کد خبر : 88483
/ 07:00

به خاطر حرف پدرم قید استقلال را زدم!

پای حرف‌های سعید صیامی، ستاره سال‌های نه‌چندان‌دور فوتبال مشهد از فوتبال بازی‌کردن با میوه کاج تا نرفتن به استقلال!

به خاطر حرف پدرم قید استقلال را زدم!

شهرآرا آنلاین - مرتضی اخوان  -  شماره 10 در اولین دیدار ملی‌اش 2 بار دروازه تیم ملی غنا را گشود. جوان اول فوتبال مشهد از همان بازی نوید یک مهاجم نوک شش‌دانگ را می‌داد. ستاره‌ای که در دوران فوتبال غیرحرفه‌ای، حرفه‌ای زندگی کرد و به‌عنوان اولین مشهدی به تیمی خارج از استان رفت؛ آن هم نساجی مازندران! نساجی که به پشتوانه هواداران دوآتشه‌اش، کمتربازیکن غیربومی می‌توانست به این باشگاه برود. شماره10 دونده پیکان حمله، از استقلال هم پیشنهاد داشت؛ پیشنهادی که می‌گوید به‌خاطر حرف پدرش آن را رد کرد: «تو برای ابومسلم خیلی زحمت کشیدی و هواداران تو را دوست دارند. این رسمش نیست مشهد را ول کنی و به تهران بروی.» سعید صیامی، مهاجم و کاپیتان اسبق ابومسلم، میهمان این هفته «سه‌شنبه‌ها با پیش‌کسوتان ورزش» است.

 

به وقت تولد

روز اول عید نوروز سال1338 در خیابان عطار (فلکه صاحب‌الزمان به‌سمت میدان تختی) به دنیا آمدم. پدرم فوتبالیست حرفه‌ای و هم‌بازی مهاجرانی‌ها بود. 3 برادرم هم 2 تا در جوانان ابومسلم بازی کردند و یکی هم در رشته دوومیدانی مقام‌هایی را داشت. به‌واسطه داشتن خانواده‌‎ای تمام‌ورزشی از همان پنج‌شش‌سالگی عاشق فوتبال بودم. تمام آرزویمان آن‌روزها داشتن یک توپ یا یک جفت کفش کتانی بود؛ حتی گاهی با میوه کاج فوتبال بازی می‌کردیم!

 

تعداد فرزندان

2 پسر و یک دختر دارم. پوریا تا نوجوانان ابومسلم فوتبال بازی کرد و الان سرباز است. پارسا هم بدن‌سازی کار می‌کند. دخترم نیز لیسانس مواد غذایی دارد و کارمند است.

 

فعالیت‌ها و افتخارات فوتبالی...

اولین‌بار در نوجوانی برای تیم منتخب خراسان فوتبال بازی کردم. سال56 در مسابقات بندر انزلی، به تیم ملی جوانان دعوت شدم. سال 64 هم توسط ابراهیمی و عسکرزاده به تیم ملی دعوت شدم و در اولین بازی ملی 2 گل به غنا زدم. همان سال‌ها بود که به ابومسلم رفتم و 17 سال در این تیم فوتبال بازی کردم. یک سال به نساجی مازندران رفتم و برای خدمت سربازی هم با احمدرضا عابدزاده، جواد زرینچه، عبدالجلیل گلچشمه و محمود کلهر در تیم ژاندارمری بازی کردم. یادم می‌آید همان سال، زمان مدیرعاملی نصرا... عبداللهی، به استقلال هم دعوت شدم؛ اما پدرم گفت تو برای ابومسلم زحمت کشیدی و هواداران دوستت دارند. به تهران نرو. من هم نرفتم و عباس سرخاب به‌جای من به استقلال رفت. بعد از نساجی به گچ مشهد آمدم و بعد هم دوباره به ابومسلم برگشتم. در بازی ابومسلم و فولاد خوزستان در ورزشگاه تختی پایم شکست و مجبور شدم فوتبال را کنار بگذارم. دوران مربیگیری هم با اکبر میثاقیان در 2 مقطع مربی ابومسلم بودم و این اواخر هم با سعید جوشش در پرسپولیس مشهد بودیم.

 

مهم‌ترین شاگردان؟

از کلمه شاگرد خوشم نمی‌آید، اما با نیکبخت‌واحدی، خداداد عزیزی، مجید نوروزی و... کار کرده‌ام.

 

شغل کنار فوتبال؟

شغل آزاد دارم. تالار عروسی دارم.

 

آخرین فعالیت ورزشی؟

الان هیچی. چون من از آن مربیانی نیستم که از در بیرونشان می‌کنی از پنجره می‌آیند. من نان را به هر نرخی نمی‌خورم.

 

ماشین و خانه؟

ماشین مگان دارم و در منزل طبقه بالا خانه پدرم در محله سناباد زندگی می‌کنم.

 

تلخ‌ترین و شیرین‌ترین اتفاق فوتبالی؟

تلخ‌ترین اتفاق فوتبالی این سال‌های مشهد به نظر من برداشتن نام ابومسلم از فوتبال این شهر است. اتفاق شیرین هم من امیدوارم زنده‌شدن دوباره ابومسلم باشد.

 

حال‌وروز امروز فوتبال مشهد؟

فوتبال مشهد را این‌روزها خیلی پایین می‌بینم. شما نگاه کنید ابومسلم و پیام نابود شده‌اند. سیاه‌جامگان از بین رفت. تیم‌های دسته‌های پایین‌تر وضعیت خوبی ندارند. پدیده هم به نظر من پشت این نتایج خوب یک طوفان مهیب نهفته است که امیدوارم نگذارند بیاید و تیم را نابود کند. وضعیت پشت پرده امروز پدیده، آتش زیر خاکستر است.

 

گله فوتبالی؟

مسئول فوتبالی در این شهر نمی‌بینم که بخواهم از او گله کنم. من بعد از سال‌ها خدمت به فوتبال امروز نمی‌توانم دست پسرم را بگیرم و به ورزشگاه بروم؛ ولی شما در جایگاه می‌بینید تمام فامیل آقایان مسئول هستند. چرا نباید در ورزشگاه‌های مشهد جایگاهی برای پیش‌کسوتان باشد تا بتوانند به‌راحتی با فرزندشان به ورزشگاه بیایند؟! یعنی واقعا برای من که سال‌ها عمرم را برای ورزش این شهر گذاشته‌ام، هیچ جایگاهی نیست؟! 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی