• خانه
  • گفتگو
  • حسین ثابت در گفت‌وگو با شهرآرا از امیدهایی که برای زادگاهش، دارد می‌گوید/ مشهد را رها نمی‌کنم
کد خبر : 84416
/ 17:36

حسین ثابت در گفت‌وگو با شهرآرا از امیدهایی که برای زادگاهش، دارد می‌گوید/ مشهد را رها نمی‌کنم

مرد هشتاد‌و‌چهارساله ایرانی انگار قصد بازنشستگی ندارد.

حسین ثابت در گفت‌وگو با شهرآرا از امیدهایی که برای زادگاهش، دارد می‌گوید/  مشهد را رها نمی‌کنم

مهدی آقاسی زاده - شهرآرا آنلاین - تجارت فرش و انتشار روزنامه در برلین، احداث و مدیریت هتل در جزایر قناری، پرداختن به امور زیربنایی و تأسیسات انرژی در مادرید و... هیچ‌کدام باعث نشده این پیش‌کسوت گردشگری از کارآفرینی و سرمایه‌گذاری در ایران دست بردارد. برای خیلی‌ها نام حسین ثابت، تداعی‌کننده هتل داریوش، پارک دلفین و باغ پرندگان کیش است. او که سازنده و مالک این مراکز و چند هتل دیگر در این جزیره بود، چندسال گذشته به‌ناگهان همه آن‌ها را واگذار کرد و برای سرمایه‌گذاری به‌ زادگاه پدری خود یعنی مشهد بازگشت.

ثابت علاوه‌بر مشهد در تهران، برلین، مادرید و جزایر قناری دفتر کار دارد و به زبان‌های آلمانی، اسپانیولی، فرانسوی، انگلیسی و البته به قول خودش مشهدی نیز مسلط است. اهل گفت‌وگوی مطبوعاتی نیست و رسانه‌های زیادی را برای مصاحبه در‌انتظار گذاشته است. می‌گوید در ایران با دو نفر هیچ‌وقت چای نخورده؛ اول بابک زنجانی و دوم محسن پهلوان. می‌گوید شادی دیگران خوشحالش می‌کند و می‌خواهد صرف‌نظر از درددل‌هایی که کرده متن گفت‌وگویمان را امیدوارکننده تنظیم کنیم؛ زیرا به گفته او آینده مشهد روشن است. در حاشیه بازدید از دو پروژه عمرانی و گردشگری که در مشهد اجرا می‌کند، پای صحبت‌هایش نشستیم و بخش‌هایی از این گفت‌وگوی دو‌ساعته را پیش روی شما قرار می‌دهیم. نسخه ویدئویی گفت‌وگوی ما با حسین ثابت را نیز از‌طریق سایت شهرآرا‌آنلاین می‌توانید مشاهده کنید.

 

نام شما به‌واسطه فعالیت‌هایی که در ایران دارید، برای خیلی‌ها آشناست. لطفا حسین ثابت را بیشتر معرفی کنید.

یک ایرانی موفق فعال در خارج‌از کشور هستم که هویتش را فراموش نکرده و عاشق فردوسی و ادبیات فارسی است. در محله سراب مشهد متولد شدم و با افتخار می‌گویم بخشی از دلایلی که باعث شده امروز در ایران باشم، مربوط‌به دوران نوجوانی‌ام در آن محله است. پدرم تاجر بود و افتخار خادمی حرم امام‌رضا(ع) را داشت. اگرچه به من نمی‌خورد اهل این کارها باشم، ولی در نوجوانی از سیزده تا هجده‌سالگی به مکتب قرآن رفتم و جامع‌المقدمات را کامل خواندم. در جوانی برای تحصیل راهی آلمان شدم و در دانشگاه برلین مهندسی‌ عمران خواندم. بعد‌از تحصیل هم همان‌جا به زندگی و کسب‌و‌کار مشغول شدم. کمی بعد امتیاز یک روزنامه را خریدم و به فعالیت مطبوعاتی پرداختم. سپس اتفاقاتی افتاد و درنهایت به هتلداری روی آوردم. در اسپانیا ١١‌هتل با مجموعا پنج‌هزار تخت راه‌اندازی کردم. وقتی اولین هتلم را در یکی از جزایر قناری ساختم، آنجا فقط بز وحشی و علف‌ هرز وجود داشت. بعد‌از من، دیگران هم آمدند و تا امروز ١٧۴‌هتل دیگر در آنجا احداث شده است. نمی‌خواهم پز فعالیت‌های خارج از کشور را بدهم؛ چون علایق اصلی من در ایران است. خلاصه سرگذشت عجیبی دارم که خودش یک قصه طولانی است و شاید روزی آن را نوشتم. خواندن قصه زندگی‌‌ام به‌ویژه برای جوانان باید امیدوار‌کننده باشد.

 

چه شد که بعد‌از سال‌ها زندگی در خارج از کشور، برای ساخت هتل داریوش و پارک دلفین جزیره کیش به ایران برگشتید؟

آن زمان آقای سید‌حسین موسویان، دیپلمات نام‌آشنا و سفیر سابق ایران در اسپانیا، به دیدنم آمد تا برای برگشت به ایران و سرمایه‌گذاری در کیش متقاعدم کند. او اولین مسئول ایرانی بود که پیشنهاد سرمایه‌گذاری در کیش را با من مطرح کرد. آن سال‌ها به‌دلیل شرایط کاری، امکان سفر به ایران را نداشتم و حتی نتوانستم هنگام فوت پدر و مادرم کنارشان باشم. ولی موسویان موفق شد مغز مرا شست‌وشو دهد و امروز هم به‌خاطر تأثیری که در سرنوشتم برای بازگشت به ایران داشت، دعایش می‌کنم.

 

گردشگری و هتلداری در کیش با سرمایه‌گذاری شما در این جزیره متحول شد و سال‌ها رونق خوبی پیدا کرد؛ آنجا چند هتل دیگر را هم خریدید، ولی چند سال پیش به‌یک‌باره تمام اموالتان در کیش را واگذار و آنجا را ترک کردید. لطفا توضیح دهید که ماجرا چه بود؟

درباره این موضوع تا‌به‌حال حرفی نزده‌ام و ترجیح می‌دهم سکوت کنم. همین‌قدر بگویم که احساس خطر کردم! پول زیادی از دستم رفت و مسائل مالی از من پنهان شده بود. بنابراین درباره کل سرمایه‌ام احساس خطر کردم. البته ثروت اصلی من در سرم قرار دارد، جایی که تجربه ٣۵‌سال هتلداری جا گرفته است و هیچ کس نمی‌تواند آن را از من بگیرد.

 

بعد‌از اینکه از کیش به مشهد آمدید، صحبت بود که تصمیم دارید در منطقه توس و مجاورت آرامگاه فردوسی سرمایه‌گذاری کنید؛ به ظاهر تلاش‌هایی هم کردید، ولی به نتیجه نرسیده است.

زمانی‌که با دست پر به مشهد آمدم تا کارم را شروع کنم، شهردار وقت (سید‌صولت مرتضوی) هیچ تمایلی به حضور من نشان نداد. ایشان یا نمی‌توانست یا نمی‌خواست زمینه سرمایه‌گذاری را برایم فراهم کند. چند‌سال پیگیری کردم و نتیجه نگرفتم. بااینکه دیدم اجازه نمی‌دهند، نا‌امید نشدم و سعی کردم هرکاری می‌توانم به‌صورت داوطلبانه برای این منطقه انجام دهم. تاکنون بیش‌از ١٢‌میلیاردتومان هزینه کرده‌ام و برای بازگشت آن از کسی، چیزی نخواسته‌ام. ترمیم دیواره‌ها، کاشت ٣٠هزار درخت کاج، نصب مجسمه فردوسی در ابتدای بولوار توس، ساخت مسجد و... از هزینه‌هایی بوده که با میل شخصی انجام داده‌ام. الان هم اعلام کرده‌ام که حاضرم ۵٠میلیاردتومان برای احیا و توسعه منطقه توس سرمایه‌گذاری کنم و بدون درخواست مابه‌ازای آن، درآمدهایش را دراختیار دولت بگذارم.

 

به این پیشنهاد جواب مشخصی داده شده است؟

هنوز نه، ولی من مشهد را رها نمی‌کنم، چون از روی فردوسی خجالت می‌کشم. ١٠سال است می‌دوم برای اینکه اجازه بدهند در آن منطقه کار کنم. وضعیت خانه‌های توس در شأن جایگاه فردوسی نیست. پیشنهاد کردم حاضرم برای همه ساکنان آن منطقه در جای دیگری منزل بسازم و تحویلشان بدهم تا بتوانیم اراضی توس را به باغ و فضای سبز تبدیل کنیم. ناراحتم که این چند‌سال تصمیم‌گیری درباره این موضوعات دست کسانی بوده که فقط بلدند با آن مثل توپ بازی کنند! خاطرم هست در روزی که مراسم معارفه شهردار جدید و تکریم آقای مرتضوی برگزار شد، ایشان به‌خاطر احداث دو مدرسه و برخی امور نیکوکارانه از من تشکر کرد. در پاسخ گفتم: اما هرجا که خواستم سرمایه‌گذاری کنم، شما پیش پایم سنگ‌اندازی کردید.

 

هنوز هم در شهرداری کسی هست که دوست داشته باشد دست و پایتان را بشکند؟

الان نه اصلا. با شهردار جدید دیداری داشتم و ایشان از من دعوت کرد برای توسعه مشهد و حل مشکلات با شهرداری همراهی کنم. آقای تقی‌زاده را فرد با‌تجربه و متخصصی دیدم و به او گفتم بدون هیچ چشمداشتی، هر‌کمکی بتوانم انجام دهم، دریغ نمی‌کنم. در‌واقع او بود که مرا در مشهد نگه داشت و بعد‌از دیدار با ایشان دوباره انگیزه گرفتم تا کارم را ادامه دهم.

 

در مشهد، افرادی از سرمایه‌گذاری در گردشگری و احداث مجتمع‌های تجاری و تفریحی نگران‌اند و معتقدند این‌گونه مراکز باعث تبدیل‌شدن این شهر زیارتی به منطقه‌ای گردشگری با مدل غربی و از‌بین‌رفتن هویت مذهبی آن می‌شود. طبعا یکی از مخاطبان این صحبت شما هستید؛ آیا پاسخی دارید؟

با این دوستان موافق نیستم. سالی ٢۵‌میلیون گردشگر به این شهر سفر می‌کند؛ یعنی به‌صورت میانگین روزی ٧٠‌هزار نفر. اینان به‌جز زیارت حرم مطهر به خرید و گردش هم نیاز دارند و باید امکانات آن مهیا باشد. شادمانی در جامعه باعث امید می‌شود و چنین سرمایه‌گذاری‌هایی، زمینه شادی را در جامعه فراهم می‌کند. کسانی هم که اهل زیارت و معنویت هستند دوست دارند اوقاتشان را با گردش و تفریح سپری کنند. این چه مشکلی دارد؟! باید با حفظ ارزش‌های فرهنگی خودمان در این شهر جذابیت‌های گردشگری ایجاد کنیم تا شیعیان از سرتاسر جهان به مشهد سفر کنند و بیشتر با ایران و تاریخچه و فرهنگش آشنا شوند. حتی وقتی غیرمسلمانان فرهنگ و سابقه تاریخی ایران را بشناسند، برایمان احترام بیشتری قائل خواهند شد و شناخت بهتر، احترام بیشتری به همراه می‌آورد.

 

موضوع دیگری که می‌خواهیم نظر شما را درباره آن بدانیم، ماجرای پدیده است. چرا این شرکت و پروژه‌هایش به چنین سرنوشتی دچار شد؟

به نظر من در آن پروژه اشکالات مهمی وجود داشت. بارها برای پهلوان پیغام فرستادم و تذکر دادم که وقتی پیرزنی تمام سرمایه زندگی‌اش را که می‌شود مثلا ١٠‌میلیون‌تومان، آورده و به تو داده است، باید بتوانی از آن حفاظت کنی؛ این حق‌الناس است. البته او می‌گفت هدفش کمک به همین مردم است و مردم با سهام پدیده ثروت کسب می‌کنند.

 

اما حتما قبول دارید که مشکل پدیده با آن همه سهام‌دار باید حل شود. راهکار پیشنهادی شما چیست؟

اولا باید سهام‌داران ضعیف را درنظر گرفت و سهم آن‌ها را خرید. شاید با ١٠٠‌میلیارد‌تومان کل سهام‌های کوچک و خرد را بتوان خرید تا مشکل صدها خانواده که از‌نظر اقتصادی ضعیف هستند و همه سرمایه خود را در این پروژه گذاشته‌اند، حل شود. بعد می‌ماند سهام‌داران عمده که باید از میان خودشان یا از بیرون، کسی را که تجربه و قدرت دارد، برای فعال‌کردن و راه‌اندازی مجدد پروژه دعوت کنند. اگر پروژه بتواند کار عمرانی خود را با قدرت ادامه دهد، پدیده می‌تواند نجات پیدا کند.

 

اگر از خود شما دعوت شود، می‌پذیرید برای سرمایه‌گذاری و راه‌اندازی این پروژه کاری کنید؟

اگر فرصتش را پیدا کنم، بله. کارهای ناتمامی در اسپانیا دارم که ابتدا باید آن‌ها جمع‌و‌جور شود و بعد از آن شاید بتوانم کمک کنم.

 

برای سؤال آخر، به‌عنوان یک سرمایه‌گذار، روند خصوصی‌سازی در ایران را چگونه می‌بینید و آیا تاکنون برای خرید یکی از مراکزی که در فرایند خصوصی‌سازی عرضه شده است، اقدام کرده‌اید؟

اول باید بگویم به نظرم سخنان رهبری درباره اقتصاد مقاومتی و اصل‌۴۴ را باید با طلا نوشت.

اگر به این سیاست‌ها عمل می‌شد، بسیاری از مشکلات دربرابر سرمایه‌گذاری در ایران وجود نداشت. بله، پیشنهادهایی داده‌ام، ولی با این وضع اجرایی نمی‌شود. در یک نمونه، سازمان تأمین اجتماعی دارای هتل‌های ٧٠‌میلیارد‌تومانی است. مگر طبق اصل‌۴۴ قرار نیست این‌ها به مردم واگذار شود؟ اصلا خصوصی‌سازی به‌معنای واقعی آن شکل نگرفته است. برای مثال، استاندارد قیمت‌گذاری در اروپا مشخص است.

درآمد سالیانه یک مرکز را محاسبه می‌کنند و می‌گویند قیمت آن برابر با ١٠‌سال درآمدش است. اما در ایران مبنای قیمت‌گذاری در خصوصی‌سازی‌ها معلوم نیست. واحدی را که ١٢‌میلیارد در سال درآمد دارد، به قیمت ۴٠٠‌میلیارد تومان عرضه می‌کنند و می‌گویند بیا بخر! یعنی خریدار آن، ۵٠‌سال باید کار کند تا سرمایه‌اش برگردد. خب معلوم است کسی نمی‌تواند چنین سرمایه‌گذاری‌ای انجام دهد و واگذاری آن به اسم خصوصی‌سازی یک شرکت شبه‌دولتی صورت می‌گیرد. به این دلیل است که شما ١٢سال بعد از اجرای اصل۴۴ قانون اساسی نمی‌توانید یک خصوصی‌سازی واقعی در ایران را مثال بزنید.

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی