کد خبر : 86115
/ 07:26

جای خالی یک خانه

پرونده شهرآرا برای مهدی اخوان ثالث به مناسبت بیست و هشتمین سالگرد درگذشت او

جای خالی یک خانه

شیما سیدی | کودکی و نوجوانی‌ مهدی اخوان‌ثالث در خانه پدری‌اش در مشهد و محله سراب گذشت، خانه‌ای دو‌هزار‌متری که چهار خانوار در آن زندگی می‌کردند. این حرفی است که تمامی کسانی که این شاعر بزرگ را می‌شناسند بر آن اتفاق نظر دارند، اما درباره نشانی دقیق خانه هم حرف زیاد است و هم حرفی نیست. در بیست‌و‌هشتمین سالروز درگذشت مهدی اخوان‌ثالث تصمیم گرفتیم به‌دنبال خانه پدری این شاعر بزرگ در حوزه سبک نو، قدم به کوچه‌پس‌کوچه‌های بوی نو‌گرفته محله سراب بگذاریم، شاید که نشانی از آن خانه قدیمی بیابیم و با کمک مسئولان بتوانیم در آینده، موزه و جاذبه گردشگری در دل آن بچینیم؛ مانند بسیاری از کشورهای دیگر که به این شیوه، بزرگان شهرشان را معرفی می‌کنند و خانه آن‌ها را جاذبه‌ای گردشگری می‌کنند که آدم‌ها را از گوشه‌و‌کنار دنیا جذب می‌کند.

 

﷯ «سرابی در کوچه‌پس‌کوچه‌های سراب

به‌دنبال شنیده‌ها راه افتادیم؛ مرحوم علی باقرزاده (بقا) که دوست دوران کودکی و نوجوانی اخوان بود و پدرانشان با هم مراوده داشتند، خانه پدری مرحوم اخوان را «دو‌هزار‌متری در ابتدای خیابان سعدی» توصیف می‌کرد. این اولین نشانی بود که ما را به خیابان سعدی کشاند. نشانی دوم را رضا افضلی، شاعری که آن زمان جوانی بوده است که همراه‌با مرحوم قهرمان، چندباری به خانه پدری مرحوم اخوان رفته بود، داد؛ «خانه‌ای در انتهای بن‌بستی در محله سراب». مرحوم قهرمان نیز چنین نشانی می‌داد: «خانه پدری مهدی در دست چپ محله بود. دو‌سه‌پله می‌خورد و به حیاطی وسیع می‌رسید. انباری و طویله هم داشت. قناتی از میان خانه می‌گذشت. سال‌ها بعد که این محله خیابان‌کشی شد، نام سعدی بر آن نهادند.»

با همین نشانی‌ها راه افتادیم و سعی کردیم با پرس‌و‌جو از محلی‌ها بر اطلاعاتمان بیفزاییم. اما متأسفانه از محله سراب قدیمی، چیز زیادی باقی نمانده است. بیشتر مغازه‌ها جدید و نوساخته‌اند و به فروش لوازم مدرن صوتی و تصویری و لوازم خانگی اختصاص دارند. مغازه‌داران هم آن‌قدر غرق بالا و پایین‌رفتن قیمت دلار و سکه‌اند که وقتی از خانه اخوان می‌پرسیم، با تعجب نگاهمان می‌کنند و تکرار می‌کنند «اخوان؟!» درمی‌یابیم از این پرسش‌ها به جایی نمی‌رسیم. پس سمت دکان عطاری «آقا‌علی عطار» راه می‌افتیم. شنیده بودیم این عطاری که زمانی به پدر مهدی تعلق داشت، هنوز به دست خاندان اخوان‌ثالث اداره می‌شود. بوی ادویه‌ها و تصویری که از آقا‌علی عطار بر دیوار مغازه نصب شده است، ثابت می‌کند عطاری نبش خیابان امام‌خمینی‌١٢ همانی است که به‌دنبالش می‌گردیم. ساعت‌۵ بعدازظهر است و کرکره مغازه هنوز پایین. سر را به شیشه می‌چسبانیم تا تصویر آقا‌علی عطار و فضای داخل مغازه را واضح‌تر ببینیم. تصویر یکی دیگر از خاندان اخوان‌ثالث نیز روی دیوار نصب شده است. فضای داخل عطاری به نظر می‌رسد چندان دستخوش تغییر نشده باشد. بوی ادویه دماغمان را پر می‌کند؛ پس به‌ناچار از شیشه فاصله می‌گیریم.

یک نفر دیگر هم بیرون در مغازه منتظر است؛ ما را که می‌بیند، می‌گوید ۵:٣٠ باز می‌کند. او از مشتریان ثابت این مغازه است و می‌گوید که دوای پا‌درد مادرش را تنها همین عطاری دارد.

 120247.jpg

﷯ کتاب‌فروشی باستان، پاتوق شعری اخوان

ترجیح می‌دهیم نیم‌ساعت وقتمان را به‌دنبال کتاب‌فروشی باستان بگذرانیم؛ همان‌جایی که پاتوق همیشگی مرحوم اخوان بوده است. از مغازه‌های اطراف، نشانش را می‌پرسیم و ما را به‌سمت انتهای کوچه سراب، نبش آیت‌ا... خزعلی‌۴ راهنمایی می‌کنند. شفیعی‌کدکنی در کتابش از زبان مرحوم اخوان این کتاب‌فروشی را چنین شرح می‌دهد: «وقتی (پدرم) جرقه‌هایی از شعر و شاعری را در کار می‌دید، به تشویقم برخاست و به کتابفروشی باستان سفارش کرد که مهدی هر ماه فلان مبلغ کتاب بیاید و بگیرد و حسابش را خودش (یعنی پدرم) خواهد پرداخت.» هنوز همین نام بر سر‌در مغازه دیده می‌شود، اما حالا بیشتر از کتاب به فروش نوشت‌افزار اختصاص یافته است. مغازه‌دار که مردی جوان است، تنها نام اخوان را شنیده و می‌گوید ١٠سالی می‌شود که دیگر کتاب نمی‌فروشند، چون سودی ندارد. او نام اخوان را لابه‌لای صحبت‌های پیرمردهایی که گاه به مغازه می‌آیند و با برادر بزرگ‌ترش صحبت می‌کنند، شنیده است، اما اطلاعات بیشتری ندارد. تیرمان اینجا به سنگ می‌خورد. دوباره به‌سمت ابتدای کوچه سراب و دکان آق‌علی عطار راه می‌افتیم.

 120248.jpg

﷯ برای باز‌کردن در خانه سوار دوچرخه می‌شدیم

امروز نوه عموی مهدی اخوان‌ثالث دکان آقا‌علی عطار را اداره می‌کند. او مردی حدودا چهل‌ساله است که خانه پدری اخوان را به چشم ندیده و فقط شنیده‌هایش را بازگو می‌کند: خانه بزرگی بوده است که پدرم می‌گوید با دوچرخه می‌رفتند در خانه را باز می‌کردند.

از نشانی خانه که می‌پرسیم، می‌گوید «داخل سعدی‌٩»، اما برای گرفتن اطلاعات بیشتر، ما را به عمویش حواله می‌دهد، جعفر اخوان‌ثالث هفتا‌د‌و‌هفت‌ساله، پسرعموی مهدی اخوان‌ثالث و دایی فرزندان او.

120249.jpg

﷯ نمی‌خواهم خاطرات کودکی‌ام خدشه‌دار شود

جعفرآقا ما را همراه خود به خاطرات کودکی‌اش می‌برد، زمانی‌که پسرعموها در حیاط دنبال هم می‌دویدند. خانه‌ای آجرسفالی و پر از نقش‌و‌نگار ایرانی با حیاطی بسیار بزرگ. بعدها مهدی با همشیره جعفر‌آقا ازدواج می‌کند و می‌شود داماد آن‌ها. بعد هم که به تهران می‌روند، دیگر جعفر‌آقا زیاد آن‌ها را نمی‌بیند. او از احوال خانه می‌گوید: خانه را ١٢٠‌هزار‌تومان فروختند و بین سه‌برادر تقسیم شد. سهم آقا‌علی عطار را به ورثه‌اش دادند.

از آن زمان به بعد، دیگر جعفرآقا خانه را ندیده است. حتی زمانی‌که اتفاقی سوار ماشین فردی می‌شود که خانه را به او فروختند و به او پیشنهاد می‌شود خانه را ببیند، نمی‌پذیرد تا خاطرات کودکی‌اش از خانه، خدشه‌دار نشود. می‌گوید: یک روز سر خیابان سعدی منتظر ماشین بودم که آقایی مرا سوار کرد. گفت که او خانه پدری ما را خریده است. می‌گفت اگر می‌خواهید می‌توانید بیایید و داخل خانه را ببینید. اما من نپذیرفتم، چون نمی‌خواستم خاطرات کودکی‌ و تصوراتی که از آن خانه داشتم، خراب شود. او می‌گفت هنوز قسمتی از خانه باقی مانده است.

 

﷯ حیاطی بزرگ باقی ‌مانده است و یک خانه قدیمی کوچک

جعفرآقا نشانی خانه را بین دانشگاه‌١٠ و ١٢ پلاک‌١۴۶ و از سمت سعدی، کوچه نهم پلاک‌۵٨ بیان می‌کند. به‌دنبال این نشانی راه می‌افتیم. ابتدا از سمت سعدی وارد می‌شویم. روی در خانه و حتی زنگ در تارعنکبوت بسته است. همین ما را نگران می‌کند که مبادا کسی داخل نباشد. چندباری زنگ می‌زنیم، کسی در را باز نمی‌کند. به در می‌کوبیم، باز هم فایده‌ای ندارد. به سمت درِ دیگر خانه در خیابان دانشگاه راه می‌افتیم. درِ این سمت را هم می‌زنیم و باز هم کسی پاسخ‌گو نیست. یک باجه مطبوعات جلو خانه است. مردی میان‌سال داخل دکه نشسته است. احوال صاحب‌خانه را از او می‌پرسیم. می‌گوید صاحب‌خانه مرغداری دارد و دفتر کارش داخل این خانه است. نام اخوان را که می‌بریم، گل از گلش می‌شکفد. می‌گوید: نامش را شنیده‌ام و به گمانم خانه‌اش همین‌جاست. این را از روی شنیده‌هایش از سرایدار خانه می‌گوید. دوباره تشویقمان می‌کند در بزنیم، که سرایدار داخل خانه است. او می‌گوید «دارالاکرامی» هم که در همسایگی خانه است، قبلا جزو همین خانه بوده است. حالا هم گاه بچه‌ها می‌روند و در حیاط همین خانه بازی می‌کنند. متأسفانه دارالاکرام تعطیل است. دوباره بر در خانه می‌کوبیم و این‌بار شانس به ما روی می‌آورد. پیرمردی در را باز می‌کند و اجازه می‌دهد از داخل حیاط دیدن کنیم. حیاطی بسیار بزرگ پیش رویمان است با ساختمانی قدیمی با آجرهای سه سانتی که احتمالا در سال‌های اخیر بازسازی شده است. بیشتر از این، اجازه ‌ماندن به ما نمی‌دهد و می‌گوید اطلاعات بیشتر را از مالک بگیریم. با اصرار بیشتر ما می‌گوید: من هم شنیده‌ام که اینجا خانه مرحوم اخوان‌ثالث بوده است؛ البته خانه بزرگ‌تر از این بوده و بخشی از آن را به دارالاکرام و حوزه علمیه جامعه‌المصطفی داده‌اند. 

 

یک خانه قدیمی در محله سراب به یاد اخوان بازسازی کنیم

زردشت اخوان ثالث

پسر شاعر و مدیر انتشارات زمستان

سیدی| ما مانده‌ایم و یک خانه و یک فرضیه؛ چه کسی می‌تواند ثابت کند، خانه قرار گرفته در سعدی ٩ خانه پدری مهدی اخوان‌ثالث بوده است؟ بی‌شک خانواده او، بهترین راه برای رسیدن به پاسخ هستند. زردشت اخوان‌ثالث، پسر مهدی اخوان‌ثالث، می‌گوید: مدارک شما برای یافتن نشانی این خانه سندیت چندانی ندارد. مادر من هم آن خانه را به یاد دارد، اما بعید می‌دانم با تغییرات شهرسازی امروز بتواند خانه را بشناسد. شاید تنها راه برای تعیین دقیق محل خانه، این باشد که نقشه‌های آن زمان را با نقشه‌های امروز تطبیق دهیم و بتوانیم محل دقیق خانه را شناسایی کنیم که البته این هم تنها از عهده کارشناسان شهرسازی بر‌می‌آید و به نظر بعید می‌رسد. با تمام این‌ها نفس کار بسیار خوب است و ما بی‌شک بسیار خوشحال خواهیم شد که خانه‌ای به نام پدرم در مشهد وجود داشته باشد، مانند خانه‌ای در یزد و تهران، حتی اگر این خانه ربطی به پدرم نداشته باشد.

با تمام این‌ها زردشت از واگذاری وسایل مرحوم اخوان برای تزیین این خانه، خاطره خوشی ندارد و می‌گوید: با تجربه بسیار تلخی که من از امانت‌دادن وسایل پدرم به شهرداری منطقه۶ تهران دارم، دیگر با خودم عهد کرده‌ام حتی یک سوزن از وسایل شخصی پدرم را به کسی ندهم. شهرداری بی‌رحم تهران با بی‌توجهی، بسیاری از وسایل پدرم را نابود کرد. به‌همین‌دلیل کتابخانه ایشان در حال حاضر در خانه خودمان است و من دوباره آن را به کسی نخواهم داد.

او برای این خانه پیشنهاد دیگری دارد: پیشنهاد من، این است که خانه‌ای قدیمی در محله سراب بیابیم و آن را مانند خانه تهران ایشان بازسازی کنیم. من هم در این راه هر کمکی از دستم برآید، دریغ نخواهم کرد. خانه پدرم در تهران ١۴٠‌متر بوده است، اما خانه پدری‌شان در مشهد ٢‌هزار متر بوده است و بعید می‌دانم شهرداری مشهد، چنین فضایی را به ایشان اختصاص دهد. مادرم از خانه قدیم پدری‌شان تعریف می‌کند که آن‌قدر بزرگ بوده که حتی بخشی از خانه بازارچه شده است. دورتا‌دور اتاق و زیرزمینش مطبخ بسیار بزرگی بوده، کاروان‌سرایی کوچک داخل خانه داشته‌ و چهار خانواده در آن زندگی می‌کرده‌اند. اما آن‌طور نبوده که هر بچه‌ای مثل امروز اتاق داشته باشد و بی‌شک آن زمان، مهدی هم که کودکی معمولی بوده، اتاقی ویژه خود نداشته است.

او مثالی از خانه نیاکانش در یزد می‌زند و می‌گوید: در یزد، فردی رفته و خانه پدربزرگ اخوان را پیدا کرده است. این خانه در کنار مسجدی قرار داشته که قبلا آتشکده بوده و امروز قدیمی‌ترین مسجد ایران نام گرفته است. می‌خواستند این خانه را خراب کنند، اما چون فهمیدند خانه پدربزرگ اخوان بوده است، آن را خراب نکردند و به نام او ثبتش کرده‌اند.

در مشهد هم می‌توان خانه‌ای را به نام مهدی اخوان‌ثالث ثبت کرد. من هم کمک می‌کنم تا طراحی آن مناسب باشد، حتی می‌توان مشابه کتاب‌های اخوان را تهیه کرد و در کتابخانه‌ای چید. اما در حال حاضر، واگذاری وسایل شخصی اخوان ممکن نیست، مگر اینکه مدیریت خانه با خودمان باشد.

زردشت، دل‌نگرانی‌هایی هم درزمینه ایجاد خانه‌ای به نام اخوان دارد؛ اینکه مدیریت این خانه قرار است برعهده چه کسی باشد و مبادا از نام پدرش برای تبلیغات سیاسی استفاده شود. در همین راستا زردشت ادامه می‌دهد: من حاضرم با کمال میل برای بازسازی خانه در مشهد همکاری کنم. اگر مدیریت این خانه، نه از لحاظ مالی بلکه از بعد معنوی بر‌عهده من یا یکی دیگر از اعضای خانواده اخوان باشد، بی‌شک با تمام وجود در این راه کمک خواهیم کرد. 

 

بهتر است خانه اخوان در محله زندگی خودش ایجاد شود

 

مسعود ریاضی

رئیس کمیسیون توسعه و عمران توس شورای شهر

مرسوم است که در تمام دنیا به خانه شاعران توجه ویژه می‌شود. وسایلی را که آن شاعر استفاده می‌کرده است، در خانه‌اش نگهداری و آن مکان را تبدیل به یک موزه و جاذبه گردشگری می‌کنند. مثال برای این امر فراوان است. مهدی اخوان‌ثالث، زبان اساطیر و شاهنامه را به‌شکلی مدرن با شعر نو درآمیخته و صاحب سبکی نو شده و از این حیث در ادبیات ما بسیار تأثیرگذار بوده است. بنابراین بها دادن به این شاعر بزرگ وظیفه ماست. ازآنجاکه اخوان در مشهد زندگی می‌کرده و خانه پدری او نیز در محله سراب بوده، اگر می‌خواهیم خانه‌ای به یاد او در مشهد ایجاد کنیم، بهتر است این خانه در همین محله باشد. البته اخوان به توس و فردوسی نیز ارادت زیادی داشته، اما در توس آن‌قدر سایه فردوسی وسیع است که نمی‌گذارد شاعر دیگری دیده شود. همچنین اگر خانه در مشهد باشد، در دسترس‌تر است.

 

 

اگر معبری جدید ایجاد شود، نام اخوان را فراموش نخواهیم کرد

 

احسان اصولی

رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر 

هویت هر شهر به افراد هویت‌سازی است که در‌زمینه‌های مختلف فعالیت می‌کنند. در ‌این‌ میان مرحوم مهدی اخوان‌ثالث، بی‌شک سهم بسزایی در فرهنگ و ادب این شهر دارد و توجه به ایشان، تقویت هویت ملی و فرهنگی شهرمان است. شورای پنجم با این رویکرد به مفاخر بزرگ شهر توجه داشته است. در همین راستا از معاونت فرهنگی شهرداری حتما مطالبه خواهیم داشت، تا ساز‌و‌کاری برای توجه به شخصیت مهدی اخوان‌ثالث در شهر ایجاد کنند. درباره نام‌گذاری معبر به نام ایشان در حال حاضر محدودیت‌هایی داریم. به‌تازگی مصوبه‌ای در شورای شهر تصویب شد تا به حافظه مردم شهر احترام بگذاریم و نام معابر را به‌راحتی تغییر ندهیم و تنها وقتی تغییر صورت گیرد که نظرسنجی انجام شود و این خواسته مردم باشد. از آن‌ سو در ایجاد معابر جدید نیز با محدودیت‌هایی مواجه‌ایم، اما نام مهدی اخوان‌ثالث حتما در ذهن ماست و اگر معبری جدید ایجاد شود، برای آشنایی مردم با هویت و مفاخر این شهر حتما از نام ایشان استفاده خواهیم کرد.

 

 

خانه‌های هویتی و تاریخی مشهد برای ما اهمیت دارند

 

نرگس شالچیان

مدیر گردشگری و زیارت شهرداری

تملک خانه‌های تاریخی مشهد جزو رسالت‌های شهرداری نیست و ما هم در این راه با مشکلات فراوانی روبه‌رو هستیم، اما از‌آنجا‌که حفظ خانه‌های مشهد از دو منظر هویتی و تاریخی، دغدغه مدیریت شهر و به‌ویژه شهردار مشهد است، حتما پیگیر وضعیت خانه مرحوم مهدی اخوان‌ثالث، به‌عنوان یکی از چهره‌های هویتی مشهد، خواهیم بود تا در‌صورت امکان بتوانیم از این ظرفیت هویتی استفاده و پاتوقی برای گردشگران و مردم شهر ایجاد کنیم. در حال حاضر با وارثان خانه مرحوم محمود فرخ نیز رایزنی می‌کنیم تا بتوانیم این خانه را که روزگاری پاتوق شاعران بزرگ شهر بوده و یکی از انجمن‌های بزرگ ادبی مشهد در آن تشکیل می‌شده است، تملک و آن را به پاتوق شاعران امروز شهر تبدیل کنیم.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی