کد خبر : 89683
/ 06:44

در مسیر حضرت عشق

روایتی از حال و هوای زائران پیاده که برای ایام عزاداری آخر ماه صفر به مشهد می‌آیند

در مسیر حضرت عشق

شهرآرا آنلاین - از محمد می‌پرسم: حالا که با پای پیاده قدم در این مسیر گذاشته‌ای، چه خواسته‌ای داری؟ لبخندی روی لبانش نقش‌ می‌بندد و کمی تأمل می‌کند تا بتواند حرفی بزند. کلامی به زبانش جاری نمی‌شود. بیشتر تأمل می‌کند. قطرات اشک از گوشه چشمانش جاری می‌شود.

هر‌چه تلاش می‌کنم تا این گزارش را با نگاهی دیگر و جمعیتی که همچون سیل به سمت مشهد می‌آیند، شروع کنم، اشک‌های آن مرد پنجاه‌ساله که از یکی از روستاهای قائن به‌سمت مشهد در حرکت بود، رهایم نمی‌کند و از ذهنم نمی‌رود.

سوزی سرد در بیابان‌های اطراف مشهد در‌حال وزیدن است، اما جمعیتی با پای پیاده، در‌حالی‌که سر و رویشان را با شال و کلاه پوشانده‌اند، در راه هستند.

جاده قدیم نیشابور، میعادگاه ابتدایی برای هم‌سفر‌شدن با کاروان‌های پیاده‌ای است که از شهرهای مختلف به سمت مشهد می‌آیند تا در روزهای پایانی ماه صفر در مراسم روز شهادت پیامبر(ص)، امام حسن‌مجتبی(ع) و امام‌رضا(ع) در جوار حرم مطهر رضوی باشند.

 

﷯ ایستگاه خانوادگی

در ابتدای مسیر، ٣‌چادر ساده با رنگ خاکی در حاشیه جاده قدیم نیشابور برپا شده است. چند زن و مرد در‌حال تمیز‌کردن چادرها و چیدن وسایل هستند. هنوز زائران پیاده به این قسمت نرسیده‌اند. پیرمردی را می‌بینم که احتمالا بزرگ این جمع است.

پس‌از سلام و احول‌پرسی از او درباره چادرها و چرایی حضور این زنان و مردان می‌پرسم. محمدحسن مهدوی‌فر می‌گوید: ما از اهالی روستای قاسم‌آباد شهرستان خواف هستیم. من و این نفراتی که می‌بینی، همگی اعضای ۶‌خانواده‌ای هستیم که ٨‌سال است برای خدمت به زائران پیاده بارگاه رضوی در این نقطه از جاده که نزدیک‌ترین نقطه به ورودی مشهد است، خیمه می‌زنیم.

 

﷯ سهیم‌بودن در ثواب، حتی به اندازه یک لیوان چای

حاج محمدحسن ادامه می‌دهد: سال‌٩٠ بود که به پیشنهاد یکی از اهالی روستا، ما ۶‌خانواده تصمیم گرفتیم در این نقطه از جاده، ایستگاه صلواتی برای زائران پیاده بزنیم تا بتوانیم در این حرکت معنوی، نقشی حتی به اندازه دادن یک چای داشته باشیم.

او می‌افزاید: البته در این ایستگاه گاهی صبحانه و برخی اوقات ناهار هم می‌دهیم. تمام خرج این ایستگاه از پولی است که طی یک سال توسط همین خانواده‌ها جمع می‌شود. البته گاهی نیز برخی خیران، نذرهای خود را به ما می‌دهند.

 

﷯ تمام عمرم یک طرف، این ٨ سال یک طرف

از حس و حال حاج محمد‌حسن برای برپا‌کردن این خیمه‌ها می‌پرسم؛ می‌گوید: از خداوند ٧۴‌سال عمر گرفتم، اما به اندازه این ٨‌سال خدا را در زندگی خود حس نکردم. در این ٨‌سال نعمت‌هایم زیاد شده است. تمام عمرم یک طرف و این ٨ سال یک طرف.

دعایی هم چاشنی حرف‌هایش می‌کند: از امام‌رضا(ع) خوشبختی جوانان و ظهور امام‌زمان(عج) را می‌خواهم.

این پیرمرد با‌صفای خوافی ادامه می‌دهد: خداراشکر در سال‌های پیری این افتخار نصیبم شده است تا گرد‌وغبار زائران امام‌رضا(ع) را از تنشان بتکانم و خستگی راه را با دادن یک استکان چای از پاهایشان به در کنم. این ٨سال برایم سراسر برکت بوده است و هر سال، روزشماری می‌کنم تا دوباره این ایام برسد تا بتوانم خدمت کنم.

 

﷯ میراثی از جنس خدمت به زائران پیاده

با سمیه، دختر حاج محمدحسن که ٣٧‌سال دارد، صحبت می‌کنم. او نیز همچون پدرش، شوقی دارد برای خدمت به زائران پیاده امام‌رضا(ع). سمیه می‌گوید: این روزها، بهترین روزهای من در هر سال است. امسال فرزند کوچکم را نیز همراه خود آورده‌ام تا این اتفاق برای خانواده ما به‌عنوان یک میراث به جای بماند. این آرزویم است.

 

﷯ بهترین زیارت پس‌از ۵۵ سال

نزدیکی مُلک‌آباد، کاروانی در راه است. خانمی مسن، چادر رنگی به سر و پرچمی که روی آن «یا اباعبدا...(ع)» نوشته شده، روی دوش دارد. خودش را پروانه اکبری معرفی می‌کند و می‌گوید از یکی از روستاهای اطراف بیرجند می‌‌آید.

او ادامه می‌دهد: من بارها به زیارت امام‌رضا(ع) آمده‌ام، اما امسال برای اولین‌بار است که این مسیر را پیاده طی می‌کنم. امسال جور دیگری است.

اکبری حس و حالش را این‌طور توصیف می‌کند: وقتی پای پیاده به سمت حرم می‌روم، حسی در وجودم ایجاد می‌شود که نمی‌توانم بیان کنم. خیلی خوشحال هستم که در پنجاه‌و‌پنج‌سالگی به آرزویی که چندین سال در دل داشتم، رسیدم. خدا را شکر که امسال امام‌رضا(ع) این‌گونه مرا طلبیده است و با‌ این ‌حالِ خوب، از خدا می‌خواهم که همه جوانان عاقبت به‌خیر و موفق باشند.

 

﷯ ١۵ سال است مسیری ٣۵٠ کیلومتری را با عشق می‌پیمایم

هر‌کس در دنیای خودش است؛ بعضی‌ها زیر لب ذکر می‌گویند و بعضی عمیقا در فکر هستند. در مسیر، پیرمردی را می‌بینم که از جوانان سریع‌تر قدم برمی‌دارد. زیر لب ذکر می‌گوید. با خنده‌ای روی لب، دعوتم می‌کند به پیاده‌روی تا حین راه‌رفتن صحبت کنیم. مسافتی را بدون اینکه هیچ‌کدام حرف بزنیم، طی می‌کنیم. بالاخره پیرمرد می‌گوید: ١۵‌سال است مسیر ٣۵٠‌کیلومتری از شهر حکم‌آباد در شهرستان جوین را پیاده و به عشق امام‌رضا(ع) طی می‌کنم.

عبدالرحمان فیاضی ادامه می‌دهد: ١۵‌سال پیش و در چهل‌سالگی سکته کردم و همان‌جا از امام‌رضا(ع) خواستم که اگر سلامتی و قوتی به من بدهد، هر‌ساله پای پیاده به محضرش مشرف می‌شوم. از آن سال تاکنون گویا قوت جوانی در من شعله‌ور شده است. بدون استفاده از دارو این مسیر را می‌آیم و هر‌چه شرایط جوی و مسیر سخت‌تر باشد، قوت من نیز بیشتر می‌شود.

 

﷯ هر چه خسته‌تر، دل‌شکسته‌تر

از عبدالرحمان که جدا می‌شوم، جوانی، نظرم را به خود جلب می‌کند. استرس زیادی در چهره دارد و از این طرف کاروان به طرف دیگر، در‌حال گشتن است. گویا مسئول کاروان است. به‌سراغش می‌روم و از او می‌پرسم که چند سال است که کاروان زائران پیاده را به مشهد می‌آورد؛ در پاسخ می‌گوید: ۵سال است که مسئول کاروان زائران پیاده یکی از کاروان‌های شهرستان قائنات هستم و طی این مدت هر‌ساله عاشقان امام‌رضا(ع) را به مشهد آورده‌ام.

محمدرضا خسروی که ٣٢‌سال دارد، می‌گوید: هر سال که این ایام تمام می‌شود، دوباره لحظه‌شماری می‌کنم تا دوباره ایام شهادت امام‌رضا(ع) فرا‌رسد تا بتوانم مشتاقان زیارت امام‌رضا(ع) را در شهرم، دور هم جمع کنم و به مشهد بیاورم.

او می‌افزاید: ۵‌سال است که پای پیاده همراه با کاروانیان به مشهد می‌آیم، اما هیچ‌گاه مسیر برایم تکراری نشده است. نه‌تنها تکراری نشده، بلکه هر‌چه خسته‌تر شده‌ام، دلم بیشتر شکسته شده و آرامشی وصف‌ناشدنی در وجودم پدید آمده است. خدا را شکر که این حس خوب را دارم.

 

﷯ اشک در چشم، سخن در دل

انتهای کاروان، مردی را می‌بینیم که آرام در‌حال حرکت است؛ چهره ساده‌ و آفتاب‌سوخته‌ای دارد. به‌سراغش می‌‌روم و از شغلش می‌پرسم. می‌گوید: کشاورز هستم.

محمد حقگوی، آرام و شکسته جوابم را می‌دهد: ۵٠‌سال دارم و به عشق امام‌رضا(ع) چند‌سالی است که در این ایام از کار و زندگی خود می‌زنم و پا در این مسیر می‌گذارم. در‌حالی‌که این روزها زمانِ برداشت زعفران‌هایمان است، باز هم دلم نیامد که به این سفر نیایم.

خلوتی دارد که احساس می‌کنم حضور هرفردی در کنارش، آرامشش را به هم می‌زند. می‌پرسم: چه خواسته‌ای داری که سختی راه را به جان خریدی؟ اشک در چشمش حلقه می‌زند و می‌گوید: چه بگویم؛ امام‌رضا(ع) خودش می‌داند.

 

﷯ همه به‌دنبال گمشده‌ای می‌گردند

در ورودی شهر مشهد از طرف نیشابور، به یکی از ایستگاه‌های استقبال از زائران سری می‌زنم. این ایستگاه در منطقه‌ تپه‌سلام قرار دارد. با یکی از خدام که نامش احمد مروی است، هم‌صحبت می‌شوم. او می‌گوید: این ایستگاه از سال‌٩٣ راه‌اندازی شده و در طول سال، میزبان زائران امام‌هشتم(ع) است، اما اوج شلوغی این ایستگاه در ایام دهه پایانی صفر، محرم، دهه کرامت و دهه فاطمیه است.

مروی می‌افزاید: در طول سال در ایستگاه مستقر هستم، اما روزهای پایانی ماه صفر و با آمدن زائران پیاده حس و حال دیگری دارم. زائرانی که از شهرهای دور و نزدیک پای پیاده به سمت مشهد در حرکت هستند، در این ایستگاه که نزدیک‌ترین نقطه به مشهد و مشرف به حرم مطهر است، توقف می‌کنند و همین اقامت کوتاه سبب می‌شود تمام حس و حال طول سفر به ما نیز منتقل ‌شود.

او ادامه می‌دهد: هیچ حال خوبی، بهتر از این نیست که حال خوب دیگران را حس کنی. من همه‌ساله این حال‌و‌هوا را حس می‌کنم؛ هر لحظه در این روزها با زائرانی هم‌صحبت می‌شوم که با هر نیتی، به‌دنبال گمشده‌ای مشترک می‌گردند. نمی‌دانم این گمشده کیست، اما می‌توانم از چشمانشان، از نگاهشان حس کنم که به دنبال چیزی می‌گردند.

 

﷯ زیارت زائر پیاده مشهدی از قوچان

جاده قوچان هم از مسیرهای اصلی زائران پیاده است. پس از شهرک صنعتی، کاروانی را می‌بینیم که از قوچان به مشهد در‌حال حرکت هستند.‌

با تعدادی از زائران هم‌صحبت می‌شوم. هر‌کس نیتی در دل دارد و کلامی بر لب؛ اما اتفاق جالب توجه در این کاروان، حضور جوانی مشهدی است که خود را به قوچان رسانده و از آنجا پای پیاده به نیت زیارت امام‌هشتم(ع) به‌سمت مشهد در حرکت است.

هادی عبدا...زاده می‌نشیند تا خستگی بگیرد و در این فرصت می‌گوید: چند‌سال نیت چنین زیارتی در دل داشتم، اما به‌دلیل اینکه ساکن شهر مشهد هستم و البته وقت هم نداشتم، قسمت نشده بود پای پیاده به زیارت بیایم. تا اینکه امسال و پس‌از اینکه حاجتم را امام‌رضا(ع) داد، تصمیم گرفتم به همراه زائران پیاده از قوچان به مشهد بیایم.

او ادامه می‌دهد: زیارت با پای پیاده حس و حالی دیگر دارد؛ البته برای مشهدی‌ها که همسایه امام‌رضا(ع) هستند، این نوع زیارت بیشتر لذت دارد. برای رسیدن به حرم لحظه‌شماری می‌کنم؛ انگار اولین‌بار است که دارم به زیارت می‌روم. دوست دارم سریع‌تر به حرم برسم. 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی