کد خبر : 90609
/ 08:00
بررسی تیپ شخصیتی باندبازها وچرایی جذب افراد به باندهای خلاف در گفت‌وگو با رئیس مرکز مشاوره پلیس استان

هیچ‌کس یک‌شبه خلاف‌کار نمی‌شود

هیچ‌کس یک‌شبه خلاف‌کار نمی‌شود

شهرآرا آنلاین - برای بررسی تیپ شخصیتی، فکر و مغز باندبازها که پایشان به هر خلافی، از دزدی، قاچاق، گروگان‌گیری تا آدم‌کُشی می‌رسد، دنبال کسی بودیم که با این دست آدم‌ها سروکله زده باشد و آن‌ها را بشناسد، اما نه از نگاه یک بازجو و مأمور پلیس، بلکه از دیدگاه یک روان‌شناس. اینکه چطور یک نفر اجیر یا اسیر می‌شود تا هر کاری را بدون چون و چرا انجام دهد؟ اصلا سرکرده باند که به باور آن‌ها رئیس یا عالی‌جناب آن‌هاست، چطور آدم‌هایش را انتخاب می‌کند؟ آدم‌هایی که نشست و برخاست و گاهی حتی صحبت‌کردنشان هم باید طبق گفته رئیسشان باشد. اگر رئیس گفت بکُش، نباید معطل کنند وگرنه از بازی خط می‌خورند. در بهترین حالت اگر آدم هم نکُشند، تمام و کمال باید دراختیار دستورهای عجیب‌وغریب رئیس باشند. رئیس به‌جای آن‌ها فکر می‌کند و افراد باید درنهایت دستور را که مثل نسخه‌ای ازطرف یک متخصص پیچیده شده است، موبه‌مو اجرا کنند. در این قاعده آیا می‌توان گفت این افراد، آدم‌هایی بدون مغز هستند یا در اصطلاح مغزشان زنگ زده است؟

برای یافتن پاسخ این سؤالات راهی مرکز مشاوره و مددکاری پلیس خراسان‌رضوی می‌شویم؛ جایی که خبری از بازجویی و استنطاق نیست و افراد شاغل در آن، جمعی از روان‌شناس‌های خبره هستند. سرهنگ مجید موسوی‌راد با مدرک دکترای روان‌شناسی، رئیس این مرکز است؛ کسی که از سال٨٠ تاکنون به تناسب حوزه مسئولیتی‌اش، به گفت‌وگوی عمیق و تخصصی با خیلی از متهمان و مجرمان بزرگ نشسته است و به همین واسطه شناخت خوبی از این افراد دارد.

 

﷯ فیلم مغزهای کوچک زنگ‌زده، تصویری از تیپ شخصیتی اعضای یک باند خلاف‌کار را نشان می‌دهد. آیا عنوان «مغزهای زنگ‌زده» را می‌توان برای آدم‌های اجیرشده در یک باند به کار برد؟

مغز زنگ‌زده و کوچک، به‌نوعی در تیپ شخصیتی افراد عضو در باندهای تبهکاری و خلاف‌کاری دیده می‌شود. مغز یک فرد زمانی که نتواند رشد کند، یعنی شرایط و لوازم رشد طبیعی مغز مبتنی‌بر آموزش‌های صحیح فراهم نشود، کوچک می‌ماند. پس می‌توان گفت مغز فرد کوچک است. برای نمونه می‌توان برخی افرادی را که از دوران کودکی، محیط پیرامونی آن‌ها و شرایط زندگی‌شان در یک منطقه پُرخطر مثل مناطق آسیب‌زای حاشیه شهرهاست، تصور کرد. در این شرایط مغز افراد تحت افکار آسیب‌زای محیط است. از طرفی امکانات آموزشی و تعاملات اجتماعی وجود ندارد یا کم‌رنگ است و از طرف دیگر فقر بر این زندگی‌ها چنبره زده است و همه‌چیز تحت‌الشعاع آن قرار می‌گیرد. حتی خود گرسنگی و سیرنشدن شکم انسان هم سبب اختلال در رشد فکر و مغزشان می‌شود. طبیعی است فردی که نیاز اولیه‌اش برآورده نشود، کتاب‌فروشی را کباب‌فروشی می‌خواند. در این شرایط مغز فرد نه‌تنها کوچک می‌ماند، بلکه در درازمدت با تغییرنیافتن شرایط، می‌توان گفت مغزش زنگ زده است.

 

﷯ با این توضیحات، در نقاط پُرخطر حاشیه شهر مشهد هم مغزهای زنگ‌زده کوچک داریم؟

به طور طبیعی در نقاط پُرخطر حاشیه‌شهر به‌دلیل اینکه آسیب‌های مختلف دست به دست هم می‌دهند، فرهنگ آسیب به‌نوعی در دل منطقه نهادینه می‌شود. درواقع مثل ویروس سرماخوردگی که مسری است، جرم‌خیزی و آسیب‌های اجتماعی هم در مناطق پُرخطر مثل ویروس منتقل می‌شوند؛ حتی از یکدیگر الگوبرداری هم می‌کنند. به‌طور مثال اگر کودکی در سن دوازده‌سالگی می‌گوید دوست دارد پلنگ محله یا شاخ محله‌شان باشد، این کودک الگویش را از افراد محل زندگی‌اش گرفته است. شاید در منطقه پُرخطر و محروم، کسانی باشند که برای چند روز جای خواب و غذا حاضر به اجیرشدن باشند، اما برای کسی که نیازهای اولیه‌اش تأمین است، به‌طور قطع برای حداقل‌ها، جانش را به خطر و خودش را به دردسر نمی‌اندازد. ازطرفی شکارچی‌ها (سرکرده باندها) همیشه طعمه‌های ضعیف را انتخاب می‌کنند تا بتوانند بر آن‌ها چیره شوند که این ویژگی دقیقا از تعاریف رفتاری شخصیت‌های ضداجتماعی است.

 

﷯ اینکه کودکی در سن دوازده‌سالگی آرزو کند پلنگ یا شاخِ محله شود، به هویت شکل‌گرفته در منطقه زندگی‌اش ربط دارد یا اینکه این کودک هم رشد مغزی و فکری نکرده است؛ چنان‌که شخصیت خوب و برتر را از شخصیت منفور یک قُلدر و زورگو و عربده‌کش در جامعه تشخیص نمی‌دهد؟

این نوع تفکر بیشتر به هویت شکل گرفته در کودکی و نوجوانی افراد برمی‌گردد. هویت نه یک‌شبه به وجود می‌آید و نه یک‌شبه می‌توان آن را تغییر داد. به‌طور نمونه در مثال اشاره‌شده، کودک تصور می‌کند پلنگ محله شدن، یعنی به قدرت رسیدن و زندگی در شرایط بهتر و حکمرانی به دیگران، زیرا این رفتار را از کودکی در محل زندگی‌اش دیده است. اگر موضوع مغز و فکر را در این آرزو دخیل کنیم، قطعا با الگوهای موفق و مثبت هم‌خوانی ندارد. می‌بینیم در مواردی چند نوجوان یا جوان به هم می‌رسند و به دوستانشان می‌گویند برویم دعوا. بلافاصله دوستان مقابل می‌گویند: برویم. اصلا نمی‌پرسند: چرا باید دعوا کنیم؟ اصل را بر پیروی و همرنگی با جماعت خودشان می‌گذارند. فرد هیچ ابهام و سؤالی در ذهنش ایجاد نمی‌شود که چرا برویم دعوا؟ چه کاری را قرار است انجام بدهیم؟

 

﷯ زد و خورد، دعوا، چاقو‌کشی و‌... معمولا جزو افتخارات افراد خلاف‌کار در درون گروه خودشان است و حتی در انجام برخی موارد، بعد‌از جان به در بردن احساس شادی هم می‌کنند. آیا تعریف شادی برای این افراد از نظر روان‌شناسی و شناخت شما از خلاف‌کاران، با دیگر افراد متفاوت است؟

مسلما یک سؤال یکسان از نظر دو فرد متفاوت، جواب‌های متفاوتی خواهد داشت. شادی را باید با‌توجه‌به تفکر فرد مقابلمان تعریف کنیم. به طور مثال وقتی چند نوجوان بعد‌از زنگ مدرسه، سد راه دوستان خودشان می‌شوند و آن‌ها را مغلوب می‌کنند، بعد از اتمام دعوا با شادی و افتخار از ماجرا تعریف می‌کنند. در خلاف‌های سنگین هم، افراد بعد از اینکه پولی گیرشان می‌آید یا کارشان راه می‌افتد، به‌نوعی احساس موفقیت یا شادی می‌کنند. در اظهارات یک سارق مسلح، تمام رنج‌های این فرد از کودکی به پول ختم می‌شد. از کودکی مدام شاهد درگیری کلامی و فیزیکی والدین خود بر سر پول بوده است. علی‌رغم اینکه پدر و مادرش کار می‌کردند، به لحاظ روانی، جوی مسموم و مملو از درگیری، فشار و استرس بر خانواده حاکم بوده است. این فرد حتی برای گرفتن پول توجیبی روزانه مدرسه‌اش مشکل داشته است. حالا که خودش در رأس یک خانواده قرار گرفته، دوباره پول، منشأ آزار دهنده زندگی‌اش شده است؛ برای همین تصور کرده با سرقت از بانک یا طلافروشی، شاید بتواند به مشکلی که در تمام عمر سوهان روحش بوده، پایان دهد.

 

﷯ منظورتان این است که شرایط زندگی یا خلأ و کمبود در طول زمان ممکن است یک فرد را تبهکار کند؟

به طور معمول کسی یک‌شبه خلاف‌کار و تبهکار نمی‌شود. جرم‌خیزی افراد، عوامل زنجیره‌ای و ریشه‌ای دارد که محیط و شرایط زندگی، خانواده و جامعه در آن دخیل هستند. فردی که از نظر ژنتیکی وارث یک سیستم آسیب‌زاست و در یک شرایط آسیب‌زا هم رشد می‌کند، آیا مستعد آسیب نیست؟ مگر در مواردی که خیلی استثنا باشد، وگرنه در همین چرخه آسیب می‌افتد. در عین حال سرکرده این افراد از هوش زیادی برخوردار است.

 

﷯ یعنی می‌‌توانیم بگوییم نابغه شرور؟ یا اگر به مغزهای کوچک زنگ‌زده برگردیم، سرکرده باندها را بگوییم چوپان باهوش؟

به طور قطع نوابغ شرور هم داریم. افراد نابغه و باهوش در دنیا به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ گروه اول دانشمندان و محققان یا استادان بزرگ می‌شوند و گروه دوم افرادی که از هوش‌ خود در مسیر خلاف‌ استفاده می‌کنند؛ به‌طور مثال سرکرده‌های فروش مواد مخدر. پس به‌طورکلی باید گفت که اگرچه اعضای باندها ممکن است قدرت تفکر نداشته باشند یا به قولی مغزشان زنگ زده باشد، اما سرکرده آن‌ها فرد باهوشی است که در نقش شکارچی، پازل باندش را با این طعمه‌ها می‌بندد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی