کد خبر : 83287
/ 14:13
گفت‌وگو با هاجر عسگری، خلبان دوم هواپیماهای مسافربری

آسمان مال من است

حمیده وحیدی- مدتی پیش تصاویری از زنان خلبان ایرانی مقیم خارج کشور در شبکه‌های اجتماعی به صورت گسترده منتشر شد. متأسفانه افرادی از سر ناآگاهی و نداشتن اطلاعات صحیح، دراین‌باره قضاوت کردند و معتقد بودند ورود به برخی شغل‌ها در ایران برای زنان ناممکن است. این در حالی است که این روزها شاهد تغییراتی اساسی در حوزه مشارکت اجتماعی زنان هستیم. به همین دلیل، تصمیم گرفتیم با نخستین بانوی مشهدی که خلبان هواپیماهای مسافربری است مصاحبه ای داشته باشیم، بانویی سی‌ودوساله که زندگی‌اش سراسر امید و پشتکار است، و می‌تواند بهترین الگو برای تغییر نگاه افرادی باشد که بیشتر به دنبال موانعی برای رشد و پیشرفت زنان هستند.

آسمان مال من است

می‌خواهیم از چگونگی علاقه‌مندی شما به خلبانی بدانیم. آغاز این قصه کجاست؟

شاید اولین نقطه زندگی من برگردد به 30 سال قبل و محل زندگی‌ام. خانه ما در یکی از خیابان‌های مجاور فرودگاه بود و عبور و مرور مداوم هواپیماها باعث می‌شد من هم مثل خیلی از بچه‌های دیگر سرم را بالا بگیرم و پرواز آن‌ها را تماشا کنم. از همان وقت، به خلبانی فکر کردم و آرزوی قلبی‌ام آسمان شد.

پس، از کودکی از بلندی و پرواز ترسی نداشتید.

به هیچ وجه. یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد روحی من این است که دوست دارم ناممکن‌ها را ممکن کنم. هرگز دنبال این نبوده‌ام که خیلی معمولی زندگی کنم. شنا کردن خلاف جریان آب و پیمودن راه‌های سخت و صعب‌العبور برایم جذاب است.

از اعضای خانواده‌تان کسی در این شغل هست؟

نه، پدرم بازنشسته و مادرم خانه‌دار است. در حالی که دیپلم ریاضی داشتم، سال 83 وارد دانشکده هوانوردی مشهد شدم. این مرکز اولین دانشکده هوانوردی است که در مشهد تأسیس شده است. در حقیقت، گروه ما جزو اولین ورودی‌های رشته خلبانی در مقطع کاردانی بود. آن زمان، کلاس‌ها به صورت پودمانی برگزار می‌شد. سال 87 فارغ‌التحصیل شدم. به دلیل لزوم پرواز با هواپیمای تک‌موتوره در ترم آخر، به مرکز آموزش علوم و خدمات مشهد رفتم. در مدرسه خلبانی دوره‌ها را گذراندم و در مقطع پی‌پی‌ال، سی‌پی‌ال و اینسترومنت مدرک گرفتم. خلاف تصور خیلی‌ها که فکر می‌کنند مشهد امکانات پروازی کاملی ندارد و برای ادامه تحصیل و تکمیل مهارت باید حتما به تهران رفت، من همین‌جا درس خواندم و سال 88 در شرکت هواپیمایی تابان به عنوان دیسپچر استخدام شدم.

کار دیسپچر چیست؟

دیسپچر کسی است که مدارک پروازی را برای خلبان آماده می‌کند. به زبان ساده یعنی افسر هماهنگ‌کننده. من پنج سال در حین کار تحصیل کردم و هرگز منتظر نشدم درسم تمام شود.

فکر می‌کنم در تاریخ مشهد، شما اولین زن خلبان هستید. پذیرش شما در مرحله اول سخت نبود؟

واقعا سخت بود. فرایند استخدامم یک سال طول کشید ولی هرگز ناامید نشدم و کارم را با پشتکار ادامه دادم.

قبل از اینکه وارد دوره‌های خلبانی شوید، اولین بار در چه سنی سوار هواپیما شدید؟

هشت سالم بود که اولین پرواز را با هواپیما تجربه کردم. همان زمان به قدری این احساس توی ذهنم دوید که عهد کردم خلبان شوم. اگر وارد این حرفه نمی‌شدم، قطعا جراح قلب می‌شدم که به نظرم شغلی هیجان‌انگیز است.

سالی که قرار بود وارد این رشته شوید، کسی مانع ورود شما نشد؟

اتفاقا پدرم به‌شدت من را تشویق کرد. ایشان معتقد بود نباید خیلی دور را نگاه کنم و باید افق نزدیک را ببینم تا وارد این کار شوم زیرا با تلاش و توکل به خدا همه‌چیز درست می‌شود. البته همه‌چیز یک معجزه بود.

معجزه به چه معنا؟

زمانی که وارد این کار شدم هنوز بستر مناسبی برای حضور زنان وجود نداشت. آینده را نمی‌شد ترسیم کرد. همه‌چیز سخت به نظر می‌رسید. البته سال 83 همکلاسی خانم داشتم اما بیشتر این افراد تغییر رشته دادند زیرا معتقد بودند این کار سرانجامی ندارد. من آن روزها تنها ماندم با راهی که هیچ‌کس قبل از من نرفته بود.

با اینکه همه دوستانتان تغییر رشته دادند چرا باز هم پافشاری کردید؟

هدفم مشخص بود و دوست داشتم به آخر خط برسم. از طرفی، همه تلاشم را کردم. همین امر من را سر پا نگه داشت.

پس می‌شود پیش‌بینی کرد اولین پرواز شما بهترین خاطره زندگی‌تان است.

دقیقا. اولین پروازم همراه با معلم‌خلبان در دوره‌های آموزشی سال 89 انجام شد. ساعت 5 صبح به محل پرواز رفتم. قرار بود با هواپیمای تک‌موتوره ملخی پرواز کنم. تعدادی دانشجو منتظر نوبت بودند. استادخلبان از من پرسید: اضطراب نداری؟ پاسخ دادم: به هیچ وجه. اصلا اضطراب نداشتم. برایم خیلی طبیعی بود. مدت‌ها در کنار خلبان‌های مسافری نشسته بودم، و اوج گرفتن در آسمان و ابرها بهترین هدیه‌ای بود که خدا تا آن روز به من داده بود.

چقدر زمان گذشت تا توانستید هدایت هواپیمای مسافربری را به دست بگیرید؟

شش سال در شرکتمان دیسپچر بودم و الان سه سال است که خلبان دوم هستم. برای این کار، شرکت در کشور بلغارستان برای ما یک دوره دوازده‌روزه شبیه‌ساز پرواز اجاره کرد. این وسیله کاملا مشابه هواپیماست. فقط مسافر ندارد. گواهی‌نامه‌هایمان صادر شد.

هم‌اکنون چند خلبان زن در کشور فعال هستند؟

شاید به اندازه انگشتان دو دست هم نباشند.

و در این سال‌ها چند ساعت پرواز کرده‌اید؟

توتال پروازی‌ام دو هزار و 500 ساعت است.

کدام شهرها بیشتر پرواز می‌کنید؟

این اشتباهی است که همه دارند. خلبانی که در یک شرکت کار می‌کند بسته به برنامه آن شرکت پرواز می‌کند و اصلا خودش انتخاب نمی‌کند. مثلا ممکن است شرکت ما به برخی شهرها پرواز نداشته باشد. من بیشتر پروازهای داخلی رفته‌ام. پرواز‌هایی هم به نجف، بحرین، لاهور، استانبول و ... دارم.

آیا تا به حال شده است در حین پرواز هواپیما به مشکل فنی بربخورد؟

بله اما این مسئله چندان مهم نیست زیرا ما آموزش دیده‌ایم ایرادها را برطرف کنیم. لازم است بگویم هر شش ماه یک بار باید با شبیه‌ساز پرواز کنیم و یک دور خرابی‌های موتور و سیستم را تمرین کنیم تا در برابر مشکلات احتمالی، ایمن باشیم و اطلاعاتمان به‌روز شود.

آیا صرفا با یک مدل هواپیما پرواز می‌کنید؟

بله، هواپیمای ام دی 88، 82 و 83 که 140 تا 164 مسافر دارد.

اگر نقص فنی پیش بیاید، نگران نمی‌شوید؟

این مسئله ممکن است برای هر کسی نگران‌کننده باشد اما قبل از هر گونه اضطراب، به دنبال رفع و رجوع هستیم.

بیشترین حوادث چه وقت اتفاق می‌افتند؟

در سطوح مختلف پرواز، ممکن است حادثه‌ رخ دهد.

واکنش مسافران وقتی که می‌فهمند خلبان زن هدایت هواپیما را برعهده دارد چیست؟

مردم ممکن است از پیام‌هایی که خلبان می‌فرستد متوجه این موضوع شوند. ما خودمان با بیرون کابین ارتباطی نداریم. در این‌گونه موارد، بیشتر مهماندارها خبر‌ها را برایمان می‌آورند. برخی‌ها خوش‌حال می‌شوند و شاید برخی هم ترسیده باشند! واکنش‌ها متفاوت است، یعنی میانه. در کشورهای دیگر خلبان اول زن یا استادخلبان زن هم داریم اما از آنجایی که در کشور ما چنین اتفاقاتی نادر است، در سطح هواپیمای مسافربری چنین فضایی وجود ندارد. البته ما برای آموزش هواپیماهای تک‌موتوره معلم‌خلبان خانم داریم.

جغرافیای کدام قسمت از آسمان را دوست دارید؟

وقتی در آسمان اوج می‌گیرم، احساس می‌کنم به خدا نزدیک‌ترم و معمولا پروازها به سمت مشهد و گنبد و بارگاه امام رضا(ع) را خیلی دوست دارم.

ایران جزو کشورهایی است که خیلی زود وارد صنعت هواپیمایی شد اما چرا عموم مردم از هواپیما استفاده نمی‌کنند؟

ایران جزو اولین‌هاست اما از همان ابتدا مردم عادی از هواپیما دور ماندند. متأسفانه این صنعت در انحصار قشر خاصی ماند. حتی پایتخت‌نشینان از آن بیشتر استفاده کردند. امروز در شهر مشهد سه دانشگاه هوانوردی وجود دارد. تعداد زیادی مهماندار و دیسپچر آماده کارند. با این حال، عموم مردم از این رشته بی‌اطلاع هستند در حالی که استعدادهای زیادی در این شهر وجود دارد.

یعنی معتقدید فضای کار برای این شغل زیاد است؟

معتقدم آدم باید ابتدا وارد یک کار شود، بعد آن را بسنجد. روزی که من هم وارد این کار شدم، خیلی‌ها حرف‌هایی ناامیدکننده زدند اما وقتی هدف معلوم باشد، همه‌چیز را عوض می‌کند. ما باید خودمان نگاهمان را عوض کنیم.

تا به حال سختی‌های کار ناامیدتان کرده‌اند؟

نه، اتفاقا با خودم گفته‌ام چقدر کار خوبی کردم که وارد این کار شدم. نمی‌توانم بدون جنب و جوش کار کنم. مطئنم حتی اگر مانعی در این کار به وجود می‌آمد، باز هم شاخه‌ای را انتخاب می‌کردم که بتوانم بالاتر بروم. اهل ایستادن نیستم.

حضور شما در این کار چقدر مشوق بانوان دیگر بود؟

خیلی‌ها با من تماس می‌گیرند. مدتی تدریس می‌کردم. دخترخانم‌ها وقتی می‌دیدند معلمشان یک خانم است انگیزه‌شان چندبرابر می‌شد. به همه می‌گویم نگران نباشند. پیشرفت هر کشور به صنعت هواپیمایی‌اش برمی‌گردد و در آینده تحولی بزرگ در ایران خواهیم داشت. مطمئن باشید هیچ فردی بیکار نمی‌ماند زیرا تنها این رشته تخصص حقیقی می‌خواهد.

بدترین خاطره شما در این سال‌ها چیست؟

در اهواز یک بار هنگام بلند شدن،  یکی از دو موتورمان دچار مشکل شد..

یعنی ترسیدید؟

نه، چون موقع تیکاف بود، اتفاق بدی نمی‌افتاد، اما اینکه لازم باشد دوباره به هوای 49 درجه اهواز برگردم برایم ناراحت‌کننده بود!

اگر این اتفاق در میانه راه می‌افتاد چه می‌کردید؟

به نزدیک‌ترین فرودگاه می‌رفتیم.

سالانه افراد زیادی را در حوادث جاده‌ای از دست می‌دهیم. چرا سقوط یک هواپیما اثر بسیار بدتری در جامعه می‌گذارد؟

در سقوط هواپیما جمعیت زیادی از بین می‌روند و طبعا خانواده‌های بیشتری داغ‌دار خواهند شد که قطعا در حادثه جاده‌ای این مسئله معنایی ندارد. شاید یک ماشین تنها یک خانواده را داغ‌دار کند اما فکر کنید 300 نفر از 300 خانواده حذف شوند. چه خواهد شد؟ شخصا سقوط را یک مرگ مظلومانه می‌دانم زیرا شاید هیچ چیزی از فرد باقی نماند.

آیا نگرانیِ هر بار سفر و برگشتِ دوباره در خانواده شما وجود دارد؟

بله، می‌توانم بگویم با وجود تشویق‌های مکرر خانواده، همیشه نگرانی را در چهره مادرم می‌بینم.

ساعت‌ها حضور در کابینی کوچک برایتان آزاردهنده نیست؟

شاید کسی که تجربه نداشته باشد نتواند درک کند که این مقوله تا چه اندازه آرامش‌بخش، و پرواز میان آن‌همه ابر چقدر لذت‌بخش است به‌ویژه چون امید بیشتر از 100 نفر به خلبان است که بتواند آن‌ها را به‌سلامت به مقصد برساند.

چقدر فضای مشهد را برای مشارکت زنان آماده و مهیا می‌دانید؟

به نظر من، رسانه  عاملی بسیار مؤثر است اما. شما هیچ بازتابیار هوانوردی را در مشهد نمی بینید. به‌جرئت می‌توانم بگویم با اینکه بزرگ‌ترین توانایی‌‌ها را داریم، اطلاعات مردم  محدود است. آموزشگاه‌هایی هستند که می‌توانند برای جوانان باشند. من کمتر در مطبوعات دیده‌ام. اصلا به بیرون نیازی نداریم. مشهد دومین شهر فعال در حوزه صنعت هوانوردی است سوله های تعمیرات مشهد در کل دنیا حرف اول را می‌زند اما یاد نگرفته‌ایم به خودمان افتخار کنیم. مردم ما به دنبال بزرگ کردن مشکلات هستند. وقتی اطلاعی نداریم، چه کسی می‌خواهد امیدوار باشد؟ فرودگاه گلبهار مشهد در سطح ایران دومین فرودگاه شخصی است اما چرا هیچ‌کس درباره آن حرفی نمی‌زند؟

چطور می‌توان تعامل بین زنان را بیشتر کرد؟

باید شبکه فعالی وجود داشته باشد که زنان از طریق آن یکدیگر را بشناسند. این روزها دختران نیمی از دانشجویان دانشگاه‌های ما را تشکیل می‌دهند. مدیران محترم شرکت‌ها باید به فکر باشند و زنان بیشتری را استخدام کنند برای درخشش زنان و بها دادن به آن ها به شکوفایی استعدادهایشان کمک کنیم.

 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی