کد خبر : 88838
/ 07:42

نگاه بومی به فراورده‌های ادبی

جواد اسحاقیان، منتقد ادبی، از مشکلات نقدنویسی بر ادبیات داستانی در ایران می‌گوید

نگاه بومی به فراورده‌های ادبی

شهرآرا آنلاین - فاطمه خلخالی استاد| نشست‌های نقد داستان و فضای مطبوعات و شبکه‌های مجازی، امروز از گفته‌ها و نوشته‌های زیادی با عنوان «نقد داستان» و «نقد کتاب» و «نقد ادبی» پُر است، متن‌هایی که بیشتر بازخوانی و تعریف چکیده داستان هستند تا نقد. درحقیقت با مبانی نقد به معنای علمی‌اش فرسنگ‌ها فاصله دارند.

مواجهه این‌چنینی با ادبیات داستانی که غالبا با سلیقه فردی درآمیخته است، تا زمانی که بر آن نام نقد نگذاشته‌ایم مشکلی ایجاد نمی‌کند؛ اما مسئله زمانی به‌وجود می‌آید که خوانش‌هایی مبتنی بر ذهنیت و ایدئولوژی شخصی، با نام نقد ادبی به مخاطبان عرضه می‌شود و معیاری برای خوب یا بد بودن اثر قرار می‌گیرد.

یکی از علت‌های این امر، کم‌بودن منتقدان ادبی چیره و مسلط به تئوری‌های نقد در ایران است. جواد اسحاقیان، نویسنده و منتقد ادبی سبزواری ساکن مشهد، از نمونه منتقدانی است که کوشیده است در نقد ادبی از سلیقه فردی دوری گزیند و از روش‌ها و نظریه‌های علمی در این حوزه استفاده کند.

او متولد ١٣٢٧ و دانش‌آموخته رشته زبان و ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی از دانشگاه مشهد و کارشناسی ارشد از پژوهشکده فرهنگ ایران در تهران است. از این مدرس دانشگاه تاکنون ١۵ اثر منتشر شده است که بخش قابل توجه آن در حوزه نقد ادبیات داستانی بوده است. از این نمونه می‌توان به «کلیدر، رمان حماسه و عشق»، «درنگی بر سرگردانی‌های شهرزاد پسامدرن: سیمین دانشور» و «سایه‌های روشن در داستان‌های جلال آل احمد» اشاره کرد. افزون بر این طی سال‌های اخیر از این نویسنده ۴ جلد کتاب با عنوان داستان شناخت ایران در نشر آگاه به چاپ رسیده است که به نقد و بررسی آثار سیمین دانشور، محمدعلی جمالزاده، احمد محمود و جلال آل‌احمد پرداخته است. با این صاحب‌نظر حوزه نقد درباره بایدها و نبایدهای نقد ادبی گفت‌وگو کردیم.

 

﷯ ما داستان‌نویسی جدید (داستان کوتاه و رمان) را از غرب وام گرفته‌ایم و کارمان تا حد زیادی تقلید تکرار سبک‌های داستان‌نویسی غربی بوده است، در حوزه نقد نیز باز دنباله‌رو بوده‌ایم. به نظر شما آیا می‌توانیم به اصالت انتقادی برسیم یا اینکه نقد علمی ثابت است و باید در همه جای دنیا یکسان باشد؟

البته ما سنت داستان‌نویسی را از غرب وام نگرفته‌ایم. اثری مانند هزار‌و‌یک‌شب در اصل، مجموعه حکایاتی بوده‌ با عنوان هزار افسان در دوره ساسانیان و حتی پیشتر از آن، در روزگار اشکانیان وجود داشته است؛ درواقع آمیزه‌ای از حکایات ایرانی و هندی بوده که پس از اسلام، رنگ و بوی عربی-اسلامی گرفته است، با داستان‌های یونانی، یهودی، مصری و غیره تلفیق یافته و در دوره قاجاریه عبداللطیف تسوجی تبریزی آن را از عربی به فارسی برگردانده است. ویس و رامین در اصل ریشه‌ای اشکانی دارد. آثاری مانند یادگار زریران، ارداویرافنامه و منظومه درخت آسوریک و شاهنامه فردوسی در اصل به زبان پهلوی و متعلق به روزگار ساسانیان است. پنج‌گنج از نظامی و حکایات گلستان و بوستان و مثنوی معنوی و هفت‌اورنگ و صدها اثر دیگر، میراث ملی و سترگ ادبیات فارسی و ایرانی است. اما داستان کوتاه و رمان به عنوان نوع ادبی میراث ادبیات غرب است و ریشه در طبقه متوسط شهری‌ای دارد که در اروپا به وجود آمده است؛ یعنی قاره‌ای که صنعت چاپ در آن رواج یافته، سواد عمومی بالا رفته و مطالبات تازه‌ای میان شهرنشینان مطرح شده که مبین علایق طبقه بورژوازی و روشنفکران و قشر روزنامه‌خوان و کتاب‌خوان بوده است. نقد ادبی هم همین‌طور است، تنها میراث سنت فرهنگی غرب نبوده است و ما در عصر مشروطیت ـ‌که عصر روشنگری ما است‌ـ منتقدانی چون طالبوف، آخوندزاده، آقاخان کرمانی و ملکم‌خان داشته‌ایم که البته همگی متأثر از اندیشه‌های عصر روشنگری اروپا بوده‌اند. نقد و نظریه ادبی و انتقادی در جامعه و کشوری به وجود می‌آید که زمینه‌های بروزش در آن وجود داشته باشد. درواقع نقد جامعه‌شناسی و روان‌شناختی و هرمنوتیک فلسفی در کشورهایی شکل می‌گیرد که این علوم را پی‌ریزی کرده‌اند. نقد ادبی به معنی دقیق اصطلاح هم، فرآورده غرب است و نظریه‌های ادبی، حاصل جمع علوم اجتماعی و انسانی و تجربی است که مورد قبول همه جهانیان است.

 

﷯ منابع مهمی که ما در حوزه تئوری‌های نقد داستان داریم، غالبا ترجمه است. آیا ترجمه‌ها با نیازهای ادبی ما مطابقت دارد؟ چقدر در این آثار، معادل‌سازی درستی برای مفاهیم جدید نقد صورت گرفته است؟

با آنکه ترجمه‌های موجود در زمینه‌ تئوری‌های ادبی نارسایی‌هایی دارد، در جمع‌بندی نهایی برای فردی که به راستی بخواهد با این نظریه‌ها آشنا شود و بر پایه آن‌ها به خوانش علمی بپردازد، آثار ارزشمندی در اختیار داریم. اما متأسفانه من کمتر شوق و شوری در دانشجویان و کارآموزان نظریه ادبی یافته‌ام.

 

﷯ جامعه دانشگاهی ما منتقد ادبی پرورش نمی‌دهد، مبانی تئوری نقد در جامعه دانشگاهی به‌روز نیست و همان اندک منتقدان ادبی موجود از حوزه‌های تجربی برخاسته‌اند. در غرب چطور؟ آیا منتقدان ادبی غربی تحصیلات آکادمیک دارند؟

نظریه انتقادی در جامعه باز تولید می‌شود. دانشگاه‌های ما دولتی‌اند و ما بخش خصوصی در حوزه فرهنگ و علم و ادب نداریم. پس طبعا نمی‌توانیم نقد و نظریه ادبی معاصر غیردولتی داشته باشیم، بنابراین همان منتقدانی باقی می‌مانند که کاملا وابسته به دولت نیستند و آزادانه‌تر می‌اندیشند. در غرب دانشگاه‌ها به نقد و نظریه ادبی و انتقادی به عنوان بخشی از علوم انسانی نگاه می‌کنند و بیشتر کتاب‌ها در این زمینه از جمله انتشارات دانشگاهی‌اند. بارت می‌گوید ایامی که من در کلژ دو فرانس نقد ادبی و هرمنوتیک درس می‌دادم، بهترین دوران تدریس من بوده است. اکثریت قریب به اتفاق منتقدان و استادان در این رشته، تحصیلات عالی آکادمیک دارند و آثارشان با نشانی University Press انتشار می‌یابد.

 

﷯ به نظر شما نقد ادبی واقعی باید صد‌در‌صد بر مبنای دانش و نظریه‌ باشد و هیچ ملاحضه‌ای را نباید برایش درنظر گرفت؟ مثلا جامعه نویسنده یا پیشینه یا زمان خلق اثر؟

نقد و نظریه ادبی و انتقادی، گفتمانی بینا‌رشته‌ای است؛ یعنی حاصل علومی چون علم ادبیات، تاریخ، فلسفه، نظریه سیاسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، زبان‌شناسی، مکاتب ادبی و بوطیقای خاص شاعر و نویسنده است. شما چگونه می‌توانید رمان کوتاه گدا، نوشته نجیب محفوظ مصری، را ـ که ذهنیتی فلسفی دارد ـ بدون آگاهی از فلسفه و نقد فلسفی تفسیر کنید؟ اگر بخواهد نقدی سبک‌شناختی بنویسید، ضرورتا باید با زبان‌شناسی آشنایی اندکی داشته باشید. برای نوشتن نقد جامعه‌شناختی، نیاز به داشتن آگاهی از گفتمان قدرت دارید که مقوله‌ای جامعه‌شناختی است و باید به مقولاتی چون زیربنا، روبنا، ایدئولوژی و هژ‌مونی بپردازید و طبقات اجتماعی، پایگاه طبقاتی و موضع طبقاتی نویسنده را بشناسید. طبیعی است که نگاه ما به فرآورده‌های ادبی، نگاهی بومی است اما مبانی نقد و نظریه ادبی، به قوت علمی خود باقی است.

 

﷯ بخشی از کار شما طی سال‌های اخیر به نقد و بازخوانی ادبیات داستانی اختصاص یافته است و داستان‌های نویسندگان مختلف ایرانی و خارجی را نقد کرده‌اید. ملاک انتخاب این نویسندگان چه بوده است و آیا رویکرد ثابتی را برای همه آ‌ن‌ها دنبال کرده‌اید؟

اگر کتابی در باره جمالزاده نوشته‌ام، به این دلیل بوده که او بنیانگذار یک نوع ادبی بوده که تا اندازه‌ای می‌شود گفت داستان کوتاه بوده است. اگر درباره آل احمد یا سیمین دانشور آثاری دارم، به خاطر اقبال عمومی و تأثیری بوده است که بر خوانندگان گذاشته‌اند. به این دلیل درباره احمد محمود کتاب دارم که او حوزه مخاطبان وسیعی در جامعه داشته، آرمانگرا بوده و به توده‌ها و زمینه‌هایی پرداخته که کمتر مورد توجه بوده است. نوشتنم درباره هزا‌رو‌یک‌شب به دلیل اهمیتی بوده که از نظر اسطوره‌ای و قصه‌پردازی داشته یا تأثیری که بر ادبیات جهان داشته است. اگر به رمان نو پرداخته‌ام، به خاطر این بوده که موج ایجاد کرده و بر ادبیات جهان تأثیرگذار بوده است. رویکردهایم در نقد و خوانش ادبی نیز متفاوت، متعدد و متکثر بوده است. 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی