کد خبر : 88624
/ 07:00

تولد دوباره

گفت‌وگوبا ملی‌پوش بیس بال که پس از کما، برای بازگشت تلاش‌ می کند

تولد دوباره

 

شهرآرا آنلاین - فهیمه شهری/ شاید دیده یا شنیده باشید افرادی را که با یک حادثه یا تصمیم اشتباه، چنان دچار افسردگی و رخوت می‌شوند که دیگر قادر به ادامه زندگی عادی نیستند اما در مقابل هم کم نیستند کسانی که پس از هر بار شکست، محکم‌تر از قبل می‌ایستند و در کوه مشکلات، پلی برای رسیدن به موفقیت می‌سازند. شهریار حصاری یکی از این افراد است. او ورزشکار ساکن منطقه11 است که از سال۸۸ وارد تیم بیسبال شده است و در مدت زمان کوتاهی آن‌قدر پیشرفت می‌کند که دوبار به اردوی تیم ملی و یک‌بار به مسابقات بین‌المللی گرجستان دعوت می‌شود. مقام چهارم لیگ کشوری را در کارنامه‌اش دارد و یک‌بار به‌عنوان بهترین بازیکن لیگ ایران انتخاب شده است. دوبار هم در کنار تیم، مقام قهرمانی را کسب می‌کند اما سال۹۲ در یک حادثه تصادف دچار مرگ مغزی می‌شود. او پس از ۲۸روز درحالی از کما بیرون می‌آید که حافظه‌اش را از دست داده و نصف سمت چپ بدنش به‌طور کامل فلج بوده است با این حال پس از کسب کمی بهبودی، تلاش و پشتکارش را از سر می‌گیرد تا بتواند به زندگی عادی بازگردد. مسیری که بسیار سخت و دشوار بوده اما با کمک اطرافیان به‌خوبی از پس آن برمی‌آید، به‌گونه‌ای که موجب تعجب گروه پزشکی‌اش می‌شود.

 

شب حادثه

123579.jpgماجرا از این قرار است که مهرماه سال۹۲ شهریار همراه دوستش، علی، برای شرکت در مسابقات آفرود به مازندران می‌رود. پس از پایان مسابقه، در مسیر بازگشت، همه اعضای تیم در قالب ماشین‌های دونفره با هم بوده‌اند اما یکی از ماشین‌ها خراب می‌شود. 2ماشین دیگر که یکی از آن‌ها شهریار و دوستش بوده است، همراه او می‌روند تا برای تعمیر ماشین تنها نباشد و بدین‌گونه 3ماشین از تیم جدا می‌شوند. پس از تعمیر ماشین، هر سه در حال بازگشت بوده‌اند که شهریار احساس خواب‌آلودگی می‌کند. چون علی، صبح امتحان داشته و باید به مشهد می‌رسیده است تصمیم به ادامه راه می‌گیرند اما شهریار می‌‌خوابد و علی پشت فرمان می‌نشیند. حدود ساعت‌یک بامداد در نزدیکی شیروان، او هم خوابش می‌برد و ماشین واژگون می‌شود. در این حادثه، علی بیشتر از ناحیه کمر آسیب می‌بیند و مشکل جدی برایش پیش نمی‌آید ولی شهریار ضربه مغزی می‌شود.

معصومه مهاجری، مادر شهریار حصاری، است و از آنجایی که یادآوری خاطرات تلخ گذشته برایش سخت بود ابتدا تمایلی به انجام مصاحبه نداشت اما درنهایت با ما همراه شد. او می‌گوید: ساعتی قبل از حادثه، با شهریار تماس گرفته و صحبت‌هایمان را کرده بودیم اما لحظه وقوع حادثه، دچار دل‌نگرانی شدم. دومرتبه سمت تلفن ‌رفتم، شماره شهریار را گرفتم اما کسی پاسخ نداد. دلواپس شدم و چندبار دیگر شماره را ‌گرفتم تا اینکه ناگهان با پاسخ فرد دیگری، متوجه وقوع حادثه ‌شدم. پس از اینکه خانواده شهریار به بیمارستانی که او در آن بستری بوده است می‌رسند، شهریار را درحالی می‌بینند که به دستگاه وصل است. مادر اصرار داشته است پسرش را به مشهد یا تهران منتقل کنند اما از طرفی آمبولانس برای اعزام طولانی‌مدت نداشته‌اند و از طرفی قوانین بیمارستانی اجازه نمی‌داده است. درنهایت پزشکان با خواسته مادر شهریار موافقت می‌کنند و او به بیمارستان امدادی مشهد منتقل می‌شود.

مهاجری ادامه می‌دهد: شهریار ۲۸شهریور69 به دنیا آمد، ۲۸مهر92 به کما رفت و ۲۸روز بعد، یعنی 26آبان به هوش آمد که این روز را تولد دوباره او می‌دانم و هر سال در این روز برایش جشن تولد می‌گیرم.

بغضی گلویش را می‌گیرد و تنش می‌لرزد. نفسی عمیق می‌کشد، برای چند ثانیه چشمانش را می‌بندد تا کمی آرام شود و بعد توضیح می‌دهد: در مدتی که پسرم در کما بود، بارها پزشکان با من صحبت کردند تا برای هر حادثه‌ای آماده باشم و چون ضریب هوشی شهریار5 و حتی3 بود، چندبار از من خواستند برای اهدای عضو رضایت دهم. با اینکه می‌دانستم در دوران دبیرستان فرم اهدای عضو را پر کرده است و کارت آن در بیمارستان همراهم بود، اما هنوز از بازگشتش به زندگی ناامید نبودم برای همین از گروه پزشکی خواستم به مراقبت‌هایشان ادامه بدهند. گفتنش سخت است اما اگر مطمئن می‌شدم دیگر پسرم هوشیاری‌اش را به دست نمی‌آورد، حتما برای اهدای عضو اقدام می‌کردم ولی خداراشکر امیدم ناامید نشد و شهریار تولدی دوباره یافت.

 

بازتاب خدمت به معلولان

مهاجری که معلم آموزش و پرورش بوده است توضیح می‌دهد: من برای دانش‌آموزان عادی تدریس می کردم اما پس از مدتی نذر کردم و بعد از گذراندن دوره‌های آموزشی لازم، افتخار پیدا کردم و توانستم برای دانش‌آموزان استثنایی و کم‌توان ذهنی تدریس کنم.

او معتقد است اینکه برخلاف پیش‌بینی‌های پزشکان، پسرش عمر دوباره یافته و اکنون در حال بهبودی است، معجزه‌ای از سمت خدا و بازتاب خدمتش به قشر معلولان است.

مهاجری ادامه می‌دهد: وقتی شهریار به هوش آمد پزشکان معتقد بودند زندگی کاملا نباتی خواهد داشت. با توجه به اینکه حافظه‌اش را از دست داده بود، پس از کمی بهبودی شروع به زبان‌آموزی او کردیم. حتی بلع غذا نمی‌توانست داشته باشد. سمت چپ بدنش کاملا فلج بود و یک‌سال و نیم در خانه بودم و فقط برای دکتر و فیزیوتراپی بیرون می‌رفتم. تنها چیزی که شهریار کمی یادش می‌آمد و به آن واکنش نشان می‌داد، بیسبال بود. از همین‌جا شروع کردم و برای اینکه گذشته‌اش را به خاطر بیاورد روزنامه‌ها و عکس‌هایش را نشانش می‌دادم تا موفقیت‌های ورزشی‌اش را ببیند. همین علاقه او به ورزش، موجب شد فردی که پزشکان گمان می‌کردند زندگی نباتی داشته باشد به زندگی عادی بازگردد. البته اعضای تیم بیسبال و مربی آن هم نقش بسیار مهمی در روند بهبودی شهریار داشتند.

او توضیح می‌دهد: از لحظه‌ای که شهریار در بیمارستان بستری شد، اعضای تیم نوبتی از صبح زود تا آخر شب کنار ما بودند. وقتی هم که شهریار به منزل منتقل شد، تمام اعضای تیم در خانه ما رفت‌وآمد داشتند. حتی کلاس‌هایی را که قرار بود فیلم آموزشی بگذارند در منزل ما و در کنار شهریار برگزار می‌کردند. همین حضور گرم آن‌ها قوت قلب من بود و وقتی می‌دیدم آن‌ها چقدر برای بهبودی شهریار تلاش می‌کنند توان من چند برابر می‌شد.

مهاجری می‌گوید: شهریار قبل از حادثه خیلی اهل ورزش بود و پشتکار زیادی داشت، خوشبختانه بعد از حادثه هم این روحیه همراهش بود و با ورزش و پشتکار آن‌قدر به‌لحاظ جسمی بهبود یافت که پزشکانش تعجب می‌کنند.

 

وقتی که امید، جسم ناتوان را نیرو می‌بخشد

در ادامه سراغ شهریار رفتیم تا توضیحات خودش را بشنویم. او که از حدود 2سال قبل از حادثه هیچ مطلبی در خاطرش نیست، توضیح می‌دهد: هر آنچه از این زمان می‌دانم بر حسب گفته‌ها و تعریف‌های دیگران است اما وقتی به هوش آمدم و دیگران به من می‌گفتند که ورزشکار تیم ملی و بهترین پرتاب‌زن بوده‌ام، با خودم گفتم باز هم باید تلاش کنم تا به آن جایگاه برسم. بنابراین برخلاف اینکه هنوز آثار ضربه مغزی بر بدنم بود و آن توانایی لازم را نداشتم، تصمیم گرفتم هر کاری از دستم برمی‌آید انجام دهم. ابتدا از پیاده‌روی و دویدن دور پارک آغاز کردم. کم‌کم باشگاه بدن‌سازی رفتم و همین ورزش‌کردن خیلی به بهبودی‌ام کمک کرد، طوری که پزشکم می‌گفت بسیاری از حادثه‌دیدگان مشابه تو، پس از مدتی شرایط جسمی‌شان بدتر می‌شود اما اینکه تو رو به بهبود هستی، به‌دلیل همین ورزش‌کردن است.

شهریار ادامه می‌دهد: ورزش‌کردن برای من کار ساده‌ای نبود جدا از مشکلاتی که به‌لحاظ حافظه داشتم، تمام بدنم تحت‌تأثیر ضربه مغزی بود و هربار به‌شکلی خودش را نشان می‌داد، به‌عنوان مثال گاهی ممکن بود یک هفته نتوانم دستم را تکان بدهم، چشمانم دوبینی داشت و تطابق نداشت. حتی چندبار این‌قدر عرصه برایم سخت شد که تصمیم گرفتم ورزش را رها کنم اما به کمک مربی و هم‌تیمی‌هایم باز روحیه‌ام را حفظ کردم و به تلاشم ادامه دادم. اکنون هم که می‌بینم به لطف خدا و با زحمات خانواده و دوستانم این‌قدر بهبود یافته‌ام که به خودم قول داده‌ام هر طور شده است شرایط حضور در مسابقات بیسبال را کسب کنم.

او اظهار می‌کند: پس از حادثه حتی توان در دست گرفتن توپ بیسبال را نداشتم، چه برسد به اینکه بتوانم آن را پرتاب کنم اما اکنون قدرت پرتاب توپم بهتر شده و بزرگ‌ترین آرزویم این است که روزی، پرتاب‌زن اصلی تیم باشم.

او که 10روز قبل از حادثه، مدرکش در مقطع کارشناسی رشته برق را دریافت کرده بوده است ، پس از بهبودی، دوره‌های هجده‌ماهه برق در فنی و حرفه‌ای را می‌رود تا مطالبی که یادش رفته است برایش تکرار شود و بتواند کار عملی انجام دهد.

اشتغال ، مهم‌ترین دغدغه این روزهای شهریار است. او قبل از حادثه، سر کار می‌رفته و هزینه تحصیلش را خودش تأمین می‌کرده است اما اکنون از بیکاری رنج می‌برد. شهریار هر روز تمام آگهی‌های استخدام روزنامه‌ها را می‌خواند ولی هر جا می‌رود تا کارفرماها می‌بینند به‌دلیل ضربه مغزی از سربازی معاف شده است، تمایلی به به‌کارگیری او نشان نمی‌دهند اما باز هم ناامید نیست و تمام تلاشش را می‌کند تا بتواند سر کار برود و مانند همه ما یک زندگی معمولی و روزانه داشته باشد.

او می‌گوید: 5سال گذشته من، فقط به تلاش و امید گذشته است و از خودم راضی هستم، بنابراین تلاشم را ادامه خواهم داد تا بتوانم به ایده‌آل‌های ذهنی‌ام برسم.

او معتقد است چون امید دارد، هیچ‌وقت از تلاش‌کردن خسته نمی‌شود و همین موضوع باعث می‌شود که در زندگی احساس بیهودگی نکند.

123580.jpg

دردی که سخت‌تر از ضربه مغزی بود!

شهریار در صحبت‌هایش چندین‌بار از زحمات مادر، برادر، خواهر، مربی، دوستان و... تشکر می‌کند و می‌گوید: سخت‌تر از دردهای خودم دیدن ناراحتی و زحمات اطرافیانم بود و همین‌جا از همه می‌خواهم نه به‌خاطر خودشان، بلکه به‌خاطر کسانی که دوستشان دارند، مراقب سلامتی‌شان باشند.

او همچنین به هم‌سن‌وسالانش توصیه می‌کند که در برابر سختی‌ها و ناملایمات زندگی، امیدشان را حفظ کنند و دست از تلاش و پشتکار برندارند.

شهریار که تأکید زیادی بر ورزش‌کردن دارد، در پایان بیان می‌کند: ورزش از طرفی سلامتی افراد را تضمین می‌کند و از طرفی، لذت و شادمانی‌ای در آن است که در هیچ فعالیت دیگری نیست.

در ادامه، گفت‌وگویی با مربی شهریار داشتیم. عادل مشیریان که از ابتدا مربی او بوده است، می‌گوید: اوایل که شهریار به تیم ما ملحق شد، فکر نمی‌کردم بتواند این‌قدر پیشرفت داشته باشد اما به‌دلیل علاقه و پشتکاری که داشت، روزی 3بار و جمعاً 9ساعت تمرین می‌کرد، همین موجب شد که پس از 3سال، جزو بهترین بازیکنان باشد.

او تصریح می‌کند: روزی ۹ساعت تمرین حرفه‌ای، کار بسیار سختی است اما شهریار آن را انجام می‌داد و تاکنون ورزشکاری با این همه تلاش نداشته‌ام.

مشیریان می‌افزاید: اکنون هم که چند سال از تصادف شهریار گذشته است، همین روحیه تلاشگری‌ای که دارد ما را خوشحال می‌کند و برای اینکه بتواند از تجربیات گذشته‌اش استفاده کند، او را به‌عنوان کمک‌مربی تیم نوجوانان و نونهالان‌ انتخاب کرده‌ایم. کارشناس تربیت‌بدنی شهرداری منطقه11 با اشاره به نجابت و اخلاق خوب شهریار، اظهار می‌کند: در اوج جوانی که ممکن است برخی دنبال تفریحات ناسالم باشند، شهریار واقعاً پسر پاک و سالمی بود و تمام فکر و ذهنش ورزش بود.

او به نقش شاهین، برادر بزرگ شهریار، اشاره کرده و می‌گوید: بعد از حادثه‌ای که برای شهریار اتفاق افتاد، وقتی شاهین، جو صمیمی تیم و همراهی ما با شهریار را می‌دید، به این گروه علاقه‌مند شد و به ما پیوست. از طرفی شاهین از صفر شروع کرد و شهریار را در کنار خودش به تمرینات می‌آورد همین با هم ورزش‌کردن آن‌ها خیلی به احیای دوباره شهریار کمک کرد.

او که آینده خوبی را برای شهریار می‌بیند، می‌گوید: تلاش و پشتکاری که او دارد مثال‌زدنی نیست و باوجود مشکلات جسمی، همین روحیه‌اش می‌تواند او را به موفقیت‌های بعدی برساند.

123581.jpg

2کلام حرف حساب

حسن ختام گفت‌وگوهای ما سخنان انسان‌دوستانه مادر شهریار است که می‌گوید: اتفاق و سانحه برای همه افراد ممکن است روی دهد، اما مهم این است که هنگام رویارویی با هر مسئله‌ای دنبال راه‌حل باشیم و با تعقل بر مشکلات غلبه کنیم.

او ادامه می‌دهد: در حادثه‌ای که برای شهریار اتفاق افتاد، دوستش رانندگی می‌کرده و به لحاظ قانونی مقصر بوده است، بنابراین خانواده‌اش بسیار نگران عکس‌العمل ما بودند اما وقتی دیدند من نه‌تنها دنبال مقصر نیستم، بلکه از اینکه پسر آن‌ها به‌عنوان مهمان پسرم در ماشین ما، اتفاقی برایش رخ نداده است خوشحال هستم، خیلی آرامش پیدا کردند.

او بیان می‌کند: هنگام وقوع هر اتفاقی به‌جای اینکه دنبال مقصر باشیم و با خشم و کینه و دعوا، اوقات را بر خودمان و دیگران تلخ کنیم، باید دست در دست هم دهیم و دنبال راه‌حل باشیم.

 123582.jpg

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی