کد خبر : 88804
/ 08:41
روایت مردم از میراث ارزشمندی که دیگر نیست

خاطره یخ‌زده یخدان‌ها

گفتن از معماری، آرام‌بخش است به ویژه اگر گذشته همراهش باشد و در این محدوده جغرافیای شهری باشد، که کوچه پس‌کوچه‌هایش با گذشته کلی فرق کرده است و طلاب نام دارد.

خاطره یخ‌زده یخدان‌ها

شهرآرا آنلاین - معصومه فرمانی‌کیا -شهر و خانه‌ای که در آن به دنیا می‌آییم، همیشه در خاطر ما می‌مانند. اتاق‌ها، کوچه‌ها و خیابان‌هایی که با پاهای کودکی رفتیم، همیشه دنبالمان می‌کنند و یک گوشه از ذهن ما هستند و تمام نمی‌شوند حتی اگر سال‌های سال بگذرد و ما به خط آخر برسیم، باز هم با کودکی‌هایمان زنده هستیم و نفس می‌کشیم.

برای من خانه همیشه به معنای سرپناه بود و هیچ وقت یاد نگرفته بودم به جایی که در آن زندگی می‌کنم، فراتر از آن فکر کنم. چیزی از معماری محله زندگی‌مان نمی‌دانستم و کنجکاوش نبودم که چرا بعضی از خانه‌ها با سنگ درست می‌شود و بعضی‌هایشان هنوز دیوارهای آجری‌شان را بوی نم باران بر‌می‌دارد.

گفتن از معماری، آرام‌بخش است به ویژه اگر گذشته همراهش باشد و در این محدوده جغرافیای شهری باشد، که کوچه پس‌کوچه‌هایش با گذشته کلی فرق کرده است و طلاب نام دارد.

طلاب از آن محله‌هاست که برای بقیه می‌شود ساده تعریفش کرد، با یک انگشت بازار ایثارش را نشان داد و به یک چشم بر هم زدن به بازار کیف و کفش وحید رسید.

می‌توان کنار خاطره خوش انگشترسازها، ساعت‌ها نشست و نگذاشت هیچ وقت میل بزرگ آجرپزی را از تاریخ زندگی ما محو کنند. دیوار بزرگی که تا چشم کار می‌کند، آجر روی هم چیده‌اند و زخم‌های کهنگی‌اش را از دیگران قایم می‌کند، ساعت‌ها حرف برای گفتن دارد.

طلاب شاید تنها محدوده‌ای است که بی‌آنکه آبی داشته باشد، نام دریا را بر خود گذاشته است، چون به کشف رود می‌رسد.

همان محدوده‌ای است که در گذشته‌های نه خیلی دور، چند روستای مجاور را نیز شامل می‌شده است. روستا ‌زاده‌هایی که زمستان‌ها و تابستان‌های شیرینی داشتند، بچه‌های شاتکن و محراب‌خان که روزگارشان را با کشاورزی سر می‌کردند .

طلاب به محله زندگی جذامی‌ها هم مشهور است و زنان راهبه‌ای که زندگی‌شان را وقف آن‌ها کردند و هیچ‌کس درباره آن‌ها حرفی نزده است.

تا آن ساعت هیچ وقت به 40 و 50 سال گذشته محله زندگی خودم فکر نکرده بودم که این محله شهری با این همه بازار و برو بیا و رفت و آمد زمانی چند روستای ساده و کوچک بوده است و دشت‌هایی فراخ و زمین کشاورزی و هویتی ویژه به نام یخدان .

همه چیز از یک عبارت ساده شروع شد که به زبان راننده آمد. (چهارراه یخدوون) با گفتن این عبارت چراغ جست‌وجو در ذهنم روشن شد. چرا این نقطه از خیابان وحید که حالا جای مدرسه‌های محراب خان، امید انقلاب و موثق است باید یخدان نام داشته باشد.

گفته‌ها و حرف‌های بزرگ‌ترهایی که عمرشان از 70 نمی‌گذشت، همراه با کشف حرف‌های جدید درباره سازه‌هایی بود که هنوز هم آثارشان در برخی از جاده‌ها و روستاهای شهری مانده است اما رفته رفته دارند فراموش می‌شوند.

برای زنده کردن این تاریخ زیبا و شنیدنی سراغ خیلی‌ها رفتیم و نتیجه کمی گرفتیم. مثل همیشه خیلی‌ها که تاریخچه مفصل و کامل یخدان‌ها را می‌دانند زنده نبودند و از پیش ما رفته‌اند و نه نامی از معمار گمنامش است و نه اثر و باقی‌مانده از هنری که سال‌های سال بیخ گوش خانه‌های ما بوده است و دست روزگار آن را هم مثل آدم‌هایش از ما گرفته و افسوس و حسرتش را گذاشته است.

عمر عمارت یخدان اگر به امروز می‌رسید، چقدر به زیبایی کوچه و محله اضافه می‌کرد. خیلی از اهالی جوان هستند و امروزی و چیزی از تاریخچه نمی‌دانند و بعضی‌ها هم فقط در همین حد اسم و عبارت شنیده‌اند نه بیشتر و درباره علتش هم کنجکاوی نکرده‌اند. برخی در حد سازه‌هایی تعریفش می‌کنند که چند نفر در شرایط اقلیمی زمستان کار یخ‌سازی را در آن انجام می‌دادند.

اما آن‌هایی که علاقه‌مند به تاریخچه محل و زندگی‌شان هستند، می‌توانند به داشته‌های بیشتر ما در این‌باره کمک کنند.

 

از یخچال چاهی تا یخدان محلی

123832.pngاصغر برماسی، 60 و چند ساله با اشتیاق و رغبت دعوتمان را برای گفتن گذشته‌ها قبول می‌کند. هر چند خیلی از چیزها برای او هم گنگ و مبهم مانده است، از اینجا شروع می‌کند که نام این محله شاه آباد بود که بعدها آیت ا... فقیه سبزواری زمین‌ها را به طلاب واگذار کرد و از آن پس طلاب نام گرفت و روایت‌های دیگری که به کار امروز ما نمی‌آید.

برو که نانت گرم و آبت سرد باشد. این مقدمه صحبت اصغر برماسی برای شروع صحبت از یخدان‌هایی است که او و دیگران سال‌های سال در زمین کنار آن بازی می‌کردند؛ آن زمان‌ها یخچالی نبود و مادران ما چیزهایی را که می‌خواستند خراب نشود، توی چاه می‌گذاشتند. صندوق‌خانه‌هایی که خنک و سرد بود. یادم هست بادمجان و میوه‌هایی مثل انگور که می‌خواستند تا چله زمستان بماند توی پارچه و از نخ آویزان می‌کردند. توی همه خانه‌ها این صندوق‌خانه‌ها و کوزه‌ها پر از گوشت قورمه شده بود. اما کنار این‌ها یک محلی بود که آب خنک و گورا را برای تابستان جفت و جور می‌کرد. اینکه تاریخچه این سازه‌ها و یخدان‌ها به کی باز می‌گردد باید از توی کتاب‌ها جست‌و‌جو کنید اما من یکی، دو تا عکس از یخدان طلاب دارم و یادم هست چطور آب‌گیری می‌کردند و یخ‌ها را در تابستان بیرون آورده و مصرف می‌کردند.

 

یخدان‌ها گنبدی شکل بودند

متأسفانه این سازه‌ها بعد از پیروزی انقلاب چون کاربری خود را از دست دادند، تخریب شدند، گرچه اگر می‌ماندند، مثل هر بنای تاریخی دیگر در فهم تاریخ و هویت گذشته‌مان کمک بزرگی بودند.

یخدان حفره‌ای بود با ساخت گنبدی که برخی جاها، تونلی در آن دیده و عمق آن معمولا درون زمین حفر می‌شد و دیوارهای آن با خشت و شیب بود که امکان پایین رفتن را مهیا می‌کرد.

123819.jpg

نوبت‌های یخ‌گیری 

از در ورودی تا گودال، پله‌هایی وجود داشت که می‌توانستیم پایین برویم. 

دیوارها جزو اجزای اصلی یخچال‌ها بودند و برای سایه و دوری از آفتاب ساخته می‌شدند.

ساختن یخ، مستلزم کار 2 یا چند نفر در زمستان بود که اوایل آذر کف یخدان را تمیز و آن را در میانه چله بزرگ پر می‌کردند و به خاطرش پول می‌گرفتند یعنی کارشان همین بود. سرما و یخ‌بندان هوا باعث می‌شد تا آب یخ بزند. شب‌های بعد همین‌طور آب را اضافه می‌کردند.

زمان یخ‌گیری را مسئول یخچال تعیین می‌کرد. در فصل سرد معمولا 20شب برای این کار مشخص می‌شد. وقت‌هایی بود که درجه حرارت به صفر می‌رسید. بعضی وقت‌ها مردم هم مشارکت می‌کردند تا آب‌گیری در زمان‌هایی باشد که آب زلال‌تری داشته باشند و این طور رعایت بهداشت هم می‌شد ولی معمولا مواد آلوده‌کننده‌ای مثل فضولات حیوانات در میان یخ‌ها دیده می‌شد.

بعد از آبگیری و شروع یخ‌بندان، وقتی چند سانتی‌متر از یخ ایجاد می‌شد در شبی سرد افراد با چکمه‌های پلاستیکی که آب به داخل آن نفوذ نمی‌کرد با ابزار نیزه‌مانندی که سر آن فلزی و دسته آن چوبی بود، روی سطح یخ می‌رفتند. عملیات سوراخ گیری در چند نوبت انجام می‌شد تا کل فضا از یخ پوشیده شود و وقتی ضخامت مناسب پیدا می‌کرد و در حقیقت تمام آب به یخ تبدیل شده بود؛ فضاهای بین آن‌ها را با کاه می‌پوشاندند و در ورودی را با آجر و خشت گل می‌بستند و می‌گذاشتند تا فصل گرما بیاید.

 

تابستان، فصل برداشت 

فصل تابستان، کارگران یخچال با ابزارهای مخصوص شکستن یخ و چنگال‌های مخصوص، یخ را می‌شکستند.

فضای ایجاد شده برای نگهداری یخ تا مدت‌ها مناسب بود، طوری که در آن باز نمی‌شد. دیوارها ضخامت زیاد داشتند و به همین دلیل مانع از نفوذ حرارت به داخل آن می‌شدند و علاوه بر این جنس آن‌ها از گل و خشت و خام بود که خود از مصالح عایق بود. در فاصله دیوارها، کاه فراوان داشت تا اگر حتی حرارتی در زیر سقف جمع می‌شود، مانع آن نشود. فصل گرما به دلیل اینکه یخ تا آخر تابستان بماند، اطراف آن را آب‌پاشی می‌کردند.

 

یخدان‌ها از خرداد باز می‌شدند

حرف‌های صادقی هم کم و بیش شبیه همین‌هاست. او که از اهالی روستای محراب‌خان است با حرف‌هایش ما را به 60 و چند سال قبل می‌برد. دور تا دور روستایمان خانه‌های گنبدی بود و بیرون از آن قبرستان، محدوده فعلی‌اش می‌شود مفتح 4 تا 6 .

روستای ما دروازه داشت و یک فشاری آب که یکی از گاودارها به نام رحمتی کلیددار آن بود. برای استفاده از فشاری آب، ساعتی مشخص شده بود و باید زن‌ها می‌آمدند و کارهایشان را انجام می‌دادند. معمولا آب توی کوزه هم خنکی خودش را حفظ می‌کرد و توی همه خانه‌ها کوزه بود و آب گوارا و خنک.

زن‌های روستا مهر درست می‌کردند. خدا رحمت کند غلام جانی( نظام دوست ) را که با گاری خاک می‌آورد و مهره‌های نماز را زن‌های روستای ما درست می‌کردند. 

اما یخدان‌ها به دلیل زمین بازی کنارش به خاطرم مانده است و ما روزمان را آنجا شب می‌کردیم. 

معمولا در دی و بهمن و چله زمستان، روزهایی که دما به زیر صفر درجه می‌رسید، کارگران، گاهی یخ می‌ساختند و گاه برف موجود را فشرده می‌کردند یا آب روی آن می‌ریختند تا یخ‌سازی انجام شود.

برای اینکه تکه‌های یخ به هم نچسبند و کار به آسانی انجام شود؛ لای یخ، کاه می‌ریختند و این کار را آن قدر ادامه می‌دادند تا ارتفاع یخ زیاد شود و پس از پر شدن یخدان‌ها جلو آن‌ها را می‌گرفتند تا راه نفوذ گرما به آن‌ها بسته شود و دیوارها تا زمان برداشت یخ همان طور بسته می‌ماندند. برداشت یخ هم معمولا صبح یا غروب که هوا سردتر بود، انجام می‌شد.

هم‌زمان با شروع فصل گرما و معمولا از خرداد مدخل ورودی باز می‌شد ولی پرده‌ای ضخیم جلو آن آویزان بود تا جابه‌جایی هوا کمتر انجام شود. هر صبح اول وقت، مسئول بعد از کنار زدن کاه‌ها مقداری یخ که لازم بود با کمک تیشه یخ شکن جدا می‌کرد و به نزدیک مدخل ورودی می‌آورد و آنجا هم کاه می‌ریخت و با گونی می‌کشید .

مشتریان صبحگاهی معمولا بستنی فروش‌ها بودند یا یخ‌فروشان دوره گرد و آن‌ها که یخ مغازه‌ها را تأمین می‌کردند. آن‌ها با کمک چهار پا و گاری‌های دستی یخ را از یخدان تحویل می‌گرفتند و به مغازه‌دارها که معمولا بقال‌ها و قصابی‌ها و لبنیاتی‌ها بودند، می‌دادند و اگرچه یخ‌های آلوده باعث بیماری هم می‌شد اما گوارا و دلچسب بودند. یخدان‌ها با ورود یخچال به زندگی یا تغییر کاربری دادند یا تخریب شدند.

123824.jpg

یخ کالای تجملی

برایم جالب بود که در گذشته یخ کالای تجملی محسوب می‌شد. در کتاب «یخ‌سازی طبیعی و سنتی در ایران نوشته مهدی بهادری نژاد» نقل شده که از گذشته‌های دور یخ برای خنک کردن نوشیدنی‌ها، میوه‌ها، تهیه شربت و بستنی و نگهداری مواد غذایی استفاده می‌شد به این ترتیب که زمستان در انبار یخدان، انبار می‌شد تا در چله تابستان مصرف شود، یخ کالایی تجملی محسوب می‌شود و از آنجایی که کالای ضروری در زندگی مردم نبود و برای تهیه آن باید هزینه‌ای پرداخت شود فقط اشخاص مرفه می‌توانستند از آن بهره‌مند شوند. البته کسانی که در زمان انبار کردن یخ، همکاری می‌کردند مقداری یخ به صورت رایگان در اختیار آن‌ها گذاشته می‌شد.

گفته می‌شود به‌ دلیل ارادت مردم به ائمه در گذشته، یخچال‌های وقفی زیادی در مسیر جاده‌ها و راه‌ها ساخته شده و وقف می‌شدند که آثار برخی هنوز باقی است. برخی‌ها درآمد حاصل از فروش یخ را صرف عزاداری ایام محرم و صفر می‌کردند .

 

قدردان میراثمان نبودیم

هر چند در برخی از نقاط هنوز این یخچال‌ها هستند بدون اینکه به انرژی نیاز داشته باشند و بدون آنکه آلودگی زیست محیطی ایجاد کنند، سال‌های سال آب آشامیدنی اهالی را سرد می‌کردند. اما رفته رفته دارند نابود می‌شوند و در روزگاری که نه یخدانی در کار باشد و نه کاروانسرایی و نه بادگیری چگونه می‌توان ادعای متمدن بودن داشته باشیم و چرا قدردان میراثمان نبودیم.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی