• خانه
  • فرهنگی
  • من « الکس فرگوسن» نیستم! ضیاء چمنی از دلایل فروش تندیس بین‌المللی تئاتر فجر می گوید
کد خبر : 83855
/ 09:31

من « الکس فرگوسن» نیستم! ضیاء چمنی از دلایل فروش تندیس بین‌المللی تئاتر فجر می گوید

شاید هم شبیه یک شوخی است. اینکه دارنده تندیس بهترین نمایشنامه از جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر می‌خواهد تندیسش را برای رفع نیاز مالی بفروشد شبیه به یک شوخی است. اما واقعا مهدی ضیا چمنی این تصمیم را گرفته است و از حرفش بر نمی‌گردد.

من « الکس فرگوسن» نیستم! ضیاء چمنی از دلایل فروش تندیس بین‌المللی تئاتر فجر می گوید

غلامرضا زوزنی: بیشتر شبیه یک نمایش است که یکی از بازیگران تئاتر آن را اجرا می‌کند. یک اجرای پرفورمنس. شاید هم شبیه یک شوخی است. اینکه دارنده تندیس بهترین نمایشنامه از جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر می‌خواهد تندیسش را برای رفع نیاز مالی بفروشد شبیه به یک شوخی است. اما واقعا مهدی ضیا چمنی این تصمیم را گرفته است و از حرفش بر نمی‌گردد. هرچه که هست، این اتفاق نتیجه یک فرایند است که هنرمندی سال‌‌ها برای به‌دست آوردن موفقیت تلاش می‌کند و حالا برای ادامه زندگی به موفقیتش چوب حراج می‌زند.

آقای ضیاچمنی، به نظر می‌رسد این رفتار یک نوع اعتراض است تا برطرف کردن نیاز مالی.
نه، من واقعا به پول احتیاج دارم.

شما یکی از بازیگران پرفروش‌ترین تئاتر مشهد هستید.
درست است، ولی آن کار ، مدتی زندگی من را تأمین می‌کند. برای ٩ ماه تمرین و شش ماه اجرا ، شش میلیون تومان گرفتم. توقع ندارم همه درآمد تئاتر را به من بدهند. این تئاتری که شما از آن نام می‌برید، ۵٠ نفر عوامل دارد. هزینه اجاره سالن دارد. هزینه اجاره نور دارد و ده‌ها هزینه ریز و درشت دیگر دارد.

چند سالی است اقتصاد تئاتر در مشهد راه افتاده است، به نظر، باید اهالی تئاتر را حداقل تأمین کند.
من منکر این نیستم که اقتصاد تئاتر شکوفا شده است، اما آن‌طور نیست که بتواند من تئاتری را تأمین کند.

این رفتار شما انتقاداتی را در پی داشته است، بعضی‌ها حتی تمسخرتان کرده‌اند.
مگر اختلاس کردم؟ این جایزه برای من است. می‌خواهم ببینم این را کسی می‌خرد. یک مجتمع تجاری در مشهد برای تبلیغات خود یک دورهمی راه انداخته است و چندتا بازیگر دعوت کرده و صدها میلیون پول خرج کرده است. آیا این جایزه که در یک رقابت بین‌المللی برای اولین بار نصیب تئاترخراسان شده است ارزشش را ندارد بابتش هزینه شود؟ اشکالی ندارد، استفاده تبلیغاتی کنند. مهدی ضیاچمنی الان به این پول احتیاج دارد. وقتی که رفتم و به هدفم رسیدم و سری توی سرها در آوردم که کمک نمی‌خواهم. پیراهن یک بازیکن فوتبال و آدامس جویده شده یک بازیکن فوتبال فروخته می‌شود، ولی جایزه من که برایش سال‌‌ها خون دل خوردم و تلاش کردم ، طرف‌داری ندارد، چرا؟ چون من «الکس فرگوسن» نیستم.
 
پول فروش تندیس را می‌خواهید خرج معیشتتان کنید؟
می‌خواهم از مشهد بروم. برای مهاجرت به تهران پول احتیاج دارم. مقداری را در این مدت پس‌انداز کردم، اما هنوز برای اینکه بتوانم به تهران بروم پول نیاز دارم. فکر کردم این تندیس که برای اولین‌بار در تاریخ تئاتر خراسان دریافت شده است، ارزش داشته باشد، برای همین روی فروشش حساب کردم.

شما در مشهد تربیت شدید و به رشد رسیده‌اید، به‌نظرتان کار درستی است که اینجا را رها کنید؟
من نمی‌خواهم سیمم را با این شهر قطع کنم. اما برای پیشرفت نیاز دارم به تهران بروم. همه امکانات در پایتخت جمع شده است. کار حرفه‌ای، استادان خوب، پیشنهاد کاری. چاره‌ای ندارم برای پیشرفت مهاجرت کنم. حسن معجونی اگر از زنجان نمی‌رفت یا اگر نوید محمدزاده از کرمانشاه هجرت نمی‌کرد نمی‌توانستند تأثیر چند برابری بگذارند.

شرایط تهران هم مثل مشهد نیست، به طور حتم اینجا کار کردن راحت‌تر است.
آگاهم شرایط سخت است. اما باید این را تجربه کنم. باید الان در سن ٣٢ سالگی مهاجرت کنم تا در۵٠،۶٠سالگی از نرفتنم پشیمان نشوم. شاید هم رفتم و نتوانستم کار کنم و دست از پا درازتر برگشتم، اما باید بروم. این مهاجرت مثل انتخاب دانشگاه است. من می‌خواهم در دانشگاه بهتری چیز یاد بگیرم. متأسفانه در مشهد، استاد وجود ندارد.
استاد‌ها حکم پیش‌کسوت دارند. البته احترامشان واجب است اما واقعا باید برای نسل‌های بعدی آموزه‌هایی داشته باشند. عده‌ای هستند که دوست ندارند آدم‌های جدیدی وارد تئاتر مشهد بشوند. مشهد نیاز به آدم‌های جدید دارد. خیلی از این تازه‌واردهای تئاتر می‌توانند آینده تئاتر مشهد باشند. خودمان بخیل هستیم.
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی