کد خبر : 84521
/ 13:55
گفتگوی شهربانو با ایران درودی،مادر نقاشی معاصر ایران

ایرانِ عاشق ایران

نام ایران درّودی مشهورتر از آن است که علاقه‌مندان به هنر آن را نشنیده باشند. بسيارى از سرگذشت پرافتخار او مطلع‌اند و می‌دانند که اصالتا مشهدی است و ٨١ سال پيش در خانه آبا و اجدادى‌ای كه بعدها آن را خراب و بيمارستان دكتر شاهين‌فر را جايگزينش كردند به‌ دنيا آمده است. او از خیابان کج (آخوند خراسانی امروزی) و گنبد سبز خاطرات زيادى به ياد دارد.

ایرانِ عاشق ایران

 

تعدادآثار او در ٦٤ نمايشگاه انفرادى، از موزه مكزيك گرفته تا توكيو، از موزه بروكسل گرفته تا معروف‌ترين گالرى‌های فرانسه، و بيش از ٢٥٠ نمايشگاه گروهى با هنرمندان ديگر، به نمایش گذاشته شده است. شماری از نام‌آوران جهان همچون سالوادور دالی، نقاش و فیلم‌ساز اسپانیایی، ژان كوكتو، نقاش، فیلم‌ساز، شاعر، نويسنده و کارگردان فرانسوی، توگوسزی، نقاش معروف ژاپنی، آندره مالرو، بزرگ‌مرد ادب و فرهنگ، هنرشناس معاصر، نویسنده، منتقد هنری و سیاست‌مدار فرانسوی، و بسيارى ديگر آثار او را ستوده‌اند. آنتونيو رودريگز، منتقد مشهور مكزيكى، او را يكى از چهار نقاش بزرگ دنيا خوانده است. بی‌شک گفت‌وگوی چند‌ساعته با این زن هنرمند مشهدی اگر‌چه در دو صفحه خلاصه نمی‌شود، می‌تواند درسی از استقامت و پشتکار برای زنان میهنش باشد

سئوالات زیادی از شما دارم اما می دانم از نظر جسمی حال مساعدی ندارید بنابراین سعی می کنم سئوالاتم را خلاصه کنم  قطعا افراد زیادی هستند که دوست دارند از ایران درودی و اصالت مشهدی اش بیشتر بدانند

خانواده پدری نسل در نسل از بازرگانان صاحب‌نام خراسان بودند و خانواده مادری از بازرگانان قفقاز که در اوایل انقلاب روسیه به ایران مهاجرت کرده بودند. من چهارشنبه‌شب، 11 شهریورماه سال 1315، در مشهد به دنیا آمدم. در خانواده پدری، از آنجا که نامادری‌ روس و یکی از زن‌عموها آلمانی بود و افراد خانواده تحصیل‌کرده فرنگ بودند، رسم و رسوم اروپایی رواج داشت اما در مقابل، خانواده مادری تمام اعیاد و سوگواری‌های اسلامی را با تشریفات کامل از روضه‌خوانی گرفته تا پختن شله‌زرد نذری با شربت بیدمشک برگزار می‌کرد. پدربزرگ مادری به ایرانی‌الاصل ‌بودنش می‌بالید و با لهجه غلیظ ترکی برای من اشعار حافظ و سعدی می‌خواند و فارسى تدريس مى‌كرد. خانواده پدری با تکبر از گوته و تولستوی و چخوف صحبت می‌کرد. نكته مهم اين‌ بود كه ديوارهاى خانه با آثار نقاشان بزرگ روسى كه پدر از روسيه آورده بود پوشيده شده بود.

پس آشنایی یک دختر با هنر نقاشی در هشت دهه پیش اتفاق چندان عجیبی نبوده است.

بله، همين طور است. پدر كه در مسكو در رشته معمارى تحصيل كرده بود، اهل خواندن و مطالعه بود و علاقه خاصى به هنر نقاشى داشت. مدتی پیش از به‌ دنیا آمدن من، در شهر هامبورگ تجارت‌خانه‌ای دایر کرده بود. به ‌این ‌ترتیب، در سال‌هایی که نازی‌ها به قدرت رسیده بودند و از بلندگوها نطق‌های پیشوا پخش می‌شد، ما در شهر هامبورگ زندگی می‌کردیم اما پس از يك سال، وقتی جنگ اوج گرفت، پدر در كمتر از یک ساعت، تجارت‌خانه و منزل را دست‌نخورده رها کرد و تصميم گرفت خانواده را به مشهد بازگرداند. سفر بسيار سختى را ميان شعله‌هاى آتش و بمباران آغاز كرديم. هنوز با كوچك‌ترين جزئيات، خاطره اين سفر هولناك را به ياد دارم. وقتى به مشهد رسيديم متفقين و روس‌ها به ايران آمده بودند. آن زمان من و خواهرم به زبان آلمانى صحبت می‌کردیم و حضور متفقین در مشهد سبب شد من و خواهرم به ‌اتفاق مادر، چند ماه بدون سر و صدا به دهكده شاندیز پناه ببریم تا فارسی یاد بگیریم. آن روستا و اتفاقاتی که در آن رخ داد بعدها تمام فضای نقاشی‌های من را تحت تأثیر قرار داد. پدر صاحب کتابخانه بزرگی بود. در کودکی کتابی بزرگ که جلد چرمی زیبا و عجیبی داشت و با نقره به زبان روسی روى جلد آن حکاکی شده بود «تقدیم به تزار روسیه، الکساندر دوم» به من هديه داد. بارها فکر کرده‌ام اگر پدر این کتاب را به من هدیه نکرده بود آیا به نقاشی علاقه پیدا می‌کردم. شاید این کتاب، سرنوشت من بود.

مگر در آن کتاب چه چیزی وجود داشت؟

این کتاب حاوی تصاویر گراورشده‌ای بود از نقاشی‌های مهم موزه لوور. پدر این کتاب را در حراج‌های بعد از انقلاب روسیه در مسکو خریداری کرده بود. بعدها با دیدن اصل این آثار در موزه لوور، پی بردم که آن‌ها همراه با کوچک‌ترین جزئیاتشان در ذهن من به ‌طور سياه و سفيد ضبط شده‌اند. خانواده وقتى من 9 سالم بود به تهران كوچ کرد و منزل ما را دکتری نیک‌سرشت به ‌نام دكتر شاهین‌فر خريد و بيمارستان شاهين‌فر را ساخت.

اولین نمایشگاه نقاشی‌تان در کجا برگزار شد؟

سال 1954 وارد دانشگاه بوزار پاریس شدم و به علت تدریس اشتباه نقاشی در ايران، مجبور شدم چهار سال تمام درك و يادگيرى نقاشى را از زير صفر آغاز كنم. چهار سال بعد، يكي از آثارم را براى نمايش، به سالن معتبرى در پاريس فرستادم. مجله هنرى آن زمان اين اثر را به ‌عنوان اثر برگزيده نمايشگاه، همراه با نقدى تحسين‌برانگيز چاپ کرد و هم‌زمان، دعوت‌نامه‌ای رسمى براى برگزارى نمايشگاهى از مرکز هنری ایالت فلوریدا دریافت کردم. به ‌این ‌ترتیب، نخستین نمایشگاهم را در سال 1958 در شهر میامی آمریکا برگزار کردم. این نمایشگاه به ‌تمام معنا موفق بود و درهای شهرت و ثروت را به رویم باز کرد. در مراسم افتتاحيه، شهردار آن شهر کلید طلایی شهرش را با تشریفاتی به من اهدا کرد. فرماندار ایالت فلوریدا نیز طی نامه‌ای رسمی، قدردانی خود را ابراز نمود. شانس به سراغم آمده بود و خیلی زود انعکاس این خبر در مطبوعات آن روز آمريكا و ايران پيچيد. 

64 نمایشگاه انفرادی و 250 نمایشگاه گروهی در سراسر دنیا برگزار کردید و تقریبا می‌شد گفت بسیاری از بزرگان ایران و جهان در این باره نظر دادند. انتشار اثر نفت در سال ۱۹۶۹ که احمد شاملو آن را «رگ‌های زمین، رگ‌های ما» نامید نقش مهمی در معرفی شما و ایران به مطبوعات جهان داشت.

 بله، این اثر در مجلات «لایف»، «تایمز»، «نیوزویک»، «نیوزفرانت» و بسیاری دیگر در دو صفحه تمام‌رنگی چاپ شد. پوستر آن نیز در تیراژ بالاى یک میلیون به ‌طور جداگانه به بازار عرضه و در سال ۱۹۷۰، با ساير مجلات، تجدید چاپ شد.

چه شد که یک‌باره از دنیای فیلم‌سازی سر درآوردید؟

در سال‌هایی که به سفر می‌رفتم و دیگر کاملا مشهور شده بودم، با برتا سلکیند، همسر تهیه‌کننده معروف سینما و سازنده فیلم «دادگاه»، شاهكار كافكا، آشنا شدم و مدت‌ها در خانه آن‌ها زندگی کردم. پسر برتا با دختر چارلی چاپلین ازدواج کرده بود. در آن زمان، با چهره‌های معروف سینمایی مانند رومی شنایدر، ژن مورو، آلن دلون، اورسن ولز و چارلتون هستون آشنا شدم اما دنیای سینماگران غرب روابط ویژه و قوانین خاص خود را دارد و بنا بر ضوابط اقتصادی، رابطه‌ها بی‌رحمانه است. من به دنيای آن‌ها تعلق نداشتم و صرفا شناخت عالم سينماى غرب برایم کفایت می‌کرد. به ايران بازگشتم و براى فراگيرى سينما و تلويزيون در انستيتوی RCA به نيويورك رفتم. در بازگشت، در تلويزيون ملى آن زمان به ‌عنوان تهيه‌كننده و كارگردان استخدام شدم و شش سال بعد، از ساختن ساعت‌ها فيلم مستند درباره نقاشى و نقاشان استعفا كردم.

آندره مالرو یکی از فصل‌های کتاب «سرنوشت بشر» را به شما اهدا کرده است. احمد شاملو، شاعری که به عشق و آزادی معروف است، در یکی از شعرهایش می‌گوید: آزادی! ما نگفتیم. تو تصویرش کن.» این سؤال برای همه وجود دارد که در بوم نقاشی ایران درودی چه چیزی وجود داشته که بزرگ‌ترین هنرمندان و شاعران را جذب کرده است.

من علتش را به‌درستى نمي‌دانم. شايد برخاسته از نورهاى آثارم است كه از عرفان چندهزار‌ساله ايران به‌ویژه مولانا الهام مي‌گيرد و شايد نشئت‌گرفته از ايمانى است كه به خالق اين جهان هستى دارم.

با توجه به اینکه به کشورهای بی‌شماری سفر کرده‌اید و نمايشگاه‌های زیادی داشته‌اید، فکر می‌کنید زنان تا چه اندازه در پیشرفت کشورشان نقش داشتند؟

در کشورهای پیشرفته، زنان از نظر قانون مدنى با مردان در يك سطح قرار دارند. بنابراين زنان قادرند توانايى خود را به‌تمامى بروز دهند و همپاى مردان قرار بگیرند و براى ساختن يك جامعه پيشرفته، با آن‌ها همكارى كنند. من مملكتى را نمى‌شناسم كه زنان از مردان پيشى گرفته و مردان را مديون خودشان كرده باشند! ما، زن‌هاى ايرانى، بهتر است از حقوق اجتماعى خودمان در جامعه دفاع كنيم.

جایی در کتاب «در فاصله دو نقطه» که از سوی نشر نی به چاپ رسیده است می‌گویید یکی از مهم‌ترین رازهای زندگی شما زن ‌بودن و چگونه زن‌ بودن شماست. این دقیقا یعنی چه؟ اگر ایران درودی یک مرد بود، آیا نمی‌توانست این جایگاه را داشته باشد؟

خلاقيت به جنسيت خالق ربطى ندارد اما من بهای رسيدن به جايگاهی را که امروز دارم بسيار گران پرداخته‌ام. من 10 برابر يك مرد تلاش كرده‌ام تا به اينجا رسيده‌ام. در كارنامه كدام مرد يا زن ايرانى سراغ داريد كه ٦٤ نمايشگاه انفرادى در كشورهاى مختلف دنيا برگزار كرده باشد؟ فقط حمل و نقل آثار را در نظر بگيريد. كدام نقاش را سراغ داريد که بيش از ٨٠ فيلم مستند درباره هنر و هنرمندان ايران و جهان ساخته باشد يا چهار كتاب نوشته باشد كه يكى از آن‌ها 20 بار تجديد چاپ شده باشد؟ به اين زحمات، مبارزه مرا با حسادت‌ها و كارشكنى‌ها نیز بیفزایید ولى از خود مي‌پرسم چگونه به ذهنتان خطور كرد كه اگر مرد به دنيا مى‌آمدم نقاش نمي‌شدم. از اين ‌پس بايد مراقب سوء‌تفاهم‌هايى باشم كه ناخواسته ايجاد مي‌شوند!

خانم درودی، لقب «مادر نقاشی معاصر ایران» را به خودتان اختصاص داده‌اید. تشابه زیبایی بین نامتان، ایران، و لقب زیبایی که برازنده شماست وجود دارد. از فراز و فرودهایی بگویید که ایران را پشت نام شما جاودانه کرد.

كارهايى را كه در توانم بوده است با عشق انجام داده‌ام. به ‌همين ‌علت، سختى‌هاى آن را حس نكردم و هنوز هم همچنان ادامه مي‌دهم. مهم‌ترين موفقيتم براى خودم اين است که نه هرگز خودم را با کسى مقايسه کرده‌ام، نه خواسته‌ام جاى شخص ديگرى باشم. از آنچه هستم راضي‌ام و در درونم به آرامش رسيده‌ام.

در مشهد از مسئولانی که اولین شعارشان امید است چه توقعی دارید؟ سال‌هاست به مشهد نیامده‌اید. آیا برنامه‌ای برای بازگشت دارید؟

من حفظ آنچه را از گذشتگانمان باقى مانده است مانند مسجد گوهرشاد يا تزیينات داخلى صحن امام رضا (ع) مانند كاشى‌كارى سقف و چلچراغ‌ها يا نقاشى روى آينه و هزاران شيء قديمى ديگر را ترجیح می‌دهم. نمی‌خواهم آنچه را امروز موجود است از بين ببرند و آن‌ها را با پلاستيك جايگزين کنند. هر وقت براى زيارت تربت پدر به مشهد مي‌آيم، حتما سرى به آرامگاه فردوسى مي‌زنم تا غرور ملى‌ام را از خراسانى ‌بودنم سيراب كنم.

 احداث موزه شما در دست سه شهردار چرخیده است. لطفا خودتان در این باره توضیح دهید.

سال ۱۳۹۵ آقای قالیباف به منزل من آمد و همان‌جا دستور واگذاری زمینی از سوی شهرداری برای احداث موزه را صادر کرد. نقشه موزه را که خود شاهکاری در زمینه هنر معماری است دکتر جهانگیر درویش طراحی و به من هدیه کرده است. مراحل اولیه‌ عقد قرارداد با شهرداری پیش رفت، کلنگ موزه با حضور معاونان ایشان و تعداد زیادی از هنرمندان زده شد اما به دلیل تعطیلات نوروز، انتخابات ریاست جمهوری و تغییرات شورای شهر تهران و شهردار، واگذاری زمین معوق ماند. در سال 96 نیز آقای نجفی، شهردار بعدی، قول پیگیری موزه را داد اما این مسئله نیز درگیر با استعفای ایشان شد. چهار روز بعد از انتخاب سید محمدعلی افشانی، لایحه پیشنهادی در کمیسیون‌های نظارت و اجتماعی شورای شهر تهران بررسی شد و سرانجام، با رأی تمامی اعضای شورای اسلامی شهر تهران، پس از ٢٤ ماه انتظار، مجوز واگذاری حق بهره‌برداری صادر شد و قطعه زمینی در محله یوسف‌آباد در منطقه ۶ به منظور احداث موزه در شورای شهر به تصویب رسید اما هنوز، پس از يك ماه از موافقت شوراي شهر، مجوز بهره‌برداري به من ابلاغ نشده است.

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی