کد خبر : 84043
/ 10:42

دو راوی، دو سوی عشق

«من یک رؤیا دارم» رمانی است درباره سرباز وظیفه‌ای که همواره در رؤیای مرگ به سرمی‌برد، حتی زمانی که عاشق می‌شود.

دو راوی، دو سوی عشق

کیمیا استاد-شهرآراآنلاین، این رمان ایرانی که با آستانه خوبی شروع می‌شود، نوشته مهدی ثقفی‌خادم، نویسنده مشهدی، است و انتشارات پژوهش آن را در سال ١٣٩۴ منتشر کرده است.
زاویه دید این رمان اول‌شخص است اما داستان را دو راوی به پیش می‌برند: یلدا فغفوری که کتاب‌فروش است و ستوان دوم وظیفه سیامک فرهادی.
ظاهرا داستان در یکی از شهرستان‌های استان قم می‌گذرد. البته این موضوع برای مخاطب مشهود نیست و نشانه واضحی در داستان برایش پیدا نمی‌کند مگر انتهای رمان که از دروازه سوهانی‌های قم حرف به میان می‌آید. در واقع، نویسنده مکان جغرافیایی داستان را آن‌گونه که باید به تصویر نکشیده است و از این سازه داستانی برای عینی‌ کردن داستانش حداکثر استفاده را نبرده است.
سیامک فرهادی جوانی تهرانی است که خدمت سربازی‌اش را در این شهرستان می‌گذراند. او در اداره‌ای مشغول خدمت است که کارش نظارت بر اماکن است. در جریان دید و بازدیدهای همین اداره، با یلدا صاحب یک کتاب‌فروشی، آشنا و عاشق او می‌شود و احساساتش را در نامه‌ای بروز می‌دهد. بعد از آن، هر زمان که فرصت می‌کند، به دیدن یلدا می‌رود یا با او تماس تلفنی می‌گیرد اما دختر کتاب‌فروش ‌در مرز دوست‌ داشتن و نداشتن به سر می‌برد. او شخصیتی منفعل دارد و نمی‌تواند درک درستی از احساساتش ‌به سیامک داشته باشد، به طوری که حتی وقتی با پیشنهاد ازدواج او روبه‌رو می‌شود، می‌گوید: «دوستت ندارم اما اگر تو بخواهی، حاضر به ازدواج با تو هستم.» در ادامه، ریشه رفتارهای یلدا مشخص می‌شود. در واقع، او با همدستی محمد میلانی، دوست، هم‌خدمتی و هم‌اتاقی سیامک، به ‌فروش کوکائین مشغول است.یلدا ناخواسته وارد این ماجرا شده است. محمد میلانی کاری می‌کند که سیامک به علت ٢۴ ساعتی که خدمت را ترک کرده و وقتش را با یلدا گذرانده است بازداشت شود و به او اضافه خدمت می‌خورد. یلدا در نهایت همه ماجرا را برای سیامک تعریف می‌کند و برای همیشه او را از دست می‌دهد. دختر کتاب‌فروش برای برگرداندن سیامک به تلاش‌هایی اندک هم دست می‌زند که بی‌نتیجه می‌ماند و با اینکه فرهادی همچنان به یلدا فکر می‌کند و در آخرین روزهای خدمتش احوال پریشانی را از سرمی‌گذراند، نمی‌تواند خودش را راضی کند که به این ارتباط برگردد.
با اینکه دو راوی زن و مرد داستان را روایت می‌کنند، نویسنده تا حد زیادی از عهده ساختن دو روایت متفاوت مردانه و زنانه برآمده است و خواننده را به‌خوبی با راویان اول‌‌شخص همراه می‌کند. گرچه درون‌مایه داستان و انتخاب راوی اول‌شخص به خودی خود به رمان ثقفی‌ خادم بار حسی زیادی بخشیده است‌، داستان با طنز خفیفی نیز در گفت‌وگوها همراه است. بار رمانتیک بودن روایت اصلی به علت قرار گرفتن در کنار روایت‌ها و ماجراهایی فرعی همچون روبه‌روشدن سیامک با زن و شوهری که معتاد و کارتن‌خواب هستند از حد و حدودی فراتر نمی‌رود و مخاطب جدی را آزرده نمی‌کند اما پایان داستان (فصل آخر) گویا نویسنده احساسات خود را در نوشتن رها کرده است. تصاویر داستانی کم شده و سیامک فرهادی فقط به بیان احساسات خود می‌پردازد و به داستان، شاعرانگی‌ای می‌بخشد که مخاطب را آزار می‌دهد. پایانی کلیشه‌ای که برای ارتباط بین یلدا و سیامک درنظر گرفته شده است به این موضوع دامن می‌زند و سبب می‌شود لذتی که مخاطب در طول داستان از تصاویر داستانی و دیالوگ‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها برده است از دست برود و مانع این شود که بتوان با قطعیت گفت «من یک رؤیا دارم»رمان خوبی است، هرچند خواندن این اثر سهیل ثقفی‌خادم خالی از لطف و لذت نیست.  
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی