کد خبر : 85372
/ 09:38

دختر جوان در دایره غریب

دوستم هر روز با ناز و ادا از پسری برایم حرف می‌زد که عاشق و معشوق هم بودند. این حرف‌ها برایم خنده‌دار بود و حتی نصیحتش می‌کردم که دختر حسابی‌، سنگین و رنگین باش و دست از این حرف‌ها‌ی چرند بردار.

دختر جوان در دایره غریب

متین نیشابوری-شهرآراآنلاین،اما از روزی که او با پسر مورد علاقه‌اش ازدواج کرد ورق برگشت. از یک طرف مادرم راه می‌رفت و می‌گفت:‌ مردم شانس دارند‌، ببین دوستت چه شوهری گیرش آ‌مد و از طرف دیگر من احساس حقارت می‌کردم. یک روز که به دیدن او رفته بودم باز هم مثل همیشه چانه‌اش گرم شد و از رفتار و عشق و محبت شوهرش برایم تعریف می‌کرد. اگر چه من بعد‌ها فهمیدم این حرف‌ها یک مشت چاخان بود و او خود را محکوم به یک زندگی سرد و بی‌روح می‌دید‌.

اما چه فایده خیلی دیر متوجه شدم که بی‌گدار به‌آ‌ب‌زدن آ‌خر و عاقبتی ندارد. دوستم آ‌ن روز به من توصیه کرد که خودم شریک زندگی‌ام را انتخاب کنم.او پسر‌خاله شوهرش را معرفی کرد و واسطه ارتباط شومی بین ما شد که به تباهی سرنوشتم انجامید. ارتباط من و مهرداد در فضای مجازی به یک رابطه عاطفی تبدیل شد.

چند هفته‌ای از این ماجرا گذشت. به اصرار پسر جوان و بدون اطلاع دیگران با هم قرار ملاقات گذاشتیم.به بهانه دیدن خواهرم از خانه بیرون زدم. پسر جوان با ماشین منتظرم بود. می‌گفت گشتی می‌زنیم و بعد هم تو را نزدیک خانه خواهرت پیاده می‌کنم. سوار ماشین در خیابانی خلوت می‌رفتیم که جوانی موتورسوار جلوی ما را گرفت‌.

پسر مورد علاقه‌ام که ادعا می‌کرد می‌خواهد مرد زندگی‌ام بشود مرا به زور از ماشین پیاده کرد و از صحنه گریخت.

جوان موتورسوار هم در این لحظه چنگ زد و کیف‌دستی‌ام را با خود برد. با چشمانی گریان به خانه برگشتم. موضوع را به مادرم اطلاع دادم.

ما بلافاصله به کلانتری آ‌مدیم و پلیس را در جریان موضوع قرار دادیم. در دایره اجتماعی کلانتری برای این که گندش در‌نیاید‌، راهی جز بیان حقیقت نمی‌دیدم چرا که مادرم نیز شاکی شده بود و می‌گفت: تو در فلان خیابان چکار می‌کردی و‌.... مأموران کلانتری عامل این زورگیری را با توجه به دوربین مداربسته یک ساختمان که در محل سرقت بود شناسایی و دستگیر کردند. چیزی که خیلی برایم عجیب بود این بود که جوان موتورسوار از دوستان پسر مورد علاقه‌ام بود و تازه فهمیدم چه غلطی کرده‌ام.

من و مادرم موضوع شکایت از این دو پسر را از پدرم مخفی کردیم.

اما دو روز نگذشته بود که پدرم به رفت‌و‌آ‌مدهایمان شک کرد و با سؤال‌پیچ‌کردن مادرم فهمید ماجرا از چه قرار بوده و سر‌و‌صدا به راه‌انداخت. من به خاطر یک رابطه پوچ و بی‌خود آ‌برو و اعتبارم را جلوی خانواده‌ام از دست دادم و واقعا پشیمان هستم. ای کاش این طوری نمی‌شد 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظرات شما
ک
08:35 14 0 پاســخ به ایــن نظــر

گسست نسلی وتفاوت اخلاق ورفتار،فرزندانی که بخاطرسرگرم بودن به فضای مجازی غیرکنترل شده وپدرومادرهایی که وقتی برای تربیت اخلاقی فرزندانشون اختصاص نمی دهند،خانواده وجامعه ایران راتهدید میکنه

نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی