقی ‌با این جمع آشنا شده و امامت نمازها را عهده‌دار شده است. «منزل من گنبد‌سبز است. خیلی وقت‌‌ها برای رفتن به حرم از محله سرشور می‌گذشتم.‌ چند باری که‌ ‌از مقابل این مغازه عطاری ‌‌گذشتم، شاهد خواندن نماز عزیزانی که در اینجا کار می‌کنند، بودم. حتی یک‌بار که با همسرم از این کوچه می‌گذشتم، به ایشان گفتم دوست دارم برای یک‌بار هم که شده در کنار این جمع نماز بخوانم. یک روز نزدیک اذان‌ وارد مغازه شدم، اما قبل از اینکه درخواستم را مطرح کنم، جوانی که بعدها فهمیدم پسر صاحب مغازه است از من خواست آن روز امام جماعتی این جمع را قبول کنم. من هم از خدا خواستم. این شد که توفیق‌الهی نصیبم شد که از آن روز امام جماعت این جمع باشم.»

تاجی، برگزاری این مراسم معنوی را در دل بازارها بسیار تأثیرگذار دانسته و ادامه می‌دهد:« نفس این حرکت جمعی و معنوی تأثیرگذار است. اگرچه که نمی‌توانیم میزان تأثیر نمازخواندن را در افراد تعیین کنیم، اما آنچه در آیات و احادیث آمده، مؤید این است که اگر فردی اهل فسق و فجور هم باشد آن نماز خواندن او را به راه راست هدایت می‌کند. خب بی‌تردید تأثیر نماز اول وقت در این خودسازی خیلی بیشتر است.‌ کاسبی هم که مقید به برپایی نماز اول وقت باشد و حضور خدا را حس‌ ‌‌کند، در دادوستد با خلق هم این حس حضور می‌تواند باشد.

نماز به پایان رسیده و جمعیت نمازگزار نیمی به پشت دخل برای‌ پاسخ‌گویی و عده‌ای هم سراغ خریدهایشان می‌روند. از در مغازه که بیرون می‌روم، چشمم به پوستر کوچکی از عکس آیت‌ا... بهجت می‌افتد. پوستری که نماز اول وقت را به لیمو‌ شیرینی تشبیه کرده است که اگر وقتش بگذرد به تلخی می‌زند. 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی