کد خبر : 85855
/ 08:20
شاعران مهاجر از پیامدهای خروج نخبگان افغانستانی از ایران می‌گویند

هجرت فرهنگی

بحران اقتصادی که سایه‌اش بر کشور روز‌به‌روز گسترده‌تر می‌شود، افزون بر ایرانیان، عرصه را بر مهاجرانِ قومیت‌های مختلف نیز تنگ کرده است. طبق آمار ارائه‌شده مدیرکل اداره امور اتباع و مهاجران خارجی، هم‌زمان با ورود موج جدید گرانی‌ها حدود نیم‌میلیون تبعه افغانستانی از سراسر ایران، از مرزهای کشور خارج شده‌اند و پیش‌بینی می‌شود این تعداد در چند ماه آینده به سه میلیون نفر برسد.

هجرت فرهنگی

هما سعادتمند-شهرآراآنلاین، این موضوع برای بسیاری از ما ایرانی‌ها که احیانا تصورمان از مهاجر افغانستانی، کارگر ارزان‌قیمتی است که در ساختمان‌سازی یا تولیدی‌ها و آجرپزی‌ها مشغول کار است، شاید مسئله‌ای جدی نباشد. اما باید کنار این تصویر، دسته دوم مهاجران را هم درنظر گرفت که شخصیت‌های سرشناس علمی، فرهنگی و ادبی را در بر می‌گیرد، کسانی که در طول سال‌های حضورشان در ایران خدمات بی‌شماری را برای کشور میزبان همسایه انجام داده‌اند؛ این موضوع در خراسان، به‌عنوان پایتخت ادبی ایران و منطقه‌ای هم‌مرز با افغانستان که پرجمعیت‌ترین قوم مهاجرش را افغانستانی‌ها تشکیل می‌دهند، مشهودتر است. 
سال‌هاست که شاعران بنام مهاجر در کنار شاعران و ادب‌دوستان این خطه جغرافیایی برای اعتلا و گسترش زبان فارسی تلاش کرده‌اند اما با توجه به تداوم فشارهای اقتصادی و مشکلات معیشتی و نیز وجود قوانین دست‌و‌پا‌گیر در ایران، هیچ بعید نیست که این گروه نیز اینجا را به قصد کشور دیگری ترک کنند؛ این در حالی است که حضور چند‌دهه‌ای آنان تأثیرهای انکارناپذیری بر ادبیات خراسان بر جای گذاشته است. حالا پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که با رفتن شاعران و نخبه‌های ادبی افغانستان، شعر این خطه با چه کاستی‌ها و ضعف‌هایی روبه‌رو خواهد شد؟

 از چاپ کتاب تا انتشار نشریه‌های ادبی 
بر طبق آمار مندرج در کتاب «کتاب‌شناسی افغانستان»، نوشته شهاب‌الدین فرخ‌یار، از سال ١٣۵٨ تا ١٣٨٠، حدود ٢٨٠ عنوان کتاب توسط شاعران، نویسندگان و پژوهشگران مهاجر افغانستانی -عمدتا ساکن خراسان- در حوزه ادبیات در ایران به چاپ رسیده است که البته در این آمار تجدیدچاپی‌ها نیز شمرده شده‌اند. در یک دهه اخیر هم با اینکه بروز برخی مشکلات در حوزه نشر ایران، اسباب بی‌رغبتی شاعران و نویسندگان به انتشار کتاب را فراهم کرده است، باز هم ادیبان افغانستانی در این حوزه پر‌کار بوده‌اند. 
همچنین بیش از ۴٠ شاعر و نویسنده افغانستانی در دهه اخیر در خراسان فعالیت می‌کنند که هریک دارای یک تا چند اثر چاپی هستند. بیشترین تعداد این جمعیت در مشهد متمرکز است. این توضیح لازم است که با توجه به اینکه شعر در دو ملت ایران و افغانستان پیشینه و قدمتی به مراتب طولانی‌تر از داستان دارد، بالطبع تعداد شاعران و فعالان این حوزه و تعداد کتاب‌هایی که در این‌باره چاپ می‌شوند نیز بیشتر است.
سوای چاپ و نشر کتاب، مهاجران افغانستانی در طی سال‌های حضورشان در مشهد، پایه‌گذار انجمن‌های ادبی بسیاری بودند که اگر چه اکثر آن‌ها در سال‌های اخیر به دلیل مشکلات مالی تعطیل شده‌اند، در زمان خود از رونق بسیاری برخوردار بوده‌اند. انجمن ادبی «دُرّ دَری» و «دفتر ادبیات» از جمله این نشست‌ها و انجمن‌ها هستند. در کنار این صدها نشریه ادبی و فرهنگی از اوایل دهه۵٠ توسط افغانستانی‌ها در سراسر دنیا منتشر می‌شده که شماری از آن‌‍‌ها در خراسان بوده است. از آ‌ن میان می‌توان به نشریه‌هایی مانند «فصل سوم»، «میهن» و «آریانا» اشاره کرد.

 غربال جامعه از نخبگان مهاجر
محمدکاظم کاظمی که بیش از دیگر شاعران هم‌میهنش در ایران مشهور است، نخستین خلأیی را که با خروج شاعران مهاجر از ایران پدید می‌آید، خالی شدن جامعه از نخبگان مهاجر تأثیرگذار می‌داند. نخبگانی که حضورشان در ایران سبب ایجاد تعامل فرهنگی میان دو کشور شده است. او می‌گوید: به خاطر قرابت‌های زبانی و فرهنگی دو کشور ایران و افغانستان، قطعا در برخی حوزه‌ها مانند ادبیات و هنر این مسئله عمیق‌تر و زیان‌بارتر خواهد بود.
کاظمی ادامه می‌دهد: شعر هم در تعامل نخبه‌های ادبی در طول نسل‌ها ادامه پیدا می‌کند؛ با رفتن مهاجران افغانستانی از خراسان، آن هم پس از این همه سال تأثیر و تأثر، ارتباط‌ها گسسته خواهد شد و دیگر تولید فکر میان دو کشور صورت نمی‌گیرد. ما خوشحال بودیم که نسلی از ادیبان ما در ایران پرورش پیدا می‌کنند و سبب غنای فرهنگ و اعتلای زبان فارسی در هر دو کشور می‌شوند.

 تهدید دستاوردهای فرهنگی آینده
ابوطالب مظفری دیگر شخصیت ادبی مهاجر نیز شناخت فرهنگی دو ملت ایران و افغانستان را در طی سال‌های هم‌جواری مهاجران و ایرانیان در خراسان، مورد توجه قرار می‌دهد و می‌گوید: اگر دیدگاه‌های دو ملت افغانستان و ایران نسبت به یکدیگر را در دهه۵٠ و پس از آن مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که ما در گذشته در دوره نبود شناخت از 
یکدیگر و حتی بدبینی به هم زندگی می‌کردیم. در طی این سال‌ها هم‌جواری، دیوارهای بیگانگی بین دو کشور فرو ریخته است. قطعا شخصیت‌های فرهنگی دو کشور در ایجاد این تعامل و دوستی بی‌تأثیر نبوده‌اند و مهاجرت شخصیت‌های ادبی افغانستانی از ایران، سبب می‌شود که ما تا حدودی به همان دوران بیگانگی از یکدیگر باز‌گردیم. 
به گفته این شاعر و نویسنده، تجربه شعر مقاومت و انتقال مفاهیم آن به شعر خراسان یکی از تجربه‌های تأثیرگذاری و تاثیرپذیری شاعران دو ملت از یکدیگر است، اما او به این اندازه بسنده نمی‌کند و معتقد است که دامنه این تأثیر و تأثرهای حوزه تجربه‌های زبانی می‌تواند بیش از این‌ها باشد. او ادامه می‌دهد: زبان فارسی گویش‌های فراوانی دارد که این گویش‌ها در افغانستان دست‌نخورده باقی مانده است و همچنان مورد استفاده قرار می‌گیرد اما مردم ایران تنها با یکی‌دو مورد آن آشنا هستند، زیرا اغلب مهاجرانی که به ایران آمده‌اند با این دو گویش سخن گفته‌اند. تداوم ارتباط دو ملت شاید در آینده بتواند سبب آشنایی با دیگر گویش‌ها را هم فراهم کند. اما قطع آن قطعا سبب می‌شود تا این گویش‌های فراموش شده هرگز منتقل نشود.
برگزاری جشنواره‌ها، مسابقات، کنگره‌ها و همایش‌های مشترک ادبی موضوع دیگری است که این پژوهشگر ادبی به آن اشاره می‌کند و وجود آن را سبب غنای زبانی و فرهنگی دو کشور می‌خواند. این طرح‌ها و برنامه‌ها حکم رشته‌ای را در میان دو ملت ایران و افغانستان دارد که با رفتن مهاجران گسسته خواهد شد.

 فخامت زبان خراسان فراموش می‌شود 
زهرا حسین‌زاده یکی دیگر از شاعران مطرح مهاجر است که اهل ادب خراسان او را با مجموعه دفترهای شعرش می‌شناسند. یک سال بیشتر نداشته که خانواده‌اش کوله‌بار رنج افغانستان را می‌بندند و راه، سمت مرزهای خراسان کج می‌کنند. او به عنوان شاعری پر کار که رتبه‌های جشنواره‌ای بسیاری را در کارنامه ادبی خود دارد، حذف شاعران افغانستانی را در نگاه اول اتفاق خاصی نمی‌داند و می‌گوید: در ابتدا این تغییر یا خلأ چندان ملموس نیست و شاید به تصور خیلی‌ها اتفاقی نیفتد اما کمترین اثرش این است که چند‌جلسه خوب و قدیمی شعر که مهاجران اداره می‌کنند و پاتوق ادبی بسیاری از شاعران ایرانی و خراسانی نیز هست، تعطیل 
خواهد شد.
این شاعر در ادامه به تأثیرهای زبانی و محتوایی‌ای که شاعران کشور او و خراسانی‌ها از یکدیگر پذیرفته‌اند نیز اشاره می‌کند: من همیشه تفاوت‌هایی را بین شعر ایران و افغانستان قائل بوده‌ام و هستم. در شعر مهاجرت، همیشه رنج‌ها و تجربه‌های یک فرد دور از وطن یا جنگ‌زده بسیار مشهود است. رنج و غمی دارد که این رنج و غم در سِیر این هم‌نشینی به شعر خراسان هم منتقل شده است و دست‌مایه مضمون‌سازی‌های بسیاری قرار گرفته است. می‌توان گفت با رفتن شاعر مهاجر کلمات غمگین و مضامین جنگ و بی‌وطنی نیز از شعر خراسان کوچ می‌کند.
نکته دیگری که او مدنظر دارد حذف دایره واژگانی است که قدمت و فخامت زبان خراسان شمرده می‌شود. ماندگاری و حفظ این دایره لغات در زبان فارسی رایج در میان افغانستانی‌ها بیش از فارسی رایج 
در ایران است. این نکته شاید از نگاه فردی عادی چندان به چشم نیاید اما پژوهشگر ادبی آن را درمی‌یابد. این دایره لغات که با حضور مهاجران در خراسان رواج یافته‌است، شاید با رفتن مهاجران نیز به مرور 
فراموش شود. 
 
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی