• خانه
  • گفتگو
  • جریانات افراطی خود را در‌مقابل مردم پاسخ‌گو نمی‌بینند
کد خبر : 87305
/ 08:54
گفت‌وگوی شهرآرا با محمدعلی ابطحی، درباره مشهد، تحلیل جریان های سیاسی شهر و دنیای شخصی‌اش

جریانات افراطی خود را در‌مقابل مردم پاسخ‌گو نمی‌بینند

به احتمال زياد، در جامعه روحانيت، کسي است که بيشترين حضور را در اتفاقهاي فرهنگي و هنري دارد؛ از تئاترهاي مختلف تا نمايشگاه عکس، از جلسه رونمايي کتاب تا مراسم اکران فيلم. با رسانه آشناست و از قدرت آن باخبر؛ نشانهاش وبلاگنويسي بهصورت حرفهاي و جدي که از دوم مهر سال82 شروع شد و بدون يک روز وقفه و تعطيلي تا 26خرداد88 ادامه داشت.

جریانات افراطی خود را در‌مقابل مردم پاسخ‌گو نمی‌بینند

به گزارش شهرآراآنلاین، بعد‌از آن و تا امروز هم وبلاگ‌نويسي را ادامه داده، ولي ديگر نه با آن نظم و پشتکار. در‌کنار وبلاگ‌نويسي و با پيشرفت شبکه‌هاي اجتماعي و پيام‌رسان، سعي کرده از آنچه در اين عصر پرسرعت و عجول مي‌گذرد در ارتباط با مخاطب عقب نماند؛ با فيس‌بوک ادامه داد، به توييتر پيوست، صفحه اينستاگرامش را فعال کرد و کانال تلگرام راه انداخت. در همه آن‌ها هم فعال است، با چند‌ده‌هزار فالوور. سابقه فعاليت‌‌هاي سياسي محمدعلي ابطحي اما بيش از اين است؛ از فعاليت‌هاي انقلابي در نوجواني و جواني در مشهد، تا سمت‌هاي مختلف در دولت‌هاي هفتم و هشتم. او تير سال1376 رئيس‌دفتر رئيس‌جمهور وقت، سيدمحمد خاتمي، شد. شهريور سال1380 معاون حقوقي و پارلماني رئيس‌جمهور وقت شد و پس‌از انتخابات مجلس هفتم، استعفايش پس‌از سه‌بار در مهر سال1383 ازسوي رئيس دولت هشتم پذيرفته شد و تا پايان اين دولت، سمت مشاور رئيس‌جمهور را به‌عهده داشت، سمتي که خودش آن را «تشريفاتي» مي‌داند.

اگر بخواهيم به سمت‌ها و مسئوليت‌هاي رسمي‌اش نگاه کنيم، بايد به سال 1358 برگرديم. زماني‌که فقط 20‌سال داشت، به مديريت برنامه‌هاي صداوسيماي مرکز مشهد منصوب شد و اين آغاز راه جواني بود با آينده‌اي پر‌فراز‌و‌نشيب؛ از رياست دفتر رئيس‌جمهور تا زندان، از مديريت فرهنگي تا معاونت حقوقي.

او به مسائل روز جامعه آشناست و سعي مي‌کند به آنچه در جامعه مي‌گذرد، بي‌تفاوت نباشد؛ از يادداشت‌هايي که در روزنامه‌هاي مختلف مي‌نويسد، تا پاسخ‌هايي که به‌صورت مستقيم و غيرمستقيم درباره نظرات و عملکرد مسئولان و چهره‌هاي سياسي، فرهنگي و مذهبي در کانال‌ تلگرام، صفحه اينستاگرام و توييترش منتشر مي‌کند. در اين گفت‌وگو هم‌تحليلش را درباره وضعيت سياسي و اجتماعي زادگاهش مشهد جويا شديم، هم مختصري به آسيب‌شناسي جريان اصلاحات پرداختيم و دست آخر، گفت‌وگويمان را در کافه‌کتاب آفتاب مشهد با چند سؤال از دنياي شخصي‌اش تمام کرديم.

شما هم زادگاهتان مشهد است و هم تحت‌تأثير جريانات‌ فکري متفکران اين خطه مانند دکترشريعتي بوده‌ايد. امروز چقدر با فضاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي اين شهر آشنا هستيد؟

من خودم را آشناي تخصصي در حوزه مشهد نمي‌دانم، به‌دليل اينکه کمتر با اينجا ارتباط دارم. مشکلي در مشهد است که مدت‌هاست آن را حس مي‌کنم. مشهد، سقفي دارد که گذر از آن سقف، ديگر در اين شهر امکان‌پذير نيست. کساني که در جريان‌هاي مختلف مذهبي، هنري، فکري و‌... رشد کرده‌اند، بعد از اين بوده که از مشهد بيرون رفته‌اند. بايد تحولي در فضاي مشهد به وجود بيايد که در آن تحول سقف رشد انسان‌هاي فهيم بيشتر باشد. البته در سال‌هاي اخير، اين فضاها بازتر و بهتر شده است. در‌حقيقت نکته مهم اين است که در خود شهر مشهد دو‌تا مشهد داريم؛ مشهدِ شمال و غرب مشهد کاملا متفاوت است با مشهد جنوب و شرق اين شهر. اين دوبخش مشهد خيلي از هم فاصله دارد و هريک، خودشان را مشهد مي‌شناسند، در‌حالي‌که اگر بشود تعادلي و ارتباطاتي بين اين‌ها به‌وجود آورد، بهتر است.

يعني در دل مشهد دومنطقه مي‌بينيد که از لحاظ فکري و عقيدتي و سبک زندگي متفاوت‌ هستند؟

بله، دو مشهد مي‌بينم. يک مشهدي که حتي از شهرستان‌هاي ديگر، از نظر رفتارها و روش زيست زندگي، جلوتر است و يک بخش هم بخش‌هاي مذهبي خيلي افراطي. مهم‌تر اينکه در خارج از مشهد، اين دو مشهد را نمي‌شناسند؛ يک مشهد مي‌شناسند و آن هم مشهد پر‌سر‌و‌صداي جريان افراطي است که در‌حقيقت اين همة مشهد نيست. اين تصور به‌واسطه رسانه‌ها به وجود آمده که مشهد يک شهر صرفا مذهبيِ بسته (با نگاه متحجرانه مذهبي) است، در‌حالي‌که همه انديشمندان روشن‌فکر ديني، پايگاه و خاستگاهشان مشهد بوده؛ از محمدتقي شريعتي شروع کنيد تا دکتر‌علي شريعتي، تا محمدرضا حکيمي، تا حتي آيت‌ا... خامنه‌اي. کساني که انديشه‌هاي روشن‌فکري ديني را پايه‌گذاري کردند، از مشهد بودند و طبيعتا مشهد را نمي‌شود در يک فضاي متحجر ديني محصور کرد.

 

اما چيزي که در‌واقع غير‌مشهدي‌ها متصورند، همين چيزي است که رسانه‌ها نشان مي‌دهند؛ همين چهره‌ تک‌بعدي که به آن اشاره کرديد. چطور مي‌شود اين نگاه را اصلاح کرد؟

راه‌حلش اين است که چهره‌هاي فعال حوزه‌هاي مجازي و رسانه‌اي مشهد براي حفظ تعادل، همه ابعاد مشهد را به نمايش بگذارند و درباره آن صحبت کنند. البته طبيعي است که صداي بخشي به‌خاطر داشتن رسانه‌ها و ارتباطات و جريان‌هايي که دارند، بلندتر باشد. اما مي‌شود به‌راحتي صداي بخش‌هاي ديگر را هم مطرح کرد. در يکي‌دو هفته‌اي که مشهد بودم، يک تئاتر ديدم که تئاتر قابل تمجيدي بود. در مراسم هنري ديگري هم شرکت کردم که در آن، موسيقي خيلي زيباي آقاي کيوان ساکت را گوش کردم [مراسم سالروز تولد داريوش ارجمند که با حضور اين هنرپيشه پيش‌کسوت و ديگر چهره‌هاي هنري و فرهنگي شهر برگزار شد]. شهر همان نشاطي را دارد که بقيه شهرها دارند. اين پرده رياکاري که ‌مي‌خواهند بيندازند روي شهر مشهد، که بر اين شهر الزاما يک نوع نگاه تند متحجرانه مذهبي حاکم است، درست نيست. من فکر مي‌کنم اتفاق‌هايي که در مراسم‌ مختلف، از جوانان و «تين‌ايجر»هاي اين شهر مي‌بينيم، نشان مي‌دهد گروه‌هايي که امکانات و بودجه داشته و اعتقادشان اين بوده که مردم بايد آن‌گونه که آن‌ها مي‌گويند تربيت بشوند، موفق نبوده‌اند و مردم آن‌جور که آن‌ها مي‌خواهند تربيت نشده‌اند. مردم مقصر نيستند. آن‌ها چه کرده‌اند براي اين جامعه؟ عوض اينکه مدام از مردم طلبکار هستند، بايد يک جا هم بدهکار باشند. اگر آن روش‌ها مقبول بوده است، چرا نسلي که پاي خطابه‌هاي همين‌ها رشد کرده‌اند، چنين نيستند؟ برخي روحانيون  نظراتي دارند و آن را مطرح مي‌کنند، آنها خيلي مقصر نمي‌دانيم. نظرشان است ديگر؛ مثلا نظراتي درباره موسيقي و اين‌جور چيزها دارند. يک روحاني  بايد بتواند خطابه‌ها و نظراتش را در خطبه‌ها مطرح کند. اما مهم اجراي قانون است، نه اجراي نظرات. يک روحاني که مثل هر‌شخص ديگري، نظرش را مطرح مي‌کند، مقصر نيست؛ مقصر کساني هستند که اين نظرات را اجرا و براساس آن‌ها عمل مي‌کنند.

شايد به‌دليل قدرتي که در سايه وجود دارد، ناگزير از اجرا هستند.

معتقدم ضعف قدرت مديريت است که به‌جاي قانون، نظرات يک شخص را اجرا مي‌کند. مسئولي که موظف است قانون را اجرا کند، وقتي نظرات يک فرد را اجرايي مي‌کند، او مقصر است. ببينيد؛ من به مورد خاصي اشاره نمي‌کنم.  خيلي از افراد نظرات خاصي دارند، اما قرار نبوده و قرار نيست در مملکتي که به‌ويژه مديريت و رهبري آن با يک فقيه است، نظرات شخصي افراد در جاهاي مختلف اجرا شود. بايد بر‌اساس قانون رفتار شود.

به نظرتان فضاي بسته_ در زمينه‌هاي مختلف_ چقدرمي‌تواند باعث کوچ نخبگان فرهنگي، هنري، اجتماعي و حتي مذهبي از شهري مانند مشهد شود؟

اين‌ها علت و معلول هم هستند؛ فضاي بسته وقتي به وجود مي‌آيد که نخبگان در آن حضور نداشته باشند و نخبگان وقتي مي‌روند که فضا بسته باشد. بايد تعاملي باشد، يعني نخبگان شهر، تحمل خود را بيشتر کنند و بکوشند فضاهاي بسته، کمتر خود را نشان بدهد. من فکر مي‌کنم وضع مشهد به‌دليل همين تعامل نسبت‌به گذشته خيلي بهتر شده است. چهره‌هاي فکري روشن‌انديشي در جامعه رشد کرده‌اند.

خود شما به‌عنوان يک چهره سياسي و فرهنگي شناخته‌شده، مثلا در فضاي مجازي چقدر تلاش کرده‌ايد تعامل نخبگان و فضاي شهر بهبود پيدا کند؟

من واقعا تلاشي نکرده‌ام.

همين پستي که در صفحه اينستاگرام خود از تئاتري که در مشهد ديديد گذاشتيد، نمي‌تواند کمکي باشد براي معرفي چهره ديگر مشهد؟

چرا مي‌‌تواند. گاهي به تناسبي که مشهد بوده‌ام، پستي گذاشته‌ام، اما بايد بيشتر از اين‌ها کار کرد. گرچه در اين چند‌سالي که در مشهد تحولاتي به وجود آمده است، مي‌بينم که تغييراتي هم دارد شکل مي‌گيرد. مجموعه‌هاي مختلف تجاري و رسانه‌هاي مجازي، فضا را از يکدستي بيرون آورده است. با رأي‌آوردن شوراي شهر جديد هم فضا باز شد. البته اين هم تناقضي را نشان مي‌دهد که در انتخابات رياست‌جمهوري در مشهد آقاي رئيسي مي‌شود نفر اول، ولي در همان انتخابات و پاي همان صندوق‌ها، شوراي شهر يکدست مي‌شود مربوط‌به جريان اصلاح‌طلبان. اين دوگانگي مشهد هي دارد کم مي‌شود و من از آن استقبال مي‌کنم.

به شوراي شهر اشاره کرديد. چطور مي‌شود که در دهمين دوره انتخابات مجلس حتي يک نفر اصلاح‌طلب به مجلس نمي‌رود، اما دو سال بعد و در انتخابات شوراي شهر، تمام ليست اميد با اختلاف زياد رأي مي‌آورند و وارد شورا مي‌شوند؟ تحليل شما از اين دو انتخابات چيست؟

بخشي از آن برمي‌گردد به عملکرد بسيار بد شوراي شهر و شهرداري گذشته. جبهه پايداري، پايگاه اصلي خود را در مشهد قرار داده است. اين جريانات افراطي، خود را در‌مقابل مردم پاسخ‌گو نمي‌بينند،  به همين دليل بي‌اعتنايي و بي‌حرمتي به مردم بسيار رشد کرد و بالا گرفت. آن فضا در رأي مردم اثرگذار بود. ‌علاوه‌‌براين، بخش ديگر مشهد که بخش شناخته‌شده‌اش نيست، خيلي فعال بودند و توانستند انتخابات متفاوتي ايجاد کنند و جريان سياسي شهر (اصولگرايان و جبهه پايداري) هم به‌خاطر حيثيتي‌بودن انتخاب آقاي رئيسي از مشهد، خود را درگير رياست‌جمهوري کرد و عملا اين اتفاق‌ها دست‌به‌دست هم داد تا اين انتخاب شکل بگيرد. البته همين‌جا بگويم که جريان مذهبي در مشهد، جريان قدرتمندي است. نبايد آن‌ها را نفي کرد و ناديده گرفت. مذهب در مشهد و خراسان به‌طور مشخص، قوام اصلي شهر است و کسي مي‌تواند موفق باشد که در کشاکش نظريه‌پردازي‌هاي روشن‌فکري يا طرح انديشه‌هاي ديگر در مشهد، عنصر مذهب را در اين شهر و در مديريت سياسي مشهد فراموش نکند.

فکر مي‌کنيد چرا جرياني مثل جبهه پايداري، مشهد را به‌عنوان پايگاه اصلي خود براي فعاليت انتخاب و اين‌قدر روي اين نقطه از کشور سرمايه‌گذاري مي‌کند؟

دلايل آن فرهنگي است. يک بخش از آن، همين مجموعه قوي مذهبي‌هاي متحجري هستند که از قديم در مشهد بوده‌اند. من چون سنم به دوران انقلاب مي‌خورد، به ياد دارم که در آن دوران تعداد انگشت‌شماري در مشهد بودند که رهبري امام را پذيرفته بودند و انقلاب را قبول داشتند و بقيه به‌صورت جدي درمقابل آن‌ها قرار داشتند. بدنه حوزه علميه و مساجد مشهد دربرابر اين جريان مي‌ايستادند و حتي تعبير رايجي درباره آيت‌ا... خامنه‌اي وجود داشت، چرا؟ به‌اين‌دليل که با دکتر‌شريعتي همراهي داشتند. اين را هم‌نسلان ما در آن ايام خيلي شنيدند. از همان موقع، مذهبي که در مشهد وجود داشت، مذهبي متحجر و مرتجع بود، در‌برابر ديدگاه روشن‌فکري که نمادش دکتر‌شريعتي و آيت‌ا...خامنه‌اي بودند. بعد‌از انقلاب هم، همان جريانات فکري متحجر، مديريت فکري و فرهنگي را به دست گرفتند و چون سابقه آن هم وجود داشت با عناصر سياسي تندرو در مشهد عجين شد و همه دست‌به‌دست هم داد و مشهد را پايگاه جريان پايداري کرد.

در‌ميان سخنانتان تحليلي هم از ظهور و افول اصلاح‌طلبان ارائه کرديد. براي چند‌‌سال شورا و شهرداري در‌اختيار اصولگرايان و جبهه پايداري بود و اصلاح‌طلبان در امور اجرايي بسيار کم‌رنگ بودند، اما ارديبهشت سال گذشته، اصلاح‌طلبان رأي آوردند و توانستند به عرصه برگردند. تحليل شما از اين سير چيست و پيش‌بيني‌ مي‌کنيد روند انتخابات آينده مجلس و شوراي شهر چگونه باشد؟

جريان اصلاح‌طلبي در مشهد، رهبران سرشناسي ندارد، اين يک. دوم اينکه پشتوانه قدرت به‌طور‌مطلق دراختيار مخالفان جريان اصلاحات است. قدرت اصلي در مشهد توسط برخي نهادها اداره مي‌شود و مديريت‌ دولتي هم به‌نوعي مضطرب و نگران اين تفکرات است؛ به‌همين‌دليل گاهي به ضعف دچار مي‌شود. جريانات مذهبي هم در مشهد قدرتمند هستند، از قدرتشان استفاده مي‌کنند، انسجام دارند و به همين دليل بحران تفکر اصلاح‌طلبي و اصولگرايي و پايداري در خراسان هميشه بحران ماندگاري است که دست‌به‌دست مي‌شود. ظرفيت خراسان اين است و نمي‌‌توان اين ظرفيت را تبديل به ظرفيت مطلق يک
جبهه کرد.

بديهي است هر جناحي براي کسب رأي، به مردم و رأي آن‌ها نيازمند است. در اعتراضات دي‌ماه شعارهايي داده شد که نشان داد عده‌اي از مردم به هر دو جناح بي‌اعتماد شده‌اند و عليه هر دو شعار مي‌دهند. چه چيزي باعث اين بي‌اعتمادي مي‌شود؟

در حوادث دي‌ماه، ائتلافي بين افراطيون داخل کشور و اپوزيسيون خارج کشور به وجود آمد. هردو در يک نقطه ايستادند و اين نکته خيلي شايان‌توجه است. نتيجه‌اي کهخواستند از اتفاقات دی‌ماه به دست بیاورند، این بود که مرجعیت اصلاح‌طلبی را بزنند؛ برای اینکه یک «تَکرار می‌کنم» دیگر در کشور به وجود نیاید. جریانات خارج از کشور مثل سلطنت‌طلبان و رجویست‌ها برای اینکه برای خودشان ظرفیت درست کنند، بیشتر از هر چیز نیاز داشتند در داخل، همه ظرفیت‌ها را سرکوب کنند که ظرفیت اصلی داخل طبعا جریان اصلاح‌طلب بود. در این وادی، جریان تند و افراطی داخلی هم با آن‌ها همراه شد، با این تحلیل که حالا که ما ظرفیت‌ رأی‌‌آوری نداریم، باید به مرجعیت اصلاح‌طلبان آسیب بزنیم. این نقطه مشترکی شد بین جریانات بیرونی و داخلی؛ جریان داخلی می‌گفتند که ما در انتخابات می‌توانیم با رأی اندکی بیاییم و قدرت را به دست بگیریم. جریانات بیرونی هم می‌خواستند وقتی به براندازی فکر می‌کنند، گزینه‌ای در داخل نباشد. این بود که بین جامعه این شعار را پخش کردند که «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا».

   اگر با تحلیل شما هم که اعتقاد دارید هدفمند اجرا شده است به ماجرا نگاه کنیم، اگر این تفکر و شعار تقویت بشود و اعتماد مردم به جریانات سیاسی از بین برود، آیا اساسا راه کم‌‌هزینه‌ای برای اصلاح ساختارهای جامعه باقی خواهد ماند؟

معتقدم اصلاحات، نیاز جامعه ایرانی است و اصلاحات یک تفکر است، آدم‌ها نیستند. آن تفکر، چه این شعار وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد، چون نیاز جامعه است، هیچ‌وقت آسیب نمی‌بیند. ممکن است منِ اصلاح‌طلب یا مرجعیت جریانات آسیب‌ ببینند. اما قطعا در‌جریان امروز جهانی و با این نوع ارتباطات و با این نسل باسواد این‌ها به‌سمت ارتجاع دینی سوق داده نمی‌شوند. فرزندان این رهبران مرتجع مذهبی و خانواده‌ها و نزدیکانشان و کسانی که پای خطابه‌های آن‌ها می‌نشینند، نمی‌توانند بپذیرند که آن دیدگاه حتی برای خودشان و آینده‌شان دیدگاهی پذیرفتنی باشد.

   زمانی گفته بودید بزرگ‌ترین بحران جریان اصلاحات، نداشتن رسانه است (سال‌88). الان با‌توجه‌به گسترش فضای مجازی به نظر می‌رسد بزرگ‌ترین بحران اصلاح‌طلبان از پیش پایشان برداشته شده است. امروز بحران جریان اصلاحات را با‌توجه‌به حل‌شدن بحران رسانه چه می‌دانید؟

بحران‌هایی که من متصورم، بحران‌های متفاوتی است. من بحران را برای اصلاح‌طلبان تصور می‌کنم، نه بحران برای اصلاح‌طلبی. جریان جامعه ممکن است تعهدش به افراد کم شود، ولی تعهد به اصلاح‌طلبی نمی‌تواند کم شود. دو چشم‌انداز در‌برابر ما هست؛ یک چشم‌انداز براندازی و یک چشم‌انداز اصلاحات. کسی نیست که نفهمد براندازی چقدر می‌تواند برای کشور مشکل ایجاد و چند نسل را نابود کند. اگر براندازی را حذف کنیم، می‌ماند مسئله اصلاحات و چاره‌ای نیست جز اینکه این مسیر ادامه پیدا کند. اما اصلاح‌طلبان دچار آفت می‌شوند. از نگرانی‌ها، یکی اصلاح‌طلبان بدلی است، یکی قدرت‌خواهی است، دیگری جدا‌نشدن اصلاح‌طلبی از اصلاحات، یکی مطالبه‌های بی‌دلیل از جامعه و نداشتن انسجام در تفکر است که به جامعه منتقل می‌شود. این‌ها در‌مجموع آفت‌های بزرگی است که بدنه اصلاحات دارد. به عقیده من، اصلاح‌طلبان نیاز به اصلاح دارند                             

   برای بخش دوم گفت‌وگو، می‌خواهیم کمی از سؤال‌های سیاسی فاصله بگیریم و درباره دنیای شخصی محمدعلی ابطحی صحبت کنیم. بچه کدام محله‌اید؟

کوچه باغ‌سنگی، خیابان سنایی.

   می‌گویند بهترین رفاقت‌ها در دوران نوجوانی و جوانی شکل می‌گیرد. این دوران از زندگی شما در مشهد گذشته است؛ هنوز آن رفاقت‌ها را دارید؟

بله، یکی‌دو نفر هستند که با آن‌ها از همان موقع دوست هستم و الان هم این دوستی و حتی ادبیات گفت‌وگویی که آن دوران با هم داشتیم، ادامه دارد. حتی گاهی که می‌آیم مشهد و دلم می‌گیرد، همسرم می‌گوید با این بچه‌ها یک بعد‌از‌ظهر برو طرقبه، حالت خوب می‌شود.

   چقدر احساس تنهایی می‌کنید و با تنهایی‌تان چطور کنار می‌آیید؟

اوج حس تنهایی من بعد‌از آزادی از زندان بود، نه حتی در خود زندان. هر‌کسی مشغول کار خودش بود، عده‌ای می‌ترسیدند با آدم سلام‌و‌علیک کنند، بعضی رفقای قدیمی نامردی می‌کردند. اصلا فضای بدی بود. دو‌سال، هفته‌ای سه‌روز می‌رفتم پیش روان‌شناس و خیلی کمکم کرد تا نجات پیدا کنم. پناه بردم به رمان‌خوانی و رمان‌نویسی و این خیلی به من کمک کرد. تقریبا تمام رمان‌های بزرگ را همان موقع خواندم. همان‌موقع به آموزش رمان‌نویسی رفتم و شروع کردم به نو‌شتن رمانی که سال‌90 تمام شد و البته هنوز مجوز چاپ آن را نداده‌اند. رمانی بود که هر‌کدام از اهل فن خواندند، خوششان آمد و این من را نجات داد و کشید بالا.

   اگر قرار بود برای مدت زیادی تنها آدم یک جزیره باشید و فقط اجازه برداشتن سه کتاب، سه فیلم و سه آلبوم موسیقی داشتید، انتخاب شما چه بود؟

دلم می‌گرفت از این تنهایی (می‌خندد). کتاب‌هایی را که خوانده‌ام، حوصله ندارم دوباره بخوانم. پک فیلم‌های برندگان اسکار و پک فیلم‌های برندگان جایزه کن را می‌بردم. در موسیقی‌ هم نمی‌توانم بگویم یک نوع خاص را دوست دارم. موسیقی یک رابطه از بیرون به درون آدم است و چون درون آدم حالت‌های مختلف دارد؛ همیشه به تناسب آن حالت درونی، باید موسیقی گوش کنی.

   رمان‌های فارسی و خارجی مورد‌علاقه شما چیست؟

آخرین رمان فارسی که خواندم، «شهرهای گمشده» بود از خانم آیدا مرادی‌آهنی. از رمان‌های خارجی هم که اخیرا خواندم و خوشم آمده، رمان «خاطرات پس‌از مرگ براس کوباس» نوشته ماشادو د آسیس با ترجمه آقای عبدا... کوثری بود که فکر کنم خود ایشان هم کتاب را به من داد. از ترجمه‌های آقای کوثری «دون کاسمارو» را هم دوست داشتم. رمان «مرگ کسب و کار من است» نوشته روبر مرل با ترجمه شاملو را هم خواندم و خوشم آمد.

   به مرگ فکر می‌کنید؟

خیلی. گاهی زیادی هم فکر می‌کنم. می‌دانید؛ یک اتفاقی افتاد و این را اولین‌بار است که می‌گویم. دو سال پیش، پدرم فوت شد. پدرم خیلی ابهت داشت. ما بیرون غسالخانه مشهد ایستاده بودیم تا پدرم را شست‌وشو دهند. آقایی آمد. نمی‌دانم چه‌کاره بود. گفت: بیا برویم یک گوشه‌ای. مرا برد بالای سر جسد پدرم! آن لحظه‌ای رسیدیم که کارگر غسالخانه داشت پدرم را برمی‌گرداند به پشت. پدر من قد بلندی داشت. آن صحنه را که دیدم، لحظه‌ای تاریخی و عجیب در زندگی من شد. ارزش همه‌چیز از چشمم افتاد. بعد از آن نتوانستم هیچ‌وقت مرگ را فراموش کنم. یک چیز درونی شد برای من.

   تا حالا شده در خیابان، کسی شما را بشناسد و شما بگویید «ابطحی؟ اشتباه گرفتی»؟

بله، چند‌باری شده! یک‌دفعه در مترو بودم و تازه «انگری‌بِرد» را نصب کرده و معتادش شده بودم. داشتم بازی می‌کردم. یکی پهلوی من نشسته بود و گفت: تو فلانی نیستی؟ گفتم: «این کیه که هر‌جا می‌ریم، مزاحم ما می‌شن و ما رو باهاش اشتباه می‌گیرن!». چند بار هم به خاطر نداشتن وقت.

   در وبلاگتان از دوربین سوپر‌8 یاد کرده‌اید که در نوجوانی با آن فیلم‌هایی می‌گرفتید و به گفته خودتان «برای جماعت دین‌دار» پخش می‌کردید. چه شد سرنوشت آن دوربین سوپر‌8؟

نمی‌دانم، 40‌سال گذشته. اما برادری دارم که فیلم‌هایی را که با آن دوربین گرفته بودم، روی سی‌دی ریخته است؛ تصاویری از مرحوم هاشمی‌نژاد و پدرم.

   شهید هاشمی‌نژاد دایی شما بودند و احتمالا تصاویر ناب و دیده‌نشده‌ای از ایشان دارید.

بیشتر شخصی است. دورهمی‌های ماست.

   شما در شبکه‌های مجازی پرطرفدار ایران فعال هستید. می‌دانید در‌مجموع چند‌هزار فالوور دارید؟

اینستاگرام حدود 153‌کا، فیس‌بوک تا سه‌چهار سال پیش، 160‌هزار تا داشتم، توییتر هم 55‌کا.

   از وبلاگتان چه خبر؟

آن زمان که اینترنت دیال‌آپ(Dial-Up) بود، نوشته‌هایم 70‌هزار بار خوانده می‌شد. به مدت 6‌سال هر روز بدون یک روز تعطیلی نوشتم تا خرداد‌88.

   شما که همیشه در فضای مجازی فعال هستید، این فضا چقدر در منتشر‌کردن مطلبی که در برهه‌ای خاص، جامعه بیشتر می‌پسندد، رویتان تأثیر گذاشته است و شما چقدر دراین‌زمینه اثرگذار بوده‌اید؟

قطعا اثر متقابل داشته است. خیلی‌ وقت‌ها برای اینکه سوژه‌ای برای نوشتن پیدا کنم، در صفحه‌های مختلف دور می‌زنم. در خیلی از نوشته‌هایم مستقیم به کسی جواب نمی‌دهم، ولی خیلی از نوشته‌ها پاسخ به صحبت‌هایی است که مطرح می‌شود. عکس هم خیلی مهم است. من آرشیو عکس خیلی خوبی دارم؛ 13،12‌هزار عکس‌ سیاسی که با دوربین گوشی به‌صورت غیر‌رسمی گرفته‌ام

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی