کد خبر : 88356
/ 04:03
هشدار عضو شورای شهر مشهد درباره سامان‌دهی 5 هزار کارتن خواب

چاله خواب‌ها در چاه زمستان

اولین همایش بنیاد پایان کارتن‌خوابی که با همراهی صمیمانه شهردار منطقه، جمعی از تلاشگران نیروی انتظامی و اعضای شورای شهر، برگزار شد اگرچه از غروب شروع شد و تا انتهای شب ادامه یافت

چاله خواب‌ها در چاه زمستان

شهرآرا آنلاین - معصومه فرمانی کیا - سوز سرمای چهارشنبه شب گذشته را یک دورهمی چند ساعته و شیرین در فرهنگ‌سرای انقلاب دلچسب کرده بود. اولین همایش بنیاد پایان کارتن‌خوابی که با همراهی صمیمانه شهردار منطقه، جمعی از تلاشگران نیروی انتظامی و اعضای شورای شهر، برگزار شد اگرچه از غروب شروع شد و تا انتهای شب ادامه یافت اما کسی خستگی را حس نکرد. همه مشتاق بودند تا کارتن‌خواب‌های بهبود یافته پشت تریبون بیایند و از برگشتشان به زندگی بگویند.

در کنار آن‌ها مسئولان و مردمانی قرار داشتند که آمده بودند پیمان یاد کنند در آغاز فصل سرد و زمستان، کارتن‌خواب‌های اسماعیل‌آباد فراموشمان نمی‌شوند. آمده بودند بگویند وقت خوردن چای گرم کنار عیال و بچه‌هایمان حتما فنجانی را هم برای لب‌های داغمه بسته و خشک بیماران در دام اعتیاد اسماعیل‌آباد ببریم، بلند شویم و بدانیم بچه‌های مبتلای روستای همت‌آباد، سیدی، کال زرکش،کال سرهنگ و دخمه‌های دور و نزدیک شهر انتظارمان را می‌کشند. شاید چیزی نداشته باشیم اما گاه معجزه یک کلام محبت آمیز زندگی‌ها را زیر و رو می‌کند اگر ما انسانیم و به آن ایمان داریم نباید بگذاریم این زمستان کسی از سرمای بی‌خانمانی جان بسپارد.

خیلی‌ها پشت تریبون آمدند و از سیاه‌ترین نقطه شهر و زندگی‌هایش گفتند. مسئولان شهری و تمام کسانی که در ردیف اول سالن حضور داشتند؛ قول دادند دست بچه‌های بنیاد را بگیرند و چراغ امیدی برای کارتن خواب‌ها روشن کنند.

123248.jpg

تحول در 40 سالگی

داستان« بنیاد پایان کارتن‌خوابی» از حرکت مردی چهل و چند ساله در مشهد شروع شد که به قول خودش چهل سالگی، زندگی‌اش را متحول کرد و حالا چند سال است بیشتر روزهای هفته‌اش را بین آن‌ها می‌گذراند و دوست درجه یک آن‌هاست. می‌گوید: با تحکم و زور و اجبار به جایی نمی‌رسیم. آن‌ها بیمارند ولی هنوز انسان هستند و محبت را می‌فهمند و بهتر از هر چیزی حس می‌کنند و من با این حربه جلو رفته‌ام .

محمد سلیمانزاده، کارگاه شیشه‌گری دارد اما این روزها در روستای خین عرب زندگی می‌کند. علت و چون و چرایش برای خودش بماند. او از جریان چهل‌ سالگی‌اش شروع می‌کند که با سید نابینایی در یکی از کال‌های مشهد آشنا می‌شود. 

دقیق نمی‌داند چه اتفاقی افتاد و چه حرف‌هایی بین آن‌ها رد و بدل شد. فقط یادش می‌آید یک ساعت بعد از حرف زدنشان بود که او به خودش آمد و داشت غذای گرم در حلق سید می‌ریخت. باز هم نمی‌داند آن روز و آن ساعت چه گذشت و چه انقلابی در وجودش باعث شد تا بخواهد آنچه دارد و ندارد به پای کارتن‌خواب‌ها بریزد و دست آن‌ها را بگیرد.

123250.jpg

معتاد تشنه محبت است

اعتیاد اسمش هم ترسناک و هراس‌انگیز است چه برسد به اینکه بخواهی واردش شوی و زمستان باشد و تو از همه جا طرد شده باشی و چیزی جز کارتن برای خوابیدن نباشد. اما بچه‌های کال زرکش و باغ سرهنگ، پشتشان به یکی گرم است که ماجرای زیر و بم زندگی آن‌ها را می‌داند و می‌رود با آن‌ها می‌نشیند و غذا می‌خورد و حرف می‌زند.

سلیمانزاده می‌گوید: نمی‌دانید همین حالا که همایش در حال برگزاری است، چقدر از کارتن‌خواب‌ها توی تاریکی داخل سطل‌های زباله می‌خزند و گاه سر تکه‌ای نان خشکیده با هم می‌جنگند و دعوا می‌کنند. بعضی‌ها که حالشان بدتر از این حرف‌هاست، نای آمدن برای گرفتن غذا ندارند. بچه‌های بنیاد غذاها را توی سینی‌ها می‌چینند و به طرفشان می‌برند. این‌ها همه خوب است اما می‌دانید معتاد یک آدم است شبیه من و شما و خیلی‌های دیگر، تشنه محبت. هر قدر بیشتر وارد دنیای آن‌ها شوی بیشتر پایت از دنیای واقعی 

کنده می‌شود. بین آدم‌هایی که تلوتلو می‌خورند و بی‌هدف راه می‌روند و بوی تن حمام نرفته‌شان شامه آدم را می‌آزارد. جوان‌هایی که پوستشان به استخوانشان چسبیده و کافی است که اعتماد کنند تا همه زندگی‌شان را بی‌کم و کاست برایتان رو کنند و حتی سرشان را به شانه‌هایت تکیه بدهند و گریه کنند و بگویند که خسته شده‌اند و راه گریزی می‌خواهند .ما دست‌های کارتن خواب‌هایی که به این مرحله رسیده‌اند، می‌گیریم و بلندشان می‌کنیم. با کمپ‌هایی که زیر نظر بهزیستی فعال هستند، قرارداد داریم و هرکس هر زمان اراده کند، همراهش می‌شویم .

123246.jpg

مردمان هستند و قلب‌هایشان

وی ادامه می‌دهد: نه دستمان توی جیب خیریه‌های بزرگ است و نه نهادها و سازمان‌های دولتی پشتیبانمان هستند و اینجا تنها مردمان هستند و قلب‌هایشان. برای معرفی و شناساندن هدفمان از شیوه معرفی دوست به دوست شروع کرده‌ایم و خوشبختانه نتیجه مثبتی هم همراه داشته است .تلاش می‌کنیم برای کارتن‌خواب‌ها غذا و نوشیدنی گرم تهیه کنیم. مثلا می‌گویم قرار است برای 700نفر عدس‌پلو تهیه کنیم و هر کدام از افراد هر اندازه که در توان دارند، کمک می‌کنند. زمان‌هایی که بین کارتن‌خواب‌های بی‌خانمان حاشیه شهر غذا توزیع می‌کنیم، تماشایی است .خیلی‌ها که موقعیت اجتماعی دارند، وارد کار می‌شوند. میوه‌ها را دسته‌بندی می‌کنند و هر کاری نیاز باشد، انجام می‌دهند و کار روی زمین نمی‌ماند. گشت‌زنی که شروع می‌شود، سراغشان می‌رویم و آن‌ها را با نوشیدن چای و شیرداغ و سوپ، گرم نگاه می‌داریم. تعدادی از پزشکان خیر هم همراه ما هستند و هر کجا که لازم باشد به کمک ما می‌آیند.ما فعالیتمان را با کمک همین مردم پیش می‌بریم. عده‌ای هستند کمک مالی نمی‌کنند و تنها می‌آیند و در کارها کمک می‌کنند. ما اینجا با قلب آدم‌ها سر و کار داریم و نه با جیب‌هایشان.

 

مسیر را نشانتان می‌دهیم

بین صحبت‌های سلیمانزاده، از گشت‌زنی در کوچه‌های حر یادم می‌آید و جوانی کارتن‌خواب که بلند قامت بود و استخوان‌بندی درشتی داشت اما چین و چروک‌ها خیلی زود روی صورتش نقاشی شده بود. سنش را حداقل 10سالی بیشتر از آنچه بود، نشان می‌داد و سگرمه‌های درهمش دلهره به همراه می‌آورد. شاید از دیدن ما در اولین ساعت صبح، دلخور بود ولی با زبان آوردن اولین کلمات، باب دوستی باز شد، جای خالی دندان‌های ردیف بالایی‌اش به نمک ماجرا 

اضافه می‌کرد .با آسودگی پایپ را به دست گرفته بود و بی خیال حضور ما دود و دمی راه انداخته بود. عکاس که خواست روی صورتش زوم کند، شاکی شد: «‌اسکول عکس نگیری که اوقاتمان تلخ می‌شود.»

او دوست داشت مثل هم‌کلاسی‌هایش خوب زندگی کند اما مسیر را گم کرده بود و حالا جمعی آماده بودند تا برای معتادان و آسیب‌دیدگانی که هر روز میان زباله‌ها سهمی برای زندگی‌شان جمع می‌کنند، بگویند کارتن خواب‌هایی که بخواهند می‌توانند به زندگی برگردند و همه چیز را از نو شروع کنند. 

123249.jpg

جز همسرم همه ترکم کردند

حالا نوبت هادی ظریف است. مردی 47 ساله که با شهامت بالای سن بیاید و بگوید: 15 ماه است بیماری 35 ساله‌اش را کنار گذاشته است. صدای ماشاءا... گفتن جمعیت اشک شوق را به چشمایش می‌کشاند.

خاطراتش را مرور می‌کند و می‌گوید: کودکی به خاطر پدرم با مشروب آشنا شدم. خدا رحمتش کند و بیامرزدش. این موضوع بهانه‌ای شد تا نوجوانی کنجکاو شوم تا بدانم مواد چیست. این کنجکاوی بی‌دلیل زندگی‌ام را تباه کرد. انواع مواد سنتی و صنعتی را تجربه کردم. به روزهایی رسیدم که حتی حال مصرف مواد نداشتم. سی و چند سال مصرف‌کننده انواع و اقسام مواد باشی و همه دوستان و اقوام طردت کرده باشند، خسته نمی‌شوی. اما هیچ چیز مثل کلام خواهرم تکان دهنده نبود. خجالت می‌کشم تو را به همسرم نشان بدهم. آن روز که این حرف را شنیدم؛ تکان عجیبی خوردم، بلند شدم، این بار گفتم هادی بار آخرت باشد. همه ترکم کرده بودند جز همسرم که با همه چیز من می‌ساخت حتی با اعتیادم و از دست دادن زندگی‌ام. او زن نیست، فرشته است. روزی که کمپ رفتم، گفت برگشتی هنوز هم خانه‌مان برایت جا دارد اما خیلی‌ها هستند جا و مکانی ندارند و محتاج کمک اجتماع هستند. باورکنید هیچ اجری بالاتر از گرفتن دست یکی از آن‌ها نیست.

123247.jpg

5 هزار کارتن‌خواب رسمی در مشهد

بعد از سخنان هادی ظریف، نوبت به عضو شورای شهر مشهد شد تا روی سن برود. شهناز رمارم، تریبون را به دست گرفت و آمار عجیبی اعلام کرد. او گفت: در شهر مشهد 5 هزار کارتن‌خواب رسمی داریم و این جدا از آمار کارتن‌خواب‌های غیررسمی است .ما برای آن‌ها چه کرده‌ایم؟ هر چند کنار این بنیاد نیروی انتظامی شبانه‌روز تلاش می‌کند و جمعیت‌های مردمی زیادی در مشهد و تهران شکل گرفته است که در این میان می‌توان به طلوع بی‌نشان اشاره کرد اما شهرداری چه طرح و تمهیداتی برای کارتن‌خوابی در نظر گرفته است که حالا دارد کودکان ما هم مبتلا به این درد 

می شوند؟ دردناک است اما باید اعلام کنم ما کودکانی در آستانه کارتن‌خوابی داریم و به راستی این‌ها چطور می‌خواهند وارد فردای اجتماع ما شوند.

وی افزود: یکی از وظایف شهرداری تهیه مسکن ارزان قیمت برای در اختیار این قشر گذاشتن است. خیران مسکن‌ساز به تنهایی از عهده این کار بر نمی‌آیند باید حداقل‌ها را برای گروه آسیب‌پذیر و در معرض آسیب مهیا کرد .مردم شاید نتوانند کمک میلیونی داشته باشند اما هر کدام از آن‌ها اگر به اندازه پول یک آجر کمک کنند، مطمئن باشند صدها خانه ساخته خواهد شد و آسیب‌ها کمرنگ‌تر می‌شود. حرف اول و آخر من این است؛ نگذاریم کودکان ما به کارتن‌خوابی و گورخوابی برسند .

رمارم ادامه داد: آدم‌های معمولی و استاندارد هم روزی خودشان را فراموش می‌کنند چه برسد به آدم‌هایی که به شکلی کاملا جدی خودشان را یادشان رفته است. اعتیاد و فقر این بلا را سر آدم‌های ما می‌آورد. کنترل مناطق حاشیه شهر سخت است. این‌ها داستانی سیاه از مردمانی بود که زیر خروارها خاک دیده نمی‌شوند و در مظلومیت تمام می‌میرند .روشنایی این شهر روزی اتفاق می‌افتد که ما هم قابلمه‌های غذایمان را دستمان بگیریم و برویم بین کال‌ها و بگوییم ببین عزیز از دست من چه کاری برای تو برمی‌آید. برای این کار باید از جانمان مایه بگذاریم و گرنه روزی دامان خودمان را می‌گیرد وگرنه سیاهی در سیاهی و سیاهی است.

   ..........................................

 

 فراتر از شعارها عمل کنیم!

هما سعادتمند، پژوهشگر علوم اجتماعی

متأسفانه تعداد معتادان در ایران به دلیل برخی ملاحظات، سیاست‌ها و خط قرمزهایی که وجود دارد، همیشه با آمارهای متفاوتی بین دو تا چهار و نیم میلیون نفر اعلام شده است. در سال‌های اخیر با ورود مواد مخدر صنعتی به بازار، از آنجا که مصرف این مواد نسبت به مواد مخدر صنعتی ساده‌تر است، برخی کارشناسان هم تعداد مبتلایان به اعتیاد را فراتر از این می‌دانند. اما مسئله امروز ما مسئله تعداد معتادان نیست، مسئله مهم؛ نقش پررنگی است که اعتیاد در بسیاری از جرایم بازی می‌کند؛ طبق آماری که سال 95 منتشر شده، متأسفانه 95 درصد درگیری‌هایی که صورت گرفته است، 90 درصد گروگانگیری‌ها، 67 درصد زندانیان به‌طور مستقیم و غیر مستقیم، 65 درصد همسرآزاری‌ها، 55 درصد طلاق‌ها، 30 درصد کودک‌آزاری‌ها، 25 درصد قتل‌ها، 23 درصد نزاع‌های خیابانی، 20 درصد جرایم منکراتی، 17 درصد تصادفات جاده‌ای و 10 درصد جرایم مالی ریشه در اعتیاد دارد. سوای این آسیب‌های اجتماعی، برابر با آمارهای رسمی اعلام شده هزار درگیری مسلحانه، تعداد بی‌شمار اعدامی‌هایی که اعلام نشده‌اند، 4 هزار شهید، 15 هزار مجروح و 10 میلیون دستگیری، خسارت‌ها و هزینه‌هایی است که در تمامی این سال‌ها در راه مبارزه با مواد مخدر به ما وارد شده است. اعلام این آمارها زنگ خطر را برای اقدامی جدی و اساسی به صدا درآورده‌اند.

ما طی این سال‌ها از معتاد و دلایل اعتیاد زیاد صحبت کرده‌ایم. برایش شعارهای دهان پرکن بسیاری هم نوشته و‌ مستندهای بی‌شماری هم ساخته‌ایم اما آنچه یک فرد معتاد پیش و بیش از همه این‌ها به آن نیاز دارد، دستی است که از سر مهربانی به سمتش دراز شود. متأسفانه مسئولان سازمان‌ها و نهادهای مختلف دولتی درباره این موضوع زیاد حرف زده‌اند. حرف که چه عرض کنم. خوب شعار داده‌اند. ما فقط بلدیم قشنگ شعار بدهیم اما همیشه کمیت عملمان لنگ می‌زند. 2سال پیش تلاش کردم با تهیه مستندهایی که حاصل مصاحبه و نشست و برخاست با بیش از 50 کارتن‌خواب‌ در حاشیه شهر بود، شهرداری را قانع کنم که حداقل به اندازه ساخت یک گرمخانه برای حمایت از این گروه که تعدادشان در مناطق محروم شهر، هر روز، رو به افزایش است، گامی بردارد. اما متأسفانه نبود اعتبار کافی و مشخص نبودن سازمانی که متولی امر اعتیاد در کشور باشد، سنگ‌هایی بود که پیش پایم افتادند تا هیچ‌گاه این اتفاق به سرانجام نرسد. وقتی ما در حاشیه شهر حتی یک مرکز استاندارد برای رسیدگی به معتادان نداریم، چطور انتظار داریم که این مشکل در شهر ما کمرنگ شود؟

123251.jpg

همه این‌ها بود تا اینکه 2سال پیش با فعالیت‌های خیرخواهانه« بنیاد پایان کارتن‌خوابی مهر رضوی» آشنا شده‌ام؛ یک گروه مردم نهاد که نه سرمایه کلانی در دست دارند و نه حمایت دولتی پشت سرشان است. آن‌ها فقط همتی بلند و قلبی بزرگ دارند و به مدد همین دو، کاری کرده‌اند که شاید هیچ‌کدام از نهادهای دولتی تا به حال نتوانسته‌اند شبیه آن را انجام دهند. شما در این جمع نیاز نیست تخصص خاصی داشته باشید یا مبلغی از جیب هزینه کنید. هر کسی به فراخور وسعی که دارد به این گروه ملحق می‌شود. در بنیاد پایان کارتن‌خوابی از شما نمی‌پرسند، چقدر دارید؟ می‌گویند:« چکار می‌توانید انجام دهید؟» شما در جواب آن‌ها می‌توانید بگویید من هر روز 2 ساعت می‌آیم و در کارهای آشپزی کمکتان می‌کنم یا خودرویی دارم و می‌توانم در ساعت‌هایی که توزیع غذا دارید، بیایم و در حمل بسته‌های غذایی یاریتان کنم. اینجا کسی به جواب شما «نه» نمی‌گوید. کما اینکه هستند و دیدم خانمی را که در خانه خود خدمتکار وآشپز داشت اما در بنیاد آشپزی می‌کرد. یا راننده تاکسی که عصر پیش از رفتن به خانه نیش ترمزی هم دم در بنیاد می‌زد و تعدادی از غذاها را صندوق عقب خودرواش می‌گذاشت و همراه گروه به نقاط از پیش تعیین شده، می‌برد.

بهانه‌ای با عنوان حمایت از معتادها و کارتن‌خواب‌ها در این بنیاد، شکلی از مشارکت‌های اجتماعی را به نمایش گذاشته است که به جرئت می‌گویم، شهر وکشور ما بعد از جنگ شبیه این اتفاق را کمتر به خودش دیده است.

این دوستی‌ها و همدلی‌ها آن‌قدر گسترده شده است که حالا بنیاد «پایان کارتن‌خوابی» بیش از 30 شعبه در سراسر ایران دارد و هزاران نفر را تحت پوشش قرار داده است. به نظر من اگر ما می‌خواهیم فراتر از شعارها یا درج یک عنوان در رزومه کاری‌مان برای ریشه کنی اعتیاد کار کنیم، باید شبیه این بنیاد باشیم. چه خوب است که مسئولان محترم شهری در بخش‌های مختلف، یک بار دور هم جمع شوند و با تشکیل یک اتاق فکر درباره این مسئله چاره‌اندیشی کنند. باشد که به مدد این اتفاق، شاهد پایین آمدن آمار انواع جرایم و آسیب‌های اجتماعی در شهر و کشورمان باشیم.

 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی