کد خبر : 88849
/ 08:03
نیم‌روز با بچه‌های مدرسه طبیعت

هم‌کلاسی‌ با طبیعت

مشهد پیشگام ایجاد مدارس طبیعت در کشور بوده و اکنون سه مدرسه طبیعت ثابت و یک مدرسه سیار در این شهر فعالیت می‌کنند

هم‌کلاسی‌ با طبیعت

شهرآرا آنلاین - آبراهه‌ای کج‌و‌کوله از وسط تپه‌ای ماسه‌ای می‌گذرد و در‌کنار آبراهه، بچه‌ها چند بیلچه رنگی را رها کرده‌اند تا چاشت نیم‌روز بخورند. اما آرش دلِ کَندن از جایی که نشسته را ندارد. بی‌توجه به بقیه بچه‌ها، انگشت‌های تپل و کوچکش را به‌زحمت دور دسته بیلچه گره می‌کند تا ماسه‌ها را کنار بزند و از تل خاک باغچه جاده‌ای بسازد. آرش از بچه‌های مدرسه طبیعت است. کمی آن‌طرف‌تر پسر‌بچه‌ای دیگر به جاده آرش چشم دوخته و بعد دست به کار می‌شود برای ساختن جاده خودش.

 

﷯ قوانین مدرسه طبیعت

درست‌کردن وسایل بازی با خاک و چوب، از کارهای همیشگی بچه‌های مدرسه طبیعت است. مشهد پیشگام ایجاد مدارس طبیعت در کشور بوده و اکنون سه مدرسه طبیعت ثابت و یک مدرسه سیار در این شهر فعالیت می‌کنند و تعدادی از کودکان ٣ تا ١٢‌ساله مشهدی یک یا دو روز در هفته را به اختیار خود و خواست والدینشان در سه مدرسه ثابت و یک مدرسه سیار می‌گذرانند. این مدرسه‌ها قوانین خاص خودشان را دارند. مهم‌ترینش این است که بچه‌های مدرسه با عناصر طبیعی که در محیط وجود دارد، برای خودشان بازی طراحی کنند. به قول مربیان این مدرسه، قرار نیست مربی به بچه‌ها بگوید که چه کاری انجام دهند یا دور بچه‌ها را با وسایل بازی و جورچین پر کنند. اینجا خود بچه‌ها باید از ذهنشان استفاده کنند تا بتوانند چیزی را برای بازی خلق کند؛ مثلا میان علفزار و درختچه‌ها دنبال گنج باشند یا آنکه وسط مزرعه بذر کدو بکارند و آب بدهند و مراقبت کنند تا رشد کند.

 

﷯ خلاقیت‌های بچه‌های دهه شصتی

به یکی از این مدرسه‌ها رفتیم. مهرداد، از «تسهیلگران» مدرسه است. تعریف او از عنوان تسهیلگری برمی‌گردد به همان ویژگی‌ خاص این مدرسه؛ اینکه در این مدرسه مربی و معلمی وجود ندارد، چون قرار نیست به بچه‌ها آموزش داده شود. او می‌گوید: ما شرایط کار با وسایل و محیط طبیعی را برای بچه‌ها تسهیل می‌کنیم، یک جورکمک‌دادن به بچه‌ها برای خلق تصورات ذهنی‌شان. این کار باعث خلاقیت بچه‌ها می‌شود تا با چیزی‌هایی که در‌اختیار دارند، تصویرسازی و بازی کنند.مهرداد، آموزش‌ندادن به بچه‌ها را از دیگر قوانین این مدرسه می‌داند و در پاسخ به چرایی آن می‌گوید: اینجا اسباب‌بازی نداریم که به بچه‌ها قواعد بازی را آموزش بدهیم. بچه‌ها در این مدرسه به نحوه غذاخوردن یک حیوان یا رشد یک گیاه توجه می‌کنند. همین مسئله، ذهن آنان را کنشگر می‌کند که این اتفاقات چگونه رخ می‌دهد. مهرداد در وصف مدرسه می‌گوید: مدارس طبیعت، فضایی مشابه دوران دهه‌شصتی‌ها دارد؛ دقیقا مثل بچگی‌های خود ما. بچه‌های دهه‌۶٠ با چیزهایی بازی می‌کردند که برای بچه‌های دهه‌٩٠ غریبه و حتی عجیب است.کودکان امروز، بازی را فقط با گوشی می‌شناسند؛ به‌همین‌دلیل سعی کردیم در مدارس طبیعت شرایط برای بچه‌ها به‌گونه‌ای باشد که خلاق بار بیایند. 

 

﷯ آشتی با مخلوقات خدا

با عبور از حصار، سگ سیاهِ پا‌کوتاهِ پشمالو به‌سرعت طرف ما می‌آید. دور ما می‌چرخد. مهرداد فوری می‌گوید: نترسید. خیالتان راحت باشد؛ به شما کاری ندارد. کلوچه (اسم سگ) عادت دارد وقتی مهمانی وارد مدرسه می‌شود، دور او بچرخد و بو کند. بعد خودش راهش را می‌کشد و می‌رود.

نازنین، یک مرغ قهوه‌ای در آغوش دارد و روی سکوی کنار حصار چوبی نشسته است. با دستش مرغ را نوازش می‌کند. مرغ هم در هوای بلاتکلیف پاییز روی پاهای نازنین چرت می‌زند. مهرداد آشتی با حیوانات را یکی از سرفصل‌های مدرسه طبیعی عنوان می‌کند و می‌گوید: شاید جالب باشد که به شما بگوییم وقتی بچه‌ها تازه وارد این مدرسه شدند، از آن‌ها خواستیم تصویر یک مرغ بکشند. تصویری که بچه‌ها از مرغ کشیدند، تصویر یک مرغ سرخ‌شده‌ بود! آن‌ها مرغ را با این شکل شناخته‌اند، شکلی که همیشه سر سفره می‌بینند! البته نمی‌توان از بچه‌ها گلایه کرد، چون در خانه‌های آپارتمانی، کسی مرغ نگه نمی‌دارد که بچه‌ها از نزدیک دیده باشند.او ادامه می‌دهد: بچه‌های جدید که وارد مدرسه می‌شوند، از مرغ می‌ترسند. حتی بعضی بچه‌ها به‌ویژه دخترها وقتی تازه وارد مدرسه می‌شوند، از ترس پشت تسهیلگران قایم می‌شوند. اما بعد‌از مدتی هم‌‌سن‌و‌سال‌های خود را می‌بینند که بدون ترس، مرغ را بغل می‌کنند و آن‌ها هم کم‌کم سمت این حیوانات می‌روند. همان‌طور‌که حرف‌هایش را می‌زند، از کنار یک مزرعه کدو سبز عبور می‌کنیم. مهرداد می‌گوید: این کدوها و مزرعه، حاصل دسترنج بچه‌های مدرسه است. اینجا بچه‌ها را اجبار نمی‌کنیم که کاری انجام دهند. بعضی از بچه‌ها به سبزی‌کاری علاقه دارند و از تسهیلگران، بذر و بیلچه و آبپاش می‌گیرند.

 

﷯ رنگ‌بازان اتاق آبی

اتاق کنار مزرعه کدو را آبی رنگ کرده‌اند. سروصداهای بچه‌های داخل اتاق، سکوت باغ مدرسه را می‌شکند. زهرا یکی دیگر از تسهیلگران این مدرسه است. توضیحات او درباره اتاق آبی این‌گونه است: بچه‌ها بازی با رنگ را خیلی دوست دارند. داخل اتاق آبی انواع ابزار و قوطی‌های رنگ گذاشته‌ایم تا بچه‌ها هر ابزاری که فکر می‌کنند برای بازی یا ساختن چیزی لازم دارند، از تسهیلگر این اتاق بگیرند. قاعده امانت‌گرفتن ابزار از این اتاق، همان اصل امانت‌داری است. بچه‌ها باید وسایل و ابزاری را که امانت می‌گیرند، حتما تحویل تسهیلگران بدهند.

 

﷯ خانه درختی

میان شاخه‌های تنومند درخت توت مدرسه، خانه درختی درست کرده‌اند. خانه‌درختی بچه‌ها دست‌کمی از خانه درختی کارتون خاطره‌انگیز خانواده دکتر ارنست ندارد. کنار درخت یک نردبان چوبی گذاشته‌اند و ٢دختر داخل خانه درختی، بازی می‌کند.

دوباره از کنار مزرعه کدو عبور می‌کنیم. پسر‌بچه‌ای‌ با چند کدویی که به دست دارد، از میان بوته‌ها بلند می‌شود و سمت آغل گوسفندها می‌رود تا به ٢بره داخل آغل غذا بدهد. زهرا، تسهیلگر مدرسه، می‌گوید: غذا‌دادن به حیوانات داخل مدرسه طبیعت، از کارهای بچه‌هاست. هر روز بچه‌ها با کمک تسهیلگران به مرغ و گوسفند و کبوترها غذا می‌دهند.

 

﷯ نقشه گنج مدرسه

انتهای باغ مدرسه طبیعت، علفزاری طبیعی است. باد پاییزی تکانی به علف‌ها می‌دهد. سکوت انتهای باغ با صدایی می‌شکند: پیدات کردم.

پسر‌بچه‌ای شش‌ساله با عینکی گرد، ناگهان از وسط علفزار بلند می‌شود. فقط سرش میان علف‌ها پیداست. پیراهن دوستش را می‌گیرد و او را از میان علف‌ها بیرون می‌کشد؛ «سُک‌سُک... نقشه گنج را بده... از الان من رئیسم...» با دادن یک چوب که دورش یک نوار پیچیده شده است، نقشه گنج و ریاست میان پسرها جابه‌جا می‌شود. سروصدای پسرها، سکوت علفزار را می‌شکند. 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی