کد خبر : 90220
/ 08:08
گفت‌وگو با ساسان مؤیدی درباره عکاسی آثار جنگ

قصه پس از جنگ

درک سخنان ساسان مؤیدی، وقتی از جنگ برایمان حرف می‌زند، یک جور عاشقی می‌خواهد از جنس احساس خودش

قصه پس از جنگ

شهرآرا آنلاین - مریم قاسمی| درک سخنان ساسان مؤیدی، وقتی از جنگ برایمان حرف می‌زند، یک جور عاشقی می‌خواهد از جنس احساس خودش، حتی فهم این جمله تکراری از زبان عکاس شصت‌ساله که می‌گوید «جنگ بد است»، بی‌دلیل آدم را به تامل وامی‌دارد و کسی که روبه‌روی او نشسته است، یک لحظه هم با خودش فکر نمی‌کند که به حرف‌های تکراری از جنگ گوش سپرده است: «جنگ هر روز با ماست و من این روزها خیلی به آن فکر می‌کنم.» شاید همین ویژگی مؤیدی به‌عنوان کسی که تجربه کار با ماهنامه‌ها و مجلات معروف داخلی و خارجی را در کارنامه دارد، باعث شده است مجموعه‌های بی‌نظیر این عکاس همچون «تهران ۵٠روز» و «حلبچه» هنوز هم محور بحث و گفت‌وگوی بسیاری از نشست‌های عکاسی باشد. همچون کارگاه هنری «عکاسی زیر آتش» که در مشهد برگزار شد و عکاسان از آن استقبال کردند. گفت‌‌وگوی ما با این عکاس مطرح درباره نگاه امروز او به عکاسی جنگ، یعنی پرداختن به اثرات پس از جنگ شکل می‌گیرد.

 

﷯ شما برای برگزاری کارگاهی به مشهد دعوت شدید که در آن درباره عکاسی جنگ صحبت کردید. حرف تازه‌تان برای افرادی که به عکاسی جنگ علاقه دارند، چیست؟

جنگ بد است اما متاسفانه همیشه همراه ماست. الان ۴٠سال است که وارد دنیای حرفه‌ای عکاسی شده‌ام و با دوربین زندگی می‌کنم. در همه این سال‌ها اثرات جنگ را دیده‌ام. جنگ حتی روی بچه‌های ما هم اثر گذاشته و هنوز هم اثر می‌گذارد. من این روزها خیلی به اثرات جنگ فکر می‌کنم. در این کارگاه هم بیشتر درباره همین موضوع صحبت کردم و از عکاسان خواستم نگاهشان را تنها به حضور در صحنه‌های جنگی متمرکز نکنند.

 

﷯ اما بسیاری از عکاسان، هیجان زیادی برای رفتن به مناطق جنگی دارند و تلاش زیادی هم در این زمینه می‌کنند. این عکاسان چطور می‌توانند جنگ را بدون حضور در صحنه‌های جنگی به تصویر بکشند؟

من به این افراد می‌گویم اگر به عکاسی جنگ علاقه‌مند هستید، امروز به اثرات جنگ بپردازید. موضوعات زیادی درباره اثرات جنگ هست که هنوز به آن‌ها پرداخته نشده و کافی است به دوروبرمان نگاه کنیم. تا ببینیم که خیلی از مسائل و اتفاقات امروز ما ریشه در جنگ دارد.

 

﷯ شاید با گذشت این همه سال، اثرات جنگ کمرنگ شده است و حتی نسل‌های جدیدتر کاملا با آن بیگانه باشند؟

برای همین است که می‌گویم کار عکاسان جنگ، تمام نشده است. شما بچه‌های نسل جدید را هم که نگاه کنید، می‌بینید چالش‌هایی با والدینشان دارند. اگر ریشه آن چالش‌ها را نگاه کنید، به جنگ برمی‌گردد. این یک مثال است اما به‌طورکلی این روزها خیلی مسائل هست که به جنگ برمی‌گردد و کار عکاس جنگ، این است که آن‌ها را کشف کند.

 

﷯ شما از حلبچه هم عکس‌های منتشرنشده‌ای دارید که درباره اثرات بعد از جنگ است. این عکس‌ها به مجموعه «حلبچه» شما ارتباطی دارد؟

مجموعه حلبچه مربوط به شیمیایی حلبچه در سال۶٧ است. من ١۴ساعت بعد از آن اتفاق رسیدم و عکاسی کردم که اکنون این مجموعه یکی از مجموعه‌های کامل انفرادی است. بعدها به‌خاطر نمایشگاهی دوباره به حلبچه رفتم. این نمایشگاه، اتفاق جالبی را برای من رقم زد و با استفاده از فضای مجازی، توانستم همان آدم‌ها را دوباره پیدا کنم. درواقع عکس مجروحانی را که در بیمارستان‌های تهران از آن‌ها عکس گرفته بودم، پیدا کردم. آن‌ها تعدادی بچه را که پدر و مادرشان را از دست داده بودند، به فرزندی قبول کرده بودند. ٩نفر آن‌ها را پیدا کردم و عکس‌های خوبی گرفتم اما دوست ندارم منتشر شود یا دست‌کم تا وقتی زنده‌ام، نمی‌خواهم دیده شوند.

 

﷯ چرا؟

چون آن بچه‌ها الان دارند زندگی‌شان را می‌کنند با پدر و مادری که فکر می‌کنند واقعی هستند و آن افراد به این بچه‌ها همان محبتی را می‌کنند که به فرزندان خودشان. اطرافیان این خانواده‌ها اصلا از این ماجرا خبر ندارند. حالا فکر کنید با انتشار این عکس‌ها چه اتفاقی می‌افتد.

 

﷯ یکی از مجموعه‌های ارزشمند شما «صلاح و سروه» است؛ یک قصه عاشقانه تلخ که آن‌هم به نحوی دوران بعد از جنگ را روایت می‌کند. با وجود اینکه زمان زیادی برای آن گذاشتید، هنوز آن را منتشر نکرده‌اید. علت چیست؟

«صلاح و سروه» آخرین مجموعه‌ای است که روی آن کار می‌کنم و دقیقا به جنگ و اثرات آن ربط دارد. قصه عاشقی پسری متولد۶۵ به اسم صلاح که در یک دورهمی سال٨٠ در مرز، هر دو دستش از مچ قطع و جفت چشم‌هایش تخلیه ١٠٠درصد شد. دختری به نام سروه که متولد سال٧٠ است، عاشقش می‌شود. این‌ها سه سال داستان داشتند تا به‌هم برسند. خانواده‌هایشان اجازه نمی‌دادند و حالا سه‌ سال‌ونیم است که با هم زندگی می‌کنند.این جنگ بود که دست‌های صلاح را گرفت، چشمانش را گرفت. این جنگ است که هنوز سروه را بابت نگاه‌های مردم اذیت می‌کند، وگرنه این‌ها خودشان خیلی عادی زندگی‌شان را می‌کنند. به‌نظر خودم، مجموعه پرباری شده است و توانستم قصه عاشقی این دو نفر را تعریف کنم اما اصلا نمی‌توانم بگویم همانی شده است که می‌خواستم.

 

﷯ آثار ساسان مؤیدی در زمان جنگ یک نگاه امروزی دارد و نشان می‌دهد که سال‌ها جلوتر از زمان خودش بوده است. شاید دلیل مهم آن، قصه‌گویی شما در مجموعه‌هایتان است. این موضوع امروز چقدر اهمیت دارد؟

من در هفده‌‌سالگی وارد دنیای حرفه‌ای عکاسی شدم و هرچه بزرگ‌تر می‌شدم، آدم‌های اطرافم نیز بزرگ‌تر می‌شدند اما این موضوع باعث نشد خودم را گم کنم، بلکه تلاشم را بیشتر ‌کردم. یکی دیگر از اتفاقاتی که برای من افتاد، این بود که در شروع کارم در سروش، انگیزه زیادی برای تهیه گزارش تصویری داشتم و یاد گرفتم کارم با گزارش تصویری دیده شود به امید اینکه یکی از عکس‌هایم، تک‌صفحه‌ای کار شود یا برود روی جلد. آن زمان آموخته بودم با ارتباط دادن عکس‌ها به‌هم، قصه‌ام را تعریف کنم. حالا می‌بینیم امروز این موضوع خیلی مهم است و شاید بشود گفت حلقه گم‌شده عکاسی ما امروز همین قصه‌گویی است، حتی این موضوع ابعاد مختلفی پیدا کرده؛ مثلا امروز عکس‌نوشته و متن خیلی مهم شده و جای برخی فریم‌ها را گرفته است. خود من آن ادبیات را ندارم که متن خوب بنویسم و ازطرفی دلم نمی‌خواهد فرد دیگری متن عکس‌هایم را بنویسد. هرچند که تلاش می‌کنم به‌روز شوم، ولی سخت است. به نظر من، امروز آن عکاسی برنده است که بتواند هم خوب ببیند و هم خوب بنویسد.

 

﷯ در مجموعه «آزادگان»، قصه دو همسایه را که یکی را منافقان اعدام می‌کنند و دیگری از اسارت آزاد می‌شود، طوری به تصویر کشیده‌اید که گویی با آن‌ها زندگی کرده‌اید. تا این حد فرورفتن در سوژه، شما را به لحاظ روانی تحت‌تاثیر قرار نداده است؟

عکاسی در جنگ، روح و روان انسان را به‌هم می‌ریزد. رزمنده جنگی تکلیفش روشن است، تفنگ دست می‌گیرد و می‌رود جلو اما ما عکاس‌های جنگ، تکلیفمان روشن نبود. یک جور وظیفه می‌دانستیم که در جنگ حضور داشته باشیم و همیشه هم لبخند به لب داشتیم. خیلی‌ها می‌گویند «چقدر شما خنده‌رویید» اما آن‌ها باید نظر همسر و فرزندان من را نیز بپرسند.

 

﷯ کار شما در آن زمان به‌گونه‌ای بود که به‌راحتی می‌توانستید به خارج از کشور بروید یا با آژانس‌های خارجی کار کنید اما در ایران ماندید، درحالی‌که خیلی از عکاسان معمولی با همین موقعیت، توانستند خودشان را در دنیا مطرح کنند. چرا نرفتید؟

هنوز هم با خودم این چالش را دارم که اگر می‌رفتم، بهتر بود یا اینکه مانده‌ام؟ خودم هم نمی‌دانم اما حالا که مانده‌ام، کارهای زیادی برای انجام دادن دارم. اثرات جنگ، امروز شاید روزهای سخت‌تری را هم برای ما رقم بزند. کارهایی که آن زمان فرصتش را نکردم انجام بدهم، حالا در برنامه‌ام است. حالا که مانده‌ام، درباره تک‌تک اثرات بعد از جنگ، درباره مهاجرت‌ها، مسائل اقتصادی، مسائل روحی و... داستانم را تعریف خواهم کرد. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی