کد خبر : 89908
/ 07:44
بررسی آبشخور فکری نیمایوشیج در تحول شعر فارسی به مناسبت زادروز او

عزلت نشین اجتماعی!

رساله‌ها و اشخاص زیادی حتی بیش از نیما و پیش از او هستند که بر ضرورت نوگرایی در شعر فارسی تأکید داشته‌اند

عزلت نشین اجتماعی!

شهرآرا آنلاین 

 پدیدآمدن شعر نیمایی اتفاق خلق‌الساعه‌ای نیست، همچنان که سادگی زبان شعری نیما در اشعار دوره مشروطه هم وجود دارد. بدعتی که او بنیان نهاد را تا کجا می‌توان ریشه‌یابی کرد؟

هر زمان که درباره نوگرایی در دوره مشروطه یا دوره معاصر صحبت می‌کنیم و عمدتا بحث را به نیما تقلیل می‌دهیم، فراموش می‌کنیم رساله‌ها و اشخاص زیادی حتی بیش از نیما و پیش از او هستند که بر ضرورت نوگرایی در شعر فارسی تأکید داشته‌اند. می‌توان گفت هر جریانی از نظر فکری و عقیدتی تعریف خاص خودش را از نوگرایی دارد. مثلا در همان دوره، فرد سنت‌گرایی مثل وحیددستجردی در رساله‌ای به نام انقلاب ادبی، نوگرایی را اتفاقی درست و ناگزیر می‌داند ولی معتقد است باید حد و حدود آن مشخص شود. بعضی‌ از چپ‌ها و مارکسیست‌ها مثل احسان طبری، نوگرایی را از منظری دیگر می‌پذیرند. ملک‌الشعرا بهار و تقی رفعت که هر دو از نوگرایان زمان خود هستند در دوره مشروطه بر سر نوآوری در شعر مناظره‌ای داشتند. دعوی آن‌ها در چارچوب نوگرایی در شعر است ولی نیما نوگرایی را در چگونگی آن مطرح کرد. به نظرم مسئله این است که چرا نوآوری در شعر با وجود این حجم از نگاه‌های متعارض و متفاوت به اسم نیما تمام می‌شود! به‌نظرم نیما روح زمانش را بهتر از دیگران درک کرد. از طرفی این فرصت را داشت که اندیشه‌های خودش را در ٣٠سال گوشه‌نشینی منسجم کند. انبوهی از یادداشت‌های نیما درباره شعر وجود دارد که در آن اندیشه‌های خودش را عملی و نمونه‌های عینی را به جامعه ارائه کرده است. او مانند بعضی شعرای هم‌دوره‌اش، میرزاده عشقی، تقی رفعت یا محمدتقی بهار خودش را درگیر سیاست نکرد.

 

﷯ انتظار می‌رود گوشه‌نشینی نیما که از آن یاد کردید باعث شود فاصله‌ای بین آثار او و مخاطبانش ایجاد شود، چطور خلاف این اتفاق می‌افتد؟

دوری متفکر از جامعه به معنای عزلت‌گزینی صوفیانه نیست. این گوشه‌گیری اتفاقا برای مطالعه و شناخت همه‌جانبه جامعه است. نیما دور از مردم نشست تا با نگاهی جامع به جامعه‌اش بنگرد. وقتی او می‌گوید شاعر باید فرزند زمان خودش باشد و از طرفی با روشن‌فکران زمانش حشرونشر داشته است و با آن‌ها نامه‌نگاری می‌کرده، یعنی دور از جامعه و مسائل روز خود نبوده است. منتهی به جای اینکه خودش را درگیر این مسائل کند رویکرد معرفتی را برمی‌گزیند و دنبال شناخت جامعه‌اش می‌رود و آن را دراشعارش بازتاب می‌‍‌دهد. نیما در متونی که نوشته است درباره فلسفه و هستی شعر حرف می‌زند ولی شعرای هم‌عصر او به چیستی و کارکرد شعر توجه دارند.

 

﷯ بخش وسیعی از مطالعات نیمایوشیج مربوط به ادبیات فرانسه بوده است. او چگونه فضای روشن‌فکری حاکم بر جامعه اروپایی را با فضای حاکم جامعه ایران که در دوران گذار بوده تطبیق داده است؟

در اینکه نیما از ادبیات غرب تأثیر گرفته است هیچ تردیدی نیست. نمونه‌اش کتاب ارزش احساسات است. حداقل، مبانی فکری‌اش وام‌دار غرب است. اما او توانسته این مبانی را در ساختار ادبیات و شعر اجرا کند و بعد از آن فرصت داشته است که بتواند نمونه‌هایی را بر اساس مبانی فکری متأثر از غرب و اروپا پایه‌گذاری کند. این ماهیت نیماست. ولی از نظر فلسفی این‌قدر مایه ندارد که یک تنه بخواهد این پایه‌گذاری را انجام بدهد. مثلا نیما نظریه بروکلین، جامعه‌شناس غربی، درباره جامعه مدرن و سنتی را استفاده و اشعارش را بر اساس همین نظریه و واقعیت اجتماعی پایه‌گذاری کرده است. اجزای شعر کلاسیک را به‌عنوان افراد جامعه سنتی و اجزای شعر نو را به‌عنوان افراد جامعه مدرن مدنظر قرار می‌دهد، در شعر برای هر مصرع کارکرد مستقل خودش را تعریف می‌کند و اجزای یک مصرع در کنار هم به یک مفهوم و مضمون کامل تبدیل می‌شود.

 

﷯ تأثیر نیما فقط در شعر آزاد و نو نیست. نقش او در شعر کلاسیک و قالب‌های مختلف چه بوده است؟

نسبت نیما با شعر کلاسیک یکی از مسائل پیچیده است. من با آن‌هایی که معتقدند نیما شعر کلاسیک را نمی‌داند و برای همین هم آن را کنار گذاشته است موافق نیستم. وقتی قالب‌های اشعار کلاسیک نیما را بررسی می‌کنید، نظم سروده‌شدن شعرهایش به شما چیز‌هایی را خواهد گفت. بعد از اینکه ققنوس را می‌گوید و به‌عنوان یک شاعر نو‌گرا شناخته می‌شود، ناگهان چندین غزل می‌سراید و بعد از آن از غزل فاصله می‌گیرد و هرگز به غزل برنمی‌گردد اما قالب مثنوی و رباعی را ادامه می‌دهد.

 

﷯ این رفت و برگشت‌های نیما از شعر نو به کلاسیک و برعکس به‌دلیل این است که خودش را به کلاسیک‌ها ثابت کند؟

این سؤال همواره وجود دارد. بعضی‌ها می‌گویند نیما قصد داشته است به سنت‌گراها نشان بدهد که شعر کلاسیک را می‌داند. می‌خواسته‌است دهان منتقدان را ببندد. اما به‌نظرم این برداشت مردود است، چرا که روحیه نیما روحیه‌ای نیست که او را درگیر منتقدان کند. البته از اینکه آب را در خوابگاه مورچگان بریزد هم ناراحت نمی‌شده و به منتقدانش هم باج نمی‌داده است که بخواهد برای خوشایند آن‌ها کاری انجام دهد. از طرفی هم نیما به اوج شعرش رسیده و بعد از ققنوس به‌عنوان یک شاعر نو‌گرا تثبیت شده است. او چیزی را در شعر نو پایه‌گذاری می‌کند که به آن هارمونی می‌گوید. به‌نظرم بازگشت او به قالب‌های شعر کلاسیک برای جاری‌کردن این هارمونی در آن قالب‌ها بوده ‌است. می‌خواسته تجربه کند که آیا می‌تواند این هارمونی را در قالب‌های کلاسیک هم ایجاد کند یا نه؟ یک‌به‌یک آن‌ها را می‌آزماید و در هرقالبی که هارمونی نشسته است آن را ادامه می‌دهد، مثل مثنوی و رباعی؛ و آن‌هایی را که به تجربه خوشایندی در جاری‌کردن هارمونی ختم نمی‌شود رها می‌کند. بازگشتش به شعر کلاسیک از این رو بوده است.

 

﷯ استفاده ناعادلانه‌ نیما از اشعار و متون پرویز ناتل‌خانلری که در صحبت‌های استاد شفیعی‌کدکنی هم بوده است را چقدر وارد می‌دانید؟

اظهارات استاد شفیعی‌کدکنی قصارگونه است. مثل اینکه درباره شعر نو گفته تمام شعر نو ما ترجمه‌ای از ادبیات اروپایی است. نمی‌شود این حرف را سند قرار داد. اسنادی وجود ندارد که بخواهیم این را ثابت کنیم که نیما از خانلری متأثر بوده است. هرچند آن‌ها با هم خویشاوندی دوری هم داشته‌اند، اما سندی وجود ندارد مبنی بر اینکه نیما از اشعار خانلری برداشته است. اساسا این مسئله علمی نیست و هیچ تغییری در دیدگاه نیماشناسان هم ایجاد نکرده است.

 

﷯ ابهام موجود در شعر نیما از کجا نشئت گرفته است؟

این ابهام از زبان نیماست. زبان نیما خیلی هموار نیست، مثل زبان اخوان و دیگران. امکان دارد این ابهام و این ناهمواری نتیجه جبر سیاسی زمان او باشد. چون سندی بر این اساس وجود ندارد من هم از زدن حرف بی‌سند پرهیز می‌کنم و نظری دراین‌باره ندارم. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی