کد خبر : 88443
/ 12:33
پژوهشگران، نوازندگان موسیقی مقامی را پاسدار داستان‌های بومی می‌دانند

«بخشی‌»های افسانه‌گو

موسیقی خراسان، سرشار از ویژگی‌ها و نقاط عطفی است که اگر درست دریافته شود، می‌تواند یک مکتب در موسیقی به‌حساب آید؛ مثلا بخشی‌ها که عمدتا در شمال خراسان بزرگ فعالیت دارند، نمونه‌ای از نوازندگان قسمتی از موسیقی مقامی ملی ما هستند که برای تبدیل شدن به یک مکتب موسیقایی در کشور همه ویژگی‌های لازم را دارد.

«بخشی‌»های افسانه‌گو

به گزارش شهرآراآنلاین، برپایه آنچه که در باور عامه مردم وجود دارد، یک موسیقی‌دان که نام بخشی را با خود یدک می‌کشد، باید بتواند ساز خود را بسازد و کوک کند، آن را بنوازد، شعر بسراید، آواز بخواند و داستان بگوید. بر همین اساس دسته‌بندی‌هایی برای بخشی‌ها وجود دارد که اگر یکی از این ویژگی‌ها را نداشته باشند از عیارشان کم‌ می‌شود. بخشی‌های «خودبند» در دسته‌ای هستند که همه این توانایی‌ها را یک‌جا دارند. بخشی‌هایی هم هستند که به «زبانگیر» شهره‌اند.

این دسته از بخشی‌ها مهارت سرودن شعر و داستان را ندارند و فقط در نواختن و ساختن ساز، خبره هستند و آنچه را که از بخشی‌های خودبند آموخته‌اند می‌نوازد و می‌خوانند. بخشی‌هایی هم هستند که با مهارت و بدون کلام قطعات موسیقی بخشی را اجرا می‌کنند. نه کاری با سرودن شعر و نه کاری به سرایش داستان دارند. بخشی‌ها به واسطه جایگاه و منزلت اجتماعی که در فرهنگ عامه یافته‌اند، به نگهبان و انتقال دهنده فرهنگ، تاریخ، اصول اخلاقی و مذهبی تبدیل شده‌اند. آنچه که در این گزارش به دنبال آن هستیم، یافتن منشأ و سرچشمه‌ای است که بخشی‌های خودبند دست‌مایه داستان و شعر‌های خود می‌کرده‌اند.

  سر سوزن ذوقی

ظاهرا بخشـی‌های‌ خودبنــد که شاعر و قصـه‌گو هستـــند کمتر از انگشتان یک دست مانده‌اند و رفته‌رفته این فرهنگ و اصالت در ورطه فراموشی است. هوشنگ جاوید، پژوهشگر موسیقی مقامی، در‌این‌باره باور دارد در میان بخشی‌ها کسانی که می‌توانند داستان‌های بخشی‌ها را اجرا و بیت‌خوانی کنند دو‌سه نفر بیشتر نیستند.

«در تمام نقاط ایران هم مانند خراسان بزرگ این اتفاق افتاده است و موسیقی مقامی رو به زوال است و اگر فردی بخواهد حمایتی هم انجام دهد باز‌ هم دیر است، چرا که زمینه‌های لازم برای ایجاد مکتب فراهم نیست.» بخشی‌ها از جایی که پاسدار میراث فرهنگی این سرزمین هستند، تنها به اجرای اشعار خود اکتفا نمی‌‌کردند. «بخشی‌ها از منظوماتی که در ادوار گذشته چه در میان فارس‌ها چه در میان کردها و چه در میان ترک‌ها ایجاد شده بود، استفاده می‌کردند.» صرف درک شهودی از واقعه یا اتفاقی، باعث

نمی‌شد بخشی‌ها بتوانند آن واقعه را به نظم و نثر تبدیل کنند. «بخشی‌ها با شناختی که از ادبیات داشتند، وقایعی را که می‌دیدند و برایشان جذاب بود به شعر و داستان تبدیل می‌کردند. به این سبک از کار بخشی‌ها شاهد‌خوانی می‌گویند. یعنی شاهد یک ماجرا بودند. داستانش را سر هم می‌کردند و موسیقی‌اش را می‌ساختند و اجرا می‌کردند.‌» مرحوم علی‌بابا رستمی که در منطقه شیروان می‌زیسته‌ است، شاهد یک ماجرا از به فرجام نرسیدن یک عروسی بوده‌ است. او که خود هم شعر می‌سروده و هم داستان می‌گفته، این ماجرا را دست‌مایه یک داستان عاشقانه قرار داده است. «مامه‌مامه» داستانی است که این بخشی آن را بر اساس همین ماجرا ساخته و سال‌های سال بعد در مجالس مختلف اجرا می‌شده است.

  روحیه چند‌وجهی، اشعار چند‌وجهی

شاید مجتبی قیطاقی که خود هنرمندی از خطه شمال خراسان و پژوهشگر موسیقی مقامی است، بهتر بتواند درباره منبع و منشأ داستان‌هایی که بخشی‌هادر اجرا‌های خود از آن‌ استفاده می‌کردند صحبت کند؛ «در میان بخشی‌ها همه‌جانبه بودن خیلی اهمیت دارد؛ یعنی یک بخشی باید بتواند درباره آنچه که دیده است، هم خوب شعر بگوید، هم خوب داستان بسراید و هم خوب خلق و اجرا کند.» این نیست که بخشی‌ها هرچه را که در واقعیت می‌بینند به شعر و داستان تبدیل کنند، آن‌ها از تخیل‌ هم بهره می‌بردند و قسمتی از اشعار و داستان‌هایی را که تعریف می‌کنند از تخیل خود الهام گرفته‌اند. «بخشی‌ها یک رویداد را می‌دیدند و با تخیل خود آن را پرورش می‌دادند و بر اساس علم و دانشی که داشتند و توانایی‌های منحصر‌به‌فردی که در خود پرورانده بودند، از آرایه‌های ادبی بهره می‌بردند.» بخشی‌ها بسیار اهل مطالعه کتاب‌های ادبی و شعر بودند؛ شاهنامه، دیوان حافظ، کلیله‌و‌دمنه و‌... نمونه‌هایی از این منابع‌اند. «یکی از منابعی که بخشی‌ها از آن برای الهام گرفتن در داستان‌ها و اشعارشان استفاده می‌کردند، گنجینه ادبیات ایران زمین و شعر شاعران کهن بوده است.

به این ترتیب که هم بعضی از آن‌ها را اجرا می‌کردند و هم به پرورش روح و تخیل و قوه شعر و داستان‌سرایی خود می‌پرداختند.» البته شاعران محلی، قصه‌ها و افسانه‌های محلی و به‌طور کل فرهنگ‌ عامه در پرورش یک بخشی و در کیفیت داستان‌ها و اشعاری که می‌سروده و اجرا می‌کرده، مؤثر بوده است. «آیین‌های مذهبی، آیین‌های طبیعت، آیین‌های محلی‌، رفتارهای عاشقانه، عارفانه و‌... در روحیه یک شاعر مؤثر است. همچنین در یک داستان عاشقانه مضامین عارفانه و مذهبی یا طبیعت هم گنجانده شده‌ است و برعکس.»

داستان‌های قلب شده

حسین میرى، پژوهشگر، نویســنده و شـــاعـر قوچانى، که از محضر استاد اسماعیل ستارزاده نیز بهره برده، معتقد است آنچه که سروده می‌شده همه واقعیت نبوده‌ است و بخشی از آن اساسا قابلیت و ارزش تبدیل شدن به شعر یا داستان را نداشته و حذف می‌شده است. «همان تخیلی که به آن اشاره شد، باعث شده که هنگام سرایش اشعار و داستان‌ها، واقعیت قلب شود و تغییراتی در آن رخ دهد. این تغییرات بدیهی بوده است. از طرفی دیگر با مرور زمان شکل این داستان‌ها تغییر کرده است. این داستان‌ها همان‌طور که نسل‌به‌نسل و سینه‌به‌سینه انتقال پیدا کرده‌اند دست‌خوش تغییراتی

هم شده‌اند، به عبارتی دیگر شاعر هنگام خلق شعر و داستان، آن را رنگ و لعاب می‌داده و بخش‌هایی را که جذاب‌تر بوده قوت می‌بخشیده است و همین‌طور که در سال‌های بعد به شاگردانش می‌آموخته، داستان‌ها و اشعاری از آن به‌جا می‌مانده و یا تغییر می‌کرده است.

در واقع، یک بخشی هم وقایع را به طور مستقیم و همان چیزی که بوده نقل می‌کرده و هم در آن دست می‌برده است. مقدار و میزان این دخل‌و‌تصرف هم به توانایی و رویکرد یک بخشی در کاری که انجام می‌داده است، ارتباط دارد.»

متون کهن ادبیات فارسی در اجراهای بخشی‌ها وجود داشته است، اما آنچه که بخشی‌‌ها را بخشی و داستان‌هایشان را دلبر کرده، همان تلاش‌های خودشان است. «اگر بخواهیم درصد بدهیم بیش از ٨٠ درصد اشعار و قصه‌ها و روایات را خود بخشی‌ها می‌سروده‌اند و بخش اندکی از اجرا‌ها را از متون کهن وام می‌گرفته‌اند. اساسا این روایت داستان و سروده‌ها بوده است که اجرا‌های بخشی‌ها را جذاب می‌کرده است.»

 

 

 

 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی