کد خبر : 88376
/ 05:10

خالق عکس‌های دیده نشده

گفت وگوی شهرآرا با علی کاوه که از اخلاق به عنوان حلقه مفقوده عکاسی یاد می‌کند

خالق عکس‌های دیده نشده

مریم قاسمی| در سال١٣٣٢ فقط ٧ سال داشت که زیر نظر زنده‌یاد «حاج‌اسماعیل زرافشان» برای اولین‌بار دوربین به دست گرفت. درست در روزهایی که هنوز باید کودکی می‌کرد و از زندگی مرفهی که آن زمان داشت لذت می‌برد، ایستاد، برگشتن ورق زندگی را تماشا کرد و ابایی نداشت از آنکه لباس‌ پینه‌بسته بپوشد و لنز دوربینش نان درآورد. علی کاوه از همان ابتدا با واژه تلاش آشنا شد و هم‌زمان با فعالیت در مجلات مختلف ورزشی، ورزش را به‌صورت حرفه‌ای شروع کرد؛ چون اعتقاد پیدا کرده بود باید چیزی را به تصویر بکشد که به آن معتقد باشد. امروز از کاوه عکس‌های ماندگاری برجای مانده است که از آن میان، عکس معروف امام راحل روی اسکناس‌ها و در جیب همه ما یافت می‌شود.همچنین حضور وی در ۴دوره المپیک و ٣ دوره پارالمپیک او را به عکاسی پرکار و افتخارآفرین بدل کرده است.

این عکاس مطبوعات که در سال۵٣ به استخدام صداوسیما درآمد، با اینکه هیچ وظیفه‌ای برای رفتن به جبهه برعهده او نگذاشته بودند، به اصرار خودش ٨ سال دفاع مقدس را در جبهه ماند و عکاسی کرد: «با خودم فکر کردم اگر یک روز مقابل فرزند شهیدی قرار گرفتم، به او چه بگویم؟ من که کاری برای دفاع از مملکتم نکردم؟» شاید اگر قرار باشد به‌دنبال ویژگی‌های خاصی از این عکاس مطرح کشور باشیم، آماده بودن در شرایط بحرانی، مهم‌ترین آن‌ها باشد، از این‌رو موضوع گفت‌وگویمان با این پیش‌کسوت عکاسی را که به‌منظور برگزاری کارگاه آموزشی و نمایش عکس‌های دفاع مقدسش به مشهد آمده است، عکاسی بحران، اثرات روانی موقعیت‌های بحرانی و اخلاق در عکاسی مطبوعات، انتخاب کرده‌ایم.

 

﷯ شما عکاسی هستید که درکنار فضاهای مختلف ورزشی، در بحرانی‌ترین شرایط کشور حضور داشته‌اید، به نظرتان یک عکاس بحران چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟

من همیشه به عکاسانی که قرار است به ماموریت‌های ورزشی بروند، از یک‌دو ماه قبل می‌سپارم که هر روز تمرین ورزشی کنند تا بتوانند از همه زوایا عکاسی کنند؛ چون در چنین موقعیت‌هایی که همه‌چیز به‌سرعت اتفاق می‌افتد، فقط آمادگی جسمانی کمک می‌کند؛ به‌عنوان مثال در آنجا می‌بینی یکی مدال طلا می‌گیرد، دیگری هیچ مدالی نمی‌گیرد. عکاس باید از هر دوی آن‌ها عکس داشته باشد. در جاکارتا، ٣٣٠ورزشکار از ایران فرستاده شدند که فقط ۶٠نفر آن‌ها مدال گرفتند. منِ عکاس نمی‌توانم بگویم فقط عکس مدال‌آورها را می‌گیرم. شاید خبرنگاری بخواهد درباره آن که مدال نگرفته است، بنویسد. اصلا به نظر من، آمادگی جسمانی حرف اول و آخر را می‌زند. شما ببینید خود آتش‌نشان‌ها چقدر در حادثه‌ها از بین می‌روند. تازه آن‌ها دوره‌دیده‌ و ورزیده‌اند و همه فنون را می‌دانند اما عکاسی که این آمادگی را نداشته باشد، آیا می‌تواند در یک صحنه آتش‌سوزی عکاسی کند؟

 

﷯ با این حساب ما باید در هر رسانه، عکاس بحران داشته باشیم. آیا در رسانه‌های ما چنین عکاسانی تربیت می‌شوند یا بهتر است بگوییم فضایی برای تربیت چنین عکاس‌هایی هست؟

به نظر من هر روزنامه اگر ١٠عکاس دارد، ٢نفرشان باید مخصوص موقعیت‌های بحرانی باشند؛ مثلا همین الان در مازندران سیل آمده است. طرف درحال عکاسی متوجه می‌شود یک نفر درحال غرق شدن است. عکاس در این شرایط باید آن‌قدر قوی باشد که بتواند او را هم نجات بدهد.

درواقع رسانه‌ها باید عکاسان را برای هر نوع بحرانی آماده کنند. اصلا چرا راه دور برویم؟ بارها پیش آمده است عکاسی با نیروی انتظامی برخورد کرده است. عکاس باید آن‌قدر قوی باشد که بتواند دربرود؛ چون بعدا فرمانده انتظامی و مدیران روزنامه‌ها با هم صحبت و مشکل را حل می‌کنند اما اگر عکاس در آن لحظه گیر بیفتد، عکسش هم از بین می‌رود. من ندیدم در دانشگاه یا مرکزی دیگر، عکاسی بحران آموزش داده شود؛ هرچند که می‌دانم مثلا آتش‌نشانی برای خودش عکاس دارد اما این نیاز ما را برآورده نمی‌کند. اینکه ما عکاسان زیادی داریم، دلیل این نیست که همه موقعیت‌ها را می‌توانیم پوشش دهیم. نیروهای نظامی را که نگاه کنید، می‌‌بینید دو نوع سرباز دارد؛ یکی سرباز صفر که فقط یک تفنگ به او می‌دهند و می‌گویند «شلیک کن» و دیگری سربازی که همه دوره‌ها را دیده است و می‌تواند با تفنگ از روی سکویی، پایین بپرد و غلت بزند اما برای عکاسان ندیدم این‌طور دوره‌ها را بگذارند.

 

﷯ خودتان برای حضور در جبهه، دوره خاصی دیده بودید؟

اوایل کارم دوره‌هایی دیدم؛ مثلا اینکه چطور از هلی‌کوپتر پایین بپرم اما از همان ابتدا خودم را آماده می‌کردم. همین حالا هم شنا می‌روم، پیاده‌روی می‌کنم و به هر طریق که شده است، خودم را پیش می‌برم. با خودم فکر می‌کنم درشرایطی‌که می‌توانم آمادگی خودم را حفظ کنم، چرا معلول شوم و توی خانه بیفتم؟ جالب است وقتی ورزشگاهی، جایی می‌روم، همه همکارانم تعجب می‌کنند و می‌گویند: «این پیرمرد ول نمی‌کند.»

 

﷯ گاه عکاسی موقعیت‌های بحرانی، اثرات روانی شدیدی روی عکاس می‌گذارد. این موقعیت‌ها تا چه حد روی شما اثر گذاشته است؟

همین‌قدر بگویم که الان در خانه، همسرم به من می‌گوید تندخو شده‌ام و از من خواسته است از امام‌رضا(ع) بخواهم به من آرامش بدهد، این درحالی است که سعی کرده‌ام شرایط خوبی برای زندگی خانواده‌ام فراهم کنم، پس نمی‌شود منکر این اثرات روانی شد؛ اثراتی که گاه تا مدت‌ها ادامه دارد و باید گفت برخی خاطرات از ذهن پاک نمی‌شود.

 

﷯ اوایل انقلاب، صحنه‌های اعدامی را هم عکاسی می‌کردید. این قضیه روی شما چقدر اثر می‌گذاشت؟

بله، یادم می‌آید در آن دوره، تازه عکس چند اعدامی را گرفته بودم که فردایش گفتند دوباره بروم؛ چون قرار بود ٩نفر دیگر را اعدام کنند. گفتم من دیشب تا حالا نخوابیده‌ام. نمی‌توانم دوباره بروم عکاسی اعدام. درست است که آن افراد باید به هر طریق مجازات می‌شدند اما من نباید می‌ایستادم و اعدام‌ها را کامل تماشا می‌کردم، حتی یک روز آقای خلخالی که دستور این اعدام‌ها را می‌داد، مرا فراخواند. وقتی رفتم، از من سوال کرد چرا عکس‌ها را به روزنامه‌ها نداده‌ام. جواب دادم من عکاس تلویزیون هستم و برایم مسئولیت دارد. وقتی داشتند مرا به بیرون راهنمایی می‌کردند، وحشت بزرگی در دلم نشست. فکر کردم دارند مرا هم می‌برند اعدام کنند. فکر کنید این‌ها چه اثرات روانی شدیدی روی عکاس می‌گذارد.

 

﷯ به‌هر حال عکاس باید در برخی موقعیت‌ها حضور داشته باشد.

بله اما در این‌گونه مواقع، باز آمادگی ذهنی و همان تمرین‌هایی که گفتم، به‌کار می‌آید؛ مثلا در سال۵۴ قرار بود برای برنامه تلویزیونی گروه دانش از عمل قلب عکاسی کنم. وقتی داشتند قفسه سینه آن آدم را اره می‌کردند، سرم گیج رفت و نتوانستم ادامه بدهم. رفتم و فردای آن روز سر عمل دیگری بازگشتم اما دیگر حالم بد نشد، بنابراین اگر قبل از عمل دست‌کم فیلم‌هایی از آن می‌دیدم، آمادگی‌ام بیشتر می‌شد.

 

﷯ چند سال پیش یک عکاس از صحنه خورده شدن کودکی توسط حیوانی وحشی در یکی از جنگل‌های آفریقا، عکاسی کرد که جوایز زیادی هم در جشنواره‌ها گرفت اما بعد از مدتی خودکشی کرد. این به‌دلیل اثر روانی آن اتفاق بود یا به‌دلیل انتشار آن عکس، عذاب وجدان گرفته بود؟

فشار روانی زیادی به آن عکاس وارد شد اما خودکشی او به‌علت عذاب وجدان از رفتار خودش بود نه صحنه‌ای که دیده بود. او می‌توانست عکس را به‌گونه‌ای بگیرد که خشونت کمتری داشته باشد اما احتمالا فقط به جذاب بودن عکسش، فکر کرده بود. این ماجرا یک جورهایی هم به اخلاق عکاس برمی‌گردد.

 

﷯ از اخلاق گفتید، چند ماه پیش هم در مسابقات فوتبال، پیمان پارسایی عکسی از داورمان درحال روبوسی با خانمی گرفت که حواشی زیادی به‌دنبال داشت. برخی عکاسان معتقدند این وظیفه آن‌هاست که هر عکسی را انتشار دهند. به‌نظر شما این قضیه با اخلاق حرفه‌ای عکاسی سازگاری دارد؟

پاسخ این سوالتان را با یک مثال می‌دهم. در المپیک سیدنی یکی از ورزشکارانمان اول شده بود. قرار بود یک خانم، مدال طلای او را گردنش بیندازد. من دیدم این ورزشکار به‌شدت از پیامدهای این اتفاق، ناراحت است. فکر کردم اینجا باید کاری انجام بدهم. با اینکه زبان آن‌چنانی بلد نبودم، رفتم و دست‌وپاشکسته به آن‌ها فهماندم که یک آقا را به‌جای خانم بفرستند. خوشبختانه قبول کردند و یک آقا مدال او را گردنش انداخت. بعد آن ورزشکار به من گفت اگر با آن خانم دست می‌داد، بعدا در تبریز خیلی برایش بد می‌شد. این بماند. در جایی من صحنه دست دادن یک ورزشکار ایرانی با یک اسرائیلی را که درحال جایزه دادن بود، عکاسی کردم اما آن عکس را هیچ‌جا پخش نکردم یا خیلی‌وقت‌ها که می‌بینم مربیان سیگار دستشان است، بهشان می‌گویم سیگارشان را بیندازند. ناصر حجازی گوش نمی‌کرد. عکسش را می‌گرفتم اما پخش نمی‌کردم، پس عکاس ضمن اینکه لازم است همه‌نوع عکس را ضبط کند، باید مراقب باشد که پخش کردن برخی عکس‌ها برای او با چه هدفی خواهد بود. همین آقای داور که میان ۵٠٠داور، بهترین داور مملکت شده است، دیدار رده‌بندی را سوت زده است، چرا باید عکسش پخش شود؟ این کار زشتی است؛ چون معلوم نیست چه هدفی پشت آن بوده است. الان باید پرسید آقای عکاس! به شما جایزه دادند؟

 

﷯ اما قبول کنید که مرز باریکی بین اخلاق و روشنگری در عکاسی وجود دارد.

من شخصا معتقدم که باید ببینیم چه هدفی از کارمان داریم. گاه می‌توانیم عکسی را بگیریم و به‌جای منتشر کردنش فقط به شخصی نشان بدهیم که کار ناپسندی کرده است تا از کارش درس بگیرد.

 

﷯ در برخی مواقع هم برعکس این اتفاق می‌افتد؛ یعنی عکاس وظیفه خود را در گرفتن عکس انجام می‌دهد اما رسانه‌ای که برایش کار می‌کند، از او حمایت نمی‌کند. مدتی پیش در یک تجمع مردمی، عکاسی از یک روحانی عکس گرفت و با یک فعال سیاسی هم درگیر شد اما همین که به دفتر روزنامه رسید، اخراجش کردند.

آن رسانه کار بسیار اشتباهی کرده است. آن روزنامه باید از عکاسش دفاع کند و بگوید: «عکاس من عکس خوبی گرفته است اما من آن را چاپ نمی‌کنم.» درواقع آن رسانه باید افتخار کند که عکاسش بین این همه عکاس، توانسته است صحنه منحصربه‌فردی را شکار کند، نه اینکه او را اخراج کند تا دو کیلو کاغذ بیشتر بگیرد!

 

﷯ شما خودتان عکس‌های منتشرنشده زیادی دارید که می‌توانید با انتشار برخی از آن‌ها به شهرت درخورتوجهی دست یابید، ضمن اینکه بسیاری از آژانس‌های خارجی حاضرند پول زیادی بابت این عکس‌ها بدهند اما هیچ‌کدام را منتشر نکرده‌اید، علت چیست؟

بله، من آن‌قدر عکس‌ مختلف و حتی خصوصی از موقعیت‌ها و افراد سیاسی و کشوری دارم که می‌توانستم با فروش آن‌ها به موقعیت مالی چشمگیری برسم. باید بگویم امروز که اینجا مقابل شما نشسته‌ام، خوشحالم از اینکه تاکنون یک فریم عکس ندزدیده‌ام و هیچ عکسی را با بی‌اخلاقی منتشر نکرده‌ یا نفروخته‌ام.

 

﷯ علتش چه بوده است؟

شاید آدم ترسویی بوده‌ام؛ چون زن و بچه داشتم و می‌خواستم راحت زندگی کنم یا آدم خوبی بوده‌ام. 

..........................................

روایت عکاس از اثر ماندگارش در خرداد۶١

امام آمد و روی صندلی نشست. آفتاب تندی توی صورتش بود. کنتراست عجیبی روی چهره‌اش ایجاد شد اما سرش را به‌آرامی چرخاند و اطرافش را نگاه کرد. یک‌دفعه آفتاب زیر ابر پنهان شد. در آن لحظه انگار همه دنیا را به عکاس‌ها دادند. همه عکاسان شروع کردند به عکس گرفتن. همگی محو چهره امام شده بودند. چهره امام در آن لحظات بسیار زیبا بود. من دوتا لنز داشتم. یکی تله١٣۵ و دیگری واید٣۵. دوبار تله را باز کردم و واید را گذاشتم؛ چون به ذهنم رسیده بود امام را درحالی‌که عکاسان، لنزهایشان رو به ایشان است، عکاسی کنم. از بین ٣۶فریمی که عکس گرفته بودم، این عکس خوب از آب درآمد؛ عکسی که خیلی خاص و منحضربه‌فرد شد درواقع علت اینکه در آن موقعیت تصمیم گرفتم با واید عکاسی کنم، تجربه‌ام بود؛ چون خیلی از عکاس‌ها در آنجا برای اولین‌بار بود که از امام عکاسی می‌کردند و بیشتر محو زیبایی چهره امام شده بودند. بله، امام زیباست ولی چه کسی در آن لحظه به فکرش رسید که لنزش را عوض کند؟ 

 123276.jpg

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی