کد خبر : 85003
/ 10:32
گفت و گو با دوچرخه‌سوار محله استادیوسفی

رکاب هم‌بستگی

امیر بنفشه معروف به علی‌آقا، یک روحانی است که از چند سال قبل مسائل تربیتی نوجوانان دغدغه‌‌اش شده است؛ دغدغه‌ای که برای رفع آن، دوچرخه‌سواری را انتخاب کرده است.

رکاب هم‌بستگی

نعیمه زمانی- شهرآراآنلاین، دوچرخه‌سواری، ورزشی است که بیشتر افراد آن را تجربه کرده‌اند و گاهی‌اوقات افرادی را نیز می‌بینیم که در خیابان دوچرخه‌سواری می‌کنند. در این میان عده‌ای هستند که این کار را به‌عنوان یک ورزش تخصصی انتخاب کرده‌اند؛ ورزشی که تاثیر زیادی بر فرد و زندگی او می‌گذارد. امیر بنفشه معروف به علی‌آقا، یک روحانی است که از چند سال قبل مسائل تربیتی نوجوانان دغدغه‌‌اش شده است؛ دغدغه‌ای که برای رفع آن، دوچرخه‌سواری را انتخاب کرده است. او که 34سال دارد و ساکن محله استادیوسفی است، از هیچ کاری برای ترویج این ورزش درمیان نوجوانان دریغ نکرده و همین تلاش‌ها بوده که باعث شده است یک باشگاه 200نفری را پای کار بیاورد و آن را به بزرگ‌ترین باشگاه دانش‌‌‌آموزی دوچرخه‌سواری شرق کشور تبدیل کند؛ تلاشی که موجب شد تصمیم بگیریم از نزدیک با او گفت‌وگو کنیم.

آغاز راه

گرچه پدر و مادرم مشهدی بودند، به‌دلیل کار پدرم که نظامی‌ بود و همچنین ایام جنگ، مدت کوتاهی را در تهران زندگی کردم. در تهران به‌دنیا آمدم و تا شش‌سالگی در آنجا بودم. جنگ که تمام شد، همراه خانواده به مشهد آمدم و در شهرک طالقانی، خیابان رضاشهر، ساکن شدیم. از همان زمان، عشق به کوهنوردی در دلم جوانه زد. آن زمان هفت‌ساله بودم و می‌خواستم به مدرسه بروم. زمانی که پنجم دبستان بودم، به قاسم‌آباد رفتیم و در خیابان ادیب ساکن شدیم. پسر آرامی‌ بودم و به کسی یا جایی کار نداشتم ‌اما همچنان کوهنوردی را دوست داشتم تااینکه بزرگ‌تر شدم و به حوزه علمیه راه یافتم و با شرایط سخت آنجا، دیگر وقت کوهنوردی نداشتم. در همان زمان به انجام فعالیت‌های تخصصی‌تربیتی روی آوردم و کار کردن با نسل جدید را شروع کردم. بیست‌ساله که شدم، موتور خریدم و به‌خاطر علاقه‌ای که به این وسیله داشتم، گاهی با آن به مسافرت می‌رفتم‌ اما همیشه یک چیزی کم بود و انگار چیزی سر جایش نبود. دلم می‌خواست برای نوجوانان کاری بکنم. نوجوانان به حرکت‌ کردن، بیشتر از نشستن علاقه‌مند هستند و من این علاقه را در آن‌ها کشف کرده بودم، بنابراین برنامه‌های مختلفی را که حس می‌کردم به آن نیاز دارند، مثل کوهنوردی در جاهای مختلف مانند کوهسنگی، برایشان طراحی می‌کردم.

118672.jpg

شهر پویا

به‌تدریج فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی‌ای که درنظر گرفته بودم، جدی‌تر شد و مبارزه با مسائل ضدفرهنگی که در شهر وجود داشت، برایم اهمیت خاصی پیدا کرد؛ مسائلی مانند خرده‌فرهنگ‌هایی که از جاهای دیگر وارد شهر مشهد شده و آزاردهنده بود یا القاب بدی که به مشهدی‌ها نسبت می‌دادند. تمام این‌ها مرا ناراحت می‌کرد، طوری‌که به این فکر افتادم که این نگاه را تغییر دهم و شهرم را به شهری پویا تبدیل کنم، لذا کار را به‌صورت جدی شروع کردم و برای شروع، ابتدا به مساجد رفتم تا ایده‌های ورزشی را در آ‌نجا اجرا کنم ‌اما محیط مسجد برای یک رویکرد ورزشی جواب‌گو نبود و در فضای آنجا نمی‌شد هدفم را دنبال کنم؛ به همین خاطر مجبور شدم در محیط بیرون از مسجد، اهدافم را اجرایی کنم. در آن زمان، کار کردن با همه افراد و همچنین نخبگان را تجربه می‌کردم تا ببینم با کدامشان می‌شود در طولانی‌مدت کار کرد. سرانجام به این نتیجه رسیدم که باید دست بر روی شانه نوجوانانی بگذارم که ورزشکار هستند، حتی اگر معدل بالایی در مدرسه ندارند و فهمیدم که ورزشکاران تخصصی، ماندگاری بیشتری دارند.

ورزش؛ کلید موفقیت

از نظر من ورزش، کلید موفقیت است و به همین دلیل، آن زمان فقط به این فکر بودم که برای نوجوانان یک کار ورزشی انجام دهم. ورزش برایم اهمیت زیادی داشت. بارها به سخن مقام معظم رهبری که بر سه گزینه «تحصیل، تهذیب و ورزش» تاکید کرده بودند، فکر کردم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که برای موفقیت در تحصیل و اخلاق، نیاز به ورزشی تخصصی است، زیرا ورزش تخصصی نیازمند برنامه‌ریزی است و باید برای آن، برنامه دقیقی داشت. ضمن اینکه ورزش، اراده‌ای قوی می‌خواهد و تا زمانی که اراده نداشته باشی، در تحصیل و تهذیب نیز موفق نخواهی شد. درواقع ورزش می‌تواند به فرد اراده‌ای بدهد که بتواند خود را کنترل کند و تنش‌هایی را که در زندگی‌اش وجود دارد، مدیریت کند. در حوزه ورزش، به‌دنبال رشته‌های ورزشی مختلف برای نوجوانان بودم. سرانجام کوهنوردی را انتخاب کردم. کوهنوردی مخاطبش خاص بود‌ اما خانواده‌ها اعتماد نمی‌کردند و می‌گفتند این ورزش خطرناک است. ضمن اینکه به‌خاطر تجهیزات استانداردی که نیاز دارد، ورزش هزینه‌بری است و محدودیت در رفت‌وآمد هم داشتیم؛ به این معنا که کوه همیشه دردسترس ما نبود. به این ترتیب این ورزش برای ما مشکلات اساسی ایجاد کرد و زیرساخت آن برای ما که می‌خواستیم محلی کار کنیم، مناسب نبود؛ چون ورزش سختی بود و نوجوان باید کلی هزینه می‌کرد، با این وجود هر هفته چهار اتوبوس از دانش‌آموزان را تحت‌عنوان آمادگی جسمانی به کوه می‌بردیم. این کار چند سالی ادامه داشت تااینکه دیدم انرژی زیادی از من می‌گیرد. هزینه‌ها به‌تدریج اضافه‌ می‌شد و هم از نظر وقت و زمان و هم از نظر روحی و روانی و همچنین پاسخ‌گویی به خانواده‌ها، مشکلات زیادی به‌وجود آمده بود. چند سالی به همین منوال گذشت. می‌‌دانستم که فعالیت فرهنگی‌مذهبی صرف جواب‌گو نیست و نوجوانان اهل این نیستند که بنشینند و من برایشان حرف بزنم و از این طریق بتوانم تاثیرگذار باشم و در رفتار آن‌ها تغییر ایجاد کنم. با خود گفتم که کوه، آخرین راه نیست. درنتیجه تصمیم گرفتم ورزش دیگری را‌ امتحان کنم. ورزش رزمی‌ را‌ امتحان کردم که آن هم محدودیت داشت. پس از آن، ورزش‌های دیگری مثل باستانی، کشتی، تیراندازی، صخره‌نوردی، دوومیدانی و حتی اسکیت را هم‌ امتحان کردم و البته بازهم با محدودیت‌های هریک از این ورزش‌ها روبه‌رو شدم؛ برای مثال، اسکیت، مخاطب حداکثری نداشت و انجام آن دربین خانواده‌ها کار معمولی نبود.

بزرگ‌ترین باشگاه 

16سال پیش اولین دوچرخه‌ام را که بدون دنده بود، گرفتم و آن‌قدر به رکاب زدن با آن علاقه‌مند شده بودم که با این دوچرخه از منزلمان در قاسم‌آباد تا میدان شهدا را رکاب می‌زدم، طوری‌که وقتی به مدرسه می‌رسیدم، پایم درد می‌گرفت و نمی‌توانستم از پله‌های مدرسه بالا بروم و بعد از کلاس، دوباره با دوچرخه به خانه می‌رفتم. تا زمانی که وضعیت هوا اجازه می‌داد، سوار اتوبوس نمی‌شدم و رفت‌و‌آمدهایم را با دوچرخه انجام می‌دادم. رفته‌رفته‌ گرفتاری‌های زندگی باعث شد که از دوچرخه‌سواری فاصله بگیرم تااینکه سه سال پیش به ذهنم رسید که بیشتر بچه‌ها در خانه‌شان دوچرخه دارند و با اینکه دوچرخه‌ها قابلیت زیادی دارند‌، بیشترشان در گوشه خانه‌ها خاک می‌خورند. درنتیجه تصمیم گرفتم از این ظرفیت استفاده کنم. برای این منظور در مدارسی که با آن‌ها ارتباط داشتم، طرحم را اعلام کردم و فراخوان دادم افرادی که می‌خواهند دوچرخه‌سواری کنند، به جمع ما بپیوندند. در همان ابتدا از دو مدرسه، 40 تا 50دانش‌آموز اعلام آمادگی کردند. به‌تدریج این تعداد افزایش یافت، طوری‌که رفته‌رفته تبدیل به بزرگ‌ترین باشگاه دانش‌آموزیِ دوچرخه‌سواری شرق کشور شدیم.

طبیعت‌گردی سه‌گانه

کلید این طرح را زدم و با استقبال نوجوانان و خانواده‌هایشان روبه‌رو شدم. طرح جواب داده بود؛ البته روحانی بودن من نیز در جلب اعتماد خانواده‌ها بی‌تاثیر نبود. ظاهر کار فقط دوچرخه‌سواری بود ‌اما در باطن، انتقال بخشی از معارف را در خود داشت. کار ادامه داشت تااینکه یک روز همراه گروه دوچرخه‌سواری در خیابان ‌امام‌رضا(ع) رکاب می‌زدیم که رئیس هیئت سه‌گانه مشهد ما را دید. جلو آمد و گفت چیزی لازم ندارید؟ گفتم نه، دوچرخه لازم است که داریم. گفت چیزی مثل هدیه یا اردو و ما هم استقبال کردیم. ایشان گفتند: ازآنجایی‌که در حوزه ورزش سه‌گانه فعالیت می‌کنم، می‌توانم برایتان ورزش‌های دوومیدانی، دوچرخه‌سواری و شنا را هماهنگ کنم. آن اتفاق خوب بود و آقای جاودانی مانند فرشته نجات بر سر راه ما ظاهر شده بود، بنابراین به لطف ایشان و تلاش گروه، باشگاه طبیعت‌گردی و سه‌گانه‌ای را راه‌اندازی کردیم. درحال‌حاضر موفق هستیم و در همایش‌هایی که می‌گذاریم، 200دوچرخه‌سوار شرکت می‌کنند که رقم چشمگیری است و در جای خودش یک رکورد محسوب می‌شود.

فراتر از یک شهر

سه سال قبل، اولین سفرمان با دوچرخه، از تبریز به چالوس با یک تیم پنج‌نفره از دانشجویان انجام شد که با استقبال زیادی نیز روبه‌رو شد، درحدی‌که سال بعد از آن یک گروه یازده تا سیزده‌ساله از نوجوانان را با خودمان همراه کردیم و به جنگل‌های شموشک رفتیم. رکاب زدن 200کیلومتری در جنگل‌ها در چهار روز، یک خاطره خوب و ماندگار برای تمام اعضای گروه بود. مسیر، بکر و دست‌نخورده و درعین‌حال سخت و پرفشار ‌اما زیبا و به‌یادماندنی بود. تا آن زمان این مسافت را کسی با این سن‌وسال نرفته بود و همین موضوع باعث ایجاد یک رکورد شد. آن سفر آن‌قدر برای بچه‌ها جذاب و دل‌نشین بود که همان سال برای اردوی سال بعد ثبت‌نام کردند. ‌امسال نیز همین برنامه را با تعداد بیشتری شرکت‌کننده برگزار خواهیم کرد. می‌خواهیم اردوهایی نیز به کشورهای همسایه داشته باشیم که برای انجام این ‌امر برنامه‌ریزی کرده‌ایم و هماهنگی‌هایش درحال انجام است. در این راستا مهرماه سفری با دوچرخه به گرجستان خواهیم کرد که گروه دانشجویان با شعار صلح جهانی برای آن رکاب خواهند زد. شعار بیشتر دوچرخه‌سواران در تمام دنیا همین است و این ورزش، ورزشی است که با آن جدا از اختلافات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی در هر جای دنیا که باشی، هوایت را دارند. این هم‌بستگی در ذات دوچرخه‌سواری است و به همین خاطر است که دوچرخه‌سواران، شعار صلح جهانی را با خود به‌همراه دارند.

118673.jpg

پرورش استعدادها

درکنار مخاطبان دوچرخه‌سوار، مخاطبانی هم داشته‌ایم که به طبیعت‌گردی علاقه‌مند بوده‌ ولی دوچرخه نداشته‌اند؛ به همین دلیل گروه دیگری در رده سنی13 تا 15سال و 15سال به بالا به نام گروه «طبیعت‌گردی بدون دوچرخه» را ایجاد کرده‌ایم که به فضاهای بکر می‌روند و درحال‌حاضر نیز فعال هستند. برنامه‌های دوچرخه‌سواری ما به دو صورت تخصصی و عمومی‌ برگزار می‌شود. برای ورزشکاران تخصصی در روزهای زوج، تمرین رکاب زدن و دوومیدانی و در روزهای فرد، شنا، دوچرخه‌سواری، تمرین جاده‌ای و رکوردگیری انجام می‌شود. برنامه‌های عمومی‌ نیز در روزهای جمعه و همچنین روزهای دوشنبه و سه‌شنبه در ییلاقات اطراف مشهد مثل اخلمد برگزار می‌شود. درحال‌حاضر توانسته‌ایم استعدادهای مختلفی را پرورش دهیم. همان‌طور که بچه‌ها در مسابقات سه‌گانه خوب درخشیده‌ و توانسته‌اند مقاماتی را کسب کنند.

پیامدهای مفید

دوچرخه‌سواری ورزشی است که به افزایش هوش افراد کمک می‌کند، زیرا هنگامی‌ که فرد دوچرخه‌سواری می‌کند، نیم‌کره‌های راست و چپ مغزش به کار می‌افتد و تعادل بدنش حفظ می‌شود، لذا همیشه به خانواده‌ها تاکید می‌کنم که هرگز برای تنبیه فرزندانشان، دوچرخه و دوچرخه‌سواری را از آن‌ها نگیرند. این ورزش حتی در بیمارانی که دچار اختلالات جسمی‌ و حرکتی هستند، نیز موثر است و در بهبود آن‌ها نقش موثری دارد.

درس ایثار

یکی از بخش‌های تربیتی در طبیعت‌گردی با دوچرخه‌سواری، شب‌نشینی است؛ برای مثال در برنامه دوچرخه‌سواری در تابستان، هرهفته برنامه‌ای دوروزه داریم که شب را در طبیعت می‌گذرانیم. همراه با اعضا دور آتش می‌نشینیم و با هم حرف می‌زنیم و در آن فضای آرام، هر فرد حرف دلش را می‌زند و به‌صورت فردی یا جمعی به او راهکارهایی می‌دهیم. بخش تربیتی دیگری که در این ورزش وجود دارد، کارگروهی است که به کمک آن، همه افراد می‌دانند که باید با هم یکدل باشند؛ مثلا اگر یک نفر پنچر کند، یعنی همه پنچر کرده‌اند و به این ترتیب داستان ایثار و ازخودگذشتگی را همه به‌طور طبیعی می‌آموزند. علاوه‌بر این، اعضا زندگی منطقی و برنامه‌ریزی را یاد می‌گیرند؛ اینکه چطور کم نیاورند و چطور اضافه نیاورند. می‌فهمند که بدون برنامه، کاری را نکنند. یک دوچرخه‌سوار خوب، همه‌جا خوب است و باید از همه لحاظ فرد خوبی باشد، بنابراین چیز دیگری که در این گروه یاد می‌گیرند، این است که تک‌رو بودن و تنها به منافع فردی توجه کردن را کنار بگذارند. همچنین مدیریت مالی را یاد می‌گیرند، طوری‌که برای تهیه وسایل دوچرخه‌سواری‌شان گاهی از بهترین داشته‌های خود می‌گذرند؛ چیزهایی که برای خیلی از افراد ارزشمند است؛ مثل گوشی تلفن همراه، بنابراین توانسته‌ایم وسط شلوغی رقابت در کیفیت‌ دادن بیجا به تجهیزاتی مثل گوشی مدل‌بالا و وسایل بازی گران‌قیمت و وسط این همه فرهنگ‌های اشتباه، یک راهرو باز کنیم تا بچه‌ها هزینه‌هایشان را مدیریت و زندگی‌شان را هدفمند کنند. این موضوع باعث شده است که سبک زندگی‌شان تغییر کند و درنهایت ما به این موفقیت رسیده‌ایم که از ظرفیت خود بچه‌ها برای انتقال مباحث تربیتی به آن‌ها استفاده کنیم و اوقات فراغت صحیحی را برایشان رقم بزنیم.

درخواست‌های بنفشه

برگزاری هر مسابقه و همایش دوچرخه‌سواری نیاز به هماهنگی با اداره راهنمایی‌ورانندگی و همچنین نامه‌نگاری‌های زیاد دارد که کار را کمی‌ مشکل می‌کند. اگر این هماهنگی‌ها کمی‌ راحت‌تر انجام شود، خوب خواهد شد. همچنین، اداره آموزش‌وپرورش می‌تواند در ترویج فرهنگ دوچرخه‌‌سواری با ما همکاری کند تا از این طریق، نوجوانان بیشتری به این ورزش روی آورند.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظرات شما
بنیامین
14:20 0 0 پاســخ به ایــن نظــر

حاجی بنفشه پرچمت بالاس

نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی