کد خبر : 85894
/ 12:33

راه رفتن روی لبه تیغ

هنوز تصویر چهره «ملوان آرام» در قاب تلویزیون و شبکه استانی از ذهن کودکان سال٧٧ بیرون نرفته بود که در شبکه٢ سیما، در برنامه‌ای جدی کنار شهاب حسینی قرار گرفت.

راه رفتن روی لبه تیغ

مریم قاسمی-شهرآراآنلاین، هنوز تصویر چهره «ملوان آرام» در قاب تلویزیون و شبکه استانی از ذهن کودکان سال٧٧ بیرون نرفته بود که در شبکه٢ سیما، در برنامه‌ای جدی کنار شهاب حسینی قرار گرفت. پس از آن چهره «ارسیا صنعتی» را در برنامه‌های مختلف تلویزیونی دیده‌ایم تا امروز که کار تلویزیونی را به‌طور موقت و به‌خاطر بازی در نمایش «دریاچه قو» متوقف کرده و به مشهد آمده است. بازی ارسیا صنعتی در نقش شاهزاده روسی به نام «زیگفریت»، نقطه عطفی است برای این چهره تلویزیونی که به قول خودش، یک ‌نوع «راه رفتن روی تیغ» به‌شمار می‌رود.
در چند روز مانده به اجرای نمایش دریاچه قو، به لابی سالن تئاتر شهر می‌رویم و در فاصله پیش از شروع تمرین این نمایش، گپ‌وگفتی صمیمانه با شاهزاده روسی «دریاچه قو» انجام می‌دهیم.

 در چهل‌وسه‌سالگی اولین حضور حرفه‌ای خود در تئاتر را تجربه می‌کنید، درحالی‌که خرده‌تجربه‌هایی از ٢٠سال پیش دارید. شاید همین تجربه‌های کوچک، پس‌زمینه این اتفاق هنری بزرگ برای شما باشد.
بله. من کار تئاتر را از دوره دبیرستان شروع کردم. یک کار دانش‌آموزی که نمایشنامه آن را یکی از هم‌مدرسه‌ای‌هایم به نام حامد صابری‌بهداد، که حالا در سینما به حامد بهداد معروف است، نوشته بود. حامد دنبال شخصی با چشم‌های روشن و موهای بور می‌گشت. به او گفته بودند یک نفر در شیفت مخالف با این ویژگی‌ها هست. یک روز آمد دم در کلاس و صدایم زد. به او گفتم من حتی نمی‌توانم جلوی چهار نفر آدم حرف بزنم اما او نمایشنامه را داد تا بخوانم. راست می‌گفت. نظرم عوض شد و در آن تئاترِ دانش‌آموزی بازی کردم. این کار زمینه ورود من به تئاتر بود.

 حضورتان در شبکه استانی چگونه رقم خورد؟
سال٧٧ بود. از سربازی برگشته بودم که خیلی تصادفی به یکی از تهیه‌کننده‌های شبکه استانی معرفی شدم. کارم با گروه کودک شروع شد؛ برنامه‌ای که در آن درقالب نقش «ملوان آرام»، هم مجری بودم و هم به نوعی بازی می‌کردم. این برنامه چهار ماه پخش می‌شد و خیلی گُل کرد.

 گل کردن در همین کار باعث شد به تهران بروید؟
اتفاقا اصلا معتقد نبودم کسی که کمی دیده می‌شود، باید به پایتخت برود تا بیشتر دیده بشود اما عرصه در سیمای خراسان برایم تنگ شد. آن‌ها می‌دیدند یک جوان بیست‌وسه‌ساله با ظاهری نسبتا متفاوت، مطرح شده است. این را نمی‌توانستند تحمل کنند؛ برای همین هم با دلخوری و با دست خالی و بدون حمایت، راهی تهران شدم.
 رضا عطاران هم در تهران رفتن شما نقشی داشت؟
آشنایی من با رضا عطاران ازطریق دوستی با مجید حامد، برادر کوچک‌تر مرحوم حسن حامد، شکل گرفت. یک روز رضا را برای بازدید به تلویزیون مشهد دعوت کردیم. می‌توانم بگویم او مرا وسوسه کرد که به تهران بروم. او به‌طور غیرمستقیم باعث رفتن من به تهران شد.
در تهران هم در تئاتر مرحوم سعیدی که برای جشنواره فجر سال٧٨ آماده شده بود، بازی کردم اما آن کار به جشنواره نرفت.

 وقتی به تهران رفتید، با چه چالش‌هایی روبه‌رو شدید؟
اولین چالش من مربوط به خانواده بود. برای آن‌ها خیلی سنگین بود که جوان بیست‌وسه‌ساله‌شان راهی شهری غریب شود و فکر می‌کردند برای اینکه سرم به سنگ بخورد و برگردم، بهتر است از من حمایت مالی نکنند. همین شد که همه پس‌اندازم را که ٢۵٠هزار تومان بود، برداشتم و راهی پایتخت شدم. چند ماه در مسافرخانه‌ای در میدان راه‌آهن زندگی کردم؛ چون غرورم اجازه نمی‌داد پیش آشنا یا اقوام دور بروم. باید روی پای خودم می‌ایستادم.

 اولین کارتان در مرکز صداوسیما چه بود؟
یکی از هم‌خدمتی‌هایم که دخترخاله‌اش تهیه‌کننده بود، مرا برای کار کودک معرفی کرد. کاری بود اقتباسی از پینوکیو که من نقش روباه مکار را داشتم.

 به‌عنوان یک تازه‌کار شهرستانی با چالش لهجه روبه‌رو نشدید؟
نه، خوشبختانه. هرچند بعد از ازدواجم، گاه در خانه به این چالش برخورده‌ام.

 اولین اجرای جدی‌‌تان درکنار شهاب حسینی چطور شکل گرفت؟
درحین ضبط همین برنامه کودک بودیم که فراخوان تستی را دیدم و رفتم تست دادم. حدود ۴٠٠نفر برای تست آمده بودند. تستم راضی‌کننده نبود اما فکر می‌کنم آن‌ها گمان کردند توانایی این کار را دارم؛ برای همین فیلمی از اجرای شهاب حسینی نشانم دادند و گفتند ما این را می‌خواهیم. بعد که دوباره اجرا کردم، قبول شدم و سه روز بعد درکنار شهاب حسینی، برای اجرای برنامه «رنگ صبح» روی آنتن تلویزیون بودم.

 نظرتان درباره بازیگرانی که پایشان را توی کفش شما مجری‌ها کرده‌اند، چیست؟
می‌دانم اگر به گوش کسی برسد، ممکن است به من حمله کند که از روی حسادت حرف می‌زنم. ازطرفی معتقدم که هیچ‌کس جای کسی را تنگ نمی‌کند ولی شدیدا با انتخاب کسانی که اصول اولیه گویندگی را نمی‌دانند، به‌عنوان مجری مخالفم؛ به‌عنوان مثال کامران تفتی از دوستان من است اما برای مجری‌گری مناسب نیست. پژمان بازغی بهتر ظاهر شده و توانسته است بازی و اجرا را با هم تلفیق کند. اساس مخالفت من به‌خاطر مجری‌ها و همکارانی است که سال‌ها عمرشان را در این کار گذاشته‌اند و حالا حاضرند با مبالغ کم اجرا کنند، درحالی‌که می‌بینیم برای چهره‌های سینمایی، دستمزدهای بسیار سنگین درنظر می‌گیرند؛ مثلا باید دید محمدرضا گلزار با چه مبلغی راضی شده است به تلویزیون بیاید و یک مسابقه اجرا کند. نمی‌دانم شاید بازار آن‌ها هم خراب شده است و بیکار مانده‌اند.

 برنامه جدیدی هم برای اجرا دارید؟ 
بله. سری جدید اجرای تلویزیونی یک برنامه قرآنی به نام «بوستان» که البته به‌صورت نامتعارف تهیه شده است. این برنامه به قول برخی دوستان، خندوانه قرآنی است؛ به این شکل که گپ‌وگفت‌ها و بگوبخندهایی با حضور فعالان قرآنی صورت می‌پذیرد.

 شاید ورودتان به تئاتر، کمی جهت هنری‌تان را تغییر بدهد.
نمی‌دانم. راستش خیلی از تلویزیون دل‌چرکینم. اگر از نظر اقتصادی تامین بودم، هرگز برنمی‌گشتم اما چه کنم که ٢٠سال از عمرم را آنجا صرف کردم. حالا هم مدتی است با تاسیس آموزشگاهی درکنار یکی از دوستانم، قصد دارم تجربه‌های بیست‌ساله‌ام را درقالب آموزش اصول گویندگی منتقل کنم. اوضاع اقتصادی، استقبال را کم کرده است اما بودن درکنار هنرجویان و آموزش دادن به آن‌ها، حالم را خوب می‌کند. حالا آب‌باریکه‌ای هم کنارش هست.

 در جایی گفته بودید پیشنهاد نمایش «دریاچه قو» را چشم‌بسته قبول کردید. آیا بعد از اینکه روی صحنه رفتید، توانستید به‌خوبی با نقش ارتباط برقرار کنید؟
اعتراف می‌کنم ارتباط با نقش، سخت بود. باتوجه‌به اینکه این نمایش زن‌محور است و درمقابل هفت بازیگر زن، تنها دو بازیگر مرد دارد، طبیعتا نقش محوری را دارم. همین مرا نگران می‌کرد؛ خصوصا که باید نقش جوانی نصف سن خودم را بازی می‌کردم. توقع نداشتم بازگشتم به تئاتر با کار سنگینی مثل «دریاچه قو» همراه شود.

 فکر می‌کنید تئاتر را ادامه بدهید؟ 
خیلی دلم می‌خواهد ادامه بدهم.

 اما شروع کار با رضا صابری ممکن است انتخاب‌های بعدی را سخت‌تر کند.
درواقع بازی در «دریاچه قو» برای من مانند راه رفتن روی لبه تیغ است. می‌تواند مرا به اوج ببرد یا اینکه به زمینم بزند. باید دید نظر مخاطب درباره من چیست. 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی