کد خبر : 88627
/ 07:11
برچیده‌شدن تمام کلاس‌های کانکسی به مهرماه امسال نرسید

درس زیر سقف موقت

در دل کوچه‌ای بن‌بست، بین دیوارهای فروریخته، خانه‌های قدیمی و زمینی رها‌شده، مدرسه‌ای جا خوش کرده که نه آب دارد، نه برق و نه ساختمان!

درس زیر سقف موقت

شهرآرا آنلاین - در دل کوچه‌ای بن‌بست، بین دیوارهای فروریخته، خانه‌های قدیمی و زمینی رها‌شده، مدرسه‌ای جا خوش کرده که نه آب دارد، نه برق و نه ساختمان! ١۶سال تمام این مدرسه کانکسی بوده است، آن هم نه در نقطه صفر مرزی یا روستایی دورافتاده یا کوی عشایرنشینان، بلکه در انتهای جاده‌ کنه‌بیست در حاشیه مشهد. جاده را تا پشت دیوارهای این مدرسه کانکسی در پیش می‌گیریم. از دور، تابلو زنگ‌زده بالای دیوار فلزی، اسم مدرسه کانکسی را «دبستان شهید‌مدرس، دوره اول و دوم آموزش‌وپرورش تبادکان مشهد» معرفی می‌کند. ٧٠‌دانش‌آموز دختر و پسر از اول دبستان تا کلاس ششم را زیر سقف ۵کلاس کانکسی این مدرسه می‌گذرانند.

 

﷯ حسرت کلاس‌هایی از جنس آجر و سیمان

تمام این سال‌ها، نیمکت‌نشینان مدرسه شهید‌مدرس در حسرت کلاس‌هایی از جنس آجر و سیمان مانده‌اند؛ فصل گرما کانکس‌ها داغِ داغ و زمستان‌ها آن‌قدر سرد بوده که یاد گرفته‌اند هیچ‌وقت به دیوارها تکیه نزنند. زمستان پارسال هم یک‌بار پای صحبت دانش‌آموزان این مدرسه نشسته بودیم، درست در روزهایی که سوز سرما در چهاردیواری‌های فلزی طاقتشان را طاق کرده بود. همان موقع، مسئولان آموزش‌وپرورش ابتدا از وجود یک مدرسه کانکسی بیخ گوش مشهد اظهار بی‌اطلاعی کردند، اما بعد‌از اینکه نشانی و مشخصات دقیق مدرسه را از ما گرفتند، وعده برچیده‌شدن کانکس‌ها را دادند. قرار بود از محل اعتبارات اداره‌کل نوسازی مدارس خراسان‌رضوی یا از‌طریق جذب مشارکت خیران، غزل خداحافظی کلاس‌های کانکسی در حاشیه شهر مشهد خوانده شود. خوشبختانه فرد نیکوکاری هم پیش‌قدم شد، اما نونواری مدرسه کانکسی، باز هم با کانکس رقم خورد، نه با بنای ساختمان. دیواره‌های کانکس جدید، نقش و نگار دیواری آجری است که از منظره دور، تصور ساختمان واقعی را به آدم می‌دهد، اما وقتی نزدیک می‌شویم، پیچ و مهره‌هایی که کانکس‌ها را به زمین متصل کرده‌اند، به چشم می‌آید. بچه‌ها با این سازه‌های پیش‌ساخته بیشتر از هر کسی آشنا شده‌اند، آن‌چنان‌که در توصیف معایبش چیزی از قلم نمی‌اندازند.

 

﷯ به دیوارها تکیه نمی‌زنیم 

سمانه، کلاس دومی است و ٨سال بیشتر ندارد، اما تا مو‌ضوع نظر‌دادن درباره کلاس‌های کانکسی‌ را پیش می‌کشم، یکی‌یکی شروع به شمردن مشکلاتشان می‌کند: خانم اجازه! اگر دیوارهای مدرسه ما هم مثل بقیه بچه‌ها واقعی بود، الان سرما نمی‌خوردیم. هر روز باید با کلاه، کاپشن و چند دست لباس توی کلاس بشینیم. تازه وقتی بعد‌از عید هوا گرم می‌شه، از گرما می‌پزیم. کانکس‌ها داغ می‌شن و حتی نمی‌شه بهشون تکیه کنیم.این دانش‌آموز با اشاره دست، کانکس سفید‌و‌آبی گوشه حیاط را نشان می‌دهد و اینکه آرزویشان ساختن ساختمان به‌جای آن بود.

 

﷯شعله خاموش بخاری‌ها 

وارد کانکس می‌شوم. شعله بخاری‌ها از چند هفته پیش روشن شده است، اما داخل کلاس‌های کانکسی این مدرسه، خبری از بخاری نیست. حتی دو تا از کلاس‌های کانکسی، جای دودکش هم برای جانمایی بخاری ندارند. برق کلاس‌ها هم هنوز وصل نیست. یکی از بچه‌ها وسط حرف‌های هم‌کلاسی‌اش می‌پرد تا داستان قطعی برق را توضیح دهد: خانم! الان آقای مدیر رفته بالای دیوار، داره سیم‌کشی می‌کنه تا برق‌‌هامون وصل بشه. بعدش بخاری برقی برامون بیارن روشن کنن.

شنیدن اینکه مدیر مدرسه بالای دیوار در‌حال برق‌کشی است، ذوق‌زده‌مان می‌کند؛ اول به این دلیل که کمتر مدیری را می‌توان پیدا کرد که در بی‌پولی مدارس و نبود اعتبار، خودش آستین بالا بزند و در نقش یک کارگر به رفع عیب و ایرادات مدرسه بپردازد. از طرف دیگر هم خیالمان راحت می‌شود تا زمانی‌که مدیر از حضورمان مطلع نشده، بتوانیم پای درد‌دل دانش‌آموزان بنشینیم.

 

﷯ حیاط مدرسه کانکسی، لنگ‌ِ آسفالت

پسربچه‌های بازیگوش در‌حال بدو‌بدو از این سرِ محوطه به آن سرِ محوطه حیاط کوچک مدرسه‌اند. دخترها ساکت‌تر‌ند و تفریحشان بازی یک‌قُل، دو‌قُل با سنگ‌ریزه‌های کف حیاط مدرسه است. محوطه ناهموار و پُر از سنگ‌های ریز و درشت است. یک تخته فرش کهنه و تکه‌پاره‌شده را وسط حیاط روی سنگ‌ها پهن کرده‌اند تا بچه‌ها اگر زمین خوردند، آسیب جدی نبینند. حیاط بیشتر مدارس آسفالت است، حتی بیشتر مدارس روستایی هیچ امکاناتی هم کم نداشته باشند، محوطه مدرسه‌شان آسفالت شده است، اما دانش‌آموزان مدرسه شهید‌مدرس حاشیه مشهد از همین یک قلم هم بی‌بهره‌اند.

کُل هزینه آسفالت محوطه مدرسه، بیشتر از ۵، ۶‌میلیون‌تومان نمی‌شود، اما همین رقم اندک هم تاکنون تأمین نشده تا این دانش‌آموزان الفبای محرومیت را در بخش‌بخشِ مدرسه‌شان هجی کنند.

 

﷯ آب مدرسه، تانکری شده است

پایان زنگ تفریح شده است. هنوز بچه‌ها در‌حال دویدن وسط محوطه مدرسه‌ هستند. یکی از دانش‌آموزان زمین خورده و سر‌تا‌‌پا هیکلش خاکی است. با همان دست‌های پُر از خاک، لباس‌هایش را تکان می‌دهد. می‌گویم: برو دست‌ و صورتت را بشور، خاک تو چشم‌هات نره، بعد برو سر کلاس. بچه‌ها یک‌صدا می‌شوند: خانم! آب مدرسه قطع شده... اصلا آب نداریم. تانکر آب داریم که بعضی موقع‌ها خالیه. بعضی موقع‌ها هم که آب داره، تا زنگ آخر خالی می‌شه و آبی برای دستشویی یا شستن سر و صورت نداریم.

تا پای آب‌خوری مدرسه می‌روم. هر ۴شیر آب را باز می‌کنم، دریغ از یک قطره آب! تانکر آب را جلو سرویس بهداشتی مدرسه جانمایی کرده‌اند. بچه‌ها برای آب‌خوردن یا رفتن به سرویس بهداشتی باید از تانکر استفاده کنند. یکی از دانش‌آموز کلاس‌اولی با جثه کوچک در‌حال حمل آفتابه آب تا سرویس بهداشتی است. دو‌دستی آفتابه را برداشته، اما زورش نمی‌رسد و آب از لوله آفتابه روی پاها و کفش‌هایش می‌ریزد. نصف شلوارش را خیس می‌کند تا به دستشویی برسد.

 

﷯ صف دانش‌آموزان برای یک سرویس بهداشتی

چندتا از بچه‌های دیگر در صف سرویس بهداشتی مانده‌اند. یک مدرسه با ٧٠دانش‌آموز و چند معلم، فقط یک سرویس بهداشتی دارد. محسن از پشت در سرویس بهداشتی صدا می‌زند: مهدی! زود بیا بیرون زنگ تفریح تموم شده. دیر بریم آقای معلم دعوامون می‌کنه. دو تا از دخترها هم با خجالت و کمی فاصله از پسرها منتظر خالی‌شدن سرویس بهداشتی‌ هستند. سر‌انگشتی حساب می‌کنم اگر ٧٠‌دانش‌آموز این مدرسه بخواهند در ١۵‌دقیقه زنگ تفریح از دستشویی استفاده کنند، هر نفر کمتر از ١۵‌ثانیه فرصت دارد!

کم‌کم همه بچه‌ها سر کلاس‌های کانکسی برمی‌گردند. حالا مدیر مدرسه هم از بالای دیوار پایین آمده است. چشمش به ما که می‌افتد، بلافاصله مجوز ورود طلب می‌کند. شاید چشم این مدیر هم ترسیده که نکند همانند مدیر مدرسه‌ کانکسی دیگر، به‌دلیل ورود خبرنگار و رسانه‌ای‌شدن مشکلات مدرسه، از مدیریت مدرسه برکنارش کنند؛ زهر‌چشمی که مسئولان بالا‌دستی قبلا به یک مدیر مدرسه نشان داده‌اند. بدون بحث و جدلی، مدرسه را ترک می‌کنیم، با خاطره از بچه‌هایی که در شرایطی سخت تحصیل می‌کنند.

123599.jpg

﷯ کانکسی که برچیده شد، اما مشکلات دانش‌آموزان تمام نشد

به‌دنبال مدرسه کانکسی دیگری در حاشیه شهر مشهد، راهی مدرسه مرحومه سکینه صفار نجیب، واقع‌در منطقه توس می‌شویم. محوطه مدرسه، بیشتر شبیه کارگاهی ساختمانی است تا محیطی که جنب‌و‌جوش دانش‌آموزان در آن دیده شود. گوشه‌ای از حیاط تپه شن ریخته شده است، کیسه‌های سیمان طرف دیگر؛ چند کارگر هم مشغول کارند. کانکس‌های گوشه حیاط مدرسه، شبیه انباری، جایی برای دور‌ریختن میز و صندلی‌های شکسته شده‌اند. ساختمان جدید با کمک یک خیر و واقف در‌حال ساخت است. کلاس‌ها در ندارند. شوفاژ کلاس‌ها قرار است نصب شود، اما درست همین روزهایی که هوای مشهد سرد شده، بچه‌ها هنوز وسیله گرمایشی ندارند.

دانش‌آموزان دختر این مدرسه، امسال اولین سالی است که دیگر مجبور به نشستن سر کلاس‌های کانکسی نیستند و مدرسه‌شان، مدرسه شده ‌است. اما شیرینی این ساختمان در‌دست‌ساخت با بی‌برنامگی‌ها و بی‌‌نظمی‌ها در تکمیل آن که تا وسط مهرماه کشیده شده، کامشان را تلخ کرده است. ملیحه، یکی از دانش‌آموزان کلاس ششمی که حالا به سیزده‌سالگی پا گذاشته‌ است، می‌گوید: از کارگرهای مرد که هنوز در‌حال بنایی هستند، می‌ترسیم. یکی از آن‌ها خیلی به دخترها بد نگاه می‌کند. حتی برای رفتن تا سرویس بهداشتی هم ٣‌نفر، ٣نفر با هم می‌رویم.

یکی دیگر از دانش‌آموزان در تأیید حرف دوستش، از نگاه‌های زننده یکی از کارگران می‌گوید. بدتر از همه کارگر معتادی است که بچه‌ها حین مصرف مواد مخدر داخل خودرو پارک‌شده در محوطه مدرسه، او را دیده‌اند. وصل‌نبودن بخاری‌ها هم درد‌دل مشترک دانش‌آموزان است. همچنین، قرار بود مدارس دخترانه معلم مرد نداشته باشند، اما برای جبران کمبود معلم، از مهرماه امسال، معلم جوان مرد دیگری هم به معلمان این مدرسه اضافه شده است.

 

﷯ گارد مدیر مدرسه برای منتشر‌نشدن گلایه‌های دانش‌آموزان

دقایقی از حضورمان در مدرسه نگذشته که مدیر مدرسه خبردار شده دانش‌آموزان در‌حال صحبت با یک خبرنگار هستند. با رسیدن خانم مدیر، صحبت بچه‌ها قطع می‌شود. مدیر از ما می‌خواهد که مدرسه را ترک کنیم و درباره صحبت‌های بچه‌ها هم نکته‌ای را منتشر نکنیم. گویا به گوش او هم رسیده که مدیر قبلی مدرسه بعد‌از انتشار یک گزارش برکنار شده است. در‌مقابل ما گارد می‌گیرد و می‌خواهد که به هیچ عنوان چیزی ننویسیم. وقتی نمونه‌هایی از صحبت‌های دانش‌آموزان را به او منتقل می‌کنم، می‌گوید: یک هفته دانش‌آموزان را تعطیل کردیم تا کارهای خُرده‌ریزه ساختمان مدرسه تمام شود. ساختن ساختمان ظرف ٣ماه، کار کوچکی نبود؛ حالا هم کار زیادی نمانده است. چند روز پیش گچ‌کاری تمام شد، دیروز شیشه‌ها را نصب کردند، تا چند روز دیگر هم شوفاژها نصب خواهد شد و دیگر کارگری در مدرسه نخواهد بود. مهم این بود که کانکس‌ها جمع شوند. می‌بینید که از مهرماه امسال دیگر جمع شده‌اند. یک فرد خیر به‌صورت گمنام ١٠‌میلیون‌تومان هزینه آسفالت محوطه مدرسه را داده است تا این مشکل هم برطرف شود.

 

﷯ ترس از توبیخ

دبستان مختلط فتح‌المبین در دوره اول و دوم، مدرسه کانکسی دیگری است که برای رسیدن به آن به یکی دیگر از مناطق حاشیه شهر مشهد می‌رویم. در امتداد بولوار شهید‌آوینی و در منطقه‌ کاریزنو به این مدرسه می‌رسیم. پشت دیوارهای مدرسه پُر از زمین‌های خالی و رها‌شده است که به محلی برای تجمع زباله تبدیل شده‌اند. اطراف مدرسه خلوت و سوت‌و‌کور است، فقط هر چند دقیقه، صدای بچه‌ها از پشت دیوارهای مدرسه، سکوت سنگین بیرون را می‌شکند. به‌محض ورودمان به محوطه، خانم مدیر با لحنی تند و عصبانی از ما می‌خواهد که مدرسه را ترک کنیم و می‌گوید: از اینجا بروید. دیگر از مهرماه امسال درِ کانکس‌ها را بسته‌ایم و کلاسی برگزار نمی‌کنیم که شما گزارش بنویسید و ما دردسر بکشیم. 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی