کد خبر : 87919
/ 07:20

به اسم مصلحت، منفعت اندیشی می‌کنند

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام ناصر نقویان درباره مشهد، وضع امروز جامعه و آنچه هستیم و شدیم

به اسم مصلحت، منفعت اندیشی می‌کنند

وضعیت امروز جامعه ایران و مسائل آن نیاز به تشریح ندارد. همه مردم با گوشت و پوست و استخوان خود آن را به واقعی‌ترین شکل ممکن درک می‌کنند. اما بررسی چرایی قرار‌گرفتن در چنین وضعیتی و همچنین پیشنهاد راه‌های برون‌رفت از آن و حرکت به‌سوی بهبود، چیزی است که همیشه به آن نیاز است. اندیشمندان حوزه‌های مختلف از جامعه‌شناسان تا چهره‌های سیاسی، حوزوی و‌... باتوجه‌به نگاه‌های‌مختلف، ریشه را گاهی متفاوت می‌بینند و پاسخی متفاوت می‌دهند. آنچه واضح است اینکه برای رسیدن به پاسخ جامع‌تر، باید به یک مسئله از زوایای فکری گوناگون نگاه کنیم تا پاسخی که به دست می‌آوریم کاریکاتورگونه نباشد.

حجت‌الاسلام ناصر نقویان، چهره شناخته‌‌شده‌ای است. تا چند سال پیش، حضور پررنگی در تلویزیون، رسانه‌ رسمی کشور داشت و به‌ناگاه این حضور به‌طور محسوسی کاهش پیدا کرد و دقیقا هم علت آن روشن نشد یا دست‌کم ما نمی‌دانیم. اما او همیشه به‌اصطلاح «پامنبری‌»های خودش را دارد. بیان صریح مشکلات، لحن آرام و دل‌نشین، مطرح‌کردن مسائل روز جامعه و به‌روز کردن وقایع تاریخ اسلام و تشیع با وضعیت روز کشور، از رازهای حفظ‌شدن مخاطبانش می‌تواند باشد.

گفت‌وگو با او را با ویژگی‌های شهر مذهبی و آنچه در مشهد می‌بیند، شروع کردیم و به مسائل کلان‌تری رسیدیم که مشکلات و مسائل این شهر و مردمش همان مشکلات همه کشور است. حجت‌الاسلام نقویان همان‌طور‌که انتظار می‌رفت به مسائل از زوایه دید دینی نگاه کرد و پاسخ داد؛ ترجیع‌بند حرف‌هایش یک چیز بود: «عدالت».

 

﷯ شما زیاد به مشهد می‌آیید و با حال و هوای این شهر آشنا هستید. اگر چشمان کسی را ببندیم و به مشهد بیاوریم و نداند کجاست، وقتی چشم‌هایش را باز کنیم از ظاهر شهر و رفتار مردم می‌تواند بفهمد به شهری مذهبی آمده و این شهر با شهرهای دیگر متفاوت است؟

ممکن است بعد از ٣،٢ساعت وقتی ببیند بیشتر نمادها و پرچم‌ها و نام خیابان‌ها و بیمارستان به‌نحوی با حضرت‌رضا(ع) ارتباط دارد و مردم به‌جای کوچه می‌گویند «میلان»، یا ببیند وقتی مردم می‌خواهند قسم بخورند به‌سمتی اشاره می‌کنند و می‌گویند: «به همین امام رضا(ع) پول شما را می‌دهم»، یا «تو را به این امام‌رضا(ع) این کار را بکن» یا از لهجه مردم، بفهمد اینجا مشهد است. اما قبل‌از این باید بفهمیم در واقعیت دین، یک شهر مذهبی، چه نمادها و المان‌هایی دارد و آیا پرچم و تابلو و بلندگو و پخش اذان و تبلیغات پارچه‌ای و‌... دلیل بر مذهبی‌بودن است یا نه. به شهر قونیه ترکیه، به مزار مولانا هم که بروید، بیشتر خانم‌های آن شهر باحجاب هستند. نمادهای مذهبی را در واتیکان کاتولیک‌ها هم می‌بینید. اشتباه ما این است که نمادهای اصلی مذهب را با نمونه‌های تبلیغاتی و خیالی اشتباه گرفته‌ایم و تا این حل نشود، آن سؤال پاسخ داده نمی‌شود. به‌عنوان یک نمونه، ما یکی از صفات ویژه‌ای که برای امام‌رضا(ع) برمی‌شماریم، این است که می‌گوییم «امام رئوف». اگر اینجا شهر امام رئوف است باید ببینیم که از رأفت و مهربانی، اینجا چه نمادهایی وجود دارد. آیا مثلا در رانندگی مردم مهربان‌تر هستند؟ من بارها گفته‌ام که در رانندگی مردم مشهد، در رحم به یکدیگر، در راه‌دادن به هم، در اینکه کسی از کوچه فرعی به اصلی بیاید، یا از پارکینگش دارد می‌آید بیرون، هیچ نمونه‌ای از رأفت نمی‌بینم، اگر نگویم نمونه‌های فراوانی از خشونت می‌بینم. آقایی بود قبل از انقلاب می‌گفت بیشترین دعا در ایران در حرم امام‌رضا(ع) خوانده می‌شود. آن روزها ما خیال می‌کردیم نماد مهمی است که دعاها بیشتر در این شهر خوانده می‌شود. بعد فهمیدیم نماد مذهبی‌بودن این چیزها نیست. نماد مذهبی در یک واکنش رفتاری که نشانگر حقیقتی به‌جان‌نشسته است، خود را نشان می‌دهد. حقیقت به‌جان‌نشسته، در واکنش رفتاریِ خشونت و رأفت خود را نشان می‌دهد، نه صرفا حرکات ظاهری. دعا‌خواندن یک حرکت ظاهری است که هر‌کسی می‌تواند بخواند. در تاریخ آمده که صبح عاشورا، عمرسعد هم با یک جمله مذهبی، لشکرش را به حرکت درآورد. باید ببینیم در این دعاخواندن رأفت و رحمت و مهربانی و گذشت و انسانیت و حسادت‌نورزیدن و‌... کجاست. صرف مجاورت با امام‌رضا(ع) ملاک نیست. این مجاورت به مجاورت آب و روغن می‌ماند؛ یک میلیون سال هم که کنار هم باشد، هیچ‌کدام به هم سرایت نمی‌کند. به قول شاعر: به عنبر‌فروشان اگر بگذری/ شود جامه تو همه عنبری. یا به قول مولوی: یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید/ یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید.

به همین جهت، خیر؛ ما به این شهر که وارد می‌شویم نشانه‌های شهر مذهبی را نمی‌بینیم. صرفا این نیست که بگوییم در این شهر کنسرت برگزار نمی‌شود. برگزار نشدن کنسرت ربطی به مذهبی‌بودن و رعایت شئون حضرت‌رضا(ع) ندارد. اگر در این شهر گدا و خانواده نیازمند یافت نشود، اگر بگوییم دادگستری مشهد از همه ایران خلوت‌تر یا در این شهر آمار طلاق کمتر است، آن وقت می‌توانیم بگوییم مشهد، شهر امام‌رضا(ع) است. گو اینکه یک تابلو هم از اسم امام‌رضا(ع) نباشد. متأسفانه باید بگوییم مفاهیم جا‌به‌جا شده است و باید مفاهیم واقعی را پیدا کنیم. به‌صرف ظواهری که بگویند ما بعد‌از انقلاب این‌قدر حافظ قرآن داریم که نیست؛ عربستان بیشتر از ما حافظ دارد.

 

﷯ اینجا به یک تناقض می‌رسیم؛ برای یک شهر مذهبی نمادها و المان‌های فیزیکی و مادی زیادی درنظر می‌گیرند. سخت‌گیری‌هایی هم می‌شود مانند همین ممنوعیت برگزاری کنسرت که اشاره کردید، اما نتیجه آن چیزی که انتظار می‌رفته نشده است. شما می‌گویید در کنش و واکنش‌های مردم، نشانه‌‌ای را که باید نمی‌بینید. از‌طرفی آمار هم حرف شما را تأیید می‌کند و نشان می‌دهد که مشهد در آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد، طلاق، نزاع و‌... همیشه جزو چند شهر اول است. چرا این‌طور شده است و مردم و مسئولان برای بهبود اوضاع چه باید بکنند؟

واقعا اگر در ناهنجار‌ی‌ها و در هنجارها، در آسیب‌ها و در روابط درست شاخص‌هایی را در نظر بگیریم، حس می‌کنیم از نظر نگاه مذهبی عقب هستیم. اما اینکه ریشه‌یابی بشود که چرا به اینجا رسیدیم، گفت‌وگوی مفصلی می‌طلبد. اگر بخواهیم خلاصه بگوییم، از نگاه قرآن و روایات یعنی متون دینی، می‌رسیم به بحث عدالت. آن هم عدالت به‌شکل متوازن. عدالت یعنی توسعه متوازن در همه جهات. نماد دادگستری ما یک ترازوست؛ این ترازو باید در مسائل سیاسی هم باشد. کسی مسئولیت را بپذیرد که آن کار را بلد باشد، تخصص واقعی. فارغ از اینکه به چه جناح یا چه گروهی یا چه کسی وابسته است. باید عدالت اجتماعی برقرار باشد. همان‌قدر که بالاشهری‌ها از امکانات ورزشی و تفریحی و ... برخوردارند، باید قشر ضعیف هم به همان مقدار برخوردار باشد. آیا هست؟ ما باید عدالت عاطفی و خانوادگی داشته باشیم. الان عده‌ای بیش از اندازه از روابط عاطفی برخوردارند، همسر خوب، پدر خوب، مادر خوب، و عده‌ای هم در گرسنگی عاطفی و غریزی و جنسی به سر می‌برند. نمونه آن، کسی که ۴٠‌سالش شده و نتوانسته همسری انتخاب کند یا به‌‌دلیل فشارها کسی را انتخاب کرده که مطابق معیارهایش نیست. نگاه کنید به آمار طلاق آشکار و پنهان که دارد بیداد می‌کند. ریشه این‌ها به نظر من، اجرا‌نکردن عدالت است در مفهوم گسترده‌اش. عده‌ای با یک تلفن و آشنایی، کارشان راه می‌افتد؛ عده‌ای هم باید از چند‌ساعت تا چند ماه معطل باشند، این می‌شود بی‌عدالتی. اگر ترافیک است باید برای همه باشد، نه اینکه یک عده چون مسئول هستند، از خط ویژه بروند. اصلا چنین چیزی نداریم. مسئولی که از خط ترافیک می‌رود امکان ندارد بتواند مشکل ترافیک را حل کند، چون او همدرد مردم نیست. کسی که بیمارستانش ویژه است یا ویژه در بیمارستان عمومی خدمات می‌گیرد، نمی‌تواند کسی را درک کند که ۴٨‌ساعت می‌رود و می‌آید تا فقط یک نوبت برای ٣ماه بعد بگیرد. یا کسی که فقط سخنرانی می‌کند مبنی‌براینکه خبردارد مردم در مشکلات معیشتی هستند، هیچ‌وقت نمی‌تواند مشکل مردم را بفهمد، چون به او فقط خبر داده‌اند. امیرالمومنین‌(ع) نمی‌فرمود: من خبر دارم. می‌فرمود: چگونه قانع شوم که به من بگویند امیرالمومنین یا خلیفه، در‌حالی‌که در مشکلات، شریک درد مردم نباشم؟ عدالت یعنی این و من ریشه را در بی‌عدالتی و راه‌حل را هم در اجرای عدالت می‌بینم. اگر الان بحث عدالت اقتصادی است، این نباشد که فقط بگردیم آدم‌هایی را بگیریم و محاکمه‌ها را هم علنی نکنیم و افراد را به جوخه اعدام بسپاریم؛ چون اتفاقی نمی‌افتد. عدالت این است که محاکمه‌ها به‌صورت علنی انجام شود و او از اینکه بگوید چه کسانی در این اختلاس‌ها و رشوه‌ها دخیل هستند، نترسد. اگر این‌طور شد، عدالت اجرا می‌شود. امیرالمومنین(ع) جمله‌ای در نهج‌البلاغه دارد که می‌فرماید: اگر می‌خواهید ببینید نظامی مقدس هست یا نیست، ببینید آیا یک انسان ضعیف می‌تواند حقش را از یک انسان قوی، بدون لکنت زبان بگیرد یا خیر.

 

﷯ می‌‌توانیم آسیب‌ها یا شکل و نوع رفتار مردم را برگرفته از این بدانیم که عملی در رفتار مسئولان و حاکمان نمی‌بینند و فقط به‌صورت زبانی می‌شنوند؟ چیزی که هم در روایات و احادیث و سیره اهل‌بیت(ع) زیاد مشاهده می‌کنیم و هم در ادبیات ما نمونه‌هایی دارد که یکی از مصرع‌های معروف‌ آن‌ «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» است، که به‌شکل ضرب‌المثل هم درآمده. در‌میان روحانیون نیز افرادی همچون شهید‌مطهری تأکید فراوان بر امر‌به‌معروف در رفتار و عمل به‌جای امر به‌معروف صرفا لسانی داشتند؛ به این ‌دلیل که اثرگذاری به‌مراتب بیشتری دارد.

این سخن قرآن است: «چرا آنچه می‌گویید، به آن عمل نمی‌کنید.» گروهی آمدند خدمت امام‌صادق(ع) و حضرت فرمودند: «با سکوتتان مردم را به‌سمت ما دعوت کنید.» یکی از حاضران پرسید: «مگر می‌شود؟ ما باید حرف بزنیم.» فرمودند: «با رفتارتان.» با اهرم‌های سرکوب‌کننده و برخوردکننده نمی‌‌توان در‌مقابل ندای حق‌طلبی ایستاد. نکته بعد اینکه آقایان مسئول باید اول از خودشان شروع کنند. هیچ‌وقت نمی‌شود فرزندان من، کاری را انجام دهند یا ندهند، بی‌آنکه منِ پدر از خودم شروع‌ نکرده باشم؛ رطب‌خورده منع رطب کی کند؟

 

﷯ چنین چیزی را در رفتار مسئولان می‌بینید؟

این را باید از مردم بپرسید که آیا بین رفتار و گفتار مسئولان هماهنگی می‌بینند یا نه. در همه رده‌ها و بدون تعارف. حتی سراغ حوزه هم بروند. به نظر منِ طلبه که بین مردم هستم، مردم بین رفتار و گفتار مسئولان هماهنگی نمی‌بینند و تا این نباشد، نباید انتظار داشته باشیم اتفاق خاصی در این کشور بیفتد.

 

﷯ علاوه‌بر‌این رفتار و اخلاق مردم متأثر از عوامل متعدد دیگری است که یکی از آن‌هایی که شاید این روزها بیشتر به جامعه ما مربوط باشد، موضوع اقتصادی است. بعضی از جامعه‌شناسان، تأکید فراوان بر این مؤلفه دارند و آن را زیربنای جامعه می‌دانند و فرهنگ و اخلاق را متأثر از آن. در احادیث اسلامی هم نمونه‌های روشن و واضحی داریم مانند این روایت که: «از دری که فقر بیاید از در دیگر ایمان بیرون می‌رود» یا آن حدیث عجیب و تکان‌دهنده منتسب به پیامبر(ص) که می‌فرمایند: «من لا معاش له، لا معاد له» که تأثیر فقر بر رفتار و اخلاق مردم یک جامعه را نشان می‌دهد. این موضوع را چطور ارزیابی می‌کنید؟

شکی در این نیست که ما به یک‌ سلسله‌شاخص‌ها، ویژگی‌ها و نیازها محتاجیم که تا آ‌ن‌ها پاسخ داده نشود بقیه کارها حل نمی‌شود. البته آن حدیث معروف «من لا معاش له، لا معاد له» تا جایی که تحقیق کرده‌ام، حدیث نیست و جمله‌ای معروف است. اما مشابهات آن موجود است؛ مثلا پیامبر(ص) فرمودند: «اگر نان نبود، ما نماز نمی‌خواندیم و روزه هم نمی‌گرفتیم.» یا آن بخش از حدیثی که «فقر می‌تواند انسان را به کفر بکشاند.» یا مثلا وقتی حضرت‌یوسف(ع) به‌عنوان یک پیامبر دارد از زندان آزاد می‌شود، نمی‌آید بخش فرهنگی را به دست بگیرد، بخش اقتصادی جامعه را به دست می‌گیرد و می‌داند که مردم گرسنه، گوشی برای شنیدن حرف هدایت نخواهند داشت. دهان باز گوش را می‌بندد؛ این یک واقعیت است. افرادی مانند مارکس و وبر یا مکاتب کمونیستی یا سوسیالیستی که جامعه را فقط با ابزار مادی می‌بینند، این نظر را دارند، اما اسلام به نظر من باز ریشه را در عدالت می‌بیند؛ اگر فقر هست هم یک فقر عادلانه باشد. در جنگ جهانی دوم، آمریکایی‌ها یا آلمانی‌ها به مردم آمستردام هلند پیغام دادند که شما تابلو «نگهبانان شب» اثر رامبراند را بدهید، ما ٢کشتی آذوقه به شما می‌دهیم. مردم هلند بااینکه تحت فشار بودند و گرسنه، این کار را نکردند. حاضر شدند گرسنگی را تحمل کنند، ولی مواریث و مفاخر فرهنگی خود را به تاراج نگذارند و سودا نکنند. پس معلوم می شود هستند کسانی که طبقه‌بندی پنج‌گانه نیازهای آبراهم مزلو را هم مخدوش می‌کنند. اگر قرار شد تحریم باشیم، همه اقشار باید در تحریم باشند. مردم فشار را در زندگی همه مسئولان و فرزندانشان ببینند؛ نه اینکه مرتب طنز و غیرطنز منتشر شود که آقایان مسئولان در «ینگه دنیا» دارند چه می‌کنند! اگر مسئولان به مبانی عمل کنند، زیرساخت‌های توسعه درست خواهد شد.

 

﷯ جامعه ما نیاز به اصلاح دارد. عده‌ای معتقدند اصلاح باید از مسئولان شروع شود و عده‌ای معتقدند اصلاح باید از قاعده و پایین هرم باشد. بعضی هم به هر٢ دیدگاه باور دارند. شما به کدام‌یک از این دیدگاه‌ها معتقدید؟
امیرالمومنین(ع) معتقد به اصلاح از بالای هرم است و این هرم تا به بدنه و قاعده برسد زمان می‌برد، ولی خواهد رسید. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «الناس بأمرائهم اشبه منهم بِآبائهم»، یعنی مردم به حاکمانشان شبیه‌ترند تا پدرانشان. مردم وقتی به کشورهای غربی می‌روند، می‌گویند آنجا مردم به قانون احترام می‌گذارند، آنجا دروغ نیست، آنجا حقوق مردم مراعات می‌شود. یا عکسی دست‌به‌دست می‌چرخد که نشان می‌دهد رئیس‌جمهور کشوری آمده مثل مردم توی صف ایستاده یا مثل بقیه، خودش خرید می‌کند. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که این رأس هرم است که اگر اصلاح بشود و مردم ببینند، اصلاح می‌شوند. اگر مردم ببینند هیچ مدیری از قدرت خودش سوءاستفاده نمی‌کند، لَه‌لَه‌زدنشان برای مدیریت کم می‌شود. الان در کشور ما همه لَه‌لَه می‌زنند که رئیس بشوند و پست بگیرند. چرا؟ چون پست امتیاز دارد. امتیازهای ویژه و وی‌آی‌پی هم دارد. این نیست که فقط حقوقش بیشتر باشد، چون کارش بیشتر است. این را همه قبول دارند. اما اگر امتیازهای ویژه داشت، ما هیچ‌وقت نمی‌خواهیم این پست را از دست بدهیم، یا اگر از دست بدهیم، دوباره تلاش می‌کنیم به دست بیاوریم. در‌حالی‌که در کشورهای دیگر مثل مالزی می‌بینیم که مردم جمع می‌شوند و التماس می‌کنند که ماهاتیر محمد در ٩٢سالگی برگردد سر کار. او هیچ تلاشی برای اینکه خودش رئیس بشود، نمی‌کند. اگر ما چنین اتفاقی را در اینجا دیدیم، آن وقت این رأس با گذشت زمان می‌تواند اصلاح کند. ما اعتقادمان این است که جامعه از بالا ساخته می‌شود. هر اتفاقی در رأس هرم بیفتد، در قاعده هم دیر یا زود آن اتفاق خواهد افتاد و اگر رأس مشکل پیدا کرد، بخواهیم و نخواهیم تا بدنه و قائده هم رسوخ خواهد کرد و گرفتن چند نفر سرشاخه‌های عادی و به زندان و جوخه اعدام‌سپردن‌ آن‌ها مشکل را حل نمی‌کند، کما اینکه تا الان حل نکرده است. اینکه اختلاس‌ها از چند‌صد‌میلیارد رسیده به چند‌هزار میلیارد، نشان می‌دهد که شاخه‌ها زده شده‌، اما به ریشه‌ها دست نزده‌اند. تا ریشه‌های متعفن هست، همچنان شاخه‌های خشکیده به بار خواهد آمد.

﷯ چیزی که سال‌هاست مردم حس می‌کنند و به‌ویژه در ٢،٣سال گذشته سر زبان‌ها افتاده، موضوع آقازاده‌ها و ژن خوب است و این تضاد و شکافی بین مردم و مسئولان به وجود آورده است. ما وسط شکافی زندگی می‌کنیم که به نظر می‌رسد از شکافی که حضرت موسی با اعجاز عصا در نیل ایجاد کرد، بزرگ‌تر و عمیق‌تر شده و ممکن است روزی فرو بریزد و آوار شود؛ در این آوار هم تر و خشک با هم می‌سوزند. قرار نبود این‌طور بشود. این اختلاف بین طبقه حاکم و پایین‌دست و این پنهان‌کاری‌ها را که اشاره کردید، قرار نبود ببینیم. به نظر شما احساس وجود این تضاد و شکاف چقدر می‌‌تواند به روان مردم و روحیه جمعی یک ملت ضربه بزند و آن‌ها را ناامید کند؟
رهبر در فرمایشات‌ اخیرشان (٢٢‌مرداد) به نکاتی اساسی و کلیدی اشاره فرمودند، منتها توقع مردم این هست که این مطالب جامه عمل بپوشد و ایشان تا عملی‌شدن دستوراتشان، مسئولان را مورد استنطاق قرار دهند. فرمودند ما امروز ریشه‌های مشکلات اقتصادی را در خارج از کشور پیگیری نمی‌کنیم. نمی‌گوییم فقط دشمن این کار را کرده است. و من هم به‌عنوان یک شهروند نظرم همین است. ما از داخل و توسط ٢عنصر بی‌تدبیری و بی‌تقوایی به اینجا رسیده‌ایم. تدبیر یعنی کسی که این‌کاره باشد بر کاری گمارده شود و تقوا یعنی دستش به بیت‌المال آلوده نباشد، ولو اینکه این‌کاره باشد. امروز هم بسیاری از کسانی را به کار گماشته‌ایم که این‌کاره نیستند و بهتر از آن‌ها فراوان است، اما به سکوت کشانده شده‌اند و رگ فکرشان بریده شده است. این‌طور نیست که فقط ناصرالدین‌شاه دستور بدهد رگ امیرکبیر را ببرند؛ رگ فکر، رگ سخن و رگ انتقاد را بریدن در جامعه‌ باعث می‌شود صدای منتقدان شنیده نشود و فقط صدای متملقان شنیده ‌شود. باید اجازه بدهیم منتقدان حداقل به اندازه متملقان سخن بگویند. هر‌چند صدای منتقد باید سنگین‌تر و رساتر از صدای متملق باشد. آیا واقعا این‌طور است؟ قرآن در سوره نور می‌فرماید کسانی‌که لطمه روانی و آبرویی به جامعه شما زدند، گروهی از درون خودتان هستند. سر نخ‌ها را در دشمنان خارجی جست‌وجو نکنید. به‌همین‌دلیل سخنان رهبری به دل مردم نشست، وقتی فرمودند سرنخ‌ها را در داخل پیگیری کنید، منتها با عدالت؛ نه اینکه گروهی را گرفتن و گروهی را مسکوت گذاشتن. یک گروه را به جوخه اعدام‌سپردن و یک گروه را رها‌کردن. هر‌کس در هر رده‌ای باید آمادگی داشته باشد؛ حتی اگر رئیس‌قوه بود. افراد نباید مصونیت در‌برابر خطا داشته باشند. اگر چنین نگاهی در جامعه و در اجرای قوانین حاکم شد، مردم هم توقع ندارند یک‌شبه کار درست شود. اصلاح زمان‌بر است و فرصت خاص خود را می‌طلبد؛ ولی به شرط اینکه مردم ببینند به‌سمت اصلاح می‌رویم.

﷯ یکی از دلایل برخورد‌نشدن آن‌طور‌که شما می‌گویید می‌تواند مصلحت‌اندیشی باشد. مصلحت‌اندیشی هم از آن موضوعاتی است که زیاد درباره آن صحبت شده است. از حرف‌های مردم هم می‌‌توان فهمید که آن‌ها احساس می‌کنند در برخورد با خطای برخی افراد سرشناس و مسئولان مصلحت‌اندیشی شده است. چقدر در وضعی که امروز جامعه و کشور ما به آن گرفتار شده است، این مصلحت‌اندیشی را مقصر می‌دانید؟
این موضوع دامنه‌داری است. جایگاه مصلحت در نظام ایدئولوژیک، بخش مفصلی می‌طلبد؛ اینکه مصلحت یعنی چه و آیا مصلحت می‌تواند به جنگ حقیقت برود یا نه. لفظ مصلحت در‌واقع گاهی خودش حقیقت است. درباره این‌ها و نمونه‌هایش باید بحث بشود. فرض بفرمایید فقط برای یک هفته دیگر در سیلوها، گندم داریم؛ حالا مصلحت است این را به مردم اعلام کنیم که مثل قحطی‌زده‌ها هجوم بیاورند؟ نه، این مصلحت نیست. این مصلحت‌اندیشی عین حقیقت‌اندیشی است. اما اگر بگوییم آمار اعتیاد را نگوییم، چون مصلحت نیست و مردم نگران می‌شوند، این مصلحت‌اندیشی نیست. آمار واقعی طلاق را نگوییم، چون مصلحت نیست! آمار آقازاده‌ها را نگوییم، چون مصلحت نیست! خیر، این دیگر یک‌جور منفعت‌اندیشی است، نه مصلحت‌اندیشی. مثل اینکه سرطان را پنهان کنیم و بگوییم سرماخوردگی است. این چه مصلحتی است که دارد حقیقت را فدا می‌کند! چنین مصلحت‌اندیشی‌هایی نداریم. به نظر من به این توجه نشده و مصلحت‌هایی که در‌واقع یک نوع منفعت‌اندیشی است، در لفظ و قالب مصلحت به کار برده شده است. بعضی مصلحت را با منفعت قاطی کرده‌اند و در‌نتیجه راحت دروغ می‌گویند. بعضی وقت‌ها می‌گویند اسم‌ها را بعدا می‌گوییم. الان در دوره اتهام است و نمی‌توانیم بگوییم. به این کار نداریم؛ یک ماه دیگر بگویید. مگر همه اسم برملا شد. من می‌گویم نیاییم یک گروه را محاکمه کنیم و گروهی را که ریشه اصلی هستند، محاکمه نکنیم. من معتقدم آقازاده‌ها کاره‌ای نیستند تا آقاها نخواهند. امکان ندارد آقایی نخواهد و آقازاده کاری بکند. مشکل در خود آقاهاست، منتها ما به‌خاطر اینکه به آقا چیزی نگوییم هی می‌گوییم آقازاده. تا من امکانی برای فرزندم ایجاد نکنم برای تخطی و اشتباه و اختلاس، او کاری نمی‌تواند بکند. یک سخنرانی بالا تا پایین رئیس ‌قوه‌ای را هوا می‌کند؛ رئیس این قوه را چه کسی گذاشته و انتخاب کرده است؟ باید برویم خفت آن‌ها را بگیرم. اگر این رئیس این‌قدر خلاف‌کار است، نباید بپرسیم چرا اینجا گذاشته یا انتخاب شده است؟ و سازوکارهایی که چنین آدمی نیاید و رئیس قوه‌ای نشود، چیست؟ سازوکارها باید چنان عادلانه باشد که اگر قانون است، همه در‌مقابل قانون مساوی باشند، از فرد اول تا آخر. اگر فقر است همه در‌مقابل آن یکی باشند. امیدواریم نکته‌هایی که مقام معظم رهبری گفتند، اجرایی شود. مسئولان مطمئن باشند این است که به بقای این نظام کمک می‌کند؛ بقای نظام با سخنرانی و راهپیمایی نیست. از درون باید سالم باشد، وگرنه اگر من از بیرون ترگل ورگل باشم اما از درون پوسیده، دیر یا زود خواهم افتاد. اگر مسئولی بخواهد وقت سوار‌شدن به هواپیما صندلی‌ای که جایش نیست بنشیند و بگوید بنده فلانی هستم و به من ردیف اول و دوم بدهید، از همین جا دارد به نظام لطمه می‌زند؛ چون دارد بی‌عدالتی می‌کند و مشکل ما همین بی‌عدالتی است.

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی