• خانه
  • یادداشت
  • اگر باران بزند...
کد خبر : 86900
/ 08:26
سید مهدی رضازاده

اگر باران بزند...

اگر باران بزند...

زنگ تلفن از جا پراندم و خبرم دادند که روز سینماست در پیش و اینکه تو چرا هیچ نمی‌گویی؟

جا خوردم چرا که روز سینما یک بار دیگر رسید و من که قرار بود سینماگر متعهدی باشم هیچ نمی‌گویم!

از صبح بدجوری کلافه‌ام. دلم برای سینما تنگ شده است؛ همچون عاشقی در انتظار معشوق، موهایش سپید شده و هنوز بر درگاه در انتظار است. آی که این کوچه معشوقه ما بدجوری بن‌بست است و ایضا سر می‌شکند دیوارش بدجورتر!

ناامید نیستم. واقعا ناامید نیستم، چرا که ناامیدی را کفر می‌دانم. می‌دانم که خدایی هست و خدای ما هم هست و در همین نزدیکی هم هست و جمیل است و جمال را دوست می‌دارد و سینما هم یعنی جمال. پس ناامید نیستم. امروز از صبح علی‌الطلوع در حال التماس کردن بوده‌ام، تلفنی، حضوری؛ به اداره‌ها و دایره‌های مالی متعددی که امیدوارم کمک کنند تا بتوانم فیلم تازه‌ام را بسازم. التماس واقعی کرده‌ام که اتفاقی بیفتد تا وظیفه‌ام را نسبت به هنرم، به مردم کشورم، به وطنم، دینم و... به‌جا آورم. برای انجام وظیفه التماس می‌کنم، برای همین معتقدم که هنوز جای امیدواری هست. هنوز یکی هست که حاضر است برای انجام خدمت التماس کند این بهترین دلیل برای امیدواری و خوشبختی است. از من خواسته‌اند که بنوسیم سینمای مشهد در چه وضعیتی است و به چه چیزهایی نیاز دارد؟ عرض می‌شود سینمای مشهد همه چیز دارد. امکانات فنی آن کمتر از تهران نیست. سینمای مشهد نیروهای زبده و سینماگران سرشناس دارد، به حد کافی و شاید بیشتر از هرجای مملکت! سینمای مشهد به اندازه همه ایران تماشاگر و سینمادوست و سینمارو دارد و به اندازه همه دنیا عاشق سینما! با‌این‌حال در حال حاضر تقریبا همه‌مان التماس می‌کنیم؛ تولید خوابیده است. همه در انتظار پولیم. بودجه محترم برای تولید به دستمان نمی‌رسد. در حاشیه شرقی کشورمان نزدیک به چند‌صد میلیون فارسی زبان و کسانی که ریشه زبانشان فارسی است، منتظر آثار ما هستند. ولی پول نداریم که فیلم بسازیم. پس نتیجه می‌گیریم همه‌چیزهایی که داریم ناکارآمد و دست نخورده می‌ماند و تلف می‌شود و کسانی در آن سوی مرزها پول خرج می‌کنند و فرهنگ ما را به سخره می‌گیرند. دست و پا بسته نشسته‌ایم ولی شکر خدا امیدواریم.

روز سینما یک روز عادی است مثل همه روزها. فقط یک تفاوت دارد: روز سینماست. می‌تواند روزی آفتابی باشد یا بارانی که در هر حال خوش می‌گذرد ولی روزهای ابری خیلی دلگیرند. آدم در این روزها احساس بلاتکلیفی می‌کند. می‌بارد یا آفتاب می‌شود؟ اگر باران بزند، آخ اگر باران بزند... . خوبی باران به این است که بعدش آفتاب درخشانی می‌شود، با لکه‌های ابر کوچک و آسمانی آبی آبی آبی و چه دلکش خواهد بود. یعنی می‌شود یک روز سینما این‌جوری باشد؟ همه‌مان بدویم و شلوغ باشد، در آسمان ترقه‌ها بترکند و نورافشانی بشود؟ همه‌مان خوشحال باشیم، چرا که واقعه مهمی به‌نام سینما رخ داده است؟ سینمای عزیز مشهد یک‌بار دیگر شاهکار کرده و فرهنگی را که فردوسی پاکزاد به خاطرش جان داد درخشان‌تر از آفتاب به رخ جهانیان کشیده است؟ یعنی می‌شود؟ من امیدوارم‌. امیدوارم و التماس می‌کنم که شما هم امیدتان را از دست ندهید.

باران می‌زند و آسمان سینمای ما آفتابی می‌شود. مطمئن باشید من به این همه استعداد خراسانی ایمان دارم. روز سینما مبارک خواهد شد. اگر باران بزند... آخ اگر باران بزند... . 

 

نویسنده و فیلم ساز

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی