• خانه
  • یادداشت
  • واژه‌های روشن «سرشک»
کد خبر : 88209
/ 06:42
فاطمه مجیدی کدکنی

واژه‌های روشن «سرشک»

درباره محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر، پژوهشگر و عارف خراسانی به‌مناسبت زادروز او

واژه‌های روشن «سرشک»

شهرآرا آنلاین - «کلماتم را در جوی سحر می‌شویم» تا به بهانه زادروز استاد شفیعی کدکنی از وی بگویم و واژه‌های روشن شعرش. یکی از نکاتی که در شعر شفیعی کدکنی برجسته و پررنگ است، امید و حرکت و روشنی است، چیزی که «در این زمانه عسرت» سخت به آن نیازمندیم. اگر شعر شفیعی کدکنی را در کنار شعر شاعر بزرگ همعصر و هم‌اقلیمش، مهدی اخوان ثالث بگذاریم و از حیث معنی بررسی کنیم، یک تضاد پررنگ در شعر این دو یار خراسانی می‌بینیم و آن تضاد امید و ناامیدی است. در شعر م. امید برای انسان «امید رستگاری نیست» و «انتظار خبری از قاصدک نیست» و راه‌ها «بی‌برگشت» است. ناامیدی در تار و پود شعر اخوان تنیده شده است و در مقابل شعر شفیعی پر است از امید و حرکت به سوی نور و روشنی. البته امید از پس بیان مضمون ناامیدی بسیار خوب برآمده است و راز برجستگی شعر وی نیز همین است. چند مسئله در نمود امید و حرکت و روشنی در شعر شفیعی کدکنی مؤثر است: یکی از این مسائل که باعث امیدبخشی در شعر شفیعی شده است پیوند عمیق وی با عالم عرفان و متون عرفانی است که موجب جذب مفاهیم روشن عرفانی در شعر وی است و نگاهی زیبا به وی بخشیده است، چنان که بیداری درخت را در اسفندماه «بیداری شکفته، پس از شوکرانِ مرگ» می‌بیند و آیینه را «جویبار ازل» می‌بیند و «صحرای پر غزال و غزل» که خدا را در آن می‌توان دید و گل آفتابگردان را دعای خورشید می‌داند که مستجاب گشته است و «شده اتحادِ معشوق به عاشق از تو، رمزی، نگهی به خویشتن کن که خود آفتاب گشتی». مسئله دیگری که باعث شده حرکت و تکاپو و روشنی در شعر او نمایان شود، دلبستگی شاعر به طبیعت است که موجب موج زدن دریا و جویبار و باران و کبوتر و برگ و نسیم و نیلوفر در شعر وی شده است. شعرش سرشار است از «جمله‌های ساده نسیم و آب و جویبار/ فعلِ لازمِ نفس کشیدنِ گیاه/ اسمِ جامدِ ستاره، سنگ/ اشتقاق برگ از درخت». او خود را «دریایی» می‌داند که باکی از طوفان ندارد و هر چند «همه عمر خوابش آشفته است» از مرداب بودن بیزار است. و ترجیح دهد که «درختی باشد در زیر تازیانه کولاک و آذرخش/ با پویه شکفتن و گفتن/ تا/ رام‌صخره‌ای/ در ناز و در نوازش باران/ خاموش از برای شنفتن.» نسیمِ جاری شعر شفیعی هر چند از بسته‌پایی «گَوَن» دلگیر می‌شود، به سفر زنده است و سلام‌رسانِ گرفتارانِ در آرزوی آزادی که «چو از این کویر وحشت به سلامتی بگذرد به شکوفه‌ها، به باران، سلامشان را برساند.» مسئله دیگری که باعث حرکت و زندگی در شعر شفیعی کدکنی شده است، دلبستگی شاعر به سخن است و سرودن و خواندن و آواز. او آغاز آفرینش را با سخن می‌داند که «در آغاز سخن بود و سخن تنها بود» و همراه این سخن «بوسه و نان و تماشای کبوترها بود». وی زندگی را در آب و نان خلاصه نمی‌بیند بلکه «آب، نان، آواز» را با هم لازمه زندگی می‌داند «ور فزون‌تر خواهی از آن گاه‌گه پرواز». رمز بیداری را در خواندن و دوباره خواندن می‌داند که «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب/ که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند/ بخوان دوباره بخوان، تا کبوتران سپید/ به آشیانه خونین دوباره برگردند.» و بودن را مساوی سرودن می‌داند که «بسرای تا که هستی که سرودن است بودن/ به ترنّمی دژ وحشت این دیار بشکن» و «بودن، سرودن، سرودن،/ زنگِ سکون را زدودن». 

 

*استادیار دانشگاه نیشابور

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی