کد خبر : 88662
/ 08:40
گفت‌وگو با علی بازرگان مربی و سرپرست تیم رؤیایی «آدنیس مشهد»

فوتبال برای زندگی یا زندگی برای فوتبال!؟

قدیمی‌ها او را در قامت مربی زیاد دیده‌اند. مربی تیم‌های لکوموتیو راه‌آهن، متحد کاشانی و البته آدنیس مشهد. مربی سال‌های نه چندان دور تیم‌های مشهدی که بازیکنان مطرح و بزرگی از هر کدام آن‌ها امروزه در فوتبال نام و آوازه‌ای برای خود دارند.

فوتبال برای زندگی یا زندگی برای فوتبال!؟

شهرآرا آنلاین - المیرا منشادی- قدیمی‌ها او را در قامت مربی زیاد دیده‌اند. مربی تیم‌های لکوموتیو راه‌آهن، متحد کاشانی و البته آدنیس مشهد. مربی سال‌های نه چندان دور تیم‌های مشهدی که بازیکنان مطرح و بزرگی از هر کدام آن‌ها امروزه در فوتبال نام و آوازه‌ای برای خود دارند. صحبت از علی خادم دوست یا بهتر بگوییم «علی بازرگان» است. مربی و بازیکن‌سازی که فوتبالیست‌های زیادی را زیر پر و بال خودش گرفت و در تیمش بازی داد. چه کسی است که به یاد نیاورد او به همراه استاد تفقد، علی سیف و زردکانلو چه روزهای روشنی را برای فوتبال استان رقم زده‌اند. کسی که فوتبال را دوست نداشت بلکه عاشق فوتبال بود و زندگی‌اش را روی فوتبال گذاشت.

این هفته هم‌زمان با روز تربیت‌‌بدنی پای گفت‌وگو با این پیش‌کسوت فوتبال نشسته‌ایم تا او از روزهای رؤیایی فوتبال استان و احوال ناخوش این روزهای این ورزش پرطرف‌دار برایمان بگوید.

 

مهاجمی که مربی شد

123634.jpgخادم دوست، متولد 1332 است و «بچه محله دریادل». به قول خودش زمین‌های خاکی پشت دروازه‌ نوغان سرنوشت او را رقم زد. خودش با گریزی به دوران کودکی‌اش چنین می‌گوید: وقتی بچه بودیم بعد از دروازه نوغان زمین‌های خاکی زیادی بود که با بچه‌های محله بعد از مدرسه در این زمین‌ها بازی می‌کردیم. تمام کودکی و نوجوانی ما و اوقات فراغتمان در همین زمین‌های خاکی سپری شد. بازی خوبی داشتم و همیشه فوروارد بازی می‌کردم و گاهی به بچه‌های کوچک‌تر تکنیک‌های فوتبالی یاد می‌دادم. با همین آموزش‌های کوچک بود که یک وقت چشم باز کردم دیدم مربی شده‌ام. بچه‌ها من را خیلی دوست داشتند و به حرف‌هایم گوش می‌دادند. البته بعدها وقتی که تیم پاس در مشهد خیلی معروف شد، برای بازی در این تیم دعوت شدم اما حتما قسمت نبود که بروم بازی کنم، در زمین‌های خاکی ماندم و مربی شدم.

 

از صنایع فلزی تا آدنیس مشهد

آن روزها یعنی سال‌های آخر دهه 60 هر پسر 10، 12 ساله‌ای را که می‌دیدی به همراهش یک توپ دو لایه پلاستیکی هم بود. پسرهایی که فوتبالیست شدن و رسیدن به تیم‌هایی چون پرسپولیس و استقلال رؤیایشان بود. رؤیایی که بازرگان به خوبی آن را می‌دانست و نمی‌توانست از کنار آن به راحتی بگذرد: قبل از انقلاب من در سازمان صنایع فلزی مشغول به کار شدم اما فوتبال را رها نکردم چون می‌دانستم بچه‌های پایین شهر تفریحی غیر از فوتبال ندارند. یک تیم تشکیل دادم که به دلیل حمایت سازمان نامش را صنایع فلزی گذاشتیم و انصافا تیم خوبی هم بود. بعد از انقلاب اسم تیم تغییر کرد و بازرگان شد. آن زمان چون من خیلی دغدغه فوتبال داشتم من هم به نام تیم یعنی بازرگان معروف شدم. بعد از آن هم تیم به لکوموتیو راه‌آهن و متحد کاشانی تغییر نام داد. سال 68 بود که کارخانه آدنیس مشهد از تیم ما حمایت کرد و نام تیم هم آدنیس شد. این تیم تا سال 75 در مشهد بود و بازی‌های خوبی داشت اما در همان سال‌های 76 – 75 بود که امتیازش را به بوشهری‌ها فروختند.

 

بزرگان فوتبالی در تیم آدنیس

این مصاحبه شاید عباس چمنیان، رضا عنایتی، مهاجری، گرجی و خیلی از بزرگان فوتبالی را به روزهای ابتدایی زندگی فوتبالی‌شان ببرد. روزهایی که در تیم آدنیس، فوتبال را زیر نظر حسین فکری و حسین کازرانی آغاز کردند. وقتی از بازرگان می‌خواهیم از روزهای خوب فوتبال مشهد برایمان بگوید، می‌خندد و می‌گوید: تمام بازیکنانی که این روزها نام و آوازه‌شان از گوشه و کنار کشور شنیده می‌شود یک روزی در زمین‌های خاکی وحید و گمرک در تیم آدنیس بازی می‌کردند. البته تیم ما از نظر مربی هم شانس آورده بود. مربیان خوبی مثل سیف، فکری، زردکانلو، کازرانی و تفقد هدایت تیم را برعهده داشتند که آن روزها در تیم ملی هم حضور داشتند. از تیم آدنیس آن زمان که یک تیم تقریبا محروم محسوب می‌شد بازیکنانی قد کشیدند و رشد کردند که یک روز برای تیم ملی گلزنی کردند و مربیان مطرحی در سطح کشور شدند. افرادی چون رضا مهاجری و عباس چمنیان از شاگردان من در تیم آدنیس بودند که به درجات بالای علمی هم رسیدند. آن زمان ما در تیم آدنیس بازیکنانی داشتیم که بعدها ستاره و حتی تاریخ‌ساز فوتبال شدند.

 

ماجرای قرارداد شبانه

رضا عنایتی با ۱۵۰ گل‌زده برترین گلزن کل ادوار لیگ برتر و دومین گلزن تاریخ لیگ فوتبال ایران پس از فرشاد پیوس است که روزگاری در تیم رؤیایی آدنیس مشهد بازی می‌کرد. کارنامه افتخارات بازیکن سال‌های دور تیم آدنیس مشهد کارنامه پرباری است که به طور حتم نیازی نیست همه آن‌ها را نام ببریم اما همین اندازه بس که یک بازیکن مشهدی رکورددار گل زده در یک بازی، رکورددار دربی و بهترین بازیکن فوتبال ایران در سال 85 است. اما همه این‌ها در کنار ماجرای قرارداد شبانه‌اش برای تیم آدنیس مشهد از زبان بازرگان بسیار شنیدنی است. بازرگان از آن شب تعریف می‌کند و می‌گوید: یادش بخیر در جام حذفی با نساجی مازندران و سپیدرود رشت بازی داشتیم. رفتیم شمال و روز مسابقه مربی تیم که آن زمان استاد تفقد بود، رضا عنایتی که تازه فوتبالش را آغاز کرده بود، کنار کشید و گفت اگر رفتی داخل زمین و گل زدی که هیچ اگر نه برگشتیم مشهد مستقیم می‌روی خانه و دیگر سر تمرین نمی‌آیی. رضا در آن بازی یک گل زد و یک پاس گل هم داد. هر 2 بازی را در شمال بردیم و در مشهد با پرسپولیس دیدار کردیم. در این بازی باز هم رضا گلزنی کرد و خیلی به چشم آمد. بعد از بازی مدیر تیم، آقای نجمی، من را صدا کرد و گفت: همین الان با عنایتی قرارداد ببند و تا شب ثبت کن؛ چون شنیده بود که او از چند تیم پیشنهاد دارد. من هم تا آخر شب موضوع قرارداد را فراموش کردم. ساعت‌های12-11 شب بود که یادم آمد و رفتم در خانه عنایتی. صدایش زدم و روی کاپوت خودرو، زیر قراردادش را امضا کرد و شبانه از طریق یکی از دوستانم در دفتر هیئت فوتبال ثبت کردم. یادش بخیر وقتی برای امضا دم خانه عنایتی بودم خانومش نگران شده بود و مدام از پنجره سرک می‌کشید که چه اتفاقی افتاده است. چهره رضا هم از ترس و تعجب دیدنی بود.

رضا عنایتی، بازیکن با استعدادی بود. کار با توپ فوق العاده‌ای داشت و بسیار با اخلاق بود. هرچی به او می‌گفتیم سرش را پایین می‌انداخت و فقط با چشم جواب می‌داد. فکر می‌کنم تمام موفقیتش را مدیون حرف شنوی‌اش از مربی است.

123635.jpg

استعداد روی لبه دیوار!

این را خیلی از اهالی فوتبالی قبول دارند و می‌گویند، بازرگان استعداد فوتبالی را از دور ببیند، می‌شناسد. البته ادعای این افراد درباره فردی که 45 سال فوتبال شب و روزش بوده، ادعایی پوچ نیست. تعریف‌هایش از این استعدادی که دارد هم شنیدنی است: استعداد در فوتبال خیلی مهم است. فوتبالیست‌های مشهوری که ما الان در ایران داریم و حتی در سطح دنیا هستند، به نظر من فوتبالیست به دنیا می‌آیند و نگاه به چهره و طرز راه رفتنشان می‌کنی متوجه می‌شوی این کاره است. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم یک روز در زمین خاکی وحید، مشغول تمرین بودیم. آن زمان علی سیف، مربی آدنیس، بود. چشمم به لبه دیوار افتاد. خداداد را روی لبه دیوار دیدم. قدش کوتاه بود اما وقتی نگاهش کردم و دیدم با چه دقتی به تمرین نگاه می‌کند به سیف گفتم «علی آقا، این پسر را به تیم دعوت کن بازیکن خوبی می‌شود» علی آقا گفت «می‌شناسمش. بچه رضاییه است. اخلاقش برای فوتبال کمی تند است» آن روز هر کاری کردم نتوانستم سیف را راضی کنم. علی آقا معتقد بود که اخلاق در تیمش حرف اول را می‌زند و نمی‌تواند با خداداد ارتباط بگیرد من هم هر چه تلاش کردم نتوانستم اخلاق این دو را با هم چفت کنم. بعد هم خداداد به ابومسلم و پیام رفت و دیدید که چطور تاریخ ساز شد.

 

باشگاه زیرزمینی

خانه علی بازرگان در خیابان کاشانی یک روزی مقصد خیلی از بازیکنان درجه اول کشوری بود. زیر‌زمین خانه بازرگان پاتوق فوتبالی بازیکنان دهه 60-70 بود. خودش در این‌باره می‌گوید: زیرزمین خانه‌ام روزگاری سالن جلسات محسوب می‌شد و دیوارهای آن شاهد تصمیم‌های مهمی بودند. همسر من خیلی به فوتبال علاقه داشت و دارد و آن زمان‌ها حتی درباره بازیکنان مشاوره هم می‌داد. شب قبل از بازی‌های مهم بازیکنان تیم به زیرزمین می‌آمدند و برای فردا برنامه‌ریزی کرده و ارنج تیم را می‌چیدیم. دفتر باشگاه نداشتیم برای همین جلسات تیم همیشه در زیرزمین برگزار و آنالیز بازیکنانی که قرار بود با آن‌ها قرارداد ببندیم در همین زیرزمین انجام می‌شد.

123641.jpg

توپ پلاستیکی و تکنیک

تکنیک و اخلاق، 2 مشخصه اصلی بازیکنان بزرگ است. 2 مشخصه‌ای که به اعتقاد بازرگان فقط در بازیکنانی است که با توپ پلاستیکی و در زمین‌های خاکی بازی کرده‌اند. او هنوز هم معتقد به این مسئله است و توضیح می‌دهد: خیلی‌ها از من می‌پرسند چرا دیگر استعدادی همچون خداداد، عنایتی و نیکبخت کمتر دیده می‌شود؟ چرا دیگر در محله‌ها استعداد فوتبالی دیده نمی‌شود؟ من به آن‌ها جواب می‌دهم، آن وقت‌ها بچه‌ها با توپ پلاستیکی بازی می‌کردند و آن‌قدر توپ را این طرف و آن طرف می‌کردند تا تکنیک بازی را یاد می‌گرفتند. آن زمان‌ها در زمین‌های خاکی بازی می‌کردند و هر بار که زمین می‌خوردند خودشان دوباره بلند می‌شدند و بازی را از سر می‌گرفتند. حرف حرف مربی بود، روی حرف مربی کسی حرف نمی‌زد. می‌دانستند اگر می‌خواهند بازیکن شوند اول باید اخلاق فوتبالی را یاد بگیرند. برای همین است که اگر نگاهی به نسل قدیم و جدید فوتبالی بیندازید متوجه این نکته می‌شوید.

اما الان بچه‌ها مدرسه فوتبال می‌روند و هیچ وقت طعم فوتبال واقعی را نمی‌چشند. روی چمن زمین می‌خورند و با توپ چهل تیکه بازی می‌کنند. امکانات برایشان فراهم است و فقط برای پر کردن اوقات فراغت و ورزش فوتبال بازی می‌کنند. در صورتی که یک زمانی گل کوچیک در محلات از نان شب واجب‌تر بود. بچه‌ها حاضر بودند در مدرسه چیزی نخورند و پول توجیبی‌شان را جمع کنند و توپ بخرند و بازی کنند. دغدغه‌شان فوتبال بود و فوتبال زندگی‌شان.

 

فوتبال بدون سود

45 سال است که زندگی و فوتبالش با هم قاطی شده است. نمی‌داند چه زمانی زندگی کرده است و چه زمان فوتبال: نمی‌دانم بگویم زندگی کردم و فوتبال بازی کردم یا فوتبال بازی کردم و زندگی کردم. همین اندازه بگویم که در تمام 45 سال گذشته لحظه‌ای از فوتبال غافل نشده‌ام. کار کردم و برای فوتبال خرج کردم. هیچ وقت به فوتبال به چشم یک کسب و کار نگاه نکردم. هیچ وقت هم کسی نیامد به من بگوید «خسته نباشی، به چیزی نیاز نداری؟!» البته توقعی هم ندارم. چرا که هیچ وقت ورزش استان ما به‌ویژه فوتبال ما، به وسیله افراد ورزشی اداره نشد و دغدغه فوتبال را نداشتند. شاید از نظر بعضی‌ها کم لطفی باشد اما در تمام این مدت هیچ مسئولی به تیم ما کمک نکرد و من فقط از طریق آشناها و دوستان فوتبالی‌ام، تیم‌داری کرده‌ام. شاید مثال با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتن برای من و تیم‌داری فوتبالی‌ام مناسب باشد.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی