• خانه
  • گفتگو
  • مجسمه‌ساز مطرح مشهدی معتقد است بخشی از اشکالات معماری مشهد با نصب مجسمه جبران می‌شود/ پیکره‌های ناجی
کد خبر : 84463
/ 10:02

مجسمه‌ساز مطرح مشهدی معتقد است بخشی از اشکالات معماری مشهد با نصب مجسمه جبران می‌شود/ پیکره‌های ناجی

محمدحسین مأموریان، دانش‌آموخته دانشگاه هنرهای زیبا در رشته مجسمه‌سازی، است. این هنرمند با ٢٠ سال سابقه کار و ساخت٣٠ اثر بزرگ شهری که تعداد در خورتوجهی از آن‌ها در مشهد نصب شده است، امروز یکی از فعال‌ترین هنرمندان این رشته هنری در مشهد محسوب می‌شود.

مجسمه‌ساز مطرح مشهدی معتقد است بخشی از اشکالات معماری مشهد با نصب مجسمه جبران می‌شود/ پیکره‌های ناجی

مأموریان، که سردیس زنده‌یاد تختی در میدان تختی و مجسمه خیام در ابتدای بولوار خیام از جمله کارهای اوست، اولین مجسمه شهری‌اش به نام «اسفندگان» را سال ٨۶ ساخت که در میدان طالقانی مشهد نصب شد.
در گفت‌وگویی که با این مجسمه‌ساز مطرح در مشهد داشتیم به بررسی ویژگی‌های مجسمه‌های شهری، به عنوان یکی از شاخه‌های هنرهای شهری و شاخص‌ترین مجسمه‌های نصب شده در مشهد می‌پردازیم.

آیا رشته‌ای با عنوان مجسمه‌سازی شهری وجود دارد؟
به طور کلی شاخه‌ای به عنوان هنرهای شهری داریم که شامل مجسمه‌های نصب شده در شهر هم می‌شود. نقاشی دیواری، مجسمه‌های شهری، نورپردازی‌های شهری و... همه در این شاخه هنری قرار می‌گیرند. این‌ها هنرهایی است که سطح شهر بستر رخ‌‌دادن آن‌هاست و شرایط و ویژگی‌های خاص خودش را می‌طلبد.

مجسمه‌هایی که در قالب این شاخه هنری قرار می‌گیرند، چه ویژگی‌هایی دارند؟
مجسمه‌های شهری باید در چند زمینه ویژگی‌های مشخص داشته باشد. اول ابعاد این مجسمه‌هاست که باید متناسب با بستر نمایش آن‌ها باشد. مجسمه‌ای که قرار است در پارک، میدان یا ابتدای یک خیابان قرار بگیرد، باید به اندازه‌ای باشد که در معرض دید قرار بگیرد. مگر اینکه هنرمند به دلایلی بخواهد با تغییر در اندازه، غافلگیری ایجاد کند یا حرف خاصی بزند یا حتی اثری بسازد که مخاطب شهری را به کشف وا دارد. در این‌باره هنرمند مجاز است در ابعاد کارش تغییراتی بدهد. اما معمولا مجسمه‌های شهری، از ابعاد بزرگ‌تری
برخوردارند.
ویژگی دوم، موضوع مجسمه‌هاست. این مجسمه‌ها معمولا به پیچیدگی معنایی و محتوایی آثار هنری نگارخانه‌ها یا موزه‌ها نیست. چرا که مخاطب مجسمه‌های شهری شهروندان و ساکنان یک خیابان هستند. از این‌رو موضوعات راحت‌تر فهمیده می‌شود. در واقع یک مجسمه شهری باید مفهومش را به سادگی منتقل کند. کنار خیابان جای کشف و حل معما نیست. مگر اینکه هنرمند بنا به هر دلیل یا موقعیت خاص بخواهد اثری معماگونه خلق کند و مخاطبش را به کشف وا دارد.
ویژگی دیگری که در کارهای شهری مهم است، توجه به نشانه‌شناسی قوم و ملتی است که مردمش به آن عادت دارند. هنرمند باید از همان نشانه‌ها و الفبایی استفاده کند که آن قوم بتواند آن را بفهمد. مثلا اگر مجسمه یکی از شهرهای آفریقا را که مردم آن شهر با آن ارتباط محتوایی برقرارکرده‌اند را به شهری در ژاپن ببرند این ارتباط برقرار نمی‌شود. اگر هم ارتباطی باشد بیشتر از نظر فرم و حجم است نه پیام محتوایی که پشت آن بوده است!

در مشهد به عنوان شهری که نشانه‌های فرهنگی خودش را دارد چقدر به این ویژگی نزدیک هستیم. به عبارتی دیگر آیا مجسمه‌های نصب شده در شهرمان، الفبای فرهنگی خودمان را دارد؟
شاید موفق‌ترین نمونه‌ مجسمه‌های مشهد، مجسمه آرامگاه نادرشاه باشد که به‌طور کامل خصوصیات یک مجسمه شهری را دارد. این مجسمه به لحاظ ابعاد، متریال و استفاده از زبان قابل فهم برای مردم آن شهر کاملا متناسب با شاخصه‌های هنرهای شهری است. همچنین از نظر سادگی در انتقال مفهوم و محتوا بسیار موفق بوده است. خود من از کودکی با این مجسمه ارتباط برقرار می‌کردم و شاید یکی از دلایلی که به مجسمه‌سازی رو آوردم، دیدن گاه و بیگاه این مجسمه بود.

در آثار جدید چطور؟
در آثار جدیدتر نیز می‌توانم به اثر آقای سالاریان در میدان ١۵ خرداد اشاره کنم. همچنین مجموعه مجسمه‌های «سلام» در میدان شهدا. در واقع مجسمه‌های «سلام» به قدری با مردم ارتباط قوی برقرار می‌کند که اگر آن را به شهری دیگر ببرند مفهومش را از دست خواهد داد. حتی اگر محل نصب آن از خیابان‌های اطراف حرم دور شود باز تا حد زیادی مفهومش کمرنگ می‌شود. بنابراین این مجسمه‌ها نمونه‌ای مشخص از آثاری هستند که با نشانه‌های فرهنگی قومش تناسب زیادی دارد.

اگر قرار باشد مقایسه‌ای داشته باشیم، مشهد از نظر مجسمه‌های شهری در چه وضعیتی قرار دارد؟
پیش از آنکه بخواهیم مقایسه کنیم لازم است مقداری به عقب برگردیم و ببینیم یک شهر به چه بهانه‌هایی برای زیبا شدن نیاز دارد.
به نظر من شهرهایی مانند ماسوله یا ابیانه به مجسمه نیاز ندارند چون خودشان مجسمه هستند یا کوچه‌های شهر یزد به مجسمه نیاز ندارد چون از نظر معماری زیبایی خودش را دارد.
در واقع گاهی اوقات معماری بهانه‌هایی برای زیبا شدن به ما می‌دهد اما در مشهد جایی وجود ندارد که بگوییم فرم خاصی دارد یا طبیعت زیبایی که اگر به آن دست بزنیم خراب می‌شود.
یک نمونه دیگر گذرگاه‌های کوهستانی قشم است که زیبایی خودش را دارد و هرچیزی به آن اضافه کنیم در واقع بیشتر آن را خراب کرده‌ایم. ما در مشهد چنین گذرگاه‌هایی نداریم. تنها چیزی که اطراف مشهد هست گذرگاه‌های منتهی به طرقبه و شاندیز است که انسان آن‌قدر در آن دست برده، آن‌قدر در آن قهوه‌خانه و رستوران ساخته‌اند که از طبیعت جز نقاط کوچکی باقی نمانده است.
بنابراین لازم است در مشهد به‌دلیل اشکالات بزرگ معماری و شهرسازی که دارد، بخش‌های جزئی آن را بزک کنیم، نقاطی را با نقاشی دیواری، پارک یا مجسمه.
خوشبختانه درباره فضای سبز، شهرداری مشهد خیلی خوب توانسته اشتباهات معماری و شهرسازی را جبران کند. اما بخشی از این کاستی‌ها و اشکالات هم باید با مجسمه‌ برطرف شود.

به نظر شما کدام بخش‌ها از مشهد به مجسمه نیاز دارد؟
خود من جاهایی را دوست دارم که مجسمه با عابر پیاده ارتباط برقرار کند. پارک‌ها جزو بهترین جاهایی هستند که مجسمه در آن دیده می‌شود. به عنوان مثال در پارک ملت غیر از پرتره‌های مشاهیر که آن‌ها هم از سال‌های پیش بوده، چیزی نداریم. از طرفی در چند سالی که با مسئولان شهری در ارتباط بودم متوجه شدم آن‌ها اصرار دارند مجسمه‌ها بیشتر در میدان‌ها قرار بگیرند. من فکر می‌کنم پیاده‌رو بولوار خیام جای خوبی برای یک‌سری کارهای کوچک باشد تا پیاده با فرصت بتواند مجسمه رانگاه کند نه با سرعت یک سواره از آن عبور کند.
جای مجسمه ابوعلی سینا نیز در میدان بوعلی خالی است، چون هم میدانی به این نام داریم و هم میدان بوعلی از نظر تسلط مخاطب، فضای خوبی دارد.

با این حساب از محل نصب مجسمه خودتان جلو باغ ملی راضی هستید.
بله چون آنجا گذرگاه عابر پیاده است. پیاده در آنجا می‌تواند با فرصت اثر را بررسی کند بدون اینکه اضطراب عبور از خیابان یا تصادف با خودرو را داشته باشد.  
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی