کد خبر : 85109
/ 08:44
روایتی از زندگی شیخ احمد کافی مشهورترین واعظ پیش از انقلاب در چهلمین سالگرد درگذشت او

خطیب خاطره ساز

آخرین روزهای تیر سال‌١٣۵٧ و درست درحالی‌که مبارزات مردم ایران علیه پهلوی دوم شدت می‌گرفت، به‌ناگاه خبری غم‌انگیز منتشر شد؛ خبری که وقایع روزهای بعد، بر‌پایه آن، موجی جدید از مبارزات مردمی علیه حکومت وقت را در مشهد به راه انداخت.

خطیب خاطره ساز

رضاسلیمان نوری-شهرآراآنلاین،این خبر، چیزی جز تصادف و مرگ خطیب توانا حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج شیخ‌احمد ضیافتی‌کافی، در راه رسیدن به مشهد نبود. تصادفی که به‌دلیل حواشی موجود درباره فعالیت‌های انقلابی شیخ کافی بسیار مشکوک قلمداد شد و مردم مبارز مشهد آن را تروری طراحی‌شده از‌سوی عوامل ساواک قلمداد کردند. به همین دلیل در‌جریان تشییع‌جنازه او و البته روزهای بعد به خیابان‌ها ریختند و با مأموران رژیم درگیر شدند و حتی در این راه شهید دادند. اما این موضوع را که چرا شیخ احمد کافی تا این حد در دل مردم مشهد و البته دیگر نقاط ایران، جای داشت و محبوب بود، شاید تنها بتوان با مرور زندگی‌نامه وی درک کرد.

 از مشهد تا مشهد

حاج‌شیخ احمد ضیافتی‌کافی، اول خرداد ١٣١۵‌شمسی در خانه حاج‌میرزا محمد کافی، فرزند آیت‌ا... میرزا احمد کافی‌امامی یزدی، در مشهد به دنیا آمد. در شش‌سالگی آموختن دانش را در دبستان ایمانی مشهد آغاز کرد و هم‌زمان به فراگیری علوم اسلامی نزد پدربزرگ خود پرداخت. آموزش‌های پدربزرگ، استعداد خارق‌العاده احمد را در ایراد خطابه آشکار ساخت. وی در دوران نوجوانی در مجالس هفتگی پدربزرگ که محفل دیدار علمای مشهد بود، به منبر می‌رفت و مورد‌تحسین آنان قرار می‌گرفت. شیخ‌احمد از پانزده‌سالگی در حرم مطهر رضوی با صدای دلنشین خود برای زائران و مجاوران، دعای کمیل را زمزمه می‌کرد.

او سال‌١٣٣٣ شمسی برای ادامه تحصیلات دینی به‌همراه پدربزرگ عازم نجف اشرف شد و طی پنج‌سال اقامت در این شهر، از محضر عالمان وارسته و پرهیزکاری چون آیات عظام سیدابوالقاسم خویی، سیدمحسن حکیم، سیدمحمود شاهرودی، حسین راستی‌کاشانی و شهید محراب سید‌اسدا... مدنی بهره‌مند شد. کافی رابطه‌ای نزدیک و تنگاتنگ با شهید آیت‌ا... مدنی داشت و بنابه پیشنهاد ایشان هر شب و صبح جمعه، در صحن مطهر حضرت امام‌حسین(ع) به قرائت دعای کمیل و دعای ندبه می‌پرداخت. او سال١٣٣٨ به توصیه آیت‌ا... مدنی برای وعظ و تبلیغ، نجف اشرف را ترک کرد و عازم مشهد شد.

 از مشهد تا تهران

کافی، چندی پس‌از حضور در مشهد، با صبیه ارشد آیت‌ا... سیدحسین موسوی‌خراسانی (شاهرودی) ازدواج کرد، سپس برای ادامه تحصیل راهی قم شد. اندک‌اندک آوازه منبرهای او از قم و مشهد فراتر رفت و در اقصانقاط کشور طنین‌انداز شد. مردم شهرهای مختلف وی را دعوت می‌کردند و این مسئله گاهی موجب رقابت بین آنان می‌شد.

اخلاص و ارادت وی به حضرت بقیه‌ا...‌الاعظم(عج) و ارائه سبکی نوین و منحصر در موضوع ارشاد، تبلیغ و تبیین معارف اسلامی، وی را به‌شدت محبوب کرد. وی سرانجام، پس‌از مسافرت‌های متعدد و اقامت‌های کوتاه‌مدت در تهران، اواخر ١٣۴٢‌شمسی با اصرار برخی دوستان، ابتدا در محله قنات‌آباد، سپس امیریه تهران سکنا گزید و تا هنگام رحلت در آنجا ساکن بود.

 نخستین فعالیت‌ها

کافی، فعالیت‌های سیاسی خود علیه رژیم را در‌جریان لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی از‌طریق سخنرانی آ‎غاز کرد. او درهمین‌راستا در یکی از روزهای اسفند سال‌١٣۴١ در سخنرانی در منزل آیت‌ا...‌العظمی قمی(ره) در مشهد، به‌شدت به رژیم پهلوی حمله کرد که ثمره آن، بازداشت وی بود. چند روز پس از این سخنرانی و با حمله رژیم شاه به مدرسه فیضیه قم، وی بار دیگر در منزل آیت‌ا... قمی(ره) به منبر رفت و این‌بار پیکان تیز حملات خود را متوجه شخص شاه کرد و در بخشی از سخنانش گفت: «تو چرا ای پادشاه اختیار خودت را به دست اجنبی داده‌ای؟». به‌دنبال این اظهارات، اعضای کمیسیون امنیت استان، دستور بازداشت وی و آیت‌ا... واعظ‌طبسی، دیگر سخنران این مجلس، را صادر کردند، اما کافی با روی‌آوردن به زندگی مخفی، از چنگ مأموران فرار کرد.

 فرار از سربازی

کافی در‌جریان مهاجرت اعتراضی آیت‌ا...العظمی میلانی و برخی علمای شهرستان‌ها در اعتراض به دستگیری و بازداشت امام‌خمینی(ره) و آیت‌ا...العظمی قمی‌(ره) در ١۵خرداد، به‌شدت فعال بود و چندین‌بار در اقامتگاه آیت‌ا... میلانی سخنرانی کرد. این اقدام و سخنان تند و انتقادی ٢۵آذر همان سال او در مسجد گوهرشاد مشهد در اعتراض به واردات مشروبات الکلی و دایرکردن مراکز علنی فساد و فحشا در شهرها، باعث خشم رژیم شد و ساواک تلاش کرد تحت‌عنوان مشمول‌بودن، وی را گرفتار کند، اما او بار دیگر به زندگی مخفی پرداخت و این‌بار، نزد اقوام مادری خود در شاهرود رفت.

 دستگیری و بازداشت مجدد

تشبیه شاه به فرعون، معرفی امام‌خمینی(ره) به‌عنوان نایب امام‌زمان‌(عج) و طلب دعا برای سلامتی و خلاصی ایشان از دست عوامل رژیم، انتقاد شدید از رژیم به‌سبب زندانی‌کردن روحانیون، اظهار خشنودی از ترور حسنعلی منصور و به کار بردن تعبیر «حکومت ظالم و ستمگر» درباره رژیم پهلوی، مطالبی بود که کافی در روز دوم بهمن‌١٣۴٣ هنگام سخنرانی در مسجد حضرتی تهران بیان کرد و باعث شد رژیم در بازداشت و انتقال او به زندان قزل قلعه تردید نکند. این دوران بازداشت، شش ماه طول کشید. فعالیت‌های سیاسی کافی، پس‌از این بازداشت، به روایت اسناد ساواک تا خردادماه‌١٣۴٩ و شهادت آیت‌ا... سعیدی در زندان کم‌رنگ شد، اما پس‌از این ماجرا بار دیگر، کافی تمام‌قد در صحنه حاضر شد و به افشاگری علیه رژیم پرداخت.

این اقدام که در تهران آغاز شد و در مشهد ادامه پیدا کرد، باعث شد ساواک، دستگیری و تبعید وی به سراوان را در دستور‌کار قرار دهد؛ تبعیدی که در پایان با هوشیاری وی هنگام بازجویی به اخذ تعهد و قرار التزام عدم خروج از حوزه قضایی تهران تبدیل شد.

 تبعید به ایلام

سرانجام تبعید نصیب شیخ احمد کافی می‌شود تا پرونده او تکمیل شود. این تبعید به‌دلیل شکایت یوسف کهن، نماینده وقت یهودیان در مجلس شورای ملی، به‌دلیل سخنان تند او علیه رژیم صهیونیستی صورت گرفت. ساواک، شکایت خاخام کهن را بهانه قرار داد و طی نامه‌ای به وزارت کشور، خواستار تبعید کافی به اتهام اخلال در نظم عمومی به ایلام شد. این مسئله در ٢١‌آذر ١٣۵۴ محقق شد، اما مجموعه اقدامات او در این شهر از یک سو و تلاش‌های آیت‌ا... سیداحمد خوانساری برای خلاصی وی از دیگر سو، باعث شد ساواک پس‌از گذشت یک سال از دوره سه‌ساله تبعید، اجازه بازگشت وی به تهران را صادر کند.

 رکورد‌شکنی

بازگشت به تهران پایان کار نبود؛ زیرا نه ساواک مرد منبرهای آتشین را راحت می‌گذاشت و نه وی حاضر به کوتاه‌آمدن از آرمان‌های خود بود؛ به همین دلیل رژیم به استفاده از حربه ممنوع‌‌المنبر‌کردن علیه وی روی آورد. کافی بیش‌از ١٠‌بار در زمان‌های متفاوت ممنوع‌المنبر شد تا در این زمینه رکوردشکن باشد. اولین این ممنوعیت‌ها هنگام حضور وی در خوزستان به تاریخ ٣٠ آذر‌١٣۴٩ و آخرین آن‌ها د‌رجریان اعلام فهرست سالانه وعاظ مجازالمنبر ماه‌های محرم و صفر‌١٣۵۵ شمسی ثبت شده است. همچنین براساس اسناد، برای جلوگیری از گسترش فعالیت‌های کافی، پنج‌مرتبه با خروج او از کشور به‌منظور سفر به کشورهای عربستان سعودی، عتبات عالیات و سوریه مخالفت شده است.

 پایان کار

گسترش فعالیت‌های کافی پس‌از هر برخورد رژیم با وی، عرصه را بر مأموران ساواک و شهربانی وقت بسیار تنگ کرده بود. آنان به‌دنبال راه نجاتی از سخنان تند و آتشین مرحوم کافی بودند و بر همین اساس وقتی او صبح روز جمعه ١۵شعبان١٣٩٨ قمری برابر با ٣٠تیر١٣۵٧ در جاده قوچان-مشهد براثر سانحه تصادف درگذشت، موج اعتراضی بزرگی در سراسر کشور به‌ویژه مشهد شکل گرفت. تصادفی که اگر تمام استنادات درباره ساختگی و عمدی‌بودن آن را نادیده بگیریم، باز هم نمی‌توان مأموران رژیم را به‌دلیل نوع برخورد آن‌ها با سانحه تصادف و تأخیر در انتقال مرحوم کافی به بیمارستان و مسائلی از این دست در وقوع آن بی‌گناه قلمداد کرد.

تشییع خونین

سخنرانی‌ها و اقدامات شیخ احمد کافی به‌طور حتم، نقش بسیار مهمی در جریان مبارزات مردم ایران در سال‌های دهه۴٠و۵٠ شمسی داشت. آنچه در‌این‌بین باعث پدید‌آمدن برگی جدید در تاریخ انقلاب اسلامی خاصه در مشهد شد، مسائل پیش‌آمده در مراسم تشییع جنازه‌ این خطیب توانا بود؛ حواشی‌ای که همچون اصل ماجرا خونین بود. در ذیل مروری بر این وقایع خواهیم داشت:

 ساعات اولیه

براساس روایت ساواک از ماجرای تصادف خونین مرحوم کافی، تنها چهار ساعت پس‌از این واقعه، مردم از مشهد رهسپار محل حادثه شدند. در این گزارش آمده است: «در ساعت‌١۴ پس‌از نماز جماعت، عده کثیری از طلاب و روحانیون قصد کردند به دستور شیرازی (آیت‌ا...‌العظمی سیدعبدا... شیرازی) به قوچان رفته تا جنازه را به مشهد حمل کنند که شش نفر از روحانیون که یکی از آنان شیخ‌علی محقق‌طوسی بود، با فرزندان شیرازی... به طرف قوچان حرکت کردند.»(١)

همچنین مأموران ساواک در گزارشی دیگر، ضمن تأکید بر اینکه بین مردم مشهد، شایعه کشته‌شدن کافی و ساختگی‌بودن تصادف مطرح است، آورده‌اند: «با پخش خبر تصادف کافی، مردم شهرها و روستاهای دور و نزدیک پیاده و سواره، مسیرهای منتهی به شهر را با حضور فعال خود اشغال کرده بودند. پس‌از گذشت چند‌ساعت سراسر مسیر جاده قوچان-مشهد، پوشیده از ماشین‌های شخصی بود و در مسیر حرکت شعارهایی سر می‌دادند.»(٢)

روایت خبرنگار

علی توپ‌ریز، خبرنگار وقت روزنامه خراسان، در‌این‌باره در گفت‌وگویی که در ویژه‌نامه فرهنگی این روزنامه منتشر شده، گفته است: «یک شب در روزنامه بودم که خبر تصادف مرحوم کافی به‌ دستم رسید. جو طوری بود که بسیاری حدس می‌زدند تصادف ساختگی بوده و او را شهید کرده‌اند. خبرش را چاپ کردیم و فردای آن روز همه مردم شهر از قضیه با‌خبر شدند و منتظر ورود پیکر آن مرحوم بودند. چون حادثه در جاده شمال به مشهد که آن وقت‌ها به آن خط کناره می‌گفتند پیش آمده بود، پیکر آن مرحوم را از سمت جاده قوچان آوردند. از میدان فردوسی، تابوت را از خودرو بیرون آوردند و مردم سر‌و‌سینه‌زنان دنبال تابوت به راه افتادند. با هر قدمی که تابوت به جلو حمل می‌شد، تعداد تشییع‌کنندگان افزایش می‌یافت. نزدیکی‌های دروازه قوچان، جمعیت بسیار انبوهی دنبال جنازه بود و کم‌کم ا...‌اکبرها به شعارهای تند انقلابی تبدیل شد.»

 روایت برادر

گفته‌های حسن کافی، برادر آن مرحوم، نیز از نحوه برگزاری مراسم تشییع جنازه در مشهد و حواشی آن خواندنی است. او در‌این‌باره در یادداشتی منتشرشده در ویژه‌نامه خراسان‌فرهنگی آورده است: «وقتی پیکر مرحوم کافی از قوچان به مشهد رسید، مراسم تشییع از میدان فردوسی شروع شد و تا منزل قدیمی پدربزرگ ایشان ادامه یافت. مراحل غسل و کفن انجام شد و پیکر وی در چند قالب یخ قرار گرفت تا برای تدفین و تشییع اصلی که روز بعد بود، مشکلی پیش نیاید. مأموران برای گرفتن پیکر ایشان آمدند، اما خانواده و مردم اجازه‏ این کار را ندادند. مراسم تشییع آغاز شد. اوضاع کاملا منقلب بود و اختیار در دست هیچ‏‌کس نبود.

وقتی جمعیت به چهارراه نادری رسید، درگیری شروع شد؛ تظاهرات، شعار مرگ بر شاه، تیراندازی و گاز اشک‌آور. در همین حین دو نفر به شهادت رسیدند و یک پلیس کشته شد. پیکر مرحوم کافی با همین وضعیت به طرف حرم مطهر برده شد. درگیری بالا گرفته بود و همه، به‌‏جز چند نفر، فرار کرده بودند. به‏‌ناچار پیکر را در یکی از غرفه‌‏های حرم گذاشتیم تا برای ادامه‏ کار کسب تکلیف شود. در حال صحبت با آیت‌‌ا... شیرازی، خبر آوردند که پیکر مرحوم کافی برای انتقال به تهران به فرودگاه برده شد. خودم را سریع به فرودگاه رساندم. داشتند پیکر ایشان را وارد هواپیما می‌کردند. سر‌ وصدا کردم تا بالاخره من نیز سوار هواپیما شدم. به محض فرود، پیکر مرحوم کافی با آمبولانس به پزشکی قانونی منتقل شد و آن را در سردخانه گذاشتند.‌»

 روایت مورخ

نویسنده کتاب تاریخ معاصر مشهد نیز در صفحه٣٨٩ جلد دوم این کتاب، درباره وقایع رخ‌داده در‌جریان تشییع‌جنازه مرحوم کافی نوشته است: «عده‌ای از مردم، این تصادف را ساختگی و توطئه رژیم تلقی می‌کردند. در مراسم تشییع‌جنازه شیخ احمد کافی در روز سی‌و‌یکم تیرماه حدود ١٠هزار نفر از اقشار مختلف مردم مشهد حضور داشتند. شعارهای ضد‌حکومتی تشییع‌کنندگان، واکنش مأموران امنیتی و درگیری آنان با مردم را به‌دنبال داشت. در‌نتیجه درگیری یک مأمور پلیس به نام اکبرزاده کشته و ٢٩‌نفر دیگر (شامل پنج‌مأمور و ٢۴‌نفر از مردم) نیز زخمی شدند. علاوه‌بر‌این یک دختر چهارده‌ساله به نام ناهید اسلامی، کارگر مسافرخانه، که درحال آب‌دادن به تشییع‌کنندگان بود، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.»

 روایت ساواک

اسناد باقی‌مانده از گزارش‌های ساواک خراسان دراین‌باره قابل تأمل است. در یکی از این اسناد با اشاره به اینکه در مسیر حرکت از میدان فردوسی تا مسجد جعفریها مردم شعارهای ضد‌رژیم می‌دادند، آمده است: «عده زیادی برای تشییع‌جنازه کافی آمده‌اند و مشغول قطع‌کردن برق‌های چراغانی و شکستن لامپ‌ها و شیشه‌های مغازه‌ها هستند و شعار می‌دادند زنده باد خمینی.»(٣)

همچنین در سندی دیگر، رئیس ساواک استان درباره تقویت نیروی پلیس مشهد به‌دنبال فوت مرحوم احمد کافی و انجام تظاهرات ضد‌رژیم در شهر، از شهربانی چنین درخواستی کرده است: «عده‌ای از عوامل محرک با جمع‌آوری تعدادی از کسبه و دانشجویان و طلاب در خیابان‌های مختلف شهر‌... اجتماع و با شکستن شیشه‌های بانک و حمله توسط آجر به پلیس، موجبات اختلال در نظم را فراهم کرده‌اند و با‌توجه‌به اینکه تعداد افراد پلیس به‌علت اجتماعات پراکنده، نسبتا کم و نیز نیاز به تقویت بیشتری دارند خواهشمند است دستور فرمایید در این مورد به هر نحو متقضی‌... تعداد نیروی کمکی، تأمین تا در‌مورد متفرق‌نمودن اجتماع‌کنندگان اقدام سریع به عمل آید. شیخان.»(۴)

 روایت رسمی

دو روز بعد، خبرگزاری دولتی «پارس»، خبری در‌این‌باره روی خروجی خود قرار داد که در آن آمده بود: «به هنگام تشییع‌جنازه مرحوم شیخ احمد کافی، واعظ خراسانی، در مدخل فلکه حرم مطهر حضرت امام‌رضا(ع) عده‌ای از اخلالگران و آشوبگران فرصت‌طلب و مخل نظم و آرامش عمومی با رخنه به داخل صفوف تشییع‌کنندگان و پس‌از دادن چند شعار ضد‌ملی به چند تن از پاسبانانی که برای حفظ نظم مشایعان را بدرقه می‌کردند، حمله‌ور شده و با وارد‌کردن ضربات کارد به قسمت راست سینه یکی از پاسبانان به نام «علی‌اصغر اکورزاده» وی را از پای درمی‌آورند... در‌نتیجۀ زد‌و‌خوردی که بین پلیس و این قبیل اخلالگران رخ می‌دهد، در‌مجموع دو نفر کشته و ۲۴‌نفر از آن‌ها مجروح و مصدوم می‌شوند.»

 ادامه اعتراضات

تظاهرات مردم مشهد در اعتراض به مرگ مشکوک شیخ احمد کافی روز اول مرداد نیز ادامه داشت و در آن روز، مردم ضمن تشییع‌جنازه ناهید اسلامی، دختر کشته‌شده در روز قبل، که نخستین شهید زن انقلاب اسلامی در مشهد محسوب می‌شد، شعارهای تندی علیه رژیم دادند؛ شعارهایی که مأموران رژیم در واکنش به آن، عصر همان روز به مدرسه نواب حمله کردند و ضمن ضرب‌وشتم طلاب و آتش‌زدن کتابخانه آن، مدرسه را به تعطیلی کشاندند. صبح دوم مرداد نیز پیکر شیخ احمد، مخفیانه و بدون تشریفات در ساعت یک بامداد در خواجه‌ربیع مشهد به خاک سپرده شد. هر‌چند تمام این تدابیر برای خاموش‌کردن خشم مردم مشهد از تشییع جنازه خونین مرحوم کافی بود، وقایع روزهای بعد نشان داد که دیگر این آتش خاموش‌شدنی نیست.

منابع:

١-کافی واعظ شهیر‌، دکتر مهدی کافی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ١٣٨۶.

٢- کافی در خاطره‌ها، دکتر مهدی کافی، انتشارات اسوه، قم، ١٣٨٨.

٣- زندگی‌نامه عاشق دلباخته امام زمان(ع)، محمد‌رضا معادیخواه، نسیم حیات قم، ١٣٧٩‌.

۴- نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، ١٣٨١.

۵_ .http://al-kafi.com

پانوشت:

١- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی‌، شماره بازیابی ١٣٠۴‌، ص١١.

٢- کافی واعظ شهیر، مهدی کافی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب، ص ١٣۵.

٣- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی‌، شماره بازیابی ١٣٠۴‌، ص ٣٢-٢٨.

۴- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی‌، شماره بازیابی‌١٣٠۴‌، ص‌۵٩.

 

 
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی