کد خبر : 87668
/ 07:31
نجمه مولوی از تجربه‌های داستان‌نویسی‌اش می‌گوید

دلگرمی‌های اندوه‌بار

مجله «اطلاعات بانوان» نخستین فرصت برای انتشار داستان‌های نجمه مولوی بود تا استعداد ادبی خود را بروز دهد؛ با‌این‌حال گرفتاری‌های شخصی سال‌ها او را از نوشتن باز می‌دارد

دلگرمی‌های اندوه‌بار

شهرآرا آنلاین -  وحید حسینی ایرانی| مجله «اطلاعات بانوان» نخستین فرصت برای انتشار داستان‌های نجمه مولوی بود تا استعداد ادبی خود را بروز دهد؛ با‌این‌حال گرفتاری‌های شخصی سال‌ها او را از نوشتن باز می‌دارد و باید کمابیش ٢ دهه‌ای از انقلاب بگذرد تا او به عرصه داستان‌نویسی برگردد؛ اما این‌بار این داستان‌نویس با سابقه مشهدی، خیلی باانگیزه و فعال ظاهر می‌شود. از تدریس داستان‌نویسی به هنرجویان جوان‌تر تا حضور در برنامه‌های صداوسیمای استان به عنوان کارشناس و باز از شرکت در جشنواره‌های ادبی و کسب موفقیت در آن‌ها تا انتشار کتاب‌هایی که چندین مجموعه داستان مستقل و گروهی را دربر می‌گیرد، گوشه‌ای از دستاوردهای اوست.

 

﷯ تجربه شما در کمینه‌گرایی که برون‌دادش مجموعه داستانک «مرا در آغوش بگیر» بود، بیش از دیگر کتاب‌های داستانی‌تان مورد استقبال قرار گرفت اما با وجود به چاپ چهارم رسیدن این اثر، به عنوان نخستین کتابتان، در حوزه داستان، دیگر سراغ انتشار داستانک در قالب کتاب نرفتید، چرا؟

بله، این کتاب به چاپ چهارم رسید و بر پایه ٢ داستانک از داستان‌های آن هم فیلم کوتاه ساخته شد. حتی فیلم «آن سوی پنجره» که اقتباس از داستانی به همین نام بود برگزیده جشنواره فیلم کوتاه اسپانیا، شهر بیل‌بائو، شد. بااین‌همه چنان‌که مستحضرید، داستان‌ها هرچه کوتاه‌تر باشند، سخت‌تر نوشته می‌شوند. هرچقدر حجم یک داستان موجزتر باشد، انتقال موضوعش به مخاطب مشکل‌تر است. در همان سال‌ها که «مرا در آغوش بگیر» به چاپ‌های بعدی رسید، هم‌زمان با مرکز مشاوره‌ای جوانان آستان قدس رضوی در نوشتن مجموعه‌ای از کتاب‌های روان‌شناسی ارتباط بین زوج‌ها و زوج‌ها با خانواده همسران و زوج‌ها و فرزندان در سنین بلوغ، همکاری می‌کردم. شاید دلیل ارائه نکردن کتاب دیگری در زمینه داستانک این بود که درحقیقت آن‌قدر داستانک می‌نوشتم که دیگر خسته شده بودم؛ چه برای کتاب‌های تلفیقی ارتباط و چه برای تارنمای مرکز مشاوره جوانان، و می‌توانم بگویم که در پی این خستگی تجربه نوع جدیدی از داستان یعنی داستان کوتاه توجهم را جلب کرد. بااین‌حال ٢ مجموعه داستانک با موضوعات آزاد آماده دارم ولی به صورت جدی برای چاپ آن اقدام نکرده‌ام.

 

﷯ در کتاب‌هایی که در حوزه علوم تربیتی و روان‌شناسی و روابط افراد خانواده و از این دست منتشر کرده‌اید با وجود غلبه جنبه آموزشی آن، رگه‌هایی ازعلاقه خود به داستان‌گویی و داستان‌نویسی را بروز داده‌اید. در نگارش این کتاب‌ها داستان و وجوه هنری آن چقدر برایتان اهمیت داشته است؟

رشته تحصیلی‌ام علوم تربیتی است؛ بنابراین طبیعی است که به مسائل این حوزه به‌ویژه زمینه ارتباط در خانواده علاقه‌مند باشم. از طرفی در همان سال‌ها متوجه شدم مشابه چنین تألیفاتی هنوز در بازار نیست. بیشتر کتاب‌های روان‌شناسی مبتنی بر پند و اندرز و مطالبی درباره برقراری ارتباط مناسب بر پایه احادیث و روایات موجود بود. فکر کردم اگر بتوان تصاویری داستانی از وقایع داخل خانواده به مخاطب نشان داد و بعد به ارائه راهکار پرداخت، انتقال مباحث روان‌شناسی به مخاطب جذاب‌تر و ساده‌تر رخ خواهد داد. توجه به جنبه‌های هنری‌ای که اشاره کردید، درحقیقت همان تخیل موجود در داستانک‌هاست. به عبارتی تخیل داستانی درباره موضوعاتی که از جنبه روان‌شناسی به آن پرداخته می‌شود، نگاه هنری نویسنده است.

 

﷯ نام یکی از کتاب‌های روان‌شناسی‌تان را گذاشته‌اید «شادی را به خانه ببریم» و در آن به مسئله شادابی در خانواده پرداخته‌اید، این درحالی است که فضایی اندوه‌بار بر بسیاری از داستان‌هایتان حکم‌فرماست. این‌ها چگونه باهم قابل‌جمع‌اند؟

در «شادی را به خانه ببریم» لزوما قرار نبود که فقط و فقط از شادی و نشاط گفته شود. اما نظرم این بود که بهانه‌های بسیاری در زندگی خانوادگی وجود دارد که می‌توان به آن بهانه‌ها شاد بود؛ از سویی این‌گونه نیست که فضای همه داستان‌هایم غم‌آلود باشد؛ در کتاب‌های «نفر هفتم» و «بزرگ‌ترین آکواریوم دنیا» بیشتر داستان‌هایم برگرفته از روابط آدم‌ها در جامعه است که هم می‌تواند حزن‌آلود باشد و هم دل‌گرم‌کننده.

 

﷯ در برخی از آثار مجموعه‌داستان «از تلفن کارتی زنگ می‌زنم» بن‌مایه «بیماری» حضور پررنگی دارد، معتقدم اصرار نویسنده به ارائه چنین مسئله‌ای خواننده را دفع می‌کند. آیا همچنان داستان‌هایی می‌نویسید که دربردارنده این بن‌مایه باشد؟

در «از تلفن کارتی زنگ می‌زنم» همان‌طور که اشاره کردید بیماری درونمایه اصلی داستان‌ها را شکل می‌داد. در حقیقت شرایطی که آن سال‌ها برایم وجود داشت، می‌طلبید که بیماران را زیاد ببینم. مجبور بودم برای درمان‌های طولانی پدرم در هفته ساعت‌های زیادی را در محیطی بگذرانم که آدم‌های درگیر بیماری در سنین مختلف در آن حضور داشتند و این موضوع خیلی روی قلمم تأثیر گذاشت. مجموعه داستان مدنظر هم در همان سال‌ها چاپ شد.

 

﷯ چند سال پیش در مصاحبه‌ای که با شما داشتیم از نگارش رمانتان خبر دادید. روند نگارش این رمان بیش از اندازه طولانی شده است، یا به دلیل مشکلات بازار نشر هنوز آن را چاپ نکرده‌اید؟

نوشتن رمان برای نویسنده‌ای که کارش را با داستانک شروع کرده است کار آسانی نیست. روند نگارش طولانی شده است وگرنه در این فاصله ٢ مجموعه داستان کوتاه درآوردم. خوشبختانه رمانم تمام شده و در دست پرداخت و آماده‌سازی برای چاپ است. البته مستحضرید که مشکلات چاپ کتاب روز‌به‌روز بیشتر می‌شود. امیدوارم تا آماده‌ شدن نسخه اولیه رمانم از حجم این مشکلات کاسته شود.

 

﷯ از موضوع و مسائل فنی این رمان می‌گویید؟

این کار که برای عنوانش بین ٢ نام «دست‌هایش» و «زنجیرهای بی‌حلقه» مردد هستم، بازه زمانی سال‌های ١٣۵٠ تا ١٣٧٠ را در بر می‌گیرد. رمان درباره زنی است که از هجده‌سالگی‌اش تا چهل‌سالگی، با موقعیت‌ها و شرایط کاملا متفاوت روبه‌روست و با آدم‌هایی که هریک آداب و سنن و ایدئولوژی خاصی دارند دست‌و‌‌پنجه نرم می‌کند. سنت در این رمان جایگاه خاصی دارد و در حقیقت برجسته‌ترین درونمایه آن را می‌سازد. امیدوارم بتوانم دراین زمینه هم حرفی برای گفتن داشته باشم.

 

﷯ درحال حاضر چه کاری آماده انتشار دارید؟

جدیدترین مجموعه داستانم به نام «بزرگ‌ترین آکواریوم دنیا» سال گذشته چاپ شد. در حال حاضر هم در زمینه ادبیات کودکان کار می‌کنم و بیش از ١٠ عنوان کتاب آماده کرده‌ام که به دست چاپ بسپارم.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی