کد خبر : 89060
/ 09:00
شهرآرامحله منطقه ثامن به 300 رسید

بار دیگر محله‌ای که دوستش داریم

درست است که مطبوعات هر روز لاغرتر از قبل می‌شوند و جایشان را فضای مجازی می‌گیرد، اما هر قدر هم بگذرد، اعتبار و هویت هیچ کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرامی یا ... با رسانه‌های مکتوب قیاس پذیر نیست...

بار دیگر محله‌ای که دوستش داریم

شهرآرا آنلاین - درست است که مطبوعات هر روز لاغرتر از قبل می‌شوند و جایشان را فضای مجازی می‌گیرد، اما هر قدر هم بگذرد، اعتبار و هویت هیچ کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرامی یا ... با رسانه‌های مکتوب قیاس پذیر نیست. انتشار خبر و مصاحبه در این فضای مجازی مانند کف روی آب می‌ماند و خیلی زود بین چند صد خبر گم می‌شود ، اما مصاحبه با یک مجله برای همیشه می‌ماند. شهرآرامحله منطقه ثامن هم همین حکم را دارد. هفته‌نامه‌ای که امروز سیصدمین شماره‌اش منتشر می‌شود و اهالی بافت اطراف حرم که در این 6سال همراهش بودند، می‌دانند چه‌کارهایی از آن ساخته است. از حل‌کردن مشکل ترافیک یک خیابان- با پیگیری‌های این نشریه نوغان بسته شد تا مردم، اهالی و کاسب‌ها از ترافیک آن خلاص شوند- گرفته تا زنده‌کردن تاریخ و هویت محلاتش- انتشار زندگی‌نامه و خاطرات قدیمی‌های محلات-. شهرآرامحله‌ای که اگر همراهی مردم منطقه ثامن نبود، امروز شمارگانش به 300نمی‌رسید.

 
من و 22خانه تاریخی

124159.jpgفاطمه شوشتری| بیشتر مردم وقتی از خواب بیدار می‌شوند، آب‌و‌هوای شهرشان را کنترل می‌کنند تا ببینند امروز اوضاع چطور است و باید چه لباسی بپوشند. منتها من از زمانی که به منطقه ثامن آمده‌ام، 161روز با احتساب همین پنجشنبه، گویی با دیگر مردم فرق پیدا کرده‌ام و گزاره اول، دیگر رویم صدق نمی‌کند. با بیدارشدن، تعداد خا‌نه‌های تاریخی باقی‌مانده از توسعه بافت اطراف حرم‌ مطهر را می‌شمارم. تلگرام گوشی را کنترل می‌کنم تا مطمئن شوم در غفلت شبانه متولیان دوباره خانه قدیمی دیگری ویران نشده است! پیام‌هایم را می‌خوانم تا نکند آقای موسوی خبر داده‌ باشد که خانه طلعت‌خانم شبانه به تاریخ پیوسته یا آتشی دوباره به جان خانه اکبرزاده افتاده یا خانه ناظران نشست کرده و در زمین فرورفته است و... .

اصلا بزرگ‌ترین بدشانسی‌ام هم در همین روزها رخ داد. درست 3روز قبل از قرار مصاحبه‌ام با نواده آل‌سیدان، 6صبح 22مهر، صفحه گوشی با 3پیام پشت سر هم روشن شد. «خانه آل‌سیدان ویران شد- اردکانی»، «خانه آل سیدان ویران شد- اردکانی»، «خانه آل‌سیدان ویران شد- اردکانی ». خانم اردکانی هول کرده‌ بود. کسی که بارها با من قدم در کوچه‌پس‌کوچه‌های پایین‌خیابان، عیدگاه و تپل‌المحله گذاشته بود و گرد ویرانی پاشیده بر کالبد خانه‌های تاریخی را نشانم داده‌ بود. اما این‌بار هولش بیشتر از آنکه از ویرانی باشد، از این بود که چطور خانه تاریخی سرپا که زندگی در آن جریان داشت؛ در ثانیه‌ای به تلی از خاک تبدیل شد!

آن روز صبح با این پیام دوباره شروع کردم به شمردن؛ خانه پریشانی( روبه ویرانی)، خانه طلایی- علافی حاج‌حسین- ( رهاشده رو به خرابی)، خانه یزدان‌دوست

( رو به ویرانی)، خانه موسوی( رو به ویرانی)، خانه محمدی( وضعیت اضطراری)، خانه کوزه‌کنانی( روبه ویرانی)، سرای عزیز‌ا...اف( ناجور ناجور)، خانه اکبرزاده

( وضعیت خراب)، خانه نظام‌الاسلام( وضعیت نامناسب)، خانه احمدیان(نیازمند مرمت)، خانه بلخاسب( تعریفی ندارد)، ... خانه آل‌سیدان- معروف به سیدان-(ویران شد)، خانه داروغه و توکلی( احیا شده) تنها 2خانه‌ای که اگر نبود دست مرمت بر سر آن‌ها، حالا سرنوشتی مشابه بقیه داشتند.

شمارشم تمام و دوباره یک خانه دیگر از فهرست تاریخی‌ام با کلی افسوس خارج می‌شود. مشابه قلاب‌دوزها، تسبیح‌سازان، زرین‌زاده، حناساب، جوان‌صبور و... . با همین شمارش‌ها می‌رسم به غفلتی تاریخی که مرتکب شده‌ایم و همچنان راهش را ادامه‌ می‌دهیم. درحالی‌که می‌توانستیم با کمی دقت و پیگیری این بناها را، از خانه سیدان تازه به تاریخ پیوسته تا حمام 150ساله حاج‌ابراهیم که شبانه با خاک یکسان شد، موزه کتیبه یا خانه سنتی، فرهنگی و هویتی که درِ آن به روی دوست‌داران معماری و تاریخی ایرانی باز باشد، تبدیل کنیم، اما گویا ترجیح دادیم مدرن و نو شویم( موضوعی که سیاست23سال اجرای طرح نوسازی اطراف حرم مطهر بوده) و با ساخت برج‌وتجاری‌های بلند قد بکشیم؛ آن‌قدر که حتی بلندتر از بارگاه منور رضوی شدیم. درحالی‌که بافت تاریخی مشهد همان که امروز تک‌بناهایی از آن به یادگار مانده است به حرمت سلطان خراسان زانو زده‌ بود.

البته دیر دیر نشده است. شمارشم هنوز عدد22خانه ثبتی باقی‌مانده- آثاری که بیشترینشان حال خوشی ندارند- را نشان می‌دهد( مجموع کل اثار باقی مانده ثبتی منطقه ثامن در حا حاضر 35 اثر است). میراثی که ای‌کاش مسئولان تکیه‌زده به صندلی خدمت، قبل از آنکه حوادثی مشابه خانه آل‌سیدان اتفاق بیفتد و ویران‌تر از ویران شوند، قدمی برایشان بردارند. تا آینده شهرمان هویتی پوچ؛ پر از سیمان و آهن‌پاره نباشد.

*دبیر شهرآرا محله منطقه ثامن

   ..........................................
 
جایزه‌هایمان را پس بدهید!

124161.jpgحسین بیات|261 شماره اسمم در شناسنامه شهرآرامحله منطقه ثامن خورده است؛ یعنی بدون احتساب پنجشنبه‌هایی که منتشر نشده‌ایم، حداقل بیش از 5 سال همراهش بوده‌ام. 5 سال همسایگی قدیمی‌ترین کوچه‌ها و داستان‌های این شهر.

صد البته که این همراهی لحظات منحصر به‌فردی دارد؛ برخی‌شان کاری‌اند مثل گفت‌وگوی مفصل با یکی از وزیران دولت، آن هم در روزگاری که خود روزنامه چنین فرصتی هرگز نصیبش نشده بود یا انتشار جلد شهرآرامحله به عنوان عکس یک روزنامه یا انتشار شهری شهرآرامحله ثامن که پیش از آن سابقه نداشت. برخی هم برمی‌گردند به زندگی همسایه‌وار من در این منطقه. گفتن نمی‌خواهد که همسایگی آدابی دارد؛ بایدها و نبایدهایی که شما بهتر از هر کسی می‌دانید. شما می‌دانید سلام و هم‌چشم شدن اگر تکرار شود دلبستگی می‌آورد. پای دل هم که به میان بیاید دیگر شما و همسایه ندارد همه اهل یک خانه و خانواده هستید. با این حساب می‌گویم که با خانه و خانواده‌ خودم لحظه‌های بی‌شمار و نابی را زندگی‌ کرده‌ام. بگذارید یکی را میهمانتان کنم؛ حوالی تابستان3سال پیش بود که دنباله گزارش‌هایی که منتشر می‌کردیم با عنوان کوچه‌گردی، رسیدیم به مشکلات یکی از محلات. بخش اعظم گلایه مردم برمی‌گشت به کم‌کاری شهرداری در یکی، دو حوزه.

انتشارش مصادف شده بود با تعمیرات دفتر منطقه. میزهای قدیمی را برده بودند و قرار بود یک سری میز جدید و امروزی تحویلمان بدهند. همه وسایل را به‌ناچار گذاشته بودیم کف دفتر. چاپ مطلب همان و ترش کردن مدیران شهرداری همان. دلخوری به حدی بود که تا 2ماه میزی به ما تحویل داده نشد و ما شماره‌های آخر آن تابستان را کف دفتر و روی زمین نوشتیم. البته به همین هم اکتفا نشد. آن روزها مسابقه پیامکی داشتیم و جایزه‌هایش(پتو) به لطف دوستان شهرداری مهیا می‌شد. چندین پتو داشتیم برای مسابقاتی که برگزار می‌شد یا قرار بود منتشر شود. یکی از همان روزها خودرویی آمد که جایزه‌هایمان را پس بدهید! خلاصه اینکه همسایگی شما عالمی داشته و دارد.

بگذریم؛ همیشه زنده باشید.

*دبیر سابق شهرآرامحله ثامن و مدیر فعلی منطقه3

   ..........................................

 
و زندگی که تا همیشه جوان است و جریان دارد...

124162.jpgهما سعادتمند| پیش از آنکه خبرنگاری، پسوند هفت ساله اسمم شود، هیچ نقش و خاطره‌ای از محلات قدیم مشهد نداشتم. نقشه شهر از آنچه من دیده و شناخته بودم، چند محله بزرگ‌تر بود. «ثامن» مثل دیگر خیابان‌های شهر، ساختمان‌های خوش قد و قامتِ غرق در نور و نئون نداشت، پیرمردی تکیده را می‌مانست که به دیوارهای خشت و گلی‌اش تکیه داده است و عمر را از سر می‌گذراند. با این همه توی کوچه‌های لم داده در عطر اسپند و عود و صدای سلام و صلواتش، زندگی هنوز جوان بود و جریان داشت.

 

منوچهر و گیلاس‌های شاخه تابستان

اولین تجربه‌های خبر‌نگاری من، در این کوچه‌ها و خیابان‌ها و با آدم‌هایی گره خورد که قد کشیده این محلات بودند، آدم‌هایی که هر کدامشان قصه‌ای بودند و روایتی از سپیدی و سیاهی روزگار؛ یکی از این قصه‌ها، حکایت شهید منوچهر محمدپور بود. شهیدی که وقتی آبان سال91 میهمان خانه‌شان شدم، پیکرش هنوز از اردوگاه‌های موصل باز نگشته بود تا تسکین دل مادری باشد که خانه فرسوده با دیوارهای در آستانه فرو ریختنش در کوچه تنباکوچی را ترک نمی‌کرد، تنها به این احتمال که نکند آن‌ها بروند، پسرش بیاید و دربه در آدرس خانه پدری بماند. شهید منوچهر محمدپور، خواهری هم داشت که مثل مادر چشم به راه او بود تا برگردد و با هم بعد از بیست و چند سال گیلاس بخورند. مرضیه تعریف می‌کرد:« من و برادرم 2چیز را خیلی دوست داشتیم؛ اولی خوردن گیلاس بود و دیگری پاک کردن کله‌پاچه، روزی که داشت اعزام می‌شد، پدرم یک کیلو گیلاس خرید و با هم رفتیم پادگانی که منوچهر در آن، آموزشی‌اش را می‌گذراند. خاطرم هست وقتی که آمد، نشستیم و شروع کردیم به گیلاس خوردن. آخرین دانه را که توی دهان گذاشت، رو کرد به من و گفت:« مرضیه قول بده تا من برمی‌گردم نه گیلاس بخوری، نه کله‌پاچه پاک کنی.» حالا 27 سال است که نه گیلاس خورده‌ام نه کله‌پاچه پاک کرده‌ام. منتظرم برادرم برگردد تا دوباره با هم....

 

ثامن و محله مادربزرگ‌هایش

قصه اهالی خاص خیابان «بهارنو» هم یکی از شنیدنی‌های منطقه ثامن است که یادش هنوز برایم زنده است. ثامنی‌ها اینجا را با عنوان کوچه «مادربزرگ‌ها» می‌شناسند. از ابتدا تا انتهای کوچه را که گز کرده یا در هر خانه را که دق‌الباب کنید، پیرزن‌هایی گشاده‌رو با یک مشت نخودچی و کشمش که همیشه گوشه چارقدهاشان گره خورده است، به استقبالتان می‌آیند. نکته جالب ماجرا اینجاست که بیشتر مادربزرگ‌های این محله، به دنیا آمده همین کوچه و خیابان هستند؛ این یعنی ما در این نقطه شهر، با افرادی روبه‌رو هستیم که بیش از 80 تا 90 سال همسایگی را تجربه کرده‌اند و عمری رفیق شادی‌ها و غم‌های یکدیگر بوده‌اند و این همان چیزی است که در بسیاری از محلات شهر ما دیگر کمتر نشانی هم از آن پیدا نمی‌شود.

 

و او که دیگر نیست

گلدسته‌های طلایی حرم امام رضا(ع) با عطر گلاب و صدای نقاره‌هایش، هر دلی را کبوتر حرم می‌کند؛ همین است که دیگر فرقی نمی‌کند کجای جهان ایستاده باشی، دل که پر بگیرد، پای رفتن هم مهیا می‌شود. حکایت سوم، روایت یکی از همین مشتاقان حضور است که هر ساله به بهانه پخت نان در حسینیه کرمانی‌ها، می‌آمد و کنار صحن و سرای دوست، جانی تازه می‌کرد. حاج آقای رضایی حالا چندسالی است که دیگر در میان ما نیست اما سنتی که بنا گذاشت، در بین طایفه و بازماندگانش زنده است تا دهه کرامت هر سال بیایند، ارادتشان را در آتش عشق به رضا(ع) نان کنند و بروند. تلاش چند روزه این میهمانان کرمانی، چند هزار قرص نانی است که هر سال بین زائران این صحن و سرا قسمت می‌شود.

خاطرم هست پیرمرد وقتی روبه‌روی دوربین قرار گرفت تا از دلیل این نذر بگوید، تنها گریه کرد و «یا رضا(ع)» گفت.

*خبرنگار سابق شهرآرامحله ثامن و خبرنگار فعلی صفحه گردشگری

   ..........................................
 

کانون نشر حقایق اسلامی استاد شریعتی در محله چهارباغ

اینجا پلاستیک می‌فروشند!

اینجا، کانون نشر حقایق اسلامی است؛ جایی که روزگاری مرکز تبادل و جابه‌جایی فکر و اندیشه بود و این روزها به محل انبار و توزیع پلاستیک تبدیل شده است.

همان‌جایی که استاد محمدتقی شریعتی، سال1323 با کمک همراهانش برای مقابله با فعالیت احزاب‌ و گروه‌های غیردینی راهش انداخت. به‌دنبال به‌وجود آمدن شرایطی خاص بعد از جنگ‌جهانی دوم و تحجری که بین تعدادی از مردم آن زمان وجود داشت؛ استاد، این کانون را در شهریور سال1320 در کوچه چهارباغ پایه‌گذاری‌ کرد. استاد در دهه30 و سال‌های ابتدایی دهه40هفته‌ای دو جلسه در این مکان برگزار می‌کرد. جلسه جمعه‌شب‌ها تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه بود و شنبه‌شب‌ها هم سخنرانی ایشان(مذهبی- سیاسی)که همیشه تعداد شرکت‌کنندگان در جلسه سخنرانی استاد، بیشتر از تفسیرهایش بود. البته تعداد جلسات در ماه رمضان بیشتر می‌شد. متاسفانه افراد و گروه‌های زیادی بودند که این کانون را موسسه دینی نمی‌دانستند و استاد را متهم می‌کردند به اینکه نوگرایی دارد و به‌اصطلاح فقهی و قدیمی نیست. با همین دید بود که در آخرین جلسه استاد مخالفان در مقابل کانون تجمع کردند و سخنرانی‌اش برای همیشه ناتمام ماند. حال این روزها مکان کانون که روزگاری محل نشست‌وبرخاست بزرگانی همچون استاد محمدتقی شریعتی، شهید مطهری، دکتر علی شریعتی، طاهر احمدزاده، حیدر رحیم‌پور و... بود، پس از واگذاری ازسوی آستان‌ قدس رضوی به شخصی حقیقی، تبدیل به انبار پلاستیک‌ شده‌ است.

124160.jpg

   ..........................................

 

تنها رنگرزی سنتی مشهد خودش را در یک اتاق 50متری جمع‌ کرده‌ است

بازمانده تاریخ

اینجا همه دست‌ها پاره‌پاره است، اما کبره‌‌بسته نیست. یکپارچه رنگی است؛ صبح‌ها زرد، ظهرها لاکی، بعدازظهرها سیاه و شب‌ها آبی. گویا سال‌ها هم‌آغوشی‌شان با تن رنگی نخ‌ها، سفیدی دستانشان را گرفته‌ است و دست‌هایشان را هم‌رنگ همان رنگ‌هایی کرده است که درون پاتیل داغ، جوش می‌خورند. از صاحب کارگاه گرفته تا شاگردهایش قدیمی‌های مشهد هستند که خودشان در بین خمره‌های رنگ به‌دنیا آمد‌اند و 70سالی می‌شود که رنگ از دستانشان پاک نشده است. گویی این رنگ‌ها نه در پوست دستانش بلکه در جانشان فرو رفته‌ است که در پیری با آن پشت قوزی و کمر تا نیم دولاشده هر روز بار سنگین نخ‌ها را روی شانه‌شان می‌کشند و صفایی به آن‌ها می‌دهند.

این رنگرزی این روزها جمع‌وجورشدۀ ده‌ها دکان و صدها رنگرز نخ قدیم مشهد است؛ تکدانه هنر سنتی این شهر که به سنت گذشته‌اش هنوز هم در انتهای کاروانسرای ننه‌محمود که بعدها نام حاج تقی آقا بزرگ گرفت، فعال است؛ جایی که در انبارش آن نخ‌های رنگی تا سقف چیده شده‌اند. مغازه هم بی‌شباهت به کافه‌های قدیمی نیست و همه آن‌هایی که داخلش کار می‌کنند تا افرادی که به آن رفت‌وآمد دارند، با هم آشنا هستند و صمیمی. برای دیدن این بازمانده تاریخ آزادید.

124163.jpg

   ..........................................

 

در قدیمی‌ترین زورخانه مشهد باگذشت بیش‌از صدسال همچنان باز است

پهلوان بازی

اول خدا، دو نیست خدا، سبب ساز کل سبب، چاره ساز بیچارگان ا...، پنج خیبر گشای علی، شش گوشه قبر حسین، امام هفتم باب الحوایج، قبله هشتم یا امام رضا، یا امام محمدتقی روحی فداه و جسمی، دهنده بی منت ا...، یا امام حسن عسکری دخیل، جمال امام زمان صلوات. لابه لای صدای صلوات، می‌شود یکی شد و در جمعیت کناره نشین گود که رخصت نشستن از مرشد گرفته‌اند، رخصتی گرفت و نشست. نشست و پهلوان بازی‌ها را دید که هنوز هم در قدیمی ترین زورخانه مشهد به نمایش درمی‌آید. جایی که در سال های اخیر ورزش زورخانه‌ای در بخش‌های قهرمانی و فرهنگی توفیقات فراوانی به دست آورده است. طبق اسناد این زورخانه بیش از صد سال قدمت دارد و روزی به نام توس- حضور تعداد زیادی از پهلوانان دیار فردوسی، توس در زورخانه این نام را به آن داده بود- خوانده می‌شد. نامش بعد از انقلاب با شهید شدن تعدادی از ورزشکاران همین گود در جنگ تحمیلی به شهدا تغییر پیداکرد. این زورخانه به عنوان یکی از پایگاه‌های زورخانه‌ای ایران با نزدیکی به حرم امام هشتم(ع) همیشه زائران ورزشکار را پذیراست. تک بنای قدیمی کناره میدان بیت المقدس یا به قول مشهدی‌ها «فلکه آب » که ضرب مرشدش از پشت درش هم گوش‌نواز است.

124164.jpg

   ..........................................
 

به خوردن نذری قدیمی در گنبد خشتی دعوتید

نان‌وماست چندصدساله

نذری نان و ماستش معروف است. قدیم‌ترها از گوشه‌وکنار ایران که برای زیارت حرم حضرت رضا(ع) به مشهد سفر می‌کردند، تا نذری گنبد خشتی را نمی‌خوردند، به شهرشان بازنمی‌گشتند؛ سنتی چندصدساله که هنوز هم به سبک و سیاق قدیمی‌اش اجرا می‌شود. شاهزاده سلطان‌محمد، هفدهمین نسل از امام‌ موسی‌بن‌جعفر(ع) است که سال‌ها کلیددار حرم مطهر حضرت رضا(ع) بود و بعد از فوتش، در نزدیکی حرم مطهر دفن شد. از همان روزهای ابتدایی فوت سلطان‌محمد، مقبره‌اش به‌دلیل اعتقاد و ارج‌وقرب بسیار زیاد مردم به او، به زیارتگاه تبدیل شد و هنوز هم هرساله شمار زیادی از زائران مشهدی برای زیارت این مقبره به گنبد خشتی سرمی‌زنند و روزهای سه‌شنبه آنجا نان‌وماست می‌خورند. البته از قدیم سلطان‌محمد به «امامزاده نون‌ماستی» معروف بود و معمولا زنان زیادی برای برآورده شدن حاجاتشان به این گنبد می‌آمدند و نذرشان را که نان و ماست بود، ادا می‌کردند. در قدیم مقدار نان و ماستی که نذر می‌شود، نباید تغییر می‌کرد. باید پنج سیر ماست را به‌همراه یک من نان بین فقرا تقسیم می‌کردند. البته اگر صاحب نذر بضاعت کافی نداشت می‌توانست به نحو دیگری هم به جا آورد. امروز این نان و ماست دادن تغییر کرده و افراد به اندازه نذرشان پول به صندوق امام زاده می‌دهند و متولیان خودشان این نان و ماست را تهیه می‌کنند تا بهداشت هم رعایت شود.

124165.jpg

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی